ملیگرایی نوین ایرانی در دارالفنون، مدرسه سپهسالار و مدرسه سیاسی عصر ناصری و مظفری
دوره 16، شماره 1، مرداد 1405
https://doi.org/10.30465/ps.2026.55453.1849
رضا ماحوزی، علی اصغر مروت
چکیده برخلاف تصور رایج، سابقه اندیشه ملیگرایی نوین در ایران و اهتمام ایرانیان به مفهوم مدرن ملیت، به انتهای عصر ناصری و دوره مظفری بازمیگردد؛ سه دهه قبل از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی- که معمولاً به اشتباه از آن دوره بهعنوان آغازگاه اندیشه ملیگرایی در ایران یاد میشود. واقع آن است که رواج آموزه ملیگرایی در عصر احمدشاهی محصول مقدماتی چند در دوره ناصری و مظفری با تمرکز بر میهندوستی و تأکیدهای اولیه بر فرهنگ و «زبان» بهعنوان عناصر وحدتبخش ملی بود که عمدتاً در سه مدرسه عالی دارالفنون، سپهسالار و سیاسی تعلیم داده میشد. منبعث از فضای روشنفکری همین سه مدرسه و دیگر مدارس داخلی و خارجی بود که «معارفیها»، دو گفتمان «یک کلمه» و «آموزش عمومی» را برای تسریع در تحولات سیاسی و اجتماعی پیش کشیدند تا در نهایت، مشروطه و حکومت قانون را جایگزین نظم پیشین کنند و ارزشهایی چون ملت- دولتسازی، اقتدار ملی، قانون سراسری، زبان ملی، عدالتخانه و آموزش عمومی و همگانی را به مرکز توجه ایرانیان ارتقاء دهند. این نوشتار درصدد است سهم سه مدرسه عالی دارالفنون و سپهسالار و سیاسی در انتهای عصر ناصری و عصر مظفری را در تکوین اندیشه ملیگرایی ایرانی و برآمدن مفهوم مدرن ملت و ملیت و دولت در دهه پس از انقلاب مشروطه نشان دهد.
مفهوم کل و جزء در اندیشهی نیکلاس کوزایی و بازتاب آن در کیهانشناسی مدرن
دوره 15، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 269-293
https://doi.org/10.30465/ps.2026.53959.1820
زهرا عبدالهی
چکیده این مقاله به تحلیل نقش محوری نیکلاس کوزایی در گذار فکری از کیهانشناسی قرون وسطایی به علم مدرن میپردازد. استدلال اصلی این است که مفاهیم فلسفی و علمی کوزایی، ضمن داشتن ریشههای عمیق الهیاتی، چارچوب مابعدالطبیعی لازم برای انقلابهای علمی بعدی را فراهم آورده است. به طور خاص در کیهانشناسی، کوزایی بر پایهی ایدهی مرکزی کل و جزء و با طرح نظریههایی چون عدم دقت و همگن بودن جهان، تمایزهای مطلق کیهانشناسی ارسطویی-بطلمیوسی، از جمله تمایز مرکز/محیط و سکون/حرکت را فاقد اعتبار کرد. این تحلیل مفهومی و تاریخی نشان میدهد که چگونه ایدههای کوزایی راه را برای مدلهای کیهانشناختی بعدی هموار میکند. این مقاله در نهایت کوزایی را نه فقط به عنوان یک متفکر دینی متعهد به سنت، و نه حتی به عنوان یک دانشمند نظرورز با ایدههای متهورانه و مدرن، معرفی میکند بلکه توضیح میدهد که چگونه او به مثابه فیلسوف گذار، شخصیت و تفکری آستانهای از خود بروز میدهد و اینچنین است که میتواند در این گذار کیهانشناختی مشارکت داشته باشد.
