دوره و شماره: دوره 16، شماره 1 - شماره پیاپی 31، مرداد 1405 ((بهار و تابستان)) 
پژوهشی تاریخ علم

ملی‌گرایی نوین ایرانی در دارالفنون، مدرسه سپهسالار و مدرسه سیاسی عصر ناصری و مظفری

https://doi.org/10.30465/ps.2026.55453.1849

رضا ماحوزی، علی اصغر مروت

چکیده برخلاف تصور رایج، سابقه اندیشه ملی‌گرایی نوین در ایران و اهتمام ایرانیان به مفهوم مدرن ملیت، به انتهای عصر ناصری و دوره مظفری بازمی‌گردد؛ سه دهه قبل از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی- که معمولاً به اشتباه از آن دوره به‌عنوان آغازگاه اندیشه ملی‌گرایی در ایران یاد می‌شود. واقع آن است که رواج آموزه‌ ملی‌گرایی در عصر احمدشاهی محصول مقدماتی چند در دوره ناصری و مظفری با تمرکز بر میهن‌دوستی و تأکیدهای اولیه بر فرهنگ و «زبان» به‌عنوان عناصر وحدت‌بخش ملی بود که عمدتاً در سه مدرسه عالی دارالفنون، سپهسالار و سیاسی تعلیم داده می‌شد. منبعث از فضای روشنفکری همین سه مدرسه و دیگر مدارس داخلی و خارجی بود که «معارفی‌ها»، دو گفتمان «یک کلمه» و «آموزش عمومی» را برای تسریع در تحولات سیاسی و اجتماعی پیش کشیدند تا در نهایت، مشروطه و حکومت قانون را جایگزین نظم پیشین کنند و ارزش‌هایی چون ملت- دولت‌سازی، اقتدار ملی، قانون سراسری، زبان ملی، عدالتخانه و آموزش عمومی و همگانی را به مرکز توجه ایرانیان ارتقاء دهند. این نوشتار درصدد است سهم سه مدرسه عالی دارالفنون و سپهسالار و سیاسی در انتهای عصر ناصری و عصر مظفری را در تکوین اندیشه ملی‌گرایی ایرانی و برآمدن مفهوم مدرن ملت و ملیت و دولت در دهه پس از انقلاب مشروطه نشان دهد.

پژوهشی فلسفه

«شکل زندگی» و مسئلۀ هویت آن در فلسفۀ متأخر ویتگنشتاین: نقد خوانش روش‌شناختی

https://doi.org/10.30465/ps.2026.55184.1840

امید نادری دره‌کت، غلامحسین مقدم حیدری

چکیده اصطلاح شکل زندگی در فلسفۀ متأخر ویتگنشتاین، با وجود حضور در بافت‌های گوناگون و فقدان تعریفی نظری و جامع، به یکی از کانون‌های مهم مناقشۀ تفسیری تبدیل شده است. مسئلۀ اصلی این مقاله آن است که آیا می‌توان از کاربردهای متکثر این اصطلاح، هویتی واحد و نقشی عام برای آن استخراج کرد، یا آنکه چنین وحدتی خود حاصل تحمیل چارچوبی تفسیری بر متن است. مقاله ابتدا پیشینۀ تاریخی اصطلاح را بررسی می‌کند تا مشخص شود شکل زندگی پیش از ویتگنشتاین نیز در افق‌های مفهومی متفاوتی به کار می‌رفته و نمی‌توان تاریخ آن را به تحول یک معنای ثابت فروکاست. سپس پنج کاربرد ویتگنشتاین از شکل زندگی، در نسبت با تصور یک زبان، پیوند زبان و فعالیت، توافق در داوری، پدیدارهای روان‌شناختی و آنچه داده‌شده است، بررسی می‌شود. تحلیل این موارد نشان می‌دهد که تفاوت بافتی آنها مجوزی برای فرض هویتی واحد و ازپیش‌تعیین‌شده فراهم نمی‌کند؛ در این کاربردها، شکل زندگی بخشی از خودِ توصیف است و نه بنیان متافیزیکی یا وسیله‌ای مستقل برای دستیابی به آنچه توصیف می‌شود. بر این اساس، مقاله خوانش روش‌شناختی آنا بون‌کومپانی را بررسی می‌کند که با وجود تأکید بر تکثر کاربردها، برای شکل زندگی هویتی عام به‌مثابۀ ابزار فلسفی یا روش‌شناختی قائل است. استدلال مقاله آن است که از حضور یک تعبیر در حرکت فلسفی نمی‌توان ابزاربودن آن را نتیجه گرفت؛ بلکه باید در هر کاربرد، نقش آن تعبیر را از همان حرکت توصیفی و از نحوۀ رفع تصویر فلسفی مسئله‌ساز فهم کرد.

مروری فلسفه علم

ازتجربه گرایی برساختی تا اراده گرایی: مروری بر میراثِ فکری باس ون فراسن، برندۀ جایزۀ رولف شاک2026

https://doi.org/10.30465/ps.2026.55257.1844

زینب انصاریان، جواد اکبری تختمشلو

چکیده باس ون فراسن، فیلسوفِ برجستۀ علم، در سال ۲۰۲۶ به‌پاسِ تدوینِ موضعِ تجربه‌گرایانۀ متقاعدکننده‌ای که به‌طورِ قاطع از تجربه‌گراییِ منطقی فراتر رفته و جدالِ واقع‌گراییِ علمی را صورتبندی کرده است، شایستۀ دریافت جایزه رولف شاک شناخته شد. جایزۀ رولف شاک، یکی از معتبرترین نشان‌های علمی در حوزه‌های فاقد جایزۀ نوبل ــ از جمله منطق و فلسفه ــ است که هر دو سال یکبار توسط آکادمی سلطنتی علوم سوئد اهدا می‌شود. این مقاله، با هدفِ ترسیمِ خطِّ سیرِ فکری ون‌فراسن در چارچوبِ پروژۀ کلانِ «متافیزیک‌زدایی از علم»، به مرورِ شاخص‌ترین آثارِ او از منطقِ صوری تا معرفت شناسی می‌پردازد. هستۀ مرکزیِ این پروژه، تجربه‌گراییِ برساختی است که هدفِ علم را به «کفایتِ تجربی» فرو می‌کاهد و پذیرشِ نظریه را به باورِ صرف به همین کفایت محدود می‌سازد، بدون آنکه به صدقِ تحت‌اللفظیِ هویاتِ مشاهده‌ناپذیر متعهد شود. ون‌فراسن در گامِ بعد، با نقدِ مفهومِ قوانینِ طبیعت به‌عنوانِ میراثی متافیزیکی از قرنِ هفدهم، تقارن را به‌عنوانِ راهنمایی روش‌شناختی و عاری از التزاماتِ هستی‌شناختی پیش می‌نهد. تفسیرِ وجهی از مکانیکِ کوانتوم، معرفت‌شناسیِ اراده‌گرایانه در رویکردِ تجربی، و نظریۀ بازنماییِ عمل‌گرایانه در بازنماییِ علمی، حلقه‌های بعدیِ این زنجیرۀ فکری را تشکیل می‌دهند. در پایان، ادعا می‌شود که متافیزیک‌زداییِ ون‌فراسن از علم، نه از سرِ شکاکیت، که در راستایِ صیانت از قلمرویِ ایمان و گشودنِ فضایی برای تجربۀ دینی در کنارِ عقلانیتِ علمی صورت گرفته است. این مقاله، با تمرکز بر شاخص‌ترین آثار ون‌فراسن، تصویری منسجم از یکی از تأثیرگذارترین بدیل‌های ضدواقع‌گرایانه در فلسفۀ علمِ معاصر ارائه می‌دهد.

پژوهشی فلسفه علم

نقدی بر هستی‌شناسی شیءگرا: ارزیابی خوانش گراهام هارمن از نظریه کنشگرشبکه

https://doi.org/10.30465/ps.2026.55235.1842

رحمان شریف زاده

چکیده هستی‌شناسی شیءگرا با گذر از محوریت سوژه انسانی، بر استقلال هستی‌شناختی اشیا و پس‌نشینی همیشگی واقعیت آنها از تمامی روابط تأکید می‌کند. گراهام هارمن، مدافع اصلی این رویکرد، هرچند از نظریه کنشگرشبکه برونو لاتور تاثیر گرفته است، آن را در چندین اثر خود مورد نقد قرار می‌دهد. هارمن برونو لاتور را به فروکاستن اشیا به شبکه‌ای از روابط متهم می‌کند؛ مدعی است که لاتور به اشتباه همه روابط را متقابل می‌انگارد، به اشتباه هستی‌شناسی را در سطح رویدادها نیز مسطح می‌کند، و نظریه کنشگرشبکه، و همه فلسفه‌های «شدن»، را از فهم مسئله این‌همانی، و ثبات در عین تغییر، ناتوان می‌بیند. مقاله حاضر ضمن تحلیل هستی‌شناسی شیءگرا، نقدهای هارمن بر نظریه کنشگرشبکه را ارزیابی می‌کند. استدلال خواهم کرد که خوانش هارمن از نظریه کنشگرشبکه در نقدهای فوق دقیق نیست، و در چندین جا وی دچار خلط مفهومی شده است. مقاله نتیجه می‌گیرد که اختلاف اصلی دو رویکرد نه بر سر وجود و روابط اشیا، بلکه بیشتر روش‌شناختی است.