نقش حساسیت اخلاقی در تحلیل رابطه میان نظریه اجتماعی و عمل در نگاه آدورنو: نقد بازسازی فرینهگن از آدورنو
https://doi.org/10.30465/ps.2025.51740.1782
بهراد موسوی رمضان زاده
چکیده این مقاله به تبیین نقش مفهوم حساسیت اخلاقی (Moral Sensibility) در رابطه میان ذهن و واقعیت در چارچوب ایده رهایی (Liberation) که توسط تئودور آدورنو (Theodor W. Adorno) بیان شده است، میپردازد. این تبیین در پیوند با این پرسش قرار میگیرد که چگونه میتوان نظریهای فلسفی در باب اخلاق داشت که بتواند خود را بدل به نیروی مادی در جامعه کند، بدین معنا که این نیرو صرفا هدایتکننده کنش عاملها در سطح معرفتی نباشد و بلکه به لحاظ مادی نیز محرک آنها در سطح اراده باشد؟ این مقاله امر مطلق (Categorical Imperative) کانت را که بر جهانشمولی و غیرمشروط بودن تعهدات اخلاقی تأکید میکند، با دیدگاههای فلسفی جایگزینی که مدعی ماهیت مشروط اخلاق هستند و بر ریشه داشتن اخلاق در خواستهها و احساسات انسانی تأکید دارند، مقایسه میکند. از طریق این مقایسه، بر اهمیت صورتبندی پرسش از لوازم اخلاقی از جمله حساسیت اخلاقی در قالب «مساله هنجارمندی» (Problem of Normativity) تاکید میکند و رهایی را به عنوان یک عنصر اساسی زندگی اخلاقی در جامعه مدرن قرار میدهد. این مقاله، با استفاده از تز «ارسطوییگرایی منفی» (Negative Aristotelianism) فابیان فرینهیگن (Fabian Freyenhagen)، بر ضرورت تشخیص «بد» به عنوان نقطه شروع نقد اخلاقی تأکید کرده و در عین حال کوشش میگردد با نقد خوانش فرینهگن از آدورنو محدودیتهای چارچوبهای بیش از حد سادهای را که صرفاً بر نیازهای اساسی انسانی متمرکز هستند، به چالش کشیده شود. با دخیل کردن برخی بصیرتها در مورد ناخودآگاه و زمینه اجتماعی-تاریخی، نشان داده میشود که چگونه حساسیت اخلاقی نه تنها توسط تأمل عقلانی، بلکه توسط نیروهای عمیقتر روانی و اجتماعی شکل میگیرد. در نهایت، این استدلال از فهمی از عاملیت اخلاقی که ظرایف بیشتری دارد، حمایت میکند که بر ارتباط متقابل بین تجربیات فردی و ساختارهای اجتماعی تأکید میکند در نتیجه توصیفی از حساسیت اخلاقی ارائه میشود که نه تنها شرایط امکان سوبژکتیو اخلاق را به رسمیت میشناسد، بلکه شرایط امکان واقعی اخلاق را نیز در نظر میگیرد.
بدن خوانشگر: تأملاتی دربارة بدنمندی فرآیندها و فناوری های خواندن دیجیتال
https://doi.org/10.30465/ps.2025.52063.1786
هما یزدانی؛ امین متولیان
چکیده تحول ابزارهای خواندن و محملهای متن از کتابهای چاپی و کاغذی به خوانشگرهای الکترونیکی و نمایشگرهای دیجیتال، تنها یک تغییر فناوری نیست؛ بلکه تغییر عمیقی را در تجربة ادراکی و شناختی انسان خوانشگر رقم میزند. این مقاله با تکیه بر رویکردهای پدیدارشناختی معاصر در علوم شناختی، به معرفی و تحلیل مفهوم "بدنمندی خواندن" میپردازد؛ مفهومی که نشان میدهد چگونه فرآیند خواندن در بسترهای مادی مختلف، ذهن و بدن خواننده را به اشکال متفاوتی درگیر میکند و بر تجربة معنایی او اثر میگذارد. در خواندن سنتی، نه فقط حس بینایی بلکه تمامی حواس انسان برای مواجهه با کتاب فعال شده و به عنوان لنگرهای مادی در بهیادسپاری اطلاعات و رمزگشایی از آنها ایفای نقش میکنند. درواقع این درگیری حسی با کتاب، نوعی حضور فضامند و زمانمند برای متن ایجاد میکند که حکم داربستی برای تجسم و تخیل را دارد. زبان نیز مشحون از استعارههای جهتمند و جایمند است. ما از خلال کنش بدنمند خود در جهان است که زبان را میآموزیم و میفهمیم و از خلال تداعی نسبتهای بدن با محیط است که تجربههای ادراکی و عاطفی خود را بازمیشناسیم. درمقابل متون دیجیتال با کاهش مادیت و انضمامیت، این تعامل حسی را تضعیف کرده و ساختارهای شناختی و حافظهای وابسته به آن را با چالش مواجه میسازد. علاوه بر این، با تضعیف تمامیت و یکپارچگی کتاب به عنوان یک کل واحد و منسجم، حس اُنس و تسلط خوانندگان نیز مخدوش می-شود. بنابراین فناوریهای مختلف خواندن و رسانههای مختلف عرضة متن، صرفاً انتقالدهندة اطلاعات نیستند، بلکه اقتضائات متفاوتی برای نحوة مطالعه و تجربة کاربری متفاوتی را برای خوانندگان به همراه دارند.
اخلاق فناوری و یادگیری سیاستی در توسعه فناوری اصلاح ژنتیکی در ایران
https://doi.org/10.30465/ps.2025.52815.1797
نرگس قدمگاهی؛ محمود مختاری
چکیده در تولید و توسعه فناوریهای مخاطرهآمیز، همچون فناوری اصلاح ژنتیکی، مسئله این است که از نظر اخلاقی نمیتوان از ارزش ایمنی چشمپوشی کرد و کاربران/مصرفکنندگان مصنوعات فناورانه مخاطرهآمیز را در معرض ریسک بیشتر از یک حد مجاز قرار داد. اما از سوی دیگر، سیاستگذاران فناوری عموماً ملاحظات اخلاقی را ادعاهایی انتزاعی و همچنین بهمثابه مانعی در مقابل رشد اقتصادی و فناورانه تلقی میکنند. توجه همزمان به ملاحظات اخلاقی و نیز دیدگاههای تمام ذینفعان در سیاستگذاری فناوریهای مخاطرهآمیز، بدون اینکه منجر به توقف این پروژهها شود، مستلزم رویکردی متوازن، چندجانبه و چندلایه است. بدین منظور در مقاله حاضر، یک رویکرد سیاستی متناظر با نظریه فلسفی جان رالز مطرح میشود و در نهایت نیز در همین چارچوب، روند توسعه فناوری اصلاح ژنتیکی در ایران و چالشهای آن مورد بررسی واقع میشود.
