نقدی بر هستیشناسی شیءگرا: ارزیابی خوانش گراهام هارمن از نظریه کنشگرشبکه
https://doi.org/10.30465/ps.2026.55235.1842
رحمان شریف زاده
چکیده هستیشناسی شیءگرا با گذر از محوریت سوژه انسانی، بر استقلال هستیشناختی اشیا و پسنشینی همیشگی واقعیت آنها از تمامی روابط تأکید میکند. گراهام هارمن، مدافع اصلی این رویکرد، هرچند از نظریه کنشگرشبکه برونو لاتور تاثیر گرفته است، آن را در چندین اثر خود مورد نقد قرار میدهد. هارمن برونو لاتور را به فروکاستن اشیا به شبکهای از روابط متهم میکند؛ مدعی است که لاتور به اشتباه همه روابط را متقابل میانگارد، به اشتباه هستیشناسی را در سطح رویدادها نیز مسطح میکند، و نظریه کنشگرشبکه، و همه فلسفههای «شدن»، را از فهم مسئله اینهمانی، و ثبات در عین تغییر، ناتوان میبیند. مقاله حاضر ضمن تحلیل هستیشناسی شیءگرا، نقدهای هارمن بر نظریه کنشگرشبکه را ارزیابی میکند. استدلال خواهم کرد که خوانش هارمن از نظریه کنشگرشبکه در نقدهای فوق دقیق نیست، و در چندین جا وی دچار خلط مفهومی شده است. مقاله نتیجه میگیرد که اختلاف اصلی دو رویکرد نه بر سر وجود و روابط اشیا، بلکه بیشتر روششناختی است.
