ملیگرایی نوین ایرانی در دارالفنون، مدرسه سپهسالار و مدرسه سیاسی عصر ناصری و مظفری
https://doi.org/10.30465/ps.2026.55453.1849
رضا ماحوزی، علی اصغر مروت
چکیده برخلاف تصور رایج، سابقه اندیشه ملیگرایی نوین در ایران و اهتمام ایرانیان به مفهوم مدرن ملیت، به انتهای عصر ناصری و دوره مظفری بازمیگردد؛ سه دهه قبل از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی- که معمولاً به اشتباه از آن دوره بهعنوان آغازگاه اندیشه ملیگرایی در ایران یاد میشود. واقع آن است که رواج آموزه ملیگرایی در عصر احمدشاهی محصول مقدماتی چند در دوره ناصری و مظفری با تمرکز بر میهندوستی و تأکیدهای اولیه بر فرهنگ و «زبان» بهعنوان عناصر وحدتبخش ملی بود که عمدتاً در سه مدرسه عالی دارالفنون، سپهسالار و سیاسی تعلیم داده میشد. منبعث از فضای روشنفکری همین سه مدرسه و دیگر مدارس داخلی و خارجی بود که «معارفیها»، دو گفتمان «یک کلمه» و «آموزش عمومی» را برای تسریع در تحولات سیاسی و اجتماعی پیش کشیدند تا در نهایت، مشروطه و حکومت قانون را جایگزین نظم پیشین کنند و ارزشهایی چون ملت- دولتسازی، اقتدار ملی، قانون سراسری، زبان ملی، عدالتخانه و آموزش عمومی و همگانی را به مرکز توجه ایرانیان ارتقاء دهند. این نوشتار درصدد است سهم سه مدرسه عالی دارالفنون و سپهسالار و سیاسی در انتهای عصر ناصری و عصر مظفری را در تکوین اندیشه ملیگرایی ایرانی و برآمدن مفهوم مدرن ملت و ملیت و دولت در دهه پس از انقلاب مشروطه نشان دهد.
نقدی بر هستیشناسی شیءگرا: ارزیابی خوانش گراهام هارمن از نظریه کنشگرشبکه
https://doi.org/10.30465/ps.2026.55235.1842
رحمان شریف زاده
چکیده هستیشناسی شیءگرا با گذر از محوریت سوژه انسانی، بر استقلال هستیشناختی اشیا و پسنشینی همیشگی واقعیت آنها از تمامی روابط تأکید میکند. گراهام هارمن، مدافع اصلی این رویکرد، هرچند از نظریه کنشگرشبکه برونو لاتور تاثیر گرفته است، آن را در چندین اثر خود مورد نقد قرار میدهد. هارمن برونو لاتور را به فروکاستن اشیا به شبکهای از روابط متهم میکند؛ مدعی است که لاتور به اشتباه همه روابط را متقابل میانگارد، به اشتباه هستیشناسی را در سطح رویدادها نیز مسطح میکند، و نظریه کنشگرشبکه، و همه فلسفههای «شدن»، را از فهم مسئله اینهمانی، و ثبات در عین تغییر، ناتوان میبیند. مقاله حاضر ضمن تحلیل هستیشناسی شیءگرا، نقدهای هارمن بر نظریه کنشگرشبکه را ارزیابی میکند. استدلال خواهم کرد که خوانش هارمن از نظریه کنشگرشبکه در نقدهای فوق دقیق نیست، و در چندین جا وی دچار خلط مفهومی شده است. مقاله نتیجه میگیرد که اختلاف اصلی دو رویکرد نه بر سر وجود و روابط اشیا، بلکه بیشتر روششناختی است.
