<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فلسفه علم</title>
    <link>https://philosophy.ihcs.ac.ir/</link>
    <description>فلسفه علم</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 21 Jan 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>یقین ریاضی: روال عملی استنتاج و محاسبه</title>
      <link>https://philosophy.ihcs.ac.ir/article_10803.html</link>
      <description>بررسی قطعیت و صلابت قضایای ریاضی یکی از موضوعات مهم در فلسفه ریاضی است. مکاتب مختلفی همچون منطق‌گرایی، شهودگرایی، افلاطون گرایی و طبیعت گرایی کوشیده اند تا نظریه هایی در این باره ارائه کنند. این مکاتب معمولاً به دنبال مبنایی یقینی برای ریاضیات هستند تا به این روش قطعیت قضایای ریاضی و منطق را توجیه کنند که این کار همواره با ناکامی‌های متعددی همراه بوده است. در این مقاله می کوشیم تا این موضوع را در پرتو آرای ویتگنشتاین متاخر بررسی کنیم. یعنی به جای اینکه بپرسیم &amp;amp;laquo;مبنای منطق و ریاضیات چیست؟&amp;amp;raquo; سوال کنیم &amp;amp;laquo;چرا ریاضیات به مبنا نیاز دارد؟&amp;amp;raquo; از این رو پس از بررسی مبناگرایی نشان می دهیم که بر اساس آرای ویتگنشتاین، ریاضیات به مثابه یک بازی-زبان چه معنایی دارد. در این جهت هندسه و منطق را به منزله دو بازی-زبان در ریاضیات بررسی می کنیم و نشان می دهیم که یقین ما به قواعد و احکام ریاضی، نه از بنیان‌های استوار، بلکه از نقش گرامری قواعد در روال عملی استنتاج و محاسبه ناشی می‌شود که نشانه اعتماد عملی و مهارت ما برای شرکت در این روال است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد رویکرد عمل‌گرایانه در انتساب اراده‌ی آزاد به هوش مصنوعی: بررسی انتقادی دیدگاه کریستین لیست</title>
      <link>https://philosophy.ihcs.ac.ir/article_10917.html</link>
      <description>کریستین لیست با الهام از موضع قصدی دنت، چارچوبی عمل‌گرایانه ارائه می‌دهد که بر اساس آن، هر سامانه‌ای (چه انسانی و چه مصنوعی) که در سطح کلان واجد سه شرط عاملیت قصدی، امکان‌های بدیل و کنترل علّی باشد، می‌تواند صاحب ارادۀ آزاد تلقی شود؛ حتی اگر فاقد آگاهی پدیداری باشد. این مقاله با بهره‌گیری از روش تحلیل مفهومی و استناد به نقدهای موجود در ادبیات فلسفی (از جمله نقدهای کین بر مسئلۀ منشأ، نقدهای مورفی و براون بر علیت نزولی و نوخاستگی، و شواهد تجربی نهمیاس درباره‌ی نقش احساسات استراسونی در انتساب ارادۀ آزاد)، نشان می‌دهد که چارچوب لیست در تمایز میان &amp;amp;laquo;خودآیینی کارکردی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ارادۀ آزادِ مسئولیت‌زا&amp;amp;raquo; دچار ابهامی ساختاری است. فروکاست ارادۀ آزاد به صرفِ &amp;amp;laquo;کفایت تبیینی&amp;amp;raquo; نه‌تنها به تورم مفهومی می‌انجامد، بلکه بستر را برای &amp;amp;laquo;مسئولیت‌گریزی الگوریتمی&amp;amp;raquo; فراهم می‌کند؛ وضعیتی که در آن توسعه‌دهندگان و نهادها می‌توانند با استناد به عاملیت سامانه، خود را از پاسخگویی معاف سازند. در پاسخ به این چالش، چارچوب سه‌سطحی پیشنهادی این مقاله با تفکیک خودآیینی کارکردی (سطح ۱)، ارادۀ آزاد قوی (سطح ۲) و مسئولیت اخلاقی (سطح ۳)، شرطی گذار را به عنوان معیار ارادۀ آزاد قوی معرفی می‌کند: &amp;amp;laquo;توانایی بازنگری در اهداف نهایی بر پایۀ ارزش‌ها&amp;amp;raquo;. این شرط، مستلزم آگاهی پدیداری و احساسات استراسونی است و روشن می‌سازد که چرا هیچ سامانۀ مصنوعی امروزی&amp;amp;mdash;حتی پیشرفته‌ترین مدل‌های زبانی&amp;amp;mdash;فاقد ارادۀ آزاد قوی است. تمایز مذکور ضمن رفع ابهام نظری لیست، پیامدهای هنجاری مهمی برای اخلاق هوش مصنوعی، مسئولیت‌پذیری حقوقی و سیاست‌گذاری فناوری دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شکاف مسئولیت در هوش مصنوعی: دفاعی از پاسخ‌های مبتنی بر بازآرایی نقش‌های اجتماعی</title>
      <link>https://philosophy.ihcs.ac.ir/article_11324.html</link>
      <description>مسئله &amp;amp;laquo;شکاف مسئولیت&amp;amp;raquo; نخستین بار حدود دو دهه پیش توسط ماتیاس و برای اشاره به چالشی اخلاقی در ارتباط با فناوری‌های هوش مصنوعی معرفی شد. قابلیت یادگیری این فناوری‌ها به آنها اجازه می‌دهد خارج از کنترل و پیش‌بینی طراحان و کاربران عمل کنند. ماتیاس معتقد است در چنین شرایطی، شروط لازم و کافی مسئولیت‌پذیری نه برای کاربران و نه طراحان برآورده نمی‌شود، و بر این اساس نمی‌توان هیچ انسانی را مسئول دانست. در نتیجه، ما با شکاف مسئولیت مواجهیم. مسئله‌ شکاف مسئولیت توجه محققان بسیاری را در حوزه اخلاق فناوری به خود جلب کرده و آثار متعددی در ارتباط با آن منتشر شده است. مجموع راهکارهای ارائه‌شده درباره شکاف مسئولیت، رویکردهای واگرا و متفاوتی دارند و زمینه‌های این تفاوت عمدتاً به مفروضات نظری و اساسی آنها بازمی‌گردد. در مقاله حاضر سه رویکرد اصلی نسبت به مسئله شکاف مسئولیت شامل انحلال مسئله، انتساب مسئولیت به هوش مصنوعی، و انتساب مسئولیت به عامل انسانی، مورد بررسی قرار می‌گیرد. با تحلیل ابعاد اجتماعی و کارکردی مفهوم &amp;amp;laquo;مسئولیت&amp;amp;raquo; از تعبیری ترکیبی، زمینه‌مند و درجه‌مند از این مفهوم دفاع شده و بر این اساس، دو رویکرد نخست از آن جهت که بر تعبیر درستی از مسئله استوار نیستند، نقد می شوند. علاوه‌براین، ادعا می شود چنان که در موارد مشابه پیدایش شکاف مسئولیت، &amp;amp;laquo;بازآرایی نقش‌های اجتماعی&amp;amp;raquo; راهبرد کلی و انسان-محور برای حل مسئله است، در مورد شکاف مسئولیت ناشی از فناوری‌های هوش مصنوعی نیز راه حل اساسی از این جنس است. در نهایت برخی چالش‌های موجود در رویکرد سوم مورد بحث قرار می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقدی بر مطالعاتِ دانشگاه در ایران از منظرِ نظریۀ انتقادی</title>
      <link>https://philosophy.ihcs.ac.ir/article_12864.html</link>
      <description>موضوعی اجتماعی، همانند دانشگاه، با طیفِ وسیعی از مسائل درگیر است، و پژوهش‌های اجتماعی با موضوعِ دانشگاه، انجام می‌شوند تا این مسائل حل شوند. در این پژوهش‌ها از روش‌های متکثری استفاده می‌شود که هر کدام از آن‌ها، تنها قادرند دانشگاه را از جنبه‌ای خاص، و با تأکید بر مفاهیمی خاص، مورد بررسی قرار دهند. حامیان دولتی و سرمایه‌گذاران صنعتی نیز که تنها برخی از کارکردهای دانشگاه برایشان جذاب است صرفا از پژوهش‌های مورد علاقه خود حمایت کرده و لذا به &amp;amp;laquo;ارزشمندتر&amp;amp;raquo; شدن، برجسته‌تر شدن و و تقویت بیشتر مفاهیمی منجر می‌شوند که در فضای بیرون از دانشگاه، برای آن سرمایه‌گذاران و حامیان، دارای اهمیت است. نتیجه چنین فرایندی، ممکن است به از بین رفتن هنجارهای درونی دانشگاه و درنتیجه به سوءرفتارها، تخلف‌ها و بی‌اخلاقی‌های علمی و مالی منجر شود. این درحالی است که از چندین دهه پیش، برخی محققانِ اجتماعی، به طور مشخص محققان نظریه انتقادی، این موضوع، یعنی اهمیتِ توجه به تمامیت یک موضوع اجتماعی، و نه صرفاً پرداختن به یک جنبۀ خاص از آن، را موردِ توجه قرار داده بودند. محققان نظریۀ انتقادی، شرح می‌دهند که چطور آنچه آنها &amp;amp;laquo;نقدِ درون‌ذات&amp;amp;raquo; می‌نامند می‌تواند به بازاندیشی در &amp;amp;laquo;مفاهیمی توهمی&amp;amp;raquo; منجر شود که ممکن است در هنگام استفاده از روش‌های تحصل‌گرایانه و در حین بکار بردن پرسشنامه‌های رایج در تحقیقات میدانی، غالب شوند. مقالۀ حاضر، با شرح روش‌شناسیِ نظریۀ انتقادی، و با ارایۀ بحثی در موضوع پژوهش‌های مرتبط با دانشگاه در ایران، ادعا می‌کند که پژوهش‌های رایج سنتی در ایران با برجسته کردن برخی علایق گروه‌های خاص، و حذف موضوعات عمومی، مثل انگاره‌های مرتبط با اخلاق علم، ممکن است به تضعیف عملکرد، یا حتی فروپاشی، نهاد علم و دانشگاه منجر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از دیالکتیک نظریه-فناوری به مونتاژ نظری؛ موردکاوی مطالعات بلاکچین</title>
      <link>https://philosophy.ihcs.ac.ir/article_13514.html</link>
      <description>در مطالعات علم و فناوری، عاملیت فناوری عمدتاً به نقش آن در بازآرایی روابط اجتماعی و شبکه‌های انسانی ـ غیرانسانی محدود شده و تأثیر آن بر انتخاب و تحول چارچوب‌های نظری کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این مقاله، از طریق موردکاوی مطالعات بلاکچین به عنوان یک فناوری نوظهور و با طرح مفهوم &amp;amp;laquo;دیالکتیک نظریه ـ فناوری&amp;amp;raquo; نشان می‌دهد که فناوری می‌تواند در شکل‌گیری، تعدیل و جابه‌جایی نظریه‌های مورد استفاده پژوهشگران نقش ایفا کند. مباحث این مقاله نشان می‌دهند که هیچ چارچوب نظری واحدی قادر به تبیین همه ابعاد فناوری‌های نوظهوری چون بلاکچین نیست و پژوهشگران ناگزیر از بهره‌گیری هم‌زمان از نظریه‌های متنوع هستند. این وضعیت بیانگر نوعی &amp;amp;laquo;انعطاف‌پذیری نظری&amp;amp;raquo; در مواجهه با فناوری‌های پیچیده است. مقاله در نهایت &amp;amp;laquo;مونتاژ نظری&amp;amp;raquo; را به‌عنوان راهبردی روش‌شناختی برای مطالعه فناوری‌های نوظهور پیشنهاد و به دلالت‌های‌ روش‌شناختی آن برای حوزه مطالعات فناوری اشاره می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مراتب و چالش‌های علم‌باوری</title>
      <link>https://philosophy.ihcs.ac.ir/article_13702.html</link>
      <description>این پژوهش به تحلیل انتقادی علم‌باوری (Scientism) به‌مثابه یک موضع معرفت‌شناختی می‌پردازد که در آن علم از ابزار شناخت طبیعت به معیار نهایی همه‌ی حقیقت ارتقا می‌یابد. آنچه این مقاله در درجه نخست عهده‌دار بیان آنست، این‌که خود ایده‌ علم‌باوری مراتب و ارکان مختلفی دارد که توجه به آنها می‌تواند در فهم دقیق‌تر آن و دوری از آسیب‌های گوناگونش راهنما باشد. یافتة مقاله این است که علم‌باوری در سه مرتبه تحقق می‌یابد: (۱) طبیعت‌گرایی علمی که واقعیت را به طبیعت قابل مشاهده محدود می‌کند؛ (۲) انحصار روش‌شناختی که تنها روش علوم طبیعی را برای کسب معرفت معتبر می‌داند؛ (۳) سلطه‌جویی علمی که علوم طبیعی و در این میان هم علوم بنیادی‌تر را تنها مرجع پاسخ‌گویی به همه‌ی پرسش‌های بشری می‌انگارد. نشان‌ داده‌ می‌شود که این مراتب بر سه رکن استوار است: تقلیل‌گرایی (فروکاستن پدیده‌های پیچیده به اجزای فیزیکی)، داروینیسم (تبیین زیست‌شناختی همه‌ی رفتارها و باورها)، و طبیعی‌سازی هنجارمندی (تقلیل اخلاق و ارزش‌ها به فرآیندهای تکاملی). پژوهش نشان می‌دهد که پیامدهای علم‌باوری زنجیره‌وار است: از انکار متافیزیک و الهیات آغاز می‌شود، به تخریب مبانی اخلاق هنجاری می‌انجامد، و سرانجام به نفی تمایز انسان از طبیعت و فروپاشی علوم انسانی می‌رسد. در نهایت، نتیجه‌گیری کلیدی مقاله این است که علم‌باوری نه تنها یک خطای معرفت‌شناختی، بلکه مسیری از انکار خدا تا نفی انسان است که بنیان‌های فلسفی، اخلاقی و انسان‌شناختی تمدن را تهدید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پُل بناسراف: هویت اعداد و ساختارگرایی</title>
      <link>https://philosophy.ihcs.ac.ir/article_13749.html</link>
      <description>پُل جوزف سالومون بناسراف، استاد فلسفۀ ریاضیات دانشگاه پرینستون، در سال 2025 و در سن 93 سالگی درگذست. او با طرح مسئله‌هایی بنیادین، فلسفۀ ریاضیات را از بحثی صرفاً منطقی به مسئله‌ای عمیق در معرفت‌شناسی و متافیزیک تبدیل کرد. مقالات او ازجمله مهم‌ترین آثار فلسفۀ ریاضیات در قرن بیستم به شمار می‌روند و نقش مهمی در شکل‌گیری و گسترش دیدگاه &amp;amp;laquo;ساختارگرایی&amp;amp;raquo; در ریاضی دارند. دو مقاله که باعث شهرت جهانی او شد مورد بررسی قرار خواهند گرفت و واکنش دیگر فلاسفه به آنها، به صورت مختصر، مرور خواهند شد. بناسراف نتیجه گرفت که اعداد، هویت ذاتی مستقل ندارند؛ آنچه مهم است &amp;amp;laquo;نقش&amp;amp;raquo; آنها‌ در ساختار عددی است. او همچنین مسئله‌ای را مطرح کرد که بعدها به &amp;amp;laquo;مسئلۀ بناسراف&amp;amp;raquo; مشهور شد: این پرسش که چگونه انسان می‌تواند دربارۀ اشیای انتزاعیِ ریاضی شناخت داشته باشد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
