نوع مقاله: پژوهشی

طرح‌وارۀ نیوتنی در برابر طرح‌وارۀ لاگرانژی: بررسی انتقادات اسمولین و وارتون بر طرح‌وارۀ نیوتنی

دوره 13، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 265-292

https://doi.org/10.30465/ps.2024.48562.1726

محمد ابراهیم مقصودی، سید علی طاهری خرم آبادی

چکیده اسمولین کیهان‌شناسی جدید را دچار بحرانی در تبیین پدیده‌ها می‌داند که معلول به‌کارگیری روش‌شناسی خاصی است که او آن را «طرح‌وارۀ نیوتنی» می‌نامد. بر مبنای این طرح‌واره جهان همچون رایانه‌ای است که ورودی‌هایی را دریافت می‌کند و قوانین حاکم بر آن خروجی‌هایی را تولید می‌کنند. او کنارگذاشتن این طرح‌واره را برای عبور از بحران‌های کیهان‌شناسی جدید ضروری می‌داند؛ اما در عین حال جایگزینی را نیز مطرح نکرده است. تنها جایگزین موجود توسط وارتون ارائه شده است. او «طرح‌وارۀ لاگرانژی» را جایگزین مناسبی برای طرح‌وارۀ نیوتنی می‌داند. طرح‌وارۀ لاگرانژی رویکردی کل‌گرایانه و سراسری است که ذیل آن برداشت الگوریتم‌گونۀ متداول از جهان صحیح نیست. هدف این مقاله شرح و بررسی انتقادات اسمولین و پیشنهاد وارتون است. استدلال خواهیم کرد که گرچه طرح‌وارۀ لاگرانژی از برخی اشکالات طرح‌وارۀ نیوتنی مبرا است، اما نمی‌تواند چندان مطلوب اسمولین باشد.

تأثیر گناه بر معرفت علمی ؛ بررسی موردی دیدگاه استفان مورونی از منظر عقلانیت نقاد

دوره 10، شماره 20، مهر 1399، صفحه 235-254

https://doi.org/10.30465/ps.2020.5692

هما یزدانی، علی پایا، لطف الله نبوی

چکیده چکیده
در مقالۀ حاضر با اتخاذ سنت کالونیسم و معرفت‌شناسی اصلاح‌شده، ادعای مانعیت گناهان انسانی از فعلیت صحیح عقل و عاملیت فیض الهی در تقویت قوای شناختی را بررسی می‌کنیم. شاید پیش از این و ذیل بحثِ نقش‌ عوامل غیرمعرفتی در شکل‌گیری معرفت، به تأثیر شناختی گناه نیز پرداخته شده باشد. اما اختصاص این موضوع به رشد معرفت علمی، تا آنجا که مورد اطلاع است، تازگی دارد. این بررسی در بستر پروژۀ استفان مورونی، دین‌پژوه معاصر آمریکایی، پیش خواهد رفت. او می‌کوشد با مرور نقادانۀ آراء متألهان برجستۀ مسیحی، مدلی را برای این تأثیر ترسیم کند. در نهایت نشان خواهیم داد که از منظر عقلانیت نقاد، محصول مورونی با کوشش او برای تبیین اثر گناه بر علوم طبیعی همخوانی ندارد. زیرا آنچه به عنوان معرفت علمی مسیحی معرفی کرده غالباً از جنس آگاهی فناورانه است نه علم، و این عالِم است که تحت‌تأثیر گناه قرار می‌گیرد نه مدعای علمی او.

نقش خوانش بدنمند از استعاره در دفاع از تلفیق تکاملی گسترش‌یافته

دوره 9، شماره 18، بهمن 1398، صفحه 245-269

https://doi.org/10.30465/ps.2020.4542

محمود مژده خشکنودهانی، رضا ندرلو، رضا عزیزی نژاد

چکیده تلفیق تکاملی گسترش‌یافته نظریه‌ای است که پیشنهاد میدهد برای ارائه‌ی تبیین در مورد یافته‌های جدید در زیست‌شناسی تکاملی و نیز افزایش قدرت تبیینی برای یافته‌های موجود، چارچوب‌های مفهومی تلفیق تکاملی نیاز به بازنگری دارند. این بازنگری، گسترش در چارچوب‌های مفهومی تلفیق تکاملی را به دنبال داشته و چارچوب مفهومی مبتنی بر تکامل ژن‌محوری بایستی به چارچوبی تکوین‌محور گسترش ‌یابد؛ اما حامیان تلفیق تکاملی دهه‌های 30 و 40 این نظریه را بی‌نیاز از هرگونه بازنگری دانسته و درخواست برای هرگونه گسترشی در چارچوب‌های مفهومی آن را رد می‌کنند. هر دو نظریه‌ی تلفیقی فعلی و گسترش‌یافته از استعاره‌هایی برای بیان منظور خود بهره می‌برند ازجمله استعاره‌های موسیقی حیات و ژن خودخواه که به ترتیب دو چارچوب مفهومی گسترش‌یافته و تلفیق فعلی را نمایندگی می‌کنند. از سویی دیگر خوانش بدنمند از استعاره استعمال استعاره‌ها را در نظریات علمی به حوزه‌ی اندیشه‌ی دانشمند و چارچوب مفهومی حاکم بر ذهن او مربوط می‌داند. بر این اساس می‌توان استدلالی به سود طرفداران گسترش در تلفیق تکاملی اقامه کرد.

طبیعت گرایی روش شناختی در علم

دوره 11، شماره 21، خرداد 1400، صفحه 251-278

https://doi.org/10.30465/ps.2021.22717.1323

نیما نریمانی

چکیده طبیعت گرایی روش‌شناختی یکی از پیش‌فرضهای محوری کنونی علوم تجربی است. نه تنها طبیعت‌باوران که بسیاری از خداباوران علم‌گرا نیز حامی طبیعت‌گرایی روش‌شناختی در علم و در رابطه با جهان طبیعی هستند. اما اگرچه در بدو امر دفاع از طبیعت‌گرایی روش‌شناختی در علم متین و موجه به نظر می‌رسد، اما خصوصا در مواردی که امکان ارائه‌ی تبیین‌های غیر طبیعت‌گرایانه متکی بر شواهد تجربی وجود دارد، اصرار بر طبیعت‌گرایی روش‌شناختی حالت ایدئولوژیک به خود می‌گیرد و اصولا نزاع بر سر طبیعت‌گرایی روش‌شناختی در این موارد است. در این مقاله پس از تبیین چیستی و اهمیت طبیعت‌گرایی روش شناختی، مسئله‌ی فراروی طبیعت‌گرایی روش‌شناختی و لزوم تعیین محدوده‌ی آن تبیین شده و در ادامه ارتباط آن با طبیعت گرایی هستی شناختی بیان می‌گردد. سپس طبیعت‌گرایی روش‌شناختی مورد بررسی قرار گرفته و نشان داده می‌شود که طبیعت‌گرایی روش‌شناختی نه تنها از لحاظ الهیاتی در تعارض با امکان فاعلیت خداوند و علیت غیرمادی است که به لحاظ علمی و فلسفی هم محل سوال است و نباید آن را به صورت پیشینی پذیرفت. بر این اساس علم چنانچه به دنبال کشف حقیقت عالم است، نباید به طور پیشینی امکان بررسی نظریاتی را در مورد جهان سلب نماید که تنها متکی بر مکانیزم‌های مادی نیستند و در پیدایش و پیشرفت جهان از مفاهیم فرامادی سخن می‌گویند.

ماهیت «علیّت» در فرم غیرتعقلیِ شناخت برمبنای رهیافت ارنست کاسیرر

دوره 10، شماره 19، خرداد 1399، صفحه 259-280

https://doi.org/10.30465/ps.2020.5216

مجیدرضا مقنی پور

چکیده «علیّت» از جمله مفاهیمی است که پیشینه‌ای طولانی در فلسفه و شناخت انسانی دارد. انسان از همان آغاز حیات، خواهان کشفِ چرایی و علت پدیده‌ها بود؛ این مفهوم در تاریخ اندیشه‌های فلسفی، فراز و نشیب‌های زیادی را پیموده است، زیرا پاسخ‌های ارائه شده برای علتِ پدیده‌ها، به طور کامل متاثر از نوع آگاهی و شناخت انسان در گستره‌های تاریخی و جغرافیایی مختلف بوده است؛ آگاهی‌ها و شناخت‌هایی که اندیشمندانی مانند ارنست کاسیرر معتقد بودند که پیوسته الگویی عقلانی نداشته است. به زعم کاسیرر الگوهای غیرعقلانی نیز در شکل‌بخشی صورت‌های شناختی انسان دخیل بوده‌اند؛ شناختی که وی از آن با عنوان «آگاهی اسطوره‌ای» یاد می‌کند. هدف از نگارش این مقاله، معرفی انواع روابط علیّتی در این غیر‌تعقلی‌ترین فرمِ شناختی انسان است که بر‌این‌اساس با استناد به مبانی، قوانین بنیادین و دیگر آبشخورهای آگاهی‌دهنده در این آگاهی، به بازکاوی، توصیف و تحلیل انواع روابط عِلّی در این فرم شناختی پرداخته شده است.

واقع‌گراییِ ساختاری و ساختارگراییِ تجربه‌گرا

دوره 12، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 279-334

https://doi.org/10.30465/ps.2023.37461.1541

محمود وحیدنیا، سید محمد حسن آیت الله زاده شیرازی

چکیده مقالۀ پیشِ رو مطالعه‌ای انتقادی و مقایسه‌ای بر دو روایت از ساختارگرایی علمی است. پس از مقدّمه‌ای کوتاه، در بخش 2 مقدّماتِ مفهومیِ جدالِ کهنۀ واقع‌گرایی-ناواقع‌گرایی در فلسفۀ علم را به‌اجمال فراهم می‌آوریم؛ واقع‌گراییِ علمی رویکرد معرفتیِ مثبت و خوش‌بینانه‌ای به نتایج نظریه‌های علمی (به‌ویژه دربارۀ هویّات مشاهده‌ناپذیر) است. دو استدلال مهم پیرامون جدال یادشده در بخش 3 معرّفی و بررسی خواهند شد؛ اختلاف واقع‌گرا و ناواقع‌گرا نهایتاً بدین بازمی‌گردد که بایستی (به‌معنایِ خاصّی) به دنبال تبیینِ موفّقیّت‌های علم باشیم یا خیر. در بخش 4، با تکیه بر مقاله‌ای جریان‌ساز از جان وُرال، خواهیم دید که واقع‌گرایی ساختاری با نظرداشت همان دو استدلال مهم پیرامون (نا)واقع‌گرایی علمی، و به‌عنوان موضعی میانی و روایتی تعدیل‌شده از واقع‌گرایی پیشنهاد شده است: شناختِ فراتجربیِ علمی تنها متوجّه ساختار جهان (مشاهده‌ناپذیر) است. هرچند وُرال در این باره صراحت ندارد، تلاش می‌کنیم فهمی اوّلیه از معنای ساختار نزد وی فراهم آوریم. صورت‌بندی دقیق‌ترِ وُرال از واقع‌گراییِ ساختاری بر پایۀ رمزی‌سازی در بخش 5 معرّفی و ارزیابی خواهد شد. شاید مشهور‌ترین تهدید برای واقع‌گرایی ساختاری اشکالِ نیومن باشد: ساختارگرایی مستلزم صدقِ بدیهیِ نتایج غیرِمشاهده‌ایِ نظریه‌های علمی است. در بخش 6، مفصّلاً بدین اشکال پرداخته و استدلال می‌کنیم که واقع‌گرایی ساختاری می‌تواند از آن رهایی یابد. از سوی دیگر، باس ون فراسن از روایتی ناواقع‌گرا از ساختارگرایی علمی دفاع می‌کند، ساختارگرایی تجربه‌گرا، که خاستگاهش وابستگیِ بازنمایی علمی به مدل‌ها یا ساختارهای ریاضی است. پس از معرّفی این دیدگاه در بخش 7، تفاوت‌های آن با واقع‌گرایی ساختاری را تحلیل خواهیم کرد. پیش از جمع‌بندی و پایان سخن، در بخش 8 خواهیم دید که ساختارگراییِ تجربه‌گرا نیز از مشابهِ اشکال نیومن و تهدید بدیهی‌شدگی در امان نیست. از جمله چنین تهدیدی است که ون فراسن را به سویه‌ای غیرِساختاری از بازنماییِ علمی متوجّه می‌سازد: سویۀ نظرگاهی/اشاری. در واپسین استدلال، برآنیم نشان دهیم که به‌رسمیّت‌شناختنِ این سویه از بازنمایی علمی تنها در صورتی برای دفعِ اشکالِ بدیهی‌شدگی کافی‌ست که ون فراسن از تعهّد جداگانه‌اش به تعبیرِ تحت‌اللّفظی زبان علم عقب بنشیند.

دسته‌بندی نسبت علم و دین بر مبنای طیفی از هم‌خوانی تا ناهم‌خوانی نمونه‌ها

دوره 14، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 287-313

https://doi.org/10.30465/ps.2025.51052.1762

میثم توکلی بینا

چکیده مسئله نسبت علم و دین از مهم‌ترین چالش‌های معرفتی معاصر است. این پژوهش با رویکردی نو به دسته‌بندی مصادیق رابطه‌ی علم و دین بر مبنای میزان هم‌خوانی و ناهم‌خوانی آن‌ها می‌پردازد. روش پژوهش مبتنی بر مطالعه و تحلیل موردی نمونه‌های عینی در طول هفت سال (1395-1403) در قالب مباحثات بین‌رشته‌ای با دانشجویان تحصیلات تکمیلی در رشته‌های علوم پایه و فلسفه است. نشان داده‌ایم روابط علم و دین را می‌توان در سه دسته‌ی اصلی قرار داد: «هم‌خوانی» (مانند شواهد آغازمندی جهان و تنظیم ظریف کیهانی)، «بی‌تفاوتی» (که اکثریت موارد را شامل می‌شود)، و «ناهم‌خوانی» که خود به دو زیرگروه تقسیم می‌شود: ناهم‌خوانی‌های حل‌وفصل‌پذیر (مانند برخی تفسیرهای تکاملی) و ناهم‌خوانی‌های بحران‌زا (مانند تفاسیر فیزیکالیستی افراطی-نئوداروینیستی). در نتیجه با بهره‌گیری از استعاره‌ی موسیقایی، نشان داده‌ایم هر سه نوع رابطه کارکرد خاص خود را دارند و حتی موارد ناهم‌خوان می‌توانند محرک پیشرفت علمی و بازاندیشی معرفتی باشند و مطلوب است به جای اتخاذ مواضع بر مبنای منطق دوارزشی (درست/غلط)، از منطقی فازی با طیفی گسترده از هم‌خوانی تا ناهم‌خوانی استفاده کنیم.

از تقارن در چهره تا تقارن در مدل‌های علمی: تبینی تکاملی-شناختی از اهمیت زیبایی و تقارن در علم

دوره 13، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 293-311

https://doi.org/10.30465/ps.2024.48489.1714

بهار منبع چی، هادی صمدی

چکیده با اینکه دانشمندان زیادی از نقش والای زیبایی و تقارن در علم سخن گفته‌اند فیلسوفان علم تقریبا جایی برای زیباشناسی در علم قائل نبوده‌اند. در سال‌های اخیر شاهد توجه برخی فیلسوفان علم به نقش زیبایی و تقارن در علم بوده‌ایم. در نوشته‌ی حاضر ضمن اشاره به برخی از سخنان بزرگان علم درباره‌ی جایگاه زیبایی و تقارن در علم خواهیم دید که برخی آن را ملاکی بر صدق دانسته‌اند و برخی خیر. پرسشی که این مقاله به آن می‌پردازد این است که اصلاً علت روانشناختی توجه به زیبایی و تقارن در علم چیست. خواهیم دید که تشخیص تقارن در چهره نوعی سازگاری تکاملی است و محصول فرعی این توجه به تقارن آن است که در حیطه‌هایی خارج از دامنه‌ی سازگاری نیز این گرایش گسترش یافته است. سپس نشان داده می‌شود که در نقاشی‌های چهره، هنرمند به نحوی از انحاء از ملاک‌های زیستی زیبایی چهره گذر می‌کند. بنابراین امکان گذر از سطح زیستی وجود دارد. دعوی آخر مقاله آن است که هرچند جست‌وجوی زیبایی و تقارن انگیزه‌ای برای کار علمی است اما ممکن است مانعی در رسیدن به صدق باشد. و اگر هنرمندان موفق به گذار از آن چه زیست‌شناسی ذهن‌شان به آنها دیکته می‌کند شده‌اند دانشمندان نیز می‌توانند چنین کنند.

نقش نظام طبایعی در علم فلاحت دوره اسلامی

دوره 11، شماره 21، خرداد 1400، صفحه 273-294

https://doi.org/10.30465/ps.2021.23841.1334

صادق حجتی، علیرضا منصوری، مهدی محقق

چکیده نظریۀ عناصر چهارگانه به همراه نظام طبایعی از ارکان طبیعیات فلسفه یونانی خصوصاً از ارسطو به بعد است. با ترجمه و انتقال علوم یونانی، این نظریه به جهان اسلام راه یافت و مبنای نظری غالب علوم دوره اسلامی را تشکیل داد. از آن میان در حوزه علوم کشاورزی دوره اسلامی نیز به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته است. در مقالۀ حاضر می‌کوشیم تأثیر این نظریه را در دو قسمت علمی و تکنولوژیکی نشان دهیم. قسمتی که می‌توان توسعۀ طبیعیات ارسطویی بر مبنای نظام طبایعی دانست، و بخشی که در زمرۀ فن و تکنولوژی است و نظام طبایعی نقش الهام‌بخشی برای آن دارد.

دفاع از واقع گراییِ علمی در برابر "استقرای بدبینانه جدید"

دوره 11، شماره 22، اسفند 1400، صفحه 27-51

https://doi.org/10.30465/ps.2021.34415.1492

امیر حاجی زاده

چکیده کایلی استنفورد چالش جدیدی پیش روی واقع گرایی علمی قرار داده است که به استقرایِ بدبینانة جدید شهرت یافته است. طبق استدلال وی، برای هر نظریه علمی، " نظریات بدیل نامتصوری" وجود دارند که از دامنه درک دانشمندان فراتر می‌روند؛ بنابراین هیچ گاه نمی‌توان نسبت به هویاتِ مشاهده ناپذیرِ نظریات تلقی واقع گرایانه داشت. در این مقاله تلاش می‌شود با تاکید بر همگرایی نظریات موفق در تاریخ علم، از واقع گرایی علمی در مقابل استدلالِ استنفورد دفاع کنیم. این مقاله بر این نکته تاکید دارد که طبق استقرای بدبینانه جدید، با توجه به تعداد نامحدود نظریه‌های بدیلِ نامتصور در قبال هر نظریه موفقی، احتمالِ "تطابق" و "وحدت یافتنِ" نظریات مستقل بسیار بعید خواهد بود. در حالیکه در تاریخ علم، شاهد نمونه‌های مکرر در پیوند یافتنِ نظریات موفق هستیم. همچنین تلاش می‌کنیم از ایده همگرایی در برابر نقدهای مرسوم دفاع کنیم.

منظرگرایی ابزارهای علمی

دوره 12، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 27-57

https://doi.org/10.30465/ps.2022.39373.1572

مهدی خلیلی

چکیده این مقاله با اندیشیدن به شان معرفت‌شناختی ابزارهای علمی به مناقشه‌ی واقع‌گرایی علمی می‌پردازد. ادعای اصلی مقاله این است که یک دیدگاه منظرگرایانه و در عین حال واقع‌گرایانه قادر است نقش ابزارها در علم را توضیح دهد. در این راستا، منظرگرایی ابزاری تعریف، و از آن در برابرِ این سه نقد دفاع می‌شود: 1- منظرگرایی به نسبی‌گرایی می‌انجامد، 2- این دیدگاه منظرگرایانه که ابزارها بخشی از واقعیت را بازنمایی می‌کنند پیش‌پاافتاده است، 3- این ادعای منظرگرایانه که ابزارها شفاف نیستند یا پیش‌پاافتاده یا غیرقابلقبول است. در پاسخ، بر اساس مفهوم «قوّت» از نسخه‌ای واقع‌گرایانه از منظرگرایی دفاع می‌کنم، و چنین استدلال می‌کنم که منظرگرایی دلالت‌هایی جالب توجه برای تکثرِ بازنمایی‌های علمی و همچنین برای آموزش علم به عموم دارد. به علاوه، توضیح می‌دهم که دیدگاه (پسا)پدیدارشناختی درباره‌ی «میانجی» می‌تواند این ادعا را که ابزارها شفاف نیستند روشن کند.

ارزیابی نقادانه استدلال‌های دنیل دنت در دفاع از دیدگاه طبیعت‌گرایی فلسفی

دوره 11، شماره 22، اسفند 1400، صفحه 53-76

https://doi.org/10.30465/ps.2021.35140.1500

محسن خیاط کاشانی، میرسعید موسوی کریمی

چکیده بنابر دیدگاه طبیعت‌گرایی روش‌شناسانه، استفاده از روش‌ها، قوانین و نیروهای طبیعی برای توضیح پدیده‌ها کافی است و عوامل ماورای طبیعت و الهی در این میان نقشی ندارند. طبیعت‌گرایی فلسفی نیز، دیدگاهی هستی-شناسانه است که بنابرآن، غیر از عوامل طبیعی و هویات فیزیکی، علت و هویت دیگری در عالم وجود ندارد. معمولاً طبیعت‌گرایان با تمسک به نظریه‌ی فرگشت داروین در توضیح چگونگی پیدایش ارگانیسم‌های پیچیده و تعمیم آن به کل موجودات و رخ‌دادهای عالم، تلاش می‌کنند دیدگاه خود را توجیه کنند. در این مقاله، ضمن توضیح دیدگاه دنیل دنت به‌عنوان نماینده‌‌ی شاخص دیدگاه طبیعت‌گرایی فلسفی، استدلال‌های او جهت توجیه طبیعت‌گرایی فلسفی صورت‌بندی و نقد می‌شوند. سپس نقد آلوین پلانتینگا علیه باور به طبیعت‌گرایی و فرگشت توضیح، و نشان داده می‌شود این دو باور با یک‌دیگر ناسازگارند و جمع آن دو، خودشکن است. نتیجۀ مقاله نیز این است که طبیعت‌گرایی هستی‌شناسانه دیدگاهی درست و قابل اعتماد نیست.

رابطه ابتناء چندگانه و بازسازی دیدگاه داروینیسم نورونی درمورد آگاهی

دوره 12، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 59-81

https://doi.org/10.30465/ps.2022.39669.1578

جواد درویش آقاجانی

چکیده اغلب پاسخ های علمی که به مساله آگاهی داده شده، یا به سمت تقلیل گرایی لغزیده اند و یا از طریق کارکردگرایی سعی در تبیین آن داشته اند. اشکال مشترک اکثر آنها نادیده گرفتن جنبه پدیداری و کیفی آگاهی است. دیدگاه داروینیسم نورونی این مزیت را دارد که به رغم علمی بودن، هردو منظر تقلیل گرایی و کارکردگرایی را کنار میگذارد و از طریق مکانیسم انتخاب طبیعی در فرایند تشکیل گروه های نورونی سعی در تبیین آگاهی دارد. این نظریه اگرچه بر اکثر چالش های معاصر که در مسیر تبیین آگاهی قرار گرفته اند، مثل مساله کوربینی، فائق می آید ولی مساله دشوار یا همان تبیین کوالیا را فرومیگذارد. در این زمینه این دیدگاه دچار نوعی عدم کفایت داده‌های تجربی برای تعین نظریه است. در این مقاله پیشنهادی برای تکمیل و توسعه این نظریه در جهت عبور از اشکال مذکور، ارائه شده است. این کار با معرفی رابطه ابتناچندگانه که ریشه در متافیزیک تمایلی دارد، انجام میشود. این رابطه ویژگی‌های پایه را به ویژگی‌های سطح بالا مرتبط میکند اما تفاوت آن با رابطه ابتناء کلاسیک این است که میتواند رابطه خاص علّی بین سطوح را توضیح دهد. در مقاله نشان داده می‌شود این رابطه قابل انطباق بر نظریه داروینیسم نورونی است. داروینیسم نورنی برای تبیین آگاهی، از قابلیت نورونهای منفرد یا گروه‌های نورونی و از محرکهایی که از طریق حسگرهای بیرونی بدست می‌آید و همچنین از ویژگی‌های بروز یافته سطح بالاتر، استفاده می‌کند.

در مقولۀ کم و اقسام آن

دوره 12، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 59-94

https://doi.org/10.30465/ps.2022.40223.1592

غلامحسین رحیمی

چکیده این مقاله دو هدف اساسی را پی می گیرد. نخست تشریح فشرده مفهوم کم و کمیت از هر دو منظر فلسفی و علمی با هدف برقراری نسبت علمی و ارتباط معنائی فیمابین آنها. و دوم پیشنهاد اصلاح مفهوم فلسفی کم به گونه ای که هم سازگار با مفهوم علمی آن باشد و هم توانائی توصیف واقعیت های کمی را از منظر عقلی و فلسفی بیابد. شرح این معنا، حرف تازۀ مقاله است.
این مقاله تأکید دارد که مفهوم «کم»، همانند کثیری از مفاهیم مشترک فلسفی و علمی، باید با نگاه جدید تحلیل شود. این معنا در این واقعیت ریشه دارد که کثیری از مفاهیم مندرج در فلسفۀ طبیعی اسلامی از تحولات گسترده و ژرف علوم طبیعی طی چند قرن اخیرتأثیر نپذیرفته اند. در این مقاله نشان داده می شود که تعریف اولیۀ حکما از مقولۀ کم دقیق است و به نیکی می توان آن را برای تعریف کلی و عمومی کمیت در دانش تجربی جدید نیز به کار گرفت، اما توصیف و انقسام آن باید اصلاح و کامل شود.

تحول تاریخی ایده تجسد تکنولوژیکی

دوره 11، شماره 22، اسفند 1400، صفحه 77-104

https://doi.org/10.30465/ps.2021.38790.1564

احمد رحمانیان

چکیده ایده تجسّد تکنولوژیکی اوّلین مساهمت فلسفه در تبیین تکنولوژی است. این مقاله به منظور روشن ساختن چگونگی تحوّل تاریخی این ایده، در وهله اول، چارچوبی نظری پیرامون دوره‌ها، رویکردها و اجزاء این نظریه پیشنهاد می‌کند. در وهله بعد، بر پایه این چارچوب پیشنهادی، تقریرهای مختلف این ایده را در دوره معاصر بازسازی می‌کند. در آخر، از بررسی تطبیقی تقریرهایی که بر پایه چارچوب پیشنهادی بازسازی شدند، نتایج تازه‌ای در خصوص چگونگی تحوّل تاریخی این ایده اخذ می‌کند که حاکی از وجود واگرایی‌ای میان تقریرهای معاصر از نظر (1) اجزاء، (2) جهت، و (3) مبنا یا علّت رابطه انسان-مصنوع است، واگرایی‌ای که معلول تبیین متفاوتی است که پدیدارشناسی نسبت به فلسفه‌های پیشین از انسان، نه از تکنولوژی، ارائه می‌کند.

تاثیر آموزه‌های فلسفی بر دانش فیزیولوژی جالینوس

دوره 12، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 95-128

https://doi.org/10.30465/ps.2022.41752.1611

فرزانه عامری

چکیده هر علمی مبتنی بر پیش‌فرض‌های متافیزیکی و فلسفی است و پزشکی نیز از این امر مستثنی نیست. در پزشکی اخلاطی جالینوس فلسفه و منطق را جزو مقومات طب می‌داند و نظریه پزشکی خود را بر آن بنیان می‌نهد. از این‌رو جالینوس آناتومی و فیزیولوژی را نه تنها برای مطالعه اندام‌ها و فرآیندهای درون بدن، بلکه منبع مهمی برای پاسخ به سوالات فلسفی می‌دانست.
از این‌رو مساله پژوهش حاضر بررسی تاثیر آموزه‌های فلسفی جالینوس بر دانش آناتومی و فیزیولوژی او است. بدین منظور مقاله از چهار بخش تشکیل شده است: دربخش نخست تاریخچه فیزیولوژی پیش از جالینوس بررسی شده است و بخش دوم به آموزه‌های فلسفی و مفاهیم مهم دانش فیزیولوژی و نگاه فلسفی جالینوس می‌پردازدو در بخش‌های بعدی تاثیر آموزه‌های فلسفی جالینوس بر شناخت فیزیولوژی مغز و اعصاب، قلب، تنفس، هضم، تولید‌مثل و جنین‌شناسی مورد بررسی قرار گرفته است. این پژوهش به روش کتابخانه‌ای و با اتکا بر آثار منتسب به جالینوس انجام شده است. بررسی آثار مربوط به فیزیولوژی جالینوس نشان می‌دهد که او تحت‌تاثیر نظریه سنخیت سه‌گانه افلاطون معتقد بود که سه اندام اصلی بدن: مغز، قلب و کبد هستند، از این‌رو سیستم فیزیولوژی جالینوس شامل مجموعه‌ای از فعالیت‌های متمرکز بر کبد، قلب/ریه‌ها و مغز است، فرآیندی که برای ادامه زندگی فرد باید دائماً تجدید شوند. همچنین هدف جالینوس از تشریح و شناخت آناتومی و فیزیولوژی بدن، پی بردن به ماهیت پنوما بود.

تکنولوژی و امر دینی؛ موردکاوی صلوات‌شمار هوشمند از چشم‌انداز پساپدیدارشناسی و نظریه کنشگرشبکه

دوره 11، شماره 22، اسفند 1400، صفحه 105-124

https://doi.org/10.30465/ps.2021.38861.1566

رحمان شریف زاده

چکیده فناوری اطلاعات با تاروپود زندگی اجتماعی درآمیخته است. در این میان تعداد کردارهای دینی‌ای که فناوری اطلاعات در آن‌ها وساطت می‌کند رو به افزایش است. «ذکرگفتن» یکی از کردارهایی است که از طریق برنامه‌های تلفن‌های هوشمند و تحت‌وب نیز ممکن شده است. با این حال وساطت فناوری اطلاعات در ذکرگفتن بدون تغییر جوانب تجربی-کرداری ذکرگفتن ممکن نیست. صلوات‌شمارهای هوشمند در کاربر، کردار و تجربه دینی ذکر، و نیز نوع نگاه به «ذکر»، وساطت می‌کنند و آن‌ها را تغییر می‌دهد. چگونه وساطت فناوری اطلاعات امر دینی، یعنی سویه‌های تجربی-کرداری کنشی چون ذکرگفتن، را تغییر می‌دهد؟ این مقاله می‌کوشد ازچشم‌انداز پساپدیدارشناسی و نظریه کنشگرشبکه، به این پرسش پاسخ دهد.

وساطت فناوری در تحول امر جنسیتی

دوره 13، شماره 1، تیر 1402، صفحه 117-149

https://doi.org/10.30465/ps.2023.46108.1679

زهرا زرگر

چکیده جنسیت در دو بعد عملی و مفهومی ماهیتی دگرگون‌شونده و متغیر دارد. در طول زمان و به تبع تحول شرایط مادی زیست و قراردادهای اجتماعی، هم اعمالی که دارای جنبه جنسیتی هستند تغییر می‌کنند و هم تصور افراد جوامع درباره دسته‌بندی‌ها و مناسبات جنسیتی دستخوش تحول می‌شود. یکی از عواملی که بر این تحولات اثرگذار بوده و خود نیز از آنها متاثر می‌شود، فناوری است. در قرون اخیر فناوری عامل پیشتاز در تحولات زیست بشر بوده، و جنسیت نیز از عرصه این تحولات برکنار نمانده ‌است. نقش فناوری در تحولات جنسیتی از جمله موضوعاتی است که در محدوده مشترک مطالعات فناوری و مطالعات جنسیت مورد واکاوی و پژوهش قرار گرفته‌است. مقاله حاضر با استفاده از نظریه «وساطت فناوری» فربیک که رویکردی پساپدیدارشناسانه نسبت به فناوری دارد، و نظریه «پارادایم‌های خوشه‌ای زنانگی» استولجار درباره مؤلفه‌های جنسیت، چارچوبی نظری برای تحلیل نقش فناوری در تحول ابعاد مفهومی و عملی جنسیت ارائه می‌دهد. در این چهارچوب انواع حالات وساطت فناوری در ابعاد مختلف جنسیت از جمله بدن زیستی، تجربه زیسته پدیداری، نقش‌های اجتماعی و خود-انگاره مورد تحلیل قرار می‌گیرد. همچنین برای تکمیل انواع وساطت فناوری، سه مورد «مداخله‌گری در بدن»، «امکان‌آفرینی» و «نقش‌نمایی» به حالات برشمرده شده توسط فربیک افزوده و مصادیق آنها در تحول امر جنسیتی بررسی می‌شود.

افلاک از کِی صلب شدند؟ نگاهی به تاریخ تحول مفهوم فلک در تمدن اسلامی

دوره 11، شماره 22، اسفند 1400، صفحه 125-157

https://doi.org/10.30465/ps.2021.38576.1559

محمد مهدی صدرفراتی، امیرمحمد گمینی

چکیده در این مقاله به دنبال بررسی سیر تحول مفهوم «فلک» و ارائه روایتی معقول از چرایی حذف آن در تاریخ نجوم هستیم. نشان خواهیم داد که مفهوم فلک در دوره یونان باستان از ابهامی مفهومی رنج می برد. این ابهام به طور ویژه در دو رویکرد هندسی و فیزیکی به این مفهوم بازتاب پیدا می کند. مفهوم «فلک» در آثار منجمان بزرگ یونانی همچون بطلمیوس در برخی مواضع با رویکرد هندسی و در برخی دیگر با رویکرد فیزیکی استفاده شده است. این ابهام در علم تمدن اسلامی اندک اندک زایل شد. ما معتقدیم تدقیق مفهوم «فلک» حدودا از قرن پنجم هجری و با آثار ابن هیثم و ابوریحان بیرونی آغاز شد و در مکتب مراغه در قرن هشتم هجری به اوج بلوغ خود رسید. مفهوم بالغ شدۀ فلک، حول چند مولفه مفهومی اصلی مورد توافق دانشمندان بود و با دقت بالایی مورد استفاده قرار می گرفت. یکی از این مقومات مفهومی مورد توافق، صلب بودن افلاک است و دقیقا همین مولفه در تعارض با برخی از مشاهدات منجمان قرن شانزدهم اروپا قرار گرفت. در نهایت تیکو براهه و دیگر دانشمندان قرن شانزدهم به این نتیجه رسیدند که مفهوم «فلک» انعطاف لازم برای اصلاح و استفاده مجدد در نظریات جدید را ندارد و طرد آن نسبت به حفظ آن مقرون به صرفه تر است.

تبیین رویت‌ناپذیری اعضا در تشریح اخلاطی

دوره 12، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 129-152

https://doi.org/10.30465/ps.2021.37466.1540

رضا غلامی، غلامحسین مقدم حیدری، علیرضا منجمی

چکیده بررسی عناوین اعضای بدن و نیز شمارش آنها در متون تشریحی طب اخلاطی، نشانگر یک مساله‌ی مهم است. اینکه در این متون و در مقایسه با متون آناتومی مدرن، به تعداد درخور توجهی از اعضای بدن اشاره نشده است. این، در حالی است که این دو نتیجه‌ی متفاوت، حاصل مشاهدات یک عمل یکسان هستند: تشریح جسد. جز این، برخی از این اعضا، با چشم غیر مسلح نیز قابل رویت هستند که رگ‌های لنفاوی از جمله‌ی همین موارد به شمار می‌رود. بنابراین، طبیب اخلاطی در فرآیند عمل تشریح، برخی از اعضا را دیده است، اما ندیده است. به دیدگاه نویسندگان این مقاله، علت رویت‌ناپذیری این اعضا، در پیوند مشاهده با نظریه نهفته است. بطور خلاصه، مشاهده‌ی عمل تشریح طبیب اخلاطی، برخلاف مشاهده‌ی عمل تشریح آناتومیست مدرن، بر نظریه‌ی اخلاطی استوار بوده است. از این رو، طبیب اخلاطی، در فرآیند عمل تشریح، اعضایی را دیده است که کارکرد اخلاطی داشته‌اند. بقیه‌ی اعضای بدن، یا دیده نشدند یا به یک زایده‌ی گوشتی تقلیل یافته‌اند.

موازین ”درستی“ و ”عقلانیت“ در علوم اجتماعی

دوره 13، شماره 1، تیر 1402، صفحه 151-158

https://doi.org/10.30465/ps.2023.46368.1686

سعید زیباکلام

چکیده در یادداشتی گفته بودم که در عرصة فوق‌العاده پیچیده و بیقرار سیاست نه عالمان سیاسی، نه فیلسوفان سیاسی، و نه فعالان و رجال عرصة سیاست هیچگاه نتوانسته‌اند و هیچگاه نخواهند توانست حتّی موقتاَ موازین ”درستی“ و ”عقلانیت“ را مورد اجماعی فراتاریخی و فرااجتماعی قرار دهند. در این مقاله می‌خواهم فراتررفته تبیین کنم چرا آنها و همچنین عالمان جامعه‌شناس و اقتصاددان هیچگاه نتوانسته و هیچگاه نخواهند توانست حتّی موقّتاً به اجماعی فراتاریخی و فرااجتماعی دربارة موازین ”درستی“ و ”عقلانیت“ برسند.
برای این امر، سوالات ذیل را مورد مداقه و تحلیل قرار میدهم.
ـ چه عواملی دانشمندان علوم اجتماعی و فیلسوفان سیاسی را از نیل به اجماعی فراتاریخی و فرااجتماعی، ولو موقت، دربارة موازین ”درستی“ و ”عقلانیت“ قویا ممانعت می‌کند؟
ـ آیا رجال و فعالان عرصة اجتماعی‌ـ‌سیاسی و عالمان اجتماعی نوعاً با چیستی موازین معرفت‌شناختی درستی و عقلانیت مواجه می‌شوند؟
ـ چرا عالمان و متفکران علوم اجتماعی نوعاً فهم یا تلقّی مفهوم‌سازی‌شدة روشن و تفصیل‌یافته‌ای از موازین درستی و عقلانیت ندارند؟

واقع‌گرایی علمی، واقع‌گرایی ساختاری و برهان فرا-استقراء بدبینانه

دوره 12، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 153-179

https://doi.org/10.30465/ps.2022.40815.1600

میرسعید موسوی کریمی

چکیده واقع‌گرایان علمی با استناد به برهان «معجزه نیست» (NM)، صدق (تقریبی) نظریه‌های علمی و وجود هستومندهای (مشاهده‌ناپذیرِ) پیشنهاد شده توسط آن‌ها را علت موفقیت علوم در پیش‌بینی و توضیح می‌دانند. اما ضدواقع‌گرایان با استناد به برهان «فرا-استقراء بدبینانه» (PMI)، ادعا می‌کنند نظریه‌های موفق و در عین حال کاذبِ گذشته نشان می‌دهند که رابطه‌ای بین موفقیت یک نظریه در توضیح و پیش‌بینی، از یک طرف، و صدق آن نظریه، از طرف دیگر، وجود ندارد. یکی از مهم‌ترین پاسخ‌های واقع‌گرایان به PMI، نظریۀ «واقع‌گرایی ساختاری»، ارائه شده توسط جان ورال است. هدف این نظریه این است که نشان دهد ساختار صوری-ریاضی نظریه‌های موفقِ گذشته در نظریه‌های موفق امروزی حفظ شده‌اند، و ترم‌های حاکی از این ساختارها، به هستومند‌هایی (ساختارهایی) یک‌سان ارجاع می‌دهند. در این مقاله، پس از توضیح NM و PMI، با بررسی و نقد نظریۀ واقع‌گرایی ساختاری در دو خوانش معرفت‌شناسانه و هستی‌شناسانه، نشان خواهیم داد که این نظریه توان رد برهان PMI به شکلی فیصله‌بخش را ندارد. با این حال، برون‌شد مقاله این است که چنان‌چه واقع‌گرایانِ ساختاری دامنۀ واقع‌گرایی خود را به گزاره‌های وجودیِ نظریه‌های علمی، یعنی به نوعی واقع‌گرایی موسوم به "واقع‌گرایی وجودی" محدود سازند، دیگر برهان PMI علیه آن‌ها کارساز نخواهد بود.

تبیین سازگاری دیدگاه حکمت متعالیه با شواهد فیزیک مدرن در واقعیت رویدادهای آینده

دوره 11، شماره 22، اسفند 1400، صفحه 159-189

https://doi.org/10.30465/ps.2021.37541.1546

محمد صادق کاویانی، حمید پارسانیا، حبیب الله رزمی

چکیده مباحث معاصر فلسفه زمان در تحلیل واقعیت حوادث آتی، شاهد رویارویی دو نگرش عمده است. این حوادث در دیدگاه پویانگرانه معدوم و در دیدگاه ایستانگرانه موجود تبیین می گردند؛ اما هریک با بخشی از یافته های فیزیک مدرن هم خوانی ندارند. نوشتار حاضر با هدف تبیین سازگاری شواهد مزبور با یک نگرش جامع فلسفی، به دیدگاه متفاوتی رسیده است؛ چراکه مطابق حکمت صدرایی رویدادهای آینده به تشکیک موجودند؛ یعنی نه وجودی کاملا بالفعل و نه وجودی کاملا بالقوه؛ بلکه از فعلیتی ضعیف برخوردارند به طوری که آثار ضعیفی از آنها در زمان حاضر تحقق دارد. در فیزیک جدید شواهد جهت‌مندی زمان، ناسازگار با نگرش ایستانگرانه و شواهد غیرجایگزیدگی زمانی کوانتومی - همچون آزمایش انتخاب تأخیری – ناسازگار با نگرش پویانگرانه اند. ولی شواهد مزبور مطابق دیدگاه برگزیده با یکدیگر تنافی ندارند؛ زیرا در عین حقیقی بودن گذر زمان، فعلیت تشکیکی پدیده های آتی می توانند مؤثر بر روند کنونی پدیده‌های کوانتومی باشند. این خوانش، تفسیری صحیح از ناموضعیت ذوات کوانتومی در زمان است.

ارسطو و اصل ماخ

دوره 12، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 181-203

https://doi.org/10.30465/ps.2022.41303.1607

سید سعید میراحمدی، سید امیر سخاوتیان، مجید محسن‌زاده گنجی

چکیده از آنجا که ارسطو امکان وجود فضایی مستقل از اجسام (فضای مطلق) را نفی کرده است، بنابراین روشن است که به عقیده وی، حرکت نسبت به فضای مطلق (حرکت مطلق) امری غیرممکن است. اما آیا ارسطو توانسته است بدون استفاده از مفاهیم فضا و حرکت مطلق، تبیینی سازگار از حرکت ارائه کند—آن چه که در نظریه نسبیت عام نیز محقق نشده است؟ آیا تبیین ارائه شده از سوی وی برای حرکت با اصل ماخ (نسبی بودن حرکت) سازگار است؟ جهت پاسخ به این پرسش‌ها ضرورت دارد تا نسبت نظریۀ ارسطو با اصل ماخ بررسی گردد. این نوشتار نشان می‌دهد که تبیین ارسطو از «حرکت»، اصل ماخ را ارضا نمی‌کند. به علاوه، روشن می‌شود که علی‌رغم تلاش ارسطو جهت حذف مفاهیم فضا و حرکت مطلق از فیزیک، نظریه ایشان به طور کامل عاری از این مفاهیم نیست. به عبارت دیگر، نشان داده می‌شود که نظریة ارسطو در تبیین حرکت وضعی (چرخشی)، دچار ناسازگاریِ درونی است. پژوهش حاضر، داده‌ها را به صورت کتابخانه‌ای جمع‌آوری و به صورت توصیفی-تحلیلی بررسی می‌نماید.

از ایدة علم مطلق تا نقش دانشگاه در پیوند فلسفه و پزشکی در اندیشه کانت

دوره 11، شماره 22، اسفند 1400، صفحه 191-216

https://doi.org/10.30465/ps.2021.36399.1526

رضا ماحوزی

چکیده «طبیعت» در واپسین آثار کانت، یکی از مفاهیمی است که در مباحث مربوط به سیاست و حقوق و تعلیم و تربیت بسیار مورد استفاده قرار گرفته است. کانت این مفهوم را محور تحولات دانش‌های حوزه عقل عملی و نظام دانش قرار داده است. به‌عقیده وی، نظام دانشِ موجود در دانشگاه‌ها، به‌دلیل دوری از این مفهوم کلیدی نه تنها تا کنون ایده نظام کلی دانش را- که بنیاد فلسفی تمامی علوم است- مورد توجه قرار نداده بلکه همچون مانعی در راه تحقق آن عمل کرده است. لذا برای نیل به چنان مطلوبی، دانشگاه باید از اساس دگرگون شود و شکل و محتوای آن تغییر کند. در این طرح دیگرگون، دانشکدة فلسفه باید عملکرد دانشکده‌های الهیات و حقوق و پزشکی را با خواست و طرح طبیعت که همانا تحقق نظام جمهوری در عرصه عینی و تحقق خیر اعلا و ملکوت غایات در عرصه ذهنی است، همراه سازد. برای تحقق این دو مطلوب، دانشگاه باید ایدة علم مطلق را تبیین و رهبری کند. به‌عقیده کانت، از میان دانشکده‌های برتر، دانشکده پزشکی نزدیکی بیشتری با دانشکده مادون فلسفه دارد و به‌دلیل همین نزدیکی بیش از دیگر دانشکده‌ها می‌تواند دانشکده فلسفه را در تنظیم حرکت دانشگاه بر مدار طبیعت یاری کند. این نوشتار درصدد است علاوه‌بر تبیین فلسفی ایدة علم مطلق به‌مثابه بنیاد تمامی علوم و یافته‌های پژوهشی در اندیشه کانت، نشان دهد در رساله نزاع دانشکده‌ها به چه معنا دانش پزشکی نزدیکترین دانش موجود به فلسفه انتقادی است و چگونه این نزدیکی می‌تواند در خدمت ایدة علم مطلق و خواست طبیعت قرار گیرد.