آرای روششناختی و فلسفی هابرماس
دوره 1، شماره 1، فروردین 1390، صفحه 1-35
جواد اکبری تختمشلو
چکیده هابرماس نظریهپردازی است که در چهارچوب سنت نظریة انتقادی گام برمیدارد و طی چند دهه حیات فکری خویش، در زمینة مقابله با انواع سلطهها بهخصوص سلطههای فکری که بهطور نامحسوسی افراد جوامع را تحت سیطرة خود قرار میدهند، تلاش کرده است. او در بخش فعالیتهای روششناختی و فلسفی خود، نقد نگاه پوزیتیویستی و علمگرایانه را که در صدد حاکمیت نگرش کمی و تکنولوژیکی بر تمامی شئونات زندگی آدمی برآمده بود، از جمله نخستین اهداف مهم خویش قرار داد. هابرماس برای این منظور، به تدوین، ارائه و تحلیل نظریة «علایق معرفتی» پرداخت. او در دورة بعدی حیات فکری خود، جهت شفافیتبخشیدن به فلسفة خویش تئوری «عقلانیت ارتباطی» را ارائه و بسط میدهد و بدینوسیله کارایی عقل را در الگوی مفاهمة متقابل تأیید، تأکید و تحلیل میکند. هابرماس بهجهت غلبه بر انتقادات وارده، در برخی آرای قبلی خود مثل نظریة صدق تجدید نظرهایی را اعمال میکند که در این مقاله، بههمراه دیدگاههای مهم معرفتشناختی و فلسفی وی، مورد بحث و بررسی واقع میگردند.
بازخوانی مفهوم مزاج برپایۀ پزشکی مدرن
دوره 1، شماره 2، مهر 1390، صفحه 1-23
امید آهنچی مرکز، محمد سعیدی مهر
چکیده مفهوم مزاج یکی از مفاهیم کلیدی است که از یکسوی در پزشکی و طبیعیات قدیم و از سوی دیگر در مباحث فلسفی بهویژه در حوزۀ نفسشناسی، نقش مهمی را ایفا میکرده است. از نظر قدما، مزاج کیفیتی است که در اثر واکنشِ میان عناصر اربعۀ جسم حاصل شده و دارای خاصیتی متفاوت از خاصیت اجزاست. کیفیت حاصل شده، دارای درجات متفاوتی از اعتدال است و میزانِ اعتدال کیفیت حاصلشده (مزاج)، عامل مهمی برای دستیابی موجودات به رتبههای متفاوت وجود است. آیا این مفهوم در پزشکی مدرن نیز میتواند جایگاهی داشته باشد؟ در پاسخ به این پرسش نخست به تعریف مزاج و همچنین مفاهیم مرتبط با آن، مانند اعتدال مزاج، عناصر اربعه، اخلاط اربعه و ... از دیدگاه قدما میپردازیم. در مرحلۀ بعد، چهار تعبیر رایجِ امروزین از مزاج را طرح و سپس با توجه به ویژگیهایی که تعبیر صحیح از مزاج باید داشته باشد، تعبیر مختار را از میان تعابیر چهارگانه مشخص خواهیم کرد. در این تعبیر، میتوان کیفیت عملکرد سیستم اعصاب اتونوم را بهعنوان بدیلی امروزین برای مفهومِ سنتی مزاج در نظر گرفت.
انواع شیمیایی، کشف یا قرارداد: بررسی دیدگاه جوزف لاپورت در مورد ارجاع واژههای انواع طبیعی
دوره 2، شماره 3، فروردین 1391، صفحه 1-22
کیوان الستی
چکیده بر اساس دیدگاه هیلاری پاتنم، نامگذاری و ارجاع انواع بهنحوی است که بر مبنای آن دو مرحلة تحقیق تجربی در مورد نوع امکانپذیر میشود. در سالهای اخیر جوزف لاپورت، در مورد نامگذاری انواع طبیعی، معضلی تشخیص داده است؛ او نشان میدهد که برای انواع دارای واریته، نمونههای مبهمی وجود دارند که نمیتوان بهراحتی تصمیم گرفت که آنها از مصداقهای واریتة ناشناختهای از آن نوعاند و یا مصداقی از آن محسوب نمیشوند. کشف ذات زمانی ممکن است که بدانیم ساختار واریتههای متفاوت تا چه حد با هم تفاوت دارند. از سوی دیگر، واریتهها را زمانی در اختیار داریم که ذات نوع را تشخیص داده باشیم. یک راه برای خروج از این معضل، راه حلی است که لاپورت مطرح کرده است؛ از نظر لاپورت ذات انواع کشف نمیشوند بلکه قرارداد میشوند. برای خروج از این معضل، در این مقاله تلاش میکنیم راه حل دیگری که مستلزم کشف ذات باشد عرضه کنیم.
خوارزمی نظریهپرداز معادلات درجه دوم
دوره 2، شماره 4، مهر 1391، صفحه 1-24
جعفر آقایانی چاوشی
چکیده محمد بن موسی خوارزمی ریاضیدان بلندآوازة ایرانی در قرن سوم هجری علمی را برای نخستینبار صورتبندی و تدوین کرد که خود آن را «جبر و مقابله» نامید؛ علمی که تمام شرایط یک دانش واقعی را داشت، یعنی همانکه اروپاییان از آن به «ساینس» تعبیر میکنند. این ریاضیدان با استفاده از این دانش نوپا توانست همة معادلات درجه دوم زمانش را حل و راه را برای حل معادلات درجة بالاتر هموار کند. بر اساس الواح بابلی و آثار برجایمانده از محاسبهگران هندی در عهد باستان، مردمان بابل و هند به حل حالات خاصی از معادلات درجه دوم موفق شده بودند، اما آنها راه حلهای خود را فقط به صورت دستور ارائه کردند؛ یعنی این راه حلها، که برای رفع نیازهای زندگی روزمرة آنان ارائه شده بودند و نه به منظور گسترش دانش ریاضی، فاقد براهین علمی بودند. ابتکار خوارزمی در آن است که وی نخست همة معادلات درجه دوم شناختهشدة زمانش را بررسی میکند؛ در مرحلة دوم روش حل هریک از آنها را ارائه میدهد؛ سرانجام در مرحلة سوم، این روشها را با کمک علم هندسه اثبات میکند؛ مؤلفههایی که درمجموع علم جدیدی به نام «جبر» را تشکیل میدهند. این علم، که از طریق ترجمههای لاتینی کتاب خوارزمی در قرون وسطی به اروپا راه یافت، هم در قرون وسطی و هم در عصر رنسانس تحول بزرگی در علم ریاضیات را موجب شد، چنانکه در قرن شانزدهم میلادی تارتاگلیا و کاردان، ریاضیدانان ایتالیایی که با ترجمة لاتینی جبر و مقابله، آشنا بودند روش این ریاضیدان ایرانی را برای حل معادلة درجه سوم تعمیم دادند و بدینترتیب گام دیگری در گسترش ریاضیات برداشتند. در این مقاله کوشیدهایم چگونگی تکوین علم جبر را نشان دهیم و تأثیر آن را در اروپا بررسی کنیم.
برونیگرایی و مسئلة استقرا
دوره 3، شماره 5، فروردین 1392، صفحه 1-21
جلال پیکانی
چکیده مسئلة سنتی استقرا یکی از صور بسیار مشهور شکاکیت به شمار میرود و تا به حال فلاسفة بسیاری برای حل یا منحلساختن آن کوشیدهاند؛ برونیگرایی یکی از رهیافتهایی است که به باور برخی معرفتشناسان میتواند در حل مسئلة سنتی استقرا به کار آید. مهمترین نظریة مطرحشده در زمینة برونگرایی، نظریة اعتمادگرایی فرایندی است. اعتمادگرایی فرایندی به واسطة تأکید بر خطاپذیری باورها، و برگرفتن معیارهای فروتنانه و سهلگیرانه در دستیابی به معرفت، در مقابل شکاکیت، کمتر آسیبپذیر است. در مقالة حاضر نشان خواهیم داد که این معرفتشناسان از این نکتة بسیار مهم غفلت میکنند که اعتمادگرایی فرایندی و به طور کلی، نظریههای برونیگرایانه، استقرا را پیشفرض میگیرند. از این رو چنین نظریههایی از قابلیت قابل توجهی برای حل مسئلة مذکور برخوردار نیستند.
پوپر و عدم قطعیت
دوره 3، شماره 6، مهر 1392، صفحه 1-12
محدثه برهانینژاد، حسین واله
چکیده پوپر معتقد است که هایزنبرگ در تعبیرش از اصل عدم قطعیت دچار اشتباه شده است. به نظر وی، وجود حدی برای دقت که مدعای هایزنبرگ است، نتیجة منطقی فرمولهای تئوری کوانتوم نیست، بلکه فرضی اضافی است. به باور پوپر، تعبیر هایزنبرگ از عدم قطعیت حاوی عناصر متافیزیکی و لذا ابطالناپذیر است. پوپر با ارائة نظریة پراکندگی آماری، تفسیری جدید از عدم قطعیت ارائه میدهد تا نشان دهد امکان اندازهگیریهایی دقیقتر از آنچه اصل عدم قطعیت مجاز میشمرد با فرمولهای تئوری کوانتوم یا تفسیر آماری این تئوری منافات ندارد و در صورت تفسیر آماری فرمولهای تئوری کوانتوم، فرض اضافی هایزنبرگ با آن فرمولها در تناقض خواهد بود.
مطابقت ذهن و عین در اندیشة ملاصدرا
دوره 4، شماره 7، فروردین 1393، صفحه 1-20
صغری باباپور، جعفر شانظری، مهدی دهباشی
چکیده از نظرملاصدرا، مسئلة مطابقت و عدم مطابقت، در علم حصولی مطرح است؛ زیرا علم حصولی صورتی از شیء در ذهن است، و صورت ذهنی باید با واقع مطابقت داشته باشد.وی بر این باور است کهماهیت واسطة بین عین و ذهن است که در هر دو مرتبة وجودی عیناً تکرار شده است. البته اشکالاتی بر نظریة ماهوی ملاصدرا وارد آمده که در نهایت حاکی از آن است که این نظریه نتوانسته به نحو متقن مطابقت ذهن و عین را اثبات کند. از طرف دیگر با توجه به اصالت وجود و تشکیک وجود میتوان نظریة اینهمانی وجود عینی را مطرح کرد که بر اساس آن، علم وجود برتر ماهیت معلوم است.
فراروششناسی حل مناقشۀ اثبات ریاضیاتی
دوره 4، شماره 8، مهر 1393، صفحه 1-18
حسین بیات، موسی اکرمی
چکیده گسترش روشهای استدلال ریاضی، در دهههای اخیر، منجر به نقد اساسی تعریف کلاسیک اثبات ریاضیاتی شده است. منتقدان، معمولاً، تعریفهای بدیلی پیشنهاد کردهاند؛ تعریفهای فراوانی که دارای پیشفرضها و پیامدهای گوناگون و گاهی حتی ناسازگاری هستند. این وضعیت، ریاضیات را در معرض نسبینگری قرار داده است. از این رو، مسئلۀ فراوانی تعریفهای اساساً گوناگون را میتوان یکی از مهمترین مسائل معرفتشناسی ریاضیاتی دانست. این مقاله، تلاش میکند تا از یک موضع مرتبۀ سوم یا فراروششناختی به «چیستی فرامعیار انتخاب بهترین تعریف برای اثبات ریاضیاتی» پاسخ دهد و از این طریق، ما را یک گام به تعریف موجه اثبات ریاضیاتی نزدیکتر سازد. نگارندگان نشان خواهند داد که فرامعیار قدرت تبیینی، در مقایسه با دو رقیب دیگر، یعنی فرامعیارهای همارزی، و اجماع قابل دفاعتر است.
«چندجهانی»، علمی یا فلسفی؟
دوره 5، شماره 9، فروردین 1394، صفحه 1-28
علیرضا سبحانی، مهدی گلشنی
چکیده ثابتهای بنیادی در مدلهای استاندارد فیزیک ذرات و کیهانشناسی حیات در جهان ما را توضیح میدهند. هر گونه تغییری در این ثابتها حیات را غیرممکن میکند. یکی از راههای توجیه این شرایط ایدة جهانهای متعددی است که قوانین فیزیکی در هر یک از آنها مستقلاً ساختاربندی شده است و ما در یکی از آنها، که با پیچیدگی سازگار است، قرار گرفتهایم. از سوی دیگر ایدة چندجهانی، به طور طبیعی از بسیاری مدلهای فیزیکی، اعم از اینکه مورد پذیرش قطعی قرار گرفته باشند (مثل نظریة نسبیت عام) یا در مقام نظر باشند (مثل نظریة ریسمان) نیز نتیجه میشود. با توجه به مشاهدهناپذیری و آزمونناپذیری جهانهای متعدد موجود در این نظریهها، پرسش اصلی آن است که آیا چندجهانی معیار رایج علم را ارضا میکند؟ در این مقاله ضمن بحث در این باره، راههای متفاوتی را که منجر به علمی قلمداد کردن این ایده میشود، بررسی میکنیم.
ناتوانی مدل استیفنز در محدودکردن استدلال «احتیاط بهتر از پشیمانی است
دوره 5، شماره 10، مهر 1394، صفحه 1-20
سیدمحمدمهدی اعتمادالاسلامی بختیاری، میرسعید موسوی کریمی
چکیده برخی فیلسوفان بر این باورند که اصل انتخاب طبیعی اعتمادپذیری فرایندهای باورسازی را تضمین میکند. طبق این دیدگاه، آن دسته از فرایندهای باورسازی که بیشتر باورهای صادق تولید میکنند تا باورهای کاذب، برای تولید مثل و بقای موجود زنده سودمندند و از این رو انتخاب طبیعی آنها را حفظ میکند. استفن استیچ در استدلالی که به «احتیاط بهتر از پشیمانی است» مشهور است این رویکرد را وامیزند. او نشان میدهد که انتخاب طبیعی دلیل کافی برای اعتمادپذیری فرایندهای باورسازی نیست. از سوی دیگر، کریستفر اِل. استیفنز با ارائة مدلی، وضعیتهایی را مشخص میکند که در آنها انتخاب طبیعی از باورهای صادق حمایت میکند. او معتقد است که این مدل استدلال استیچ را محدود میکند. در این نوشتار نشان میدهیم که مدل استیفنز نمیتواند استدلال «احتیاط بهتر از پشیمانی است» را محدود کند و اساساً تأثیری در مناقشة میان موافقان و مخالفان تبیینِ مبتنی بر نظریة تطور برای اعتمادپذیری فرایندهای باورسازی ندارد.
نگاهی ارزیابانه به «تجربهگرایی برساختی» ونفراسن
دوره 6، شماره 11، فروردین 1395، صفحه 1-36
جواد اکبری تختمشلو، مهدی گلشنی
چکیده ونفراسن از زمان نگارش کتاب تصویر علمی واقعگرایی علمی را به باد انتقاد گرفته و تجربهگرایی برساختی خود را بهعنوان جانشینی مناسب برای آن ارائه کرده است. او با تمسک به این آموزۀ تجربهگرایی که «تجربه یگانه منبع ما برای شناخت جهان است» هر گونه آگاهی از سطح مشاهدهناپذیر جهان طبیعت را ناممکن اعلام میکند. ونفراسن اعتقاد واقعگراها به صدق (تقریبی) نظریههای علمی را فاقد هر گونه مبنای معرفتی میداند و در این مورد فقط باور به کفایت تجربی این نظریهها را مجاز و معتبر میشمارد. در این مقاله عناصر محوری تجربهگرایی برساختی و نوع تقابل آن با واقعگرایی علمی به بحث، بررسی، و ارزیابی گذاشته میشود. نتیجۀ بررسیهای این مقاله حکایت از آن دارد که نکات و استنادات ونفراسن در رد واقعگرایی و دفاع از مواضع خویش فراهمکنندۀ توجیههای لازم و کافی برای جانشین کردن تجربهگرایی برساختی به جای واقعگرایی علمی نیستند
سرچشمههای معرفتشناسی آنارشیستی فایرابند
دوره 6، شماره 12، مهر 1395، صفحه 1-14
مصطفی تقوی
چکیده این مقاله از سه بخش تشکیل شده است. در بخش نخست، نظریه آنارشیستی فایرابند درباره معرفت به اجمال معرفی میشود. در این بخش توضیح داده میشود که چرا او مخالف پوزیتیویزم منطقی و فلسفة علمِ پوپر، لاکاتوش و حتی کوهن است و معتقد است که علم از سایر سنتهای شناختی برتر نیست. فایرابند تأکید میکند تنها اصل ابدی که میتوانیم از فعالیت واقعی علم استخراج کنیم این است: "هر چیزی امکانپذیر است". در بخش نخست، تمهیداتی فراهم میشود تا معنای این جمله کلیدی در بخش سوم مقاله روشن شود. بخش نخست مقاله را باید نُمایی از اندیشه آنارشیستی فایرابند بدانیم. در بخش دوم که ایده اصلی مقاله در آن طرح شده است، توضیح داده میشود که نظریه آنارشیستی فایرابند از نوع نگاه او به «هستی»، «انسان» و «نظریه» برمیخیزد. سه مقولهای که ارتباطی تنگاتنگ با هم دارند: انسان نظریه را میسازد تا به واسطه آن هستی را بفهمد. قسمت دوم مقاله که پس پردة نظریة آنارشیستی فایرابند را شرح میدهد، نشانگر این است که سرچشمههای فلسفه او چندان هم آنارشیستی نیست. در قسمت پایانی مقاله، به برخی از مهمترین پیامدهای اندیشه فایرابند میپردازیم: از جمله «اصل کثرت و پایداری»، «جامعه آزاد» و «تفاوت متفکر احترامبرانگیز و دون».
تبیین رویکرد هرمنوتیکی ماری هسه در فهم مفاهیم علمی
دوره 7، شماره 13، مرداد 1396، صفحه 1-22
سعیده باقری، شهین ایروانی، خسرو باقری ایران دوست، محمدرضا شرفی جم
چکیده پژوهش حاضر از سه بخش تشکیل شده است: مرور رویکردهای مطرح در فلسفه علم، طرح رویکرد هرمنوتیکی ماری هسه و در نهایت استنتاج دیدگاه هسه در رابطه با فهم مفاهیم علمی. بخش اول فضای پسااثباتگرایانۀ حاکم بر فلسفۀ علم در نیمۀ دوم قرن بیستم را ترسیم میکند تا در بخش بعدی، جایگاه رویکرد هسه در این میان وضوح بیشتری داشته باشد. در بخش دوم مدلهایی که هسه برای تبیین سازوکار پیشرفت علم و نظریههای علمی مطرح کرده است، تشریح شدهاند. دستآوردهای دیدگاه هسه برای فلسفۀ علم شامل تأکید بر کارکرد تبیینی استعاره در نظریههای علمی، پیشنهاد واقعگرایی حداقلی به عنوان لازمۀ فعالیت علمی و نیز تبیین عینیت دوگانه برای علم میشود.در مباحث مختلفی که از سوی هسه مطرح شده است، مفاهیم علمی جایگاه مشخصی دارند و میتوان اینگونه بیان کرد که در رویکرد هسه: مفاهیم علمی تاریخمند هستند، نظری هستند ومیتوان آنها را به مثابۀ استعارههایی در زبان استعاری علم به کار گرفت. در نهایت با توجه به ویژگیهای مفاهیم علمی، فهم افراد از این مفاهیم متفاوت خواهد بود و علاوه بر آن، با توجه به پویایی زبان علم، فهم مفاهیم علمی پویا است.
توطئة سکوت بررسی نقش ناظر ارجح در ناسازگاری نظریة نسبیت خاص و متافیزیک پویانگرانه
دوره 7، شماره 14، اسفند 1396، صفحه 1-25
حسن امیری آرا، امیر احسان کرباسی زاده
چکیده پس از انتشار مقالة پرنفوذ هیلاری پاتنم در سال 1967 با عنوان «زمان و هندسة فیزیکی»، بحث از نظریة نسبیت خاص در مناقشة میان دیدگاه ایستانگرانه و دیدگاه پویانگرانه به شکلی جدی در فلسفة زمان معاصر مطرح شد. پاتنم در این مقاله با استفاده از این نظریه استدلالی به سود دیدگاه ایستانگرانه طرح میکند. او در استدلال خویش مبتنی بر نظریة نسبیت خاص رابطة همزمانی را رابطهای نامتعدی در نظر میگیرد. از این رو، برخی فلاسفه (برای نمونه بورن Bourn 2006 و کریک Craig 2008) تلاش کردهاند که از طریق دفاع از فرض وجود چهارچوبی به عنوان چهارچوب ارجح، و بنابراین وجود رابطة همزمانی همارزی، از دیدگاه پویانگرانه دفاع کنند. در این مقاله تلاش میشود پس از بررسی استدلال پاتنم و نیز استدلالات به سود فرض وجود چنین چهارچوبی، از طریق تمایز میان دیدگاه ایستانگرانة ضعیف و دیدگاه ایستانگرانة قوی، استدلال شود که فرض وجود چنین چهارچوبی هیچ سودی برای دیدگاه پویانگرانه ندارد.
ناسازگاری پیوستهگرایی هندسی واتمگرایی کلام در آرا فخر رازی
دوره 8، شماره 15، شهریور 1397، صفحه 1-26
بنفشه افتخاری
چکیده اتمگرایی کلام که هم معتزلهوهماشاعره از آن دفاع کرده اند، شامل اتمگرایی هندسی نیز میگردد. اتمگرایی هندسی، اتمگرایی است که خطوط و اشکال هندسی را متشکل از تقسیم ناپذیرها میداند. به بیانی دیگر، در این نگاه، خط از گرد همآمدن نقاط بوجود میآید. این دیدگاه با تعاریف اولیه کتاب اصول اقلیدس و در نهایت با هندسه کلاسیک ناسازگار می باشد. فخررازی که در دهههای آخر عمر خود از اتمگرایی دفاع کرده است، از این ناسازگاری آگاه بوده است. او در خلال بحث در برهانهای مرتبط با اتمگرایی، تلاشهایی برای رفع این ناسازگاری کرده است. علیرغم اینکه تلاش وی در بنیان نهادن هندسه ای سازگار بااتمگرایی به ثمر نمینشیند، ولی استدلالات او حاوی نکات ظریف و مهمی است که به لحاظ تاریخ و فلسفه ریاضیات حائز اهمیت است. در این مقاله، چند برهان فخررازی از کتاب المطالب العالیةبررسی و تحلیل شده و به زبان ریاضیات نوین تبیین میگردد. . پسزمینه نظری این براهین تحلیل میشود تا به چارچوبی دستیافته که اهمیتشان از نظر تاریخ ریاضیات روشن گردد.دراین بین نشانداده میشود که چگونه رازی ساختار متفاوتی از هندسه کلاسیک روزگار خود را میآزماید. و همچنین پیشنهاد میگردد که ادله رازی در تاریخ نظریه بینهایت کوچکها در حد یک امکان در نظر گرفته شود
امکان طبیعتگرایی در علم
دوره 8، شماره 16، اسفند 1397، صفحه 1-17
سید مهدی بیابانکی
چکیده طبیعتگرایی علمی آموزهای مشتمل بر دو جزء هستیشناختی و روششناختی است. بر اساس جزء روششناختی، روش علمی تنها منبع برای کسب شناخت معتبر (راجع به طبیعت) است و بر اساس جزء هستیشناختی، همه آنچه وجود دارد (علی الاصول) میتواند بوسیله علم مورد پژوهش قرار گیرد. برخی از فلاسفه طبیعتگرا معتقدند که جزء هستیشناختی، یعنی طبیعتگرایی هستیشناختی (یا متافیزیکی)، یک اصل فلسفیِ ضروری یا ساختاری برای علم است، به این معنا که اگر از متافیزیکِ علم زدود شود، آنچه حاصل میگردد دیگر علم نخواهد بود. در مقابل، بسیاری از منتقدین طبیعتگرایی معتقدند که طبییعتگرایی هستیشناختی، آموزهای خارج از متافیزیک علم است و تنها طبیعتگرایی روششناختی است که (نه یک اصل متافیزیکی بلکه) یک اصل نظم دهنده یا روششناختی برای علم به شمار میرود. در این تلقی، طبیعتگرایی تنها به عنوان یک پیشفرض پراگماتیک برای عمل علمی دانشمندان به کار میرود. در این مقاله نشان خواهیم داد هیچ یک از دو رویکرد فوق در خصوص نسبت طبیعتگرایی و علم صحیح نیست؛ و ما مجاز نیستیم بر اساس یک پیشفرض متافزیکی یا پراگماتیک، راه ورود هویات و علل فراطبیعی را به قلمرو علم سد نماییم، و متافزیکی از عالم طبیعت را برای علم پیشفرض بگیریم که از آغاز خالی از چنین هویات و عللی است
نظریه اتمگرایانه حرکت فخر رازی در تراکنش با نظریه حرکت ارسطویی؛ رویکردی تحلیلی
دوره 9، شماره 17، شهریور 1398، صفحه 1-25
https://doi.org/10.30465/ps.2019.4164
بنفشه افتخاری
چکیده فخر رازی از متفکرانی است که نقش برجسته ای در گفتمان بین دو نحله فکری زمان خود، یعنی مشائیگری و کلام اشعری دارد؛ وی با روشی فلسفی، نظریات کلامی را می پروراند. نظریه حرکت فخر رازی در چارچوب اتمگرایی کلام جای دارد.در این مقاله قصد داریم نشان دهیم که نظریه حرکت اتمگرایانه کلام چگونه با مبانی فیزیک ارسطویی در تراکنش استو چگونه فخر رازی با تکیه بر اصل تطابق پیوستگی ارسطویی با رد مقدماتی در زمان و طول به ناپیوستگی حرکت حکم می دهد.
کارنپ و کواین، رویارویی در فراوجودشناسی
دوره 10، شماره 19، خرداد 1399، صفحه 1-27
https://doi.org/10.30465/ps.2020.5251
محمدحسین اسفندیاری
چکیده هنوز نظریۀ کارنپ پیرامونِ وجودشناسی جان نگرفته بود که کواین به آن تاخت؛ و این، تاختوتازی را میان دو فیلسوف برایِ بیش از نیم قرن موجب شده. همچونان پرسش این است: حق با کدام یک بود/است؟ در مقالۀ پیشِ رو، با مرورِ نظریۀ کارنپ، نقدهایِ جستهوگریختۀ کواین را در سه عنوان به مواضعِ او روایت کردهام. نشان دادهام که چگونه نظریۀ کارنپ را میتوان از این سه نقد مبرا داشت. پس، با لحاظ کردنِ اینکه کواین موضعِ اختلاف را اشتباه تشخیص داده، و نه اختلافِ موضع را، به داوری میانِ دو فیلسوف نشسته، توضیح دادهام اگرچه کارنپ و کواین، هر دو، به نسبیتِ وجود قائلاند، آن-یک به’نسبیتِ عام‘ باور دارد و اینیک، به ’نسبیتِ خاص‘. از منظری دیگر، اگرچه دو فیلسوف در وجودشناسی شکگرا هستند، آنیک ’شکگرایِ مرتبۀ دوم‘ است و اینیک، ’شکگرایِ مرتبۀ نخست‘. به عبارتِ دیگر، نشان دادهام که چگونه در رویکردِ وجودشناختیِ دو فیلسوف "عاملِ توافق، عاملِ تخالف است". در میانِ این پیچیدگیها، نتیجه گرفتهام که هر داوری یکسویه، بر موافقت یا مخالفتِ صرف، نادرست خواهد بود.
نسبت بین فیزیک اتمگرایی کلام به مادیگرایی و الحاد در رویکردی تحلیلی
دوره 10، شماره 20، مهر 1399، صفحه 1-21
https://doi.org/10.30465/ps.2020.5743
بنفشه افتخاری
چکیده تاریخچه اتمگرایی، به یونان باستان میگردد. اتمگرایی یونان، نظریه ماتریالیستی (مادیگرا)، علی و مکانیکی بود. اتمگرایی، چه اتمگرایی یونان و چه اتمگرایی جدید (بعد از قرن هفدهم) از جهاتی یک نظریه مادیگرا به شمار میرود. در قرون وسطی در جهان اسلام نیز نوعی نظریه اتمگرایی برای تبیین طبیعت توسط متکلمین معتزلی و اشعری ارائه شد. بر خلاف اتمگرایان یونان، متکلمان مسلمان، متأله بودند و نام متکلم را از جهت پایبندیشان به تعالیم اسلام و قرآن یدک میکشند. با این وجود نظریهای که در جهان طبیعت ارائه دادند که از جهاتی با سایر نظریات اتمگرایانه مشابهت دارد. این نکته جالب توجه است که اتمگرایی کلام توسط نظریه پردازانی ارائه شدهاند که در بحث قدرت مطلقه خداوند، به شدت رادیکال هستند. در این جستار، اینجانب قصد دارم که پس از معرفی نظریه اتمگرایی کلام، به ساختار متافیزیکی اتمگرایی کلام بپردازم؛ اینکه چه اصول اعتقادی مبنای نظری متافیزیک کلام است. در ادامه، تحلیل خواهم نمود که چگونه نظریه پردازان متأله برای حفظ اصول متافیزیکی خود، نظریه ای را در فیزیک ارائه دادهاند که به مادیگرایی و طرد متافیزیک در فیزیک می انجامد، ولیکن یک نظریه الحادی نیست.
استنتاج بهترین تبیین در روش اصلموضوعی دکارت و پیامدهای معرفتشناختی آن
دوره 11، شماره 21، خرداد 1400، صفحه 1-28
https://doi.org/10.30465/ps.2021.35347.1505
مهدی بهنیافر
چکیده زمینۀ اصلی این پژوهش بررسی روش دکارت در معرفت به عالم محسوس و نسبت آن با آرمان اصلموضوعی معرفت است. با فاصلهگرفتن از این ایراد که دکارت در شناخت عالم مادی از روش اصلموضوعی عدول کرده، استدلال کردهام که وی، از جمله در این عرصه، با توسعۀ قواعد تبدیل و استنتاجی دستگاه معرفت و شکستن انحصار قیاس، همچنان به روش اصلموضوعی در تأسیس درخت معرفت پایبند مانده است. یکی از مهمترین قواعد استنتاج غیرقیاسی توسعهیافته در کار او روشی است که امروزه با عنوان استنتاج بهترین تبیین شناخته میشود.
با تحلیل اسنادی نشان دادهام که افزون بر صورتبندی پایۀ استنتاج بهترین تبیین، صورتبندی گستردۀ آن هم در طرح اولیهای مانند گفتار در روش و هم در بخشهای تجربی اصول فلسفه به وضوح قابل رهگیری است. مطالعۀ این توسعۀ قواعد استنتاجی در کار دکارت، نه تنها برخی ابعاد ایدۀ مهم و دورانساز او مبنی بر جایگزینی روش بهجای منطق را روشن میسازد بلکه الگویی برای جمع میان معرفت تجربی با روش اصلموضوعی بهدست میدهد که بهویژه الهام بخش شناخت و مواجهۀ عقلانی با رخدادهای خلّاق و نوشوندۀ تجربی و انسانی است و بر پایۀ آن میتوان روزنهای بهسوی خروج از آنارشی معرفتی و حتی آنارشی ارزشی در این قبیل عرصهها گشود.
در دفاع از الگوی مکانیکی علّی
دوره 12، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 1-22
https://doi.org/10.30465/ps.2023.43464.1637
مهدی اسمعیلی
چکیده چکیده: هیچکاک با مثالهای نقض خود نشان داد که همچنان مسئله ربط تبیینی در الگوی جدید تبیین علمی وسلی سالمون برقرار است. در برهمکنشهای فرایندهای علّی علامتهای مختلفی به وجود میآیند. به زعم هیچکاک نمیتوان با رویکرد سالمون مشخص کرد که کدام علامت یا کمیت حفظ شده، از نظر تبیینی مرتبط است با پدیده تبیین خواه مورد نظر. ما با کمک تحلیل تقابلی پیتر لیپتون تلاش میکنیم تا به ایراد هیچکاک پاسخ دهیم. نشان میدهیم با انتخاب وضع مقابل مناسب و مشخص کردن اختلاف میان وضع واقع و وضع مقابل میتوان علامت یا کمیت حفظشدهِ ازنظر تبیینی مرتبط را تعیین کرد.
بررسی وضعیت تولیدات علمی و هم رخدادی واژگان حوزه فلسفه بر اساس مقالات نمایه شده در پایگاه وب آو ساینس
دوره 13، شماره 1، تیر 1402، صفحه 1-27
https://doi.org/10.30465/ps.2023.45262.1672
ابوالضفل اسدنیا، فاطمه مکی زاده، فضه ابراهیمی
چکیده فلسفه هنر و علم تفکر و کسب بینش در مورد جهان و چیستیها است. شناسایی زمینههای پژوهشی و محدوده موضوعات آن مهم به نظر میرسد، این پژوهش با هدف رسیدن به درک جامعی از روند و ساختار موضوعی مقالات حوزه فلسفه انجام شده است. پژوهش حاضر توصیفی با رویکرد علمسنجی که به تحلیل محتوای متون با استفاده از همرخدادی واژگان و تحلیل شبکههای اجتماعی پرداخته است. جامعه پژوهش حاضر شامل مقالات حوزه فلسفه است که در پایگاه وب آو ساینس برای بازه 5 ساله 2017-2021 در نمایه استنادی هنر و علوم انسانی منتشر شده است، نهایتا 4829 مقاله به منظور ترسیم جامعی از ساختار فکری دانش در حوزه فلسفه انتخاب شد. برای تحلیل دادهها و ترسیم نقشه علمی از بستهR bibliometrix بهره گرفته شد. تجزیه و تحلیل دادهها نشان داد بیشترین افزایش در مدارک منتشر شده در 3 سال گذشته رخ داده است، فیشر (Fischer) پرکارترین نویسنده در سالهای اخیر بودهاست. کشورهای آمریکا و انگلستان دو کشور برتر به لحاظ دریافت استنادهای حوزه علمی فلسفه هستند. برجسته ترین سازمانINST philosophy است. «کانت» و «فلسفه تجربی» بیشترین فراوانی را در بین سایر کلیدواژهها داشتند. پژوهشهای حوزه فلسفه به چهار خوشه تقسیم شده؛ خوشههای «مکاتب و نحلههای فکری فلسفی» و «عملگرایی» به عنوان خوشه با تراکم بالا و توسعه یافته شناخته شدند و خوشههای «فلسفه تجربی» و «فلسفه» خوشههای محوری اما توسعه نیافته بودند. با توجه به یافتهها و فراوانی بالای کلیدواژه کانت و روابط این کلیدواژه با دیگر کلیدواژهها میتوان به این نکته پی برد که آراء و نظریات کانت همچنان مورد توجه و وزنه سنگینی در مباحث فلسفی است. همچنین با توجه به خوشههای مستخرج، مشاهده شد که این پژوهشها از تنوع بالایی برخوردار نیستند و مباحث مغفول مانده فلسفی بسیاری به نظر میرسد، هنوز وجود دارد.
با تحلیل موضوعات مربوط به مدارک حوزه فلسفه، پیشرفتهای علمی و روندهای همکاری علمی این حوزه برجسته میشود و این میتواند به سیاست گذاران و محققان کمک کند تا علاوه بر درک وضعیت فعلی تحقیقات فلسفی نسبت به پیشبینی و شناخت آینده نیز گامهایی بردارند.
تاملاتی در باب نسبیگرایی؛ مطالعهای تطبیقی بین ویتگنشتاین متاخر و کوهن
دوره 14، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 1-23
https://doi.org/10.30465/ps.2025.51124.1766
حسین شقاقی
چکیده بین اندیشه متاخر ویتگنشتاین در باب بازیهای زبانی و گرامر زبان و ایده قیاسناپذیری پارادایمهای علمی کوهن شباهتهایی وجود دارد که منشاء آثاری تطبیقی بین این دو شده است. یکی از مسائلی که هر دو اندیشه فلسفی با آن مواجهاند، نسبیگرایی و معضلات و پرسشهای متعددی است که نسبیگرایی برای یک اندیشه فلسفی ایجاد میکند. از وجوه اشتراک اندیشه این دو فیلسوف محوریت چارچوب مفهومی و زبانی در ارتباط با مسائلی چون معنا، فهم و صدق است. همین مطلب مورد توجه برخی از تفاسیری است که ویتگنشتاین و کوهن را حامی نسبیگرایی میدانند. در اینجا مساله نسبیگرایی را با تمرکز بر معضلات نسبی-گرایی برای فهم و نیز صدق، و با محوریت آثار دو مفسر ویتگنشتاین و کوهن؛ یعنی هانس گلاک و مویال شاروک، مورد بررسی قرار میدهیم. در باب مسائل مذکور بین این دو مفسر اشتراکات و اختلافاتی در تفسیر ویتگنشتاین و کوهن وجود دارد. از نگاه نویسنده، اولا نه قیاسناپذیری کوهن و نه ایده گرامر ویتگنشتاین مانع از فهم دو پارادایم یا دو چارچوب زبانی از یکدیگر نیست. در ثانی بین ویتگنشتاین و کوهن اختلافی بر سر تقدم و تاخر زبان از یک سو و طبقهبندیهای ذهنی از سوی دیگر وجود دارد. ثالثا ایده رفتار مشترک نوع بشر در اندیشه ویتگنشتاین مانع از نسبیگرایی در صدق نیست. با توجه به این سه موضع، مواضع گلاک و مویال شاروک در تفسیر ویتگنشتاین و کوهن مورد انتقاد قرار گرفته است.
طبیعیگرایی و مسألۀ شهود در متافیزیک: نقد و بررسی دیدگاه تَلَنت
دوره 13، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 1-27
https://doi.org/10.30465/ps.2024.48552.1719
حسن امیری آرا
چکیده یکی از محورهای حملۀ طبیعیگرایان به متافیزیک تحلیلی معاصر توسل آن به شهودات فلسفی و متافیزیکی است. از نظر بسیاری از طبیعیگرایان، اولاً متافیزیک تحلیلی به شهود در مقام شاهد متوسل میشود و ثانیاً دلایل بسیاری وجود دارد که نشان میدهد چرا شهود نمیتواند منبعی اعتمادپذیر برای شناخت باشد. مدافعان متافیزیک تحلیلی تلاش کردهاند به انحاء مختلف به این اعتراض طبیعیگرایان پاسخ دهند. یکی از این پاسخها مبتنی بر این راهبرد است که نشان داده شود شهودات، همانطور که در متافیزیک واجد نقشی شاهدی هستند، در علومی که از بیشترین احترام برای طبیعیگرایان برخوردارند، یعنی علوم فیزیکی، نیز چنین نقشی دارند. این راهبرد را جاناتان تلنت، پی گرفته است. در این مقاله، ابتدا خطوط کلی حملۀ طبیعیگرایان را به متافیزیک، از طریق حمله به شهود، طرح خواهیم کرد. سپس، به برخی پاسخهای ارائه شده به این حملات میپردازیم و بر پاسخ جاناتان تلنت متمرکز خواهیم شد و نهایتاً به نقد و بررسی پاسخ او میپردازیم. استدلال میشود که راهبرد تلنت نمیتواند پاسخی قاطع به ادعای طبیعیگرایان افراطی فراهم آورد.
مشاوره روانی به مثابه تکنولوژی: تحلیل انتقادی و بازسازی از منظر برگمان
دوره 14، شماره 2، بهمن 1403
https://doi.org/10.30465/ps.2025.52437.1793
زینب خالقی چشمه سبز، علی رضا منجمی
چکیده در جوامع معاصر، تنوع روزافزون نیازها و چالشهای زندگی روزمره، مراجعه به مشاوران روانشناس را به پدیدهای فراگیر بدل کردهاست. در این مقاله، درمان شناختی-رفتاری (CBT) بهعنوان رایجترین شیوه در جلسات مشاوره و رواندرمانی، بهمثابه نوعی تکنولوژی روانشناختی و با رویکردی فلسفی تحلیل و نقد میشود. مطابق تحلیلِ صورتگرفته، این چارچوب نظری جدید افقهایی برای فهم بهتر CBT فراهم میآورد و رهیافتهایی برای اصلاح و ارتقای آن پیش مینهد. با اتکا به چارچوب نظری آلبرت برگمان، فیلسوف تکنولوژی، نشان داده میشود که CBT با الگوی «پارادایم دستگاه» همسوست؛ رویکردی استانداردشده که علیرغم کارایی ساختاریافته، به کاهش عمق تجربه انسانی، بیتوجهی به زمینههای اجتماعی-فرهنگی و تقلیل رابطه درمانی به تعاملی مکانیکی میانجامد. سپس با بهرهگیری از مفهوم «اشیاء و فعالیتهای کانونیِ» برگمان، راهکارهایی برای اصلاح CBT در این پژوهش پیشنهاد میشود، از جمله تقویت رابطه درمانی اصیل از طریق همدلی و مشارکت فعال، تلفیق تمرینات ذهنآگاهی برای غنای تجربه زیسته، بهکارگیری CBT گروهی برای احیای پیوندهای اجتماعی و طراحی ابزارهای دیجیتال مبتنی بر تعامل معنادار. این تحولات CBT را از ابزاری صرفاً فنی و مبتنی بر عقلانیت ابزاری به فعالیتی کانونی تبدیل میکند که همزمان با کاهش علائم، به غنای روابط انسانی در خانواده و جامعه یاری میرساند. در نهایت، مقاله با اشاره به محدودیتهای رویکرد برگمان، ضرورت تلفیق آن با نظریههای پساپدیدارشناسی دان آید و نظریه انتقادی تکنولوژی اندرو فینبرگ را برای پوشش ابعاد فرهنگی و زمینهای در رواندرمانی معاصر مورد تأکید قرار میدهد.
