کلیدواژه‌ها = ویتگنشتاین
فلسفه ریاضی

یقین ریاضی: روال عملی استنتاج و محاسبه

دوره 15، شماره 2، بهمن 1404

https://doi.org/10.30465/ps.2026.53585.1809

غلامحسین مقدم حیدری

چکیده بررسی قطعیت و صلابت قضایای ریاضی یکی از موضوعات مهم در فلسفه ریاضی است. مکاتب مختلفی همچون منطق‌گرایی، شهودگرایی، افلاطون گرایی و طبیعت گرایی کوشیده اند تا نظریه هایی در این باره ارائه کنند. این مکاتب معمولاً به دنبال مبنایی یقینی برای ریاضیات هستند تا به این روش قطعیت قضایای ریاضی و منطق را توجیه کنند که این کار همواره با ناکامی‌های متعددی همراه بوده است. در این مقاله می کوشیم تا این موضوع را در پرتو آرای ویتگنشتاین متاخر بررسی کنیم. یعنی به جای اینکه بپرسیم «مبنای منطق و ریاضیات چیست؟» سوال کنیم «چرا ریاضیات به مبنا نیاز دارد؟» از این رو پس از بررسی مبناگرایی نشان می دهیم که بر اساس آرای ویتگنشتاین، ریاضیات به مثابه یک بازی-زبان چه معنایی دارد. در این جهت هندسه و منطق را به منزله دو بازی-زبان در ریاضیات بررسی می کنیم و نشان می دهیم که یقین ما به قواعد و احکام ریاضی، نه از بنیان‌های استوار، بلکه از نقش گرامری قواعد در روال عملی استنتاج و محاسبه ناشی می‌شود که نشانه اعتماد عملی و مهارت ما برای شرکت در این روال است.

تاملاتی در باب نسبی‌گرایی؛ مطالعه‌ای تطبیقی بین ویتگنشتاین متاخر و کوهن

دوره 14، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 1-23

https://doi.org/10.30465/ps.2025.51124.1766

حسین شقاقی

چکیده بین اندیشه متاخر ویتگنشتاین در باب بازی‌های زبانی و گرامر زبان و ایده قیاس‌ناپذیری پارادایم‌های علمی کوهن شباهت‌هایی وجود دارد که منشاء آثاری تطبیقی بین این دو شده است. یکی از مسائلی که هر دو اندیشه فلسفی با آن مواجه‌اند، نسبی‌گرایی و معضلات و پرسش‌های متعددی است که نسبی‌گرایی برای یک اندیشه فلسفی ایجاد می‌کند. از وجوه اشتراک اندیشه این دو فیلسوف محوریت چارچوب مفهومی و زبانی در ارتباط با مسائلی چون معنا، فهم و صدق است. همین مطلب مورد توجه برخی از تفاسیری است که ویتگنشتاین و کوهن را حامی نسبی‌گرایی می‌دانند. در اینجا مساله نسبی‌گرایی را با تمرکز بر معضلات نسبی-گرایی برای فهم و نیز صدق، و با محوریت آثار دو مفسر ویتگنشتاین و کوهن؛ یعنی هانس گلاک و مویال شاروک، مورد بررسی قرار می‌دهیم. در باب مسائل مذکور بین این دو مفسر اشتراکات و اختلافاتی در تفسیر ویتگنشتاین و کوهن وجود دارد. از نگاه نویسنده، اولا نه قیاس‌ناپذیری کوهن و نه ایده گرامر ویتگنشتاین مانع از فهم دو پارادایم یا دو چارچوب زبانی از یکدیگر نیست. در ثانی بین ویتگنشتاین و کوهن اختلافی بر سر تقدم و تاخر زبان از یک سو و طبقه‌بندی‌های ذهنی از سوی دیگر وجود دارد. ثالثا ایده رفتار مشترک نوع بشر در اندیشه ویتگنشتاین مانع از نسبی‌گرایی در صدق نیست. با توجه به این سه موضع، مواضع گلاک و مویال شاروک در تفسیر ویتگنشتاین و کوهن مورد انتقاد قرار گرفته است.

نقد هریچ بر تعبیر کریپکی از مفهوم پیروی از قاعده

دوره 8، شماره 16، اسفند 1397، صفحه 85-106

رضا مثمر

چکیده پل هریچ (Paul Horwich) در کتابها و مقالاتی مختلف به نقد برهان ویتگنشتاینِ کریپکی (1982) پرداخته است. در این مقاله به یکی از پاسخ­های وی به یکی از برهان­های ویتگنشتاینِ کریپکی پرداخته، استدلال می­کنم که دلایل او برای رد برهان ویتگنشتاینِ کریپکی کفایت نمی­کنند. در بخش 2 به توضیح آرای ویتگنشتاینِ کریپکی و شکاکیت معنایی (Meaning Scepticism) خواهم پرداخت. در بخش 3 به توضیح صورتبندی هریچ از استدلال هنجارمندی ویتگنشتاینِ کریپکی، که خود آن را «استدلال راهنمایی عقلانی» (The Rational Guidance Argument) نام می­دهد، خواهم پرداخت. در بخش 4 نقد هریچ بر این استدلال را بررسی خواهم کرد. چنان که خواهد آمد هریچ با پیشنهاد نسخه­ای از نظریۀ آمایشی (Dispositional)که بر معرفی «آمایش برای تصحیح خویش» (Self-correction disposition) مبتنی است می­کوشد به استدلال راهنمایی عقلانی ویتگنشتاینِ کریپکی پاسخ دهد. با بخش 5و استدلال علیه کارآمد بودن این پیشنهاد در پاسخ به ایراد هنجارمندی، مقاله را به پایان خواهم برد.

رهیافت جامعه‌شناسانه به فلسفة علم

دوره 1، شماره 2، مهر 1390، صفحه 163-180

نواب مقربی

چکیده جامعه‌‌شناسی علم به‌منزلۀ حوزه‌‌ای جدا، جدی، و نیرومند از شناخت بشری تا دهة‌‌ 1970 حضور پررنگی در مناقشه‌‌های فیلسوفان نداشت. ولی از حدود اوایل آن دهه، بسیاری از فیلسوفان به‌گونه‌‌ای فزاینده به این حوزه از شناخت بشری روی آوردند. این حوزه از آن زمان تاکنون پیشرفت بزرگی کرده است و دگرگونی‌‌های مهمی را پشت سر گذاشته است. در مقالة حاضر نیز، با تمرکز بر جامعه‌‌شناسی علم، سعی می‌شود مؤلفه‌‌های اصلی و عناصر سازندة‌‌ آن و نمایندگان و آثار عمدة‌‌ آن در سده‌‌های اخیر بازنمایانده شود. جامعه‌‌شناسی علم حوزه‌‌ای است که دادوستد استواری را با فلسفه آغاز کرده است. پاره‌‌ای از مسائلی که در جامعه‌‌شناسی علم مطرح شده‌‌اند، در تاریخ علم نیز مطرح بوده‌‌اند، ولی جامعه‌‌شناسی علم، یا به‌‌عبارت ‌دقیق‌‌تر جامعه‌شناسیِ شناخت بشری، مدعی جانشینی، یا رشتة‌‌ جانشین فلسفة‌‌ علم است. مدعای اصلی در مقالة‌‌ حاضر این است که آنچه موجب بروز رویدادهای علمی می‌‌شود، آنچه موجب می‌‌شود مردم نظریه‌‌ای را به‌‌جای نظریه‌‌ا‌‌ی دیگر باور کنند کنش و واکنش نیروهای اجتماعی است. علم کنشی اجتماعی است و در هیچ دوره‌‌ای متکی به دستاوردهای فردی دانشمندان نبوده و نیست. دانشمندان به‌شکلی جدا و منفرد کار نمی‌کنند که باعث پیدایش دوره‌‌های جدیدی در علم ‌‌شوند، بلکه خود محصول مناقشه‌‌‌‌ها، رفع اختلاف‌‌ها، سلسله‌‌مراتب‌‌ها، نابرابری‌‌های قدرت، و عامل‌‌های اجتماعی دیگرند. تردیدی نیست که تأکید بر جنبه‌‌های اجتماعی علم و نادیده‌گرفتن تأثیر ساختار واقعی جهان، پیامدهای افراطی‌‌ بسیاری دارد. هدف مقالة‌‌ حاضر فقط تقریر مباحث عمده در جامعه‌‌شناسی علم است ولی نقد و بررسی آن، مجال دیگری می‌طلبد.