مراتب و چالشهای علمباوری
دوره 15، شماره 2، بهمن 1404
https://doi.org/10.30465/ps.2026.54577.1832
نیما نریمانی
چکیده این پژوهش به تحلیل انتقادی علمباوری (Scientism) بهمثابه یک موضع معرفتشناختی میپردازد که در آن علم از ابزار شناخت طبیعت به معیار نهایی همهی حقیقت ارتقا مییابد. آنچه این مقاله در درجه نخست عهدهدار بیان آنست، اینکه خود ایده علمباوری مراتب و ارکان مختلفی دارد که توجه به آنها میتواند در فهم دقیقتر آن و دوری از آسیبهای گوناگونش راهنما باشد. یافتة مقاله این است که علمباوری در سه مرتبه تحقق مییابد: (۱) طبیعتگرایی علمی که واقعیت را به طبیعت قابل مشاهده محدود میکند؛ (۲) انحصار روششناختی که تنها روش علوم طبیعی را برای کسب معرفت معتبر میداند؛ (۳) سلطهجویی علمی که علوم طبیعی و در این میان هم علوم بنیادیتر را تنها مرجع پاسخگویی به همهی پرسشهای بشری میانگارد. نشان داده میشود که این مراتب بر سه رکن استوار است: تقلیلگرایی (فروکاستن پدیدههای پیچیده به اجزای فیزیکی)، داروینیسم (تبیین زیستشناختی همهی رفتارها و باورها)، و طبیعیسازی هنجارمندی (تقلیل اخلاق و ارزشها به فرآیندهای تکاملی). پژوهش نشان میدهد که پیامدهای علمباوری زنجیرهوار است: از انکار متافیزیک و الهیات آغاز میشود، به تخریب مبانی اخلاق هنجاری میانجامد، و سرانجام به نفی تمایز انسان از طبیعت و فروپاشی علوم انسانی میرسد. در نهایت، نتیجهگیری کلیدی مقاله این است که علمباوری نه تنها یک خطای معرفتشناختی، بلکه مسیری از انکار خدا تا نفی انسان است که بنیانهای فلسفی، اخلاقی و انسانشناختی تمدن را تهدید میکند.
آرای روششناختی و فلسفی هابرماس
دوره 1، شماره 1، فروردین 1390، صفحه 1-35
جواد اکبری تختمشلو
چکیده هابرماس نظریهپردازی است که در چهارچوب سنت نظریة انتقادی گام برمیدارد و طی چند دهه حیات فکری خویش، در زمینة مقابله با انواع سلطهها بهخصوص سلطههای فکری که بهطور نامحسوسی افراد جوامع را تحت سیطرة خود قرار میدهند، تلاش کرده است. او در بخش فعالیتهای روششناختی و فلسفی خود، نقد نگاه پوزیتیویستی و علمگرایانه را که در صدد حاکمیت نگرش کمی و تکنولوژیکی بر تمامی شئونات زندگی آدمی برآمده بود، از جمله نخستین اهداف مهم خویش قرار داد. هابرماس برای این منظور، به تدوین، ارائه و تحلیل نظریة «علایق معرفتی» پرداخت. او در دورة بعدی حیات فکری خود، جهت شفافیتبخشیدن به فلسفة خویش تئوری «عقلانیت ارتباطی» را ارائه و بسط میدهد و بدینوسیله کارایی عقل را در الگوی مفاهمة متقابل تأیید، تأکید و تحلیل میکند. هابرماس بهجهت غلبه بر انتقادات وارده، در برخی آرای قبلی خود مثل نظریة صدق تجدید نظرهایی را اعمال میکند که در این مقاله، بههمراه دیدگاههای مهم معرفتشناختی و فلسفی وی، مورد بحث و بررسی واقع میگردند.
