سیدحمیدرضا حسنی؛ عسگر دیرباز؛ هادی موسوی؛ مالک شجاعی جشوقانی
چکیده
مبانی روششناختی پارادایمهای عمده علوم انسانی و قضاوت در مورد اعتبار یا عدم اعتبار آنها متکی بر مبانی معرفتشناختی، وجودشناختی و انسانشناختی آن پارادایم است. آشنایی با مباحث انسانشناختی از دیدگاه دیلتای هم برای آشنایی با پارادایم تفسیرگرایی و هم برای شناخت پارادایم هرمنوتیکی مهم است. شناخت هویت دوگانه انسان یکی از اساسیترین ...
بیشتر
مبانی روششناختی پارادایمهای عمده علوم انسانی و قضاوت در مورد اعتبار یا عدم اعتبار آنها متکی بر مبانی معرفتشناختی، وجودشناختی و انسانشناختی آن پارادایم است. آشنایی با مباحث انسانشناختی از دیدگاه دیلتای هم برای آشنایی با پارادایم تفسیرگرایی و هم برای شناخت پارادایم هرمنوتیکی مهم است. شناخت هویت دوگانه انسان یکی از اساسیترین عناصر این پارادایم را پیش روی ما قرار میدهد. ارائه تصویر درستی از طبیعت انسانی و چگونگی توسعه بخشیدن به دقت ابزار عملی جریانات علمی یکی از دغدغههای اصلی دیلتای بود. از جمله کارهای بدیع او برقراری تعامل میان دو عنصر «طبیعت انسانی» و «تاریخی بودن» بود که تا زمان او گمان بر تعارض میان آنها میرفت و دیلتای آنها را در خدمت روششناسی علوم انسانی درآورد. او با تبیین مبانی انسانشناختی، معارف به دست آمده از علوم انسانی را معتبرتر از یافتههای علوم طبیعی میدانست و تلاش کرد بواسطه ثبات هویت انسانی در عین تاریخی بودن آن، اعتبار علوم انسانی را نشان دهد. این مقاله بر آن است تا به روشی تحلیلی عناصر اصلی اندیشه دیلتای به دست آید و سپس بر اساس ترکیب این عناصر نشان داده شود که چگونه عینیت علوم انسانی بر این مبنا تأمین میشود.
محسن دنیوی
دوره 8، شماره 15 ، بهار و تابستان 1397، ، صفحه 49-63
چکیده
آنچه همیشه درباره پوزیتیویستهای منطقی مورد توجه بوده است، وجوه معرفتشناختی و روششناختی آنها بوده است. حال قصد داریم با توجه به چالش موریس شلیک و حلقه وین با متافیزیک، وجه هستیشناختی اندیشه او را بازسازی کنیم.شلیک شناخت ما از «واقعیت»، و همچنین «جهان خارج مستقل از ما» را به دو قلمرو شناخت عرفی یا شناخت مورد نیاز ...
بیشتر
آنچه همیشه درباره پوزیتیویستهای منطقی مورد توجه بوده است، وجوه معرفتشناختی و روششناختی آنها بوده است. حال قصد داریم با توجه به چالش موریس شلیک و حلقه وین با متافیزیک، وجه هستیشناختی اندیشه او را بازسازی کنیم.شلیک شناخت ما از «واقعیت»، و همچنین «جهان خارج مستقل از ما» را به دو قلمرو شناخت عرفی یا شناخت مورد نیاز در زندگی روزمره و شناخت علمی تفکیک میکند. او با تکیه بر این تفکیک نشان میدهد که چگونه مکتب پوزیتیویسم منطقی در هیچیک از این دو قلمروی شناختی، نیازمند مواجهه متافیزیکی با واقعیت و جهان خارج نیست. در این مقاله اولا به این مساله خواهیم پرداخت که تصور او از واقعیت و جهان مستقل از ما به عنوان مقولاتی هستیشناختی چه بوده است؟ ثانیا، این تلقی از واقعیت بر روششناسی و معرفتشناسی پوزیتیویسممنطقی چه تاثیری داشته است؟
مجید توسلی رکنآبادی؛ محمد شاد
دوره 4، شماره 7 ، بهار و تابستان 1393، ، صفحه 53-85
چکیده
انگارة پلورالیسم، در فرایند تحول پارادایمی معرفت مدرن، نضج و گسترش یافته است. تغییر در عناصر پارادایمی، موجب جابهجاییهای پارادایمی شده است و در رهگذر این جابهجاییها، از پارادایمهای عینیگرا به پارادایمهای نسبیگرا، انتقادی و ترکیبی، انگارة پلورالیسم تکوین یافته و در خوانشهای متفاوت هر یک از مقولة کثرت، ...
بیشتر
انگارة پلورالیسم، در فرایند تحول پارادایمی معرفت مدرن، نضج و گسترش یافته است. تغییر در عناصر پارادایمی، موجب جابهجاییهای پارادایمی شده است و در رهگذر این جابهجاییها، از پارادایمهای عینیگرا به پارادایمهای نسبیگرا، انتقادی و ترکیبی، انگارة پلورالیسم تکوین یافته و در خوانشهای متفاوت هر یک از مقولة کثرت، صورتبندی مختص به خود را پیدا کرده است. در دورة اثباتگرایی، مقدمات رویش پلورالیسم به نحو سلبی فراهم آمده است، در دورة پسااثباتگرایی نهال آن در بستر مدرنیته نهاده شده، در دورة خردگرایی انتقادی رشد و نمو یافته و در دورة تسلط پارادایمهای نسبیگرا به درختی تنومند تبدیل میشود. با بررسی سیر تاریخ تحول پارادایمی معرفت در پهنة مغرب زمین، میتوان به این نتیجه رسید که به هر میزان، گرایش به هستیشناسی رئالیستی، معرفتشناسی عینی یا مطلقگرا و روششناسی کمیتباور شدت میگیرد، عباراتی نظیر «مرکزیتباوری»، «کلیتنگری»، «بنیادگرایی»، «وحدتباوری»، «اصولگرایی»، «قطعیتگرایی» و «جزمیت معرفتی» نیز غلظت یافته و میزان انقیاد به انگارة پلورالیسم مدرن کاهش مییابد؛ و متقابلاً به هر میزان، تمایلات به هستیشناسی ایدئالیستی، معرفتشناسی ذهنی یا نسبیگرا و روششناسی کیفی ـ ترکیبی، شدت مییابد؛ عبارتهایی نظیر «مرکزیتگریزی»، «جزئینگری»، «ساختارزدایی»، «کثرتباوری»، «تصلبگریزی»، «نسبیتگرایی» و «شکاکیت معرفتی» نیز پررنگتر شده و میزان تقید به انگارة پلورالیسم مدرن افزایش مییابد.
رضا صادقی
دوره 5، شماره 9 ، بهار و تابستان 1394، ، صفحه 53-77
چکیده
فلسفة علم کوهن را آغاز دورة پساپوزیتیویستی دانستهاند. در این نوشتار با مرور نقدهای کوهن بر تجربهگرایی خواهیم دید او در این نقدها با تضعیف نقش معرفتی و توجیهی تجربه باعث تقویت نسبیگرایی و بسط آن به حوزة علوم طبیعی میشود. با اینکه کوهن نقدهایی جدی بر حلقة وین دارد، اما همزمان برخی از اصول پوزیتیویستی آنها را حفظ میکند؛ ...
بیشتر
فلسفة علم کوهن را آغاز دورة پساپوزیتیویستی دانستهاند. در این نوشتار با مرور نقدهای کوهن بر تجربهگرایی خواهیم دید او در این نقدها با تضعیف نقش معرفتی و توجیهی تجربه باعث تقویت نسبیگرایی و بسط آن به حوزة علوم طبیعی میشود. با اینکه کوهن نقدهایی جدی بر حلقة وین دارد، اما همزمان برخی از اصول پوزیتیویستی آنها را حفظ میکند؛ لذا برخی از مفسران کوهن نسبیگرایی را نتیجة منطقی اصول پوزیتیویستی میدانند و بر این اساس دیدگاه کوهن را تداوم پوزیتیویسم معرفی میکنند. از نظر آنها کوهن با مبانی اندیشة حلقة وین موافق است و صرفاً برای حل پارهای از ناسازگاریها آن را بازسازی میکند. شواهد این ادعا را در پایان این نوشتار بررسی خواهیم کرد.
روحالله کریمی
دوره 6، شماره 11 ، بهار و تابستان 1395، ، صفحه 53-79
چکیده
زمانی که سوت قطارها، زنگ تلفنها و روشنایی لامپها مجالی برای مردم قرن نوزدهم برای شک دربارۀ علم جدید و فواید فناورانه آن باقی نگذاشته بود، نیچه آن را به چالش کشید. او با نقد این تصور که جهان طبیعت بهگونهای تنظیم شده است که با «قواعد» یا «قوانین» علمی ما مطابقت داشته باشد، اصلیترین بنیان علم جدید را زیر سؤال برد. ...
بیشتر
زمانی که سوت قطارها، زنگ تلفنها و روشنایی لامپها مجالی برای مردم قرن نوزدهم برای شک دربارۀ علم جدید و فواید فناورانه آن باقی نگذاشته بود، نیچه آن را به چالش کشید. او با نقد این تصور که جهان طبیعت بهگونهای تنظیم شده است که با «قواعد» یا «قوانین» علمی ما مطابقت داشته باشد، اصلیترین بنیان علم جدید را زیر سؤال برد. او همچنین با نقد اصل علیّت که برای فهم علمی جهان بسیار ضروری است، نقد خود را عمق بخشید. البته تفاوتهای مهم و ظریفی میان نقد وی از مفاهیم «قانون» و «علیت» در آثار دورۀ اولیه و میانی نیچه و آثار دورۀ نهاییاش وجود دارد. نیچه در لایههای ژرفتری از نقد خود تلاش میکند با کشف پیوندی عمیق میان علم و مابعدالطبیعه، افسانه از کار درآمدنِ «جهان حقیقی» را بیبنیان شدن کل بنای علم جدید جلوه دهد. از این رو، نیچه علم را نیهلیستی میداند و با مقایسۀ علم و الهیات، علم را والاترین صورتِ آرمان زهد و بهترین همدست آن معرفی میکند. البته باید توجه داشت که هدف نیچه نهایتاً نه کنارگذاشتنِ علم و خواستِ حقیقت بهعنوان رانۀ اصلی آن، بلکه تجدید بنای آن بر ستونِ ارزشهای نویی است که به زندگی آری گویند.
یاسر دلفانی؛ احمدرضا همتی مقدم
چکیده
فیزیکالیزم دیدگاهی است که معتقد است هر چیزی فیزیکی است لذا آگاهی پدیداری را یک پدیده فیزیکی می داند. استدلال تصورپذیری زامبی که توسط دیوید چالمرز مطرح شده است نشان می دهد که آگاهی پدیداری نمی تواند فیزیکی باشد لذا مدعای فیزیکالیزم کاذب است. یکی از مؤلفه های سازنده این استدلالْ معناشناختی دو بعدی است. این مؤلفه در ساخت مقدمه اول و دوم ...
بیشتر
فیزیکالیزم دیدگاهی است که معتقد است هر چیزی فیزیکی است لذا آگاهی پدیداری را یک پدیده فیزیکی می داند. استدلال تصورپذیری زامبی که توسط دیوید چالمرز مطرح شده است نشان می دهد که آگاهی پدیداری نمی تواند فیزیکی باشد لذا مدعای فیزیکالیزم کاذب است. یکی از مؤلفه های سازنده این استدلالْ معناشناختی دو بعدی است. این مؤلفه در ساخت مقدمه اول و دوم این استدلال نقش بسیار مهمی را ایفاء می کند به طوری که بدون آنْ استدلال مذکور شکل نخواهد گرفت. آن در مقدمه اولْ تصورپذیری اولیه را تأسیس می کند و در مقدمه دوم با تأسیس امکان پذیری اولیه و ثانویه، استنتاج امکان پذیری ثانویه را فراهم می کند. هدف ما در این مقاله این است که معناشناختی دو بعدی را توضیح داده و نقش آن را در این استدلال تبیین نمائیم.
مسلم پیمانی
چکیده
در این مقاله، طرحی کلی از فلسفه مالی جستجو شده و به عنوان یکی از موضوعات قابل بحث در فلسفه علم مطرح و اهمیت آن تحلیل شد. در این راستا، برخی از مسائل قابل طرح در مالی از سه جنبه هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی بررسی شد که بر اساس آن، اولاً هم مالی و هم مقولات مطرح در آن، علیرغم ادعای واقعگرایی، با دو مسئله عینیت و تعمیم مواجه ...
بیشتر
در این مقاله، طرحی کلی از فلسفه مالی جستجو شده و به عنوان یکی از موضوعات قابل بحث در فلسفه علم مطرح و اهمیت آن تحلیل شد. در این راستا، برخی از مسائل قابل طرح در مالی از سه جنبه هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی بررسی شد که بر اساس آن، اولاً هم مالی و هم مقولات مطرح در آن، علیرغم ادعای واقعگرایی، با دو مسئله عینیت و تعمیم مواجه بوده و ثانیاً نظریات مالی رویکرد عمدتاً اثباتگرایانه و دارای روششناسی عموماً کارکردگرا هستند که این دو، محدودیتهای شناختی برای این شاخه علمی به همراه داشته است. همچنین اگرچه با ظهور مالی رفتاری، شواهدی از تغییر پارادایم و یک انقلاب علمی کوهنی در مالی دیده میشود ولی به دلیل عمر کوتاه آن، شاید تایید چنین امری کمی عجولانه باشد ولی روند توسعه نظریات مالی با دیدگاه برنامههای پژوهشی لاکاتوش همخوانی دارد. در نهایت به نقش اخلاق در مالی پرداخته شد که بر اساس آن توجه بیشتر به غایات در مالی ضروری است.
مسعود ضیاء علی نسب پور
دوره 7، شماره 14 ، پاییز و زمستان 1396، ، صفحه 59-83
چکیده
در این مقاله مدل پیشنهادی ایچیکاوا و جارویس (2011) برای تبیین کسب معرفت وجهی (یا امکان کسب چنین معرفتی) با استفاده از تصور را بررسی کردهام. ایچیکاوا و جارویس پس از تعریفِ مفهوم «تصور منسجم» ادعا میکنند که با تصور منسجم، گرچه به امکان متافیزیکی نمیرسیم اما به نوع دیگری از امکان، یعنی امکان مفهومی دست مییابیم. ایشان در توضیح ...
بیشتر
در این مقاله مدل پیشنهادی ایچیکاوا و جارویس (2011) برای تبیین کسب معرفت وجهی (یا امکان کسب چنین معرفتی) با استفاده از تصور را بررسی کردهام. ایچیکاوا و جارویس پس از تعریفِ مفهوم «تصور منسجم» ادعا میکنند که با تصور منسجم، گرچه به امکان متافیزیکی نمیرسیم اما به نوع دیگری از امکان، یعنی امکان مفهومی دست مییابیم. ایشان در توضیح اینکه چه گزارهای ممکن مفهومی است از انگاره «استلزام مفهومی» استفاده میکنند: گزارهای ممکن مفهومی است که به لحاظِ مفهومی مستلزم یک گزاره نامعقول نباشد. نویسندگان نشان میدهند که امکان مفهومی با تصور منسجم هممصداق است -و بنابراین هرگاه بتوانیم تصور منسجم از گزارهای داشته باشیم، آن گزاره از نظر مفهومی ممکن است. ایچیکاوا و جارویس در مرحله بعد مدلی برای رابطه امور وجهی مفهومی و متافیزیکی پیشنهاد میکنند: اگر گزارة P به لحاظ مفهومی مستلزم صدق گزارهای در جهان واقع باشد که در واقع برقرار نیست، آنگاه گزارة P غیرممکن متافیزیکی است. در این مقاله پس از گزارش مدل پیشنهادی ایچیکاوا و جارویس نشان دادهام که مدلی که ایشان برای رابطة تصورپذیری و معرفت وجهی ارائه میکنند، در تبیین کسب معرفت وجهی (یا امکان کسب چنین معرفتی) با استفاده از تصور ناتوان است.
محمود مختاری
دوره 1، شماره 1 ، بهار و تابستان 1390، ، صفحه 61-74
چکیده
در خصوص مفهوم میدان در نظریة الکترومغناطیس ـ همچون دیگر مفاهیم فیزیک ـ رویکردهای مختلفی وجود دارد که عملیاتگرایی و واقعگرایی از مطرحترین آنها هستند. در این مقاله ابتدا دیدگاههای تجربهگرایانة کارنپ و بریجمن مطرح میشود و سپس نگاه واقعگرایانة مارک لنگ براساس کتاب مقدمهای بر فلسفة فیزیک (Lange, 2002) وی مورد بررسی قرار میگیرد. ...
بیشتر
در خصوص مفهوم میدان در نظریة الکترومغناطیس ـ همچون دیگر مفاهیم فیزیک ـ رویکردهای مختلفی وجود دارد که عملیاتگرایی و واقعگرایی از مطرحترین آنها هستند. در این مقاله ابتدا دیدگاههای تجربهگرایانة کارنپ و بریجمن مطرح میشود و سپس نگاه واقعگرایانة مارک لنگ براساس کتاب مقدمهای بر فلسفة فیزیک (Lange, 2002) وی مورد بررسی قرار میگیرد. مارک لنگ در این کتاب به دو مسئلة اساسی میپردازد: «چرا کنش از راه دور یک مسئله است» و «چه دلایلی برای واقعی دانستن میدانها داریم؟» استدلال اصلی لنگ برای هردو مسئله، مبتنی بر فرض شهود موضعیت و ارضای این شهود است. وی فیزیک کلاسیک را در حل مسائل مربوط به وضعیت هستیشناختی انرژی، واقعیت میدان و موضعیت فضا ـ زمانی ناتوان میداند و معتقد است که همانا نظریة نسبیت اینشتین است که از عهدة این مسائل برمیآید. در این مقاله از این ادعا دفاع میشود که مفهوم واقعیت میدان در حوزة کلاسیکی صرفاً مبتنی بر یک پسزمینه و باور متافیزیکی و هستیشناسانه است، بنابراین با دیدگاه عملیاتگرایی تعدیلشده در خصوص شناخت میدان قابل جمع است.
سیدمحمدرضا امیری طهرانی
دوره 1، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1390، ، صفحه 65-95
چکیده
در آغاز، با اشاره به تعاریف وتحلیلهایی که فیلسوفان تکنولوژی، همچون مارتین هایدگر، ماریو بونگ، و استفان کلاین از مفهوم فنّاوری بهدست دادهاند، نحوة انطباق این تعریفها بر مفهوم تجارت الکترونیک تحلیل میشود. سپس، با مرور آرای مارتین هایدگر، کارل مارکس، ژاک الول، دونالد مککنزی، هانس یوناس، و اندروفینبرگ که دربارة ...
بیشتر
در آغاز، با اشاره به تعاریف وتحلیلهایی که فیلسوفان تکنولوژی، همچون مارتین هایدگر، ماریو بونگ، و استفان کلاین از مفهوم فنّاوری بهدست دادهاند، نحوة انطباق این تعریفها بر مفهوم تجارت الکترونیک تحلیل میشود. سپس، با مرور آرای مارتین هایدگر، کارل مارکس، ژاک الول، دونالد مککنزی، هانس یوناس، و اندروفینبرگ که دربارة الزامات تمدن تکنولوژیک در فلسفة تکنولوژی مطرح است، محدودیتهایی را که تجارت الکترونیک بر افراد و جامعه تحمیل میکند، تجزیه و تحلیل میشود. این الزامات، بهطور طبیعی، مسئلة رابطة اخلاق و تکنولوژی را پیش میکشد. در این نوشتار، نسبت اخلاق و تکنولوژی از سه جهت بررسی میشود؛ هدفگذاری، راهها و وسایل رسیدن به هدف، و عوارض تکنولوژی. سپس ویژگی مجازی و فراواقعیت تکنولوژی پستمدرن بررسی و از این منظر عوارض و پیامدهای تجارت الکترونیک برای هویت افراد و سنتهای جامعه واکاوی میشود.
محمد سعیدیمهر؛ سکینه کریمی
دوره 3، شماره 6 ، پاییز و زمستان 1392، ، صفحه 47-71
چکیده
با تحلیل تعریف ابنسینا از طبیعت میتوان اصول کلی طبیعتشناسی سینوی را استنباط کرد. این اصول چهارگانه عبارتاند از: عاملیت طبیعت، مباشرت طبیعت، شیء طبیعی، و بالذاتبودن تأثیرات طبیعت. این اصول هرچند در آثار ابنسینا، دارای توالی منظمی نیست، از ارکان تعریف طبیعت و تفسیر ابنسینا بر آن ارکان، قابل استنباط است. از مهمترین ...
بیشتر
با تحلیل تعریف ابنسینا از طبیعت میتوان اصول کلی طبیعتشناسی سینوی را استنباط کرد. این اصول چهارگانه عبارتاند از: عاملیت طبیعت، مباشرت طبیعت، شیء طبیعی، و بالذاتبودن تأثیرات طبیعت. این اصول هرچند در آثار ابنسینا، دارای توالی منظمی نیست، از ارکان تعریف طبیعت و تفسیر ابنسینا بر آن ارکان، قابل استنباط است. از مهمترین رهاوردهای پذیرش این اصول آن است که طبیعت عامل مباشر حرکت، سکون و تعادل اشیا است و مبدئیت آن برای حرکت اشیا در همة حرکات طبعی، قسری، و حتی ارادی جاری است. همچنین بر پایة این اصول آشکار میشود که اشیای طبیعی استحقاق ذاتی دارند که واجد ویژگیهای طبیعی باشند. از این رو، ابنسینا ویژگیهای طبیعی را همسنگ ویژگیهای ذاتی میداند که از ذات اشیا برخاستهاند و اشیا به صورت ضروری واجد آنها هستند.
فؤاد صادقی؛ مریم جمشیدی؛ سیدعمار کلانتری
دوره 2، شماره 4 ، پاییز و زمستان 1391، ، صفحه 51-73
چکیده
هم اکنون سالانه دهها هزار مقالة علمی به فارسی و انگلیسی در کشور تولید میشود و در مقایسه با دهة گذشته، میزان نشریات و مقالات علمی ـ پژوهشی چندین برابر شده است، اما آیا با همین نسبت میزان تولید واقعی علم در کشور رشد کرده است؟ در این مقاله با واکاویدن معیارهای رایج دربارة تولید علم مانند ISI و داوری در مجلات علمی ـ پژوهشی و نیز بررسی ...
بیشتر
هم اکنون سالانه دهها هزار مقالة علمی به فارسی و انگلیسی در کشور تولید میشود و در مقایسه با دهة گذشته، میزان نشریات و مقالات علمی ـ پژوهشی چندین برابر شده است، اما آیا با همین نسبت میزان تولید واقعی علم در کشور رشد کرده است؟ در این مقاله با واکاویدن معیارهای رایج دربارة تولید علم مانند ISI و داوری در مجلات علمی ـ پژوهشی و نیز بررسی ایدهپردازیهای فاقد روش علمی، دربارة معیارهای واقعی علمیبودن یک مقاله بحث خواهیم کرد. درنهایت، دو معیار روشمند، قابلیت تکرار پژوهش و راستیآزمایی، برای دیگر محققان را در کنار ویژگی علمافزایی و دارابودن ایدة نوین، به منزلة معیارهای اصلی علمیبودن یک مقاله، معرفی خواهیم کرد و سرانجام رویهای برای تولید مقالات علمی ارائه خواهیم داد.
مهناز فرهمند
دوره 3، شماره 5 ، بهار و تابستان 1392، ، صفحه 57-71
چکیده
مقالة حاضر به بررسی مفاهیم کلیدی جامعهشناسی علم پیر بوردیو و رویکرد کنشگر - شبکه اختصاص دارد. بوردیو با رویآوردن به مفاهیم میدان، سرمایه، و سرمایة نمادین به اوضاع و احوال تولید علم توجه دارد که از استدلال اولیة وی دربارة حامیان و مدعیان علم در رقابت بر سر سرمایه به وجود آمده است. وی در فعالیتهای علمی خود، با نقد رویکرد شبکه- کنشگر ...
بیشتر
مقالة حاضر به بررسی مفاهیم کلیدی جامعهشناسی علم پیر بوردیو و رویکرد کنشگر - شبکه اختصاص دارد. بوردیو با رویآوردن به مفاهیم میدان، سرمایه، و سرمایة نمادین به اوضاع و احوال تولید علم توجه دارد که از استدلال اولیة وی دربارة حامیان و مدعیان علم در رقابت بر سر سرمایه به وجود آمده است. وی در فعالیتهای علمی خود، با نقد رویکرد شبکه- کنشگر که بر بطلان تمایز بین کنشگران انسانی و غیر انسانی تأکید دارد، تصویری گسترده از ناهنجاریهای جامعهشناسی جدید علم ارائه میکند، ضمن اینکه، نظریة کنشگر - شبکه نیز بوردیو را به کاستیهای جامعهشناسی کلاسیک علم متهم میکند. در این مقالة بر آنایم تا با بررسی تطبیقی ابعاد نظری هر دو رویکرد از زوایای متعدد، تمایزات مفهومی و مبنایی آن دو را مشخص کنیم.
علی عزیزی؛ مصطفی تقوی
دوره 4، شماره 8 ، پاییز و زمستان 1393، ، صفحه 59-74
چکیده
کوهن و فایرابند از فیلسوفان علمی هستند که در بسیاری از جهات، دیدگاههای نزدیک و بعضاً مشترکی دارند. این دو فیلسوف به عقلانیتی آفاقی و جهانشمول باور ندارند؛ از این رو در عرف ادبیات فلسفی، دیدگاههای آنان را نسبیگرایانه تلقی میکنند. هر دو، از فیلسوفان نیمة دوم قرن بیستم هستند و واکنشی به جریانهای پوزیتیویستی و نگتیویستی محسوب ...
بیشتر
کوهن و فایرابند از فیلسوفان علمی هستند که در بسیاری از جهات، دیدگاههای نزدیک و بعضاً مشترکی دارند. این دو فیلسوف به عقلانیتی آفاقی و جهانشمول باور ندارند؛ از این رو در عرف ادبیات فلسفی، دیدگاههای آنان را نسبیگرایانه تلقی میکنند. هر دو، از فیلسوفان نیمة دوم قرن بیستم هستند و واکنشی به جریانهای پوزیتیویستی و نگتیویستی محسوب میشوند. این اندازه، شباهت و نزدیکی، این پرسش را در ذهن برمیانگیزد که اختلاف نظر و تفاوت آرای این دو، در کجاست. در این مقاله میکوشیم تا با مروری گذرا بر دیدگاههای آنان، انتقاداتی را که فایرابند به علمشناسیِ کوهن دانسته است، بررسی کنیم. ازجملة این نقدها، میتوان به موارد زیر اشاره کرد: نقد بر رویکرد ایدئولوژیک کوهن نسبت به تاریخ؛ گسترة قیاسناپذیریِ او؛ ابهام در توصیفی یا تجویزی بودن دیدگاههایش؛ گذر ناموجه از پایداری به کثرت؛ ناکامی در تمایز حیطة علم و غیر علم با جعل هویات نظری مانند پارادایم و علم عادی؛ و درنهایت، ذبح انسان آزاد در خفقان علم عادی
مجتبی زارعی
دوره 6، شماره 12 ، پاییز و زمستان 1395، ، صفحه 61-82
چکیده
بشر در دوران مدرن، شاهد تحولات بعمدهای از جمله گسست بوده است. قطع همبستگی میان علوم طبیعی و علوم انسانی از جملهی این تغییرات بهشمار میرود. در این دوره، علوم طبیعی با محوریت رشتههایی همچون ریاضی، فیزیک، شیمی و ... مبدل به ملکهی معارف بشری شد. بهرهای که علوم مذکور در راستای متمتعشدن انسان از طبیعت توانسته بودند به او برسانند ...
بیشتر
بشر در دوران مدرن، شاهد تحولات بعمدهای از جمله گسست بوده است. قطع همبستگی میان علوم طبیعی و علوم انسانی از جملهی این تغییرات بهشمار میرود. در این دوره، علوم طبیعی با محوریت رشتههایی همچون ریاضی، فیزیک، شیمی و ... مبدل به ملکهی معارف بشری شد. بهرهای که علوم مذکور در راستای متمتعشدن انسان از طبیعت توانسته بودند به او برسانند موجب شیوع این پندار گشته بود که آنها در سایر حوزههای معرفتی از قبیل دانشهای مرتبط با انسان نیز میتوانند کاربست داشته باشند بههمینخاطر آنچهکه امروزه آن را وحدت روششناختی مینامند در همین دوره بروز پیدا کرد. تنها مرجع صدقی که علوم طبیعی بهرسمیت میشناسد تجربهی حسّی است و این تجربه، مصدر حقیقت است. تجربهی حسّی در اندیشههای مبتنیبر طبیعتگرایی، پدیدهای خاص است و بههمینخاطر نتایج حاصله از آنرا نمیتوان بهدیگر رویدادهای آینده، تسرّی و تعمیم داد. ازسوی دیگر عدمباورمندی به تعمیمپذیری، شرایط وجودی قانون در اندیشههای مذکور را مخدوش خواهد کرد. اندیشهی فطرتگرا امّا با به دستدادن تلقی منحصربهفردی که از زمان و رابطهاش با انسان بهدست میدهد و همچنین با باورمندیاش بهیک سری از اصول عام و همهشمول که در فطرت انسان به ودیعه گذاشته شدهاند، تناقضات بنیادی و فراروایتهای فلسفههای برآمده از علوم طبیعی را مرتفع خواهد کرد.
امین متولیان
چکیده
ارتباط میان قوانین طبیعت و ویژگیهای انواع طبیعی، مسالهای مهم و البته اختلافبرانگیزاست. طرفداران وجود این ارتباط به دودسته تقسیم میشوند، آنهایی کهاین ارتباط را ارتباطی ضعیف دانسته و قوانین طبیعت را قوانینی امکانی میدانند و کسانی کهباور دارند قوانین، برآمده از ویژگیهای انواع طبیعیاند. ذاتیگرایان از دسته دوماند ...
بیشتر
ارتباط میان قوانین طبیعت و ویژگیهای انواع طبیعی، مسالهای مهم و البته اختلافبرانگیزاست. طرفداران وجود این ارتباط به دودسته تقسیم میشوند، آنهایی کهاین ارتباط را ارتباطی ضعیف دانسته و قوانین طبیعت را قوانینی امکانی میدانند و کسانی کهباور دارند قوانین، برآمده از ویژگیهای انواع طبیعیاند. ذاتیگرایان از دسته دوماند که براساس ادعایشان، قوانین طبیعت را، قوانینی ضروری میدانند. ارجاع به تاریخ علم، برای یافتن این نسبت میان قوانین و انواع طبیعی از روشهای رایج ذاتیگرایان است که در این نوشتار نیز با تبیین قانون میزان که در میان کیمیاگران اسلامی از جمله جابربن حیان، از قوانین اصلی حاکم بر فرآیندهای کیمیایی و تبدل اجسام و اجساد به هم است، نسبت آن را با قوانین ذاتیگرا بررسی میکنیم.
مهناز فرهمند
دوره 5، شماره 10 ، پاییز و زمستان 1394، ، صفحه 65-80
چکیده
رئالیسم از مفاهیم مناقشهبرانگیزی است که همواره از دغدغههای صاحبنظران حوزة فلسفة علم و همینطور جامعهشناسان معرفت علمی است. هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی مفهوم رئالیسم انتقادی باسکار و واقعگرایی لاتور از دو رویکرد متفاوت است. باسکار معتقد است که بیشتر «آنچه که هست» وجود دارد تا «آنچه که شناخته میشود»، بیشتر ...
بیشتر
رئالیسم از مفاهیم مناقشهبرانگیزی است که همواره از دغدغههای صاحبنظران حوزة فلسفة علم و همینطور جامعهشناسان معرفت علمی است. هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی مفهوم رئالیسم انتقادی باسکار و واقعگرایی لاتور از دو رویکرد متفاوت است. باسکار معتقد است که بیشتر «آنچه که هست» وجود دارد تا «آنچه که شناخته میشود»، بیشتر نیرو وجود دارد تا کاربرد و استعمال نیرو. در مقابل، لاتور با روی آوردن به برساختگرایی، به ساخت واقعیت در فرایند فعالیت علمی تأکید میورزد. در این مقاله، ادعای اصلی لاتور و باسکار بهتفصیل بیان خواهد شد و ضمن بررسی تطبیقی افکار آن دو، وجوه اتفاق نظر و اختلاف آنها تشریح خواهد شد.
مهدی گلشنی
دوره 8، شماره 15 ، بهار و تابستان 1397، ، صفحه 65-80
چکیده
از نظرارسطو و فلاسفۀ اسلامی و فلاسفۀ قرون وسطی همۀ علوم زیر چتر فلسفه قرار می گرفت و فلسفه عمدتاً به فلسفۀ نظری و فلسفۀ عملی تقسیم می شد ، که فلسفۀ نظری شامل متافیزیک ، ریاضیات و طبیعیات بود. قبل از تکون علم جدید، دانشمندان درپی آن بودند که تصویر یکسانی از کل جهان بهدست آورند. تمام بخشهای دانش، بایستی در یک چارچوب کلنگرانۀ فلسفی ...
بیشتر
از نظرارسطو و فلاسفۀ اسلامی و فلاسفۀ قرون وسطی همۀ علوم زیر چتر فلسفه قرار می گرفت و فلسفه عمدتاً به فلسفۀ نظری و فلسفۀ عملی تقسیم می شد ، که فلسفۀ نظری شامل متافیزیک ، ریاضیات و طبیعیات بود. قبل از تکون علم جدید، دانشمندان درپی آن بودند که تصویر یکسانی از کل جهان بهدست آورند. تمام بخشهای دانش، بایستی در یک چارچوب کلنگرانۀ فلسفی قرار میگرفت. پس از تکون علم جدید کمکم فلسفه های تجربهگرا ، که فقط به تجارب حسی توجه داشتند، نضج گرفت و این منجر به کنار گذاشتن فلسفه ، علیالخصوص متافیزیک ، شد، و عالمان دیدگاه کلنگر را کنار گذاشتند. در نیمۀ دوم قرن بیستم ، با ظهور چند مکتب در فلسفۀ علم و روشنگری درمورد فارغ نبودن علوم از متافیزیک و چند بعدی بودن بعض از مسائل علمی ، چند جریان زیر براه افتاد:(1) عده ای از بزرگان علم ، قادر نبودن علم تجربی به پاسخگوئی به همۀ سؤالات انسانی را دلیل بر این دانستهاند که علم باید در یک چهار چوب جامعتر ( یک متافیزیک) قرار گیرد.(2) مطالعات میانرشتهای براه افتاده ، که به تاسیس گروههای پژوهشی میان رشتهای و براه افتادن دوره های آموزشی میان رشتهای منجر شده و باعث توجه به فلسفه در علوم گشته است .(3) پوزیتیویستهای منطقی دنبال این بودند که همۀ علوم را به یک علم، مثلاً فیزیک ، برگردانند. اما این جریان در دهه های اخیر تضعیف گشته ، گرچه در خود فیزیک عدهای دنبال " نظریۀ همه چیز" بودهاند .(4) بعضی از دانشمندان تاکید کردهاند که تخصصها باید در پرتو یک دیدگاه کلنگر دنبال شود ، ولذا حاکمیت یک جهانبینی جامعنگر را بر همۀ علوم توصیه کردهاند.بهطور خلاصه میتوان گفت که در دهههای اخیر در راستای کلنگری توجه به فلسفه در علوم به نحو محسوسی درغرب بیشتر شده است.
سیدعلی کلانتری
دوره 8، شماره 16 ، پاییز و زمستان 1397، ، صفحه 65-84
چکیده
چنانکه اصول اخلاقی افعالِ ما را هنجارگذاری نموده، آنها را به درست(correct)و نادرست(incorrect)تقسیم مینمایند، اصول و قوانینِ منطق نیز بر اساسِ نظریۀ هنجارمندیِ منطق (normativity of logic)تفکر و استدلالاتِ معمول در زبانِ روزمره را هنجارگذاری مینمایند. صورتبندیهای گوناگونی از این نظریه در متون فلسفی وجود دارد که محل بحث و منازعاتِ گستردهای در ...
بیشتر
چنانکه اصول اخلاقی افعالِ ما را هنجارگذاری نموده، آنها را به درست(correct)و نادرست(incorrect)تقسیم مینمایند، اصول و قوانینِ منطق نیز بر اساسِ نظریۀ هنجارمندیِ منطق (normativity of logic)تفکر و استدلالاتِ معمول در زبانِ روزمره را هنجارگذاری مینمایند. صورتبندیهای گوناگونی از این نظریه در متون فلسفی وجود دارد که محل بحث و منازعاتِ گستردهای در متون فلسفی از چند دهۀ گذشته تا حال حاظر بودهاند. در مقاله پیش رو صورتبندیهای مذکور را با تکیه بر انتقاداتِ مشهورِ گیلبرت هارمنعلیهِ تز هنجارمندی منطق، به بحث و بررسی خواهیم گذاشت. راهبردِ کلیِ هارمن برای نقدِ هنجارمندیِ منطق، تلاش برایِ توجیه این مدعاست که هیچ صورتبندیِ معقولی از هنجارمندیِ منطق نمیتوان ارائه نمود. ما نیز پس از بررسی استدلالاتِ هارمن، استدلال خواهیم نمود که میتوان صورتبندی قابل قبولی از این تز ارائه داد به طوری که نقدهایِ هارمن بر آن کارگر نیفتد. در گام آخر نیز تبیینی از چرایی هنجارمندیِ منطق بر اساسِ معنا و مفهومِ باور ارائه خواهیم نمود. بدین منظور ابتدا نظریۀ مهمی در موردِ مفهومِ باور که در متون فلسفی به نظریۀ هنجارمندی باور (normativity of belief) مشهور است را تشریح و سپس استدلال میکنیم که نظریه مذکور مستلزمِ هنجارمندیِ منطق است.
رحمان شریفزاده
دوره 2، شماره 3 ، بهار و تابستان 1391، ، صفحه 69-91
چکیده
کوهن مدعی است پارادایمهای علمی رقیب در عین اینکه قیاسناپذیرند، با هم ناسازگارند. این مدعا این مسئله را ایجاد میکند که قیاسناپذیری چگونه با تعارض جمع میشود؟ قیاسناپذیری لازم میآورد که دو نظریة رقیب دارای شبکة معنایی و ساختار مقولهبندی متفاوتی باشند این راه را بر ناسازگاری و تعارض گزارهها میبندد. ...
بیشتر
کوهن مدعی است پارادایمهای علمی رقیب در عین اینکه قیاسناپذیرند، با هم ناسازگارند. این مدعا این مسئله را ایجاد میکند که قیاسناپذیری چگونه با تعارض جمع میشود؟ قیاسناپذیری لازم میآورد که دو نظریة رقیب دارای شبکة معنایی و ساختار مقولهبندی متفاوتی باشند این راه را بر ناسازگاری و تعارض گزارهها میبندد. در این نوشته با ارائة یک نظریة سمانتیکی و متمایزکردن دو نوع تعارض، تعارض گزارهای و تعارض مقولهبندی، خواهیم کوشید در عین پذیرش قیاسناپذیری و لوازم آن از تعارض پارادایمهای رقیب دفاع کنیم.
آرین کاوش؛ فراز گل افشان؛ نازنین سلیمانی؛ سیده پرنیان حسینی کازرونی
چکیده
در این مقاله ابتدا تلاش میکنیم با مروری بر سیر تاریخی پزشکی، دلیل مطرحشدن و کاربرد مفهوم همدلی بالینی در پزشکی را یافته و سپس ایرادات نظری این مفهوم که مانع رسیدن به بیناذهنیت و درک صحیح شدهاند را ذکرکنیم؛ این ایرادات موارد پیشرو را شامل میشوند: عدم توجه به ذهنیتهای پزشک و بیمار، عدم توجه به پویایی مفهوم همدلی و عدم توجه به ...
بیشتر
در این مقاله ابتدا تلاش میکنیم با مروری بر سیر تاریخی پزشکی، دلیل مطرحشدن و کاربرد مفهوم همدلی بالینی در پزشکی را یافته و سپس ایرادات نظری این مفهوم که مانع رسیدن به بیناذهنیت و درک صحیح شدهاند را ذکرکنیم؛ این ایرادات موارد پیشرو را شامل میشوند: عدم توجه به ذهنیتهای پزشک و بیمار، عدم توجه به پویایی مفهوم همدلی و عدم توجه به وابستگی مفهوم همدلی به بافتار. سپس پیامدهای بالقوه نامطلوب کاربرد آن، یعنی کمک به تقویت قیممآبی، اثرات نامطلوب برای طبابت و ابزاری جایگزین برای کمبود بودجه و حفظ قدرت سیاسی دولتها را مطرح خواهیمکرد. بعد از آن با بهرهگیری از نظرات فیلسوفان (به خصوص متفکران سنت پدیدارشناختی) و سیر علوم انسانی پزشکی، با استفاده از رویکردی بینارشتهای استدلال خواهیمکرد که چرا مفهوم همدلی در پزشکی نیازمند بازنگری است و لازم است همراستا با موج دوم علوم انسانی پزشکی حرکت کند و با محور قراردادن فلسفه موجب گردد تا درک صحیح از بیمار بار دیگر در مفهوم پزشکی تنیده شود.
سیدعلی کلانتری
دوره 7، شماره 13 ، بهار و تابستان 1396، ، صفحه 73-85
چکیده
بنابر نظریه توصیفات راسل ( 1905 ) محتوایِ جمله ای مثلِ "پادشاه فعلی فرانسه طاساست" توسط فُرم منطقی آن جمله یعنی اینکه "منحصراً یک چیز وجود دارد که پادشاهفعلی فرانسه است و آن چیز طاس است" قابل بیان است. این مقاله هدفی محدودرا برایطرح و بررسیِ شاهدی خاص علیه نظریۀ توصیفات راسل دنبال می کند. برای به چالشکشیدن این نظریۀ راسل، ابتدا استدلال ...
بیشتر
بنابر نظریه توصیفات راسل ( 1905 ) محتوایِ جمله ای مثلِ "پادشاه فعلی فرانسه طاساست" توسط فُرم منطقی آن جمله یعنی اینکه "منحصراً یک چیز وجود دارد که پادشاهفعلی فرانسه است و آن چیز طاس است" قابل بیان است. این مقاله هدفی محدودرا برایطرح و بررسیِ شاهدی خاص علیه نظریۀ توصیفات راسل دنبال می کند. برای به چالشکشیدن این نظریۀ راسل، ابتدا استدلال خواهیم کرد که وقتی در زمانِ حالِ حاضر کهفرانسه اصولا پادشاهی ندارد شخصی یکبار جملۀ "پادشاه فعلی فرانسه طاس است " را وبار دیگر فُرم منطقیِ آن را بیان کند قضاوت ما در باب ارزش صدق آنها متفاوت خواهدبود (به این مساله "مسالۀ ناهمخوانی" خواهیم گفت). سپس این سوال را بررسی خواهیمکرد که آیا مدافعین نظریۀ راسل قادر به تبیین مسالۀ ناهمخوانی هستند یا خیر؟ بدینمنظور بر مبنای تمایزی که گرایس ( 1970 ) میان معنای جمله و معنایِ متکلّممی گذارد،پاسخی را از جانب مدافعین نظریۀ توصیفات راسل به مسالۀ ناهمخوانی طرح وسپس بررسی و نقد خواهیم نمود. استدلالِ ما، نظریۀ توصیفات راسلرا در برابر مس ئلۀناهمخوانی در موضع ضعف قرار می دهد؛ بدین معنا که نشان می دهد، دفاع گرایسی دربرابر مسئلۀ ناهمخوانی دفاع قابل قبولی نیست.
مهدی معینزاده
دوره 1، شماره 1 ، بهار و تابستان 1390، ، صفحه 75-103
چکیده
قول به ماهیتی مستقل از ارادۀ آدمیان برای تکنولوژیِ، از سوی هر اندیشمندی که ارائه شود، تأثیرات درازدامنی بر کل منظومۀ تأملات او دربارۀ تکنولوژی بر جای مینهد. هایدگر را در زمرۀ قائلین به ماهیت مستقل برای تکنولوژی (ذاتگرایان یا essentialists) آوردهاند. رأی هایدگر به این ماهیت، مؤکد و سازگار با سایر پارههای تفکر او در باب تکنولوژی است. ...
بیشتر
قول به ماهیتی مستقل از ارادۀ آدمیان برای تکنولوژیِ، از سوی هر اندیشمندی که ارائه شود، تأثیرات درازدامنی بر کل منظومۀ تأملات او دربارۀ تکنولوژی بر جای مینهد. هایدگر را در زمرۀ قائلین به ماهیت مستقل برای تکنولوژی (ذاتگرایان یا essentialists) آوردهاند. رأی هایدگر به این ماهیت، مؤکد و سازگار با سایر پارههای تفکر او در باب تکنولوژی است. این قول حتی تا نهایت فلسفهورزی او دربارۀ تکنولوژی یعنی آنجا که راهی بهسوی رهایی از گشتل تکنولوژی میجوید، جاری است. مقالۀ حاضر سعی بر آن دارد که ادله و شواهد عرضهشده دربارۀ این موضوع از سوی هایدگر را بر تکنولوژی پزشکی جاری سازد. آنگاه به نقدهایی که ممکن است بر این ادله و شواهد وارد شوند، میپردازد. جستن بنیادهای آرای هایدگر در باب تکنولوژی در نخستین اثر کلاسیک وی ـ هستی و زمان ـ مطمح نظر مقاله بوده است.
رحمان شریف زاده
چکیده
چکیده در این مقاله بر اساس سه معنای وساطت تکنولوژی نزد برونو لاتور، یعنی وساطت ترکیب، ترجمه و واگذاری، از سه معنای اخلاقی بودن تکنولوژی سخن خواهیم گفت. تکنولوژی بخشی از کنشهای اخلاقی ماست، ما برخی از کنشهای اخلاقی را به تکنولوژی واگذار میکنیم، و نیز تکنولوژی میتواند قصدها و انگیزهای اخلاقاً مهمی را در کاربر ایجاد کند. ...
بیشتر
چکیده در این مقاله بر اساس سه معنای وساطت تکنولوژی نزد برونو لاتور، یعنی وساطت ترکیب، ترجمه و واگذاری، از سه معنای اخلاقی بودن تکنولوژی سخن خواهیم گفت. تکنولوژی بخشی از کنشهای اخلاقی ماست، ما برخی از کنشهای اخلاقی را به تکنولوژی واگذار میکنیم، و نیز تکنولوژی میتواند قصدها و انگیزهای اخلاقاً مهمی را در کاربر ایجاد کند. سپس بحثی را راجع به مسئولیت اخلاقی مطرح خواهیم کرد و با تفکیک مسئولیت از تقصیر نشان خواهیم داد که کنشهای شبکهای مستلزم سلب مسئولیت انسان یا اعطای مسئولیت به تکنولوژی نیستند و با این حال میتوان به شکل معناداری از «مجازات تکنولوژی» نیز سخن گفت
زهره عبدخدایی؛ قاسم پور حسن؛ علی اکبر احمدی افرمجانی؛ حسین کلباسی اشتری
دوره 5، شماره 9 ، بهار و تابستان 1394، ، صفحه 79-100
چکیده
در دهة 1970 میلادی میان رئالیستها و پسارئالیستها مناقشهای حول محور دو پرسش مطرح بود؛ هدف معرفتی علم چیست و چگونه میتوان پیشرفت یا توفیق علم را به بهترین نحو تبیین کرد؟ یکی از مهمترین رویکردها نگرش رئالیسم متکی به صدق نظریهها بود؛ پاسخ رئالیستها بر مبنای رویکرد مطابقت با واقع تبیین میشد و تاریخ پیشرفت علم را دلیل این امر ...
بیشتر
در دهة 1970 میلادی میان رئالیستها و پسارئالیستها مناقشهای حول محور دو پرسش مطرح بود؛ هدف معرفتی علم چیست و چگونه میتوان پیشرفت یا توفیق علم را به بهترین نحو تبیین کرد؟ یکی از مهمترین رویکردها نگرش رئالیسم متکی به صدق نظریهها بود؛ پاسخ رئالیستها بر مبنای رویکرد مطابقت با واقع تبیین میشد و تاریخ پیشرفت علم را دلیل این امر میدانستند. در مقابل، برخی نظیر لائودن دو مفهوم توفیق در علم و صدق را از یکدیگر متمایز میکردند؛ لائودن با بهرهگیری از تاریخ فلسفة علم رئالیسم معرفتی را از دو نقطه آماج حمله قرار داد؛ اولاً از نظر او مفهوم صدق تقریبی یک نظریه یا پیشروی به سمت صدق دارای تعریفی روشن از جانب رئالیستها نبود، ثانیاً ارتباط میان صدق تقریبی نظریه و پیشرفت علم بهصراحت تبیین نشده است. در این نوشتار دو نقد بنیادین لائودن بر رئالیسم معرفتی تبیین و بررسی خواهد شد.