نوع مقاله: پژوهشی

نقد پاسخ‏های مایکل تای به آزمون زمین معکوس

دوره 8، شماره 16، اسفند 1397، صفحه 159-173

مهدی همازاده ابیانه

چکیده این مقاله به بررسی کارآمدی تئوری بازنمودگرایانه مایکل تای در پاسخ به یکی از مهم‏ترین اشکالات می‏‏پردازد: آزمون فکری زمین معکوس که نظریه تای در باب تجربه پدیداری را به چالش می‏کشد. او اما دو پاسخ در برابر این اشکال مطرح کرده که مقاله پیش رو، هر دو پاسخ را به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار داده است.بنا به استدلالات نویسنده مقاله، پاسخ اوّلیه تای به آزمون زمین معکوس– با وجود توانمندی در برابر برخی اعتراضات و صرفنظر از برخی لازمه‏های عجیبی که دارد – اما با اشکالی مهم مواجه است که در نهایت، خود تای نیز آن را می‏پذیرد. همچنین پاسخ دوم و نهایی تای با یک مثال خلاف واقع در باب طیف معکوس (که نویسنده مقاله مطرح می‏‏کند)، به چالش کشیده و نقد می‏شود.در نهایت مقاله به این جمع‏بندی می‏رسد که تلاش مایکل تای برای نجات تئوری بازنمودگرایانه برون‏گرا در برابر اشکال زمین معکوس، نتیجه نداده و به نظر می‏رسد این نظریه همچنان باید در پی پاسخی برای رهایی از اشکال مذکور باشد.

ایدة «تجربه‏گرایی مستقل از مشاهده» گرنت در مواجهه با تدابیر کیمیایی شامل تجربه‏های طلسماتی

دوره 11، شماره 21، خرداد 1400، صفحه 169-191

https://doi.org/10.30465/ps.2021.35663.1510

امین متولیان

چکیده در روی‏کردهای فلسفی به تاریخ‏نگاری که با پرسش از ماهیت «تجربه» در علوم سده‏های میانه مواجه می‏شوند، ارجاع به چارچوب‏های نظری و تجارب علمی دوره اسلامی، جایگاهی مهم دارد. بعضی از مورخان علم ریشه و اصل نظریات و روش‏های وابسته به آن در علوم سده‏های میانه و حتی دوره انقلاب علمی را برآمده ازاین چارچوب ها دانسته و بعضی دیگر، بخشی از استنادات تجربی دانشمندان این دوره را بازگویی و روایتی مجدد از تجارب ذکرشده در دیگر متون از جمله متون علمی دوره اسلامی تشخیص می‏دهند. کیمیا و صورت‏های تغییرشکل‏یافته آن در سده‏های میانه و پس از آن در دوره انقلاب علمی، رشته‏ای است که به جد، به محلی برای ظهور چالش میان روی‏کردهای تاریخ‏نگارانه به مفاهیم قوام‏دهندة تجربه‏گرایی علمی تبدیل شده است. در این میان ایده ادوارد گِرنت(Edward Grant)، مورخ علم معاصر، درباره نسبت این مفاهیم با علوم سده‏های میانه یکی از ایده‏های مهم به‏شمار می‏آید. دراین مقاله ضمن بررسی ایده گرنت در بستر تاریخ‏نگاری معاصر کیمیا، نسبت آن در برابر آنچه «تدابیر کیمیایی شامل تجربه‏های طلسماتی» در کیمیای دوره اسلامی نام گرفته، تحلیل شده است. این بررسی و تحلیل نشان می‏دهد که مواجهه اینگونه تجارب با ایده گرنت، مواجه‏ای متفاوت و چالش‏برانگیز برای آن است.

رابطه علم و تکنولوژی: بازسازی و بسط دیدگاه دیوید میلر

دوره 14، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 177-195

https://doi.org/10.30465/ps.2025.50787.1757

عماد طیبی

چکیده اگر هدف علم را شناخت واقعیت و تکنولوژی را تغییر واقعیت برای تحقق مقاصد در نظر بگیریم، این پرسش پیش رو است که علم و تکنولوژی چه رابطه‌ای با هم دارند و چه نقشی در پیشرفت یکدیگر ایفا می‌کنند؟ ما در این مقاله تحت تأثیر مقاله‌ی به‌کارگیری علم دیوید میلر و با اختیار رویکرد عقلانیت نقاد، نشان ‌می‌دهیم که علم برای تکنولوژی نه تنها کافی نیست بلکه از جهت منطقی ضروری هم نیست و نقش علم در تکنولوژی، نقادانه و الهام‌بخش و حتی در مواردی گمراه‌کننده است. در تکمیل دیدگاه میلر، استدلال خواهیم کرد که تکنولوژی نیز برای علم کافی و از جهت منطقی ضروری نیست. علم قطعی نیست و تکنولوژی می‌تواند برای آن نقش نقادانه ایفا کند. همچنین برخی تکنولوژی‌ها می‌تواند الهام‌بخش علم باشد. به این نکته نیز توجه می‌دهیم که در مواردی پیشرفت تکنولوژی می‌تواند مانع پیشرفت علم شود.

یک ارزیابی از دو برنامۀ پژوهشی فلسفی به مسئلۀ پیکان زمان

دوره 12، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 189-212

https://doi.org/10.30465/ps.2023.44801.1664

نرگس فتحعلیان، علیرضا منصوری

چکیده دو رویکرد متافیزیکی به مسئلۀ پیکان زمان وجود دارد که ناشی از دو تلقیِ متفاوت هیومی و غیرهیومی از قوانین طبیعت است. هدف مقالۀ حاضر این است که استدلال کند این دو رویکرد به مثابۀ دو برنامۀ پژوهشی، به رغم اختلاف بنیادیِ و مسائلی که هر یک درگیر آن هستند، در نهایت ما را به سمت این مسئله اساسی هدایت می‌کنند که تبیین مسئلۀ پیکان زمان نیازمند شناخت ساختار فضازمان در کیهان اولیه است.
دو رویکرد متافیزیکی به مسئلۀ پیکان زمان وجود دارد که ناشی از دو تلقیِ متفاوت هیومی و غیرهیومی از قوانین طبیعت است. هدف مقالۀ حاضر این است که استدلال کند این دو رویکرد به مثابۀ دو برنامۀ پژوهشی، به رغم اختلاف بنیادیِ و مسائلی که هر یک درگیر آن هستند، در نهایت ما را به سمت این مسئله اساسی هدایت می‌کنند که تبیین مسئلۀ پیکان زمان نیازمند شناخت ساختار فضازمان در کیهان اولیه است.

نوآوری اجتماعی: بصیرت‌هایی از فلسفه تحلیلی فناوری

دوره 13، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 191-209

https://doi.org/10.30465/PS.2023.46824.1692

محمود مختاری

چکیده ایده اصلی این مقاله از مقایسه «نوآوری اجتماعی» با «نوآوری فناورانه» (نوآوری مصنوعات فناورانه) شکل گرفته است. در مطالعات نوآوری عموماً (بر اساس دیدگاه شومپیتر) نوآوری را «هرگونه ابداع یا خلاقیت در ایده، روش، محصول (مصنوع)، خدمات و ... » می‌دانند «که به بازار و مشتری متصل شود» (ابداعِ تجاری‌سازی‌شده). بر اساس این تعریف، تا زمانی که یک «ابداع» به بازار راه پیدا نکرده باشد نمی‌تواند نوآوری (شومپیتری) تلقی شود. بدیهی است که اغلب مصنوعات فناورانه ابداع‌شده را می‌توان با مکانیسم‌های کم‌وبیش مشخصی تجاری‌سازی کرد ولی در خصوص ابداعات اجتماعی، چنین چیزی حتی اگر مقدور باشد لزوماً مطلوب نیست. بنابراین مسئله اصلی مقاله این است که آیا اصولاً «نوآوری اجتماعی» را می‌توان/باید نوآوری شومپیتری تلقی کرد؟ برای پاسخگویی به این پرسش، دو مقوله «هدف» و «وسیله» در نوآوری اجتماعی مورد بررسی قرار می‌گیرند و بر این اساس، از این ادعا دفاع می‌شود که نوآوری‌ اجتماعی، یک نوآوری شومپیتری نیست. در یک نوآوری اجتماعی، «هدف» نمی‌تواند «صرفاً (یا کاملاً) غیراجتماعی» باشد گرچه ممکن است «علاوه بر» هدف اجتماعی، اهداف اقتصادی، فناورانه یا ... نیز برآورده شود. در واقع، اگر هدف یک نوآوری، صرفاً سود اقتصادیِ بنگاه باشد ولی شیوه دستیابی به هدف، تغییرات غیرفنی و از نوع اجتماعی (انسانی-سازمانی) باشد، همچنان از دایره نوآوری اجتماعی خارج است. از نظر «وسیله» نیز نوآوری اجتماعی، وابسته به «نقش فعال» افراد و گروه‌های اجتماعی، و فرایندی از پایین به بالاست (نوآوری اجتماعی فعال در مقابل نوآوری اجتماعی منفعل). در این مقاله نشان داده می‌شود که بهترین «وسیله» برای ایجاد نوآوری اجتماعیِ فعال، تفکر «طراحی اشیای اجتماعی» (به جای به‌کارگیری اشیای اجتماعی از پیش موجود) است.

دلالت‌های تجربه‌گرایی اجتماعی سولومون درباره شبه‌علم: بررسی مورد لیسنکوئیسم

دوره 14، شماره 2، بهمن 1403

https://doi.org/10.30465/ps.2024.49093.1729

زهرا زرگر

چکیده بررسی نمونه‌های شبه‌علم نشان می‌دهد در بسیاری از موارد، افرادی که مبدع شبه‌علم بوده و آن را توسعه می‌دهند، خود دارای اعتبار علمی هستند. به همین سبب، در مباحث اخیر به تمایز شبه‌علم از اموری مثل علم نابالغ و علم بد توجه شده‌ است. در این مقاله با لحاظ کردن این تفاوت به این پرسش می‌پردازیم که چه چیز شبه‌علم را از اختلاف ِنظرهای علمی معمول یا ثمربخش متمایز می‌کند؟ برای پاسخ به این پرسش از نظریه تجربه‌گرایی اجتماعی سولومون و مدل بردارهای تصمیم استفاده می‌کنیم. در مدل پیشنهادی سولومون، بردارهای تصمیم شامل اموری اجتماعی، سیاسی، نظری، و تجربی می‌شوند که در مقیاس اجتماعی، شرایط را برای پذیرش یک نظریه مساعد یا نامساعد می‌کنند. سولومون با استفاده از این بردارها اختلاف نظر علمی را تحلیل کرده و چارچوبی هنجاری برای آن ارائه می‌دهد. طبق این چارچوب، اختلاف نظر علمی در شرایطی سودمند است که تلاش‌های پژوهشی دانشمندان بین نظریه‌های بدیل، در تناسب با میزان موفقیت‌های تجربی این نظریه‌ها توزیع شده باشد. با به کار بستن این مدل بر روی مورد لیسنکوئیسم (مناقشه میان ژنتیک‌دانان و لیسنکوئیست‌های حامی وراثت صفات اکتسابی در شوروی سابق)، دلالت‌های این مدل در تحلیل نسبت شبه‌علم با اختلاف نظر علمی ثمربخش تشریح شده و نقاط قوت و امتیاز آن مورد بررسی قرار می‌گیرد.

برهان تنظیم ظریف و چالش «اندازه»

دوره 10، شماره 20، مهر 1399، صفحه 173-192

https://doi.org/10.30465/ps.2021.33904.1479

قاسم محمدی، فرح رامین

چکیده با پیشرفت شگرف فیزیک و زیررشته‌های آن از قبیل کیهان‌شناسی و فیزیک کوانتوم، براهین غایت شناختی درباره‌ی وجود خدا به ویژه برهان تنظیم ظریف کیهانی در صدر مباحث الهیاتی قرار گرفت. به موازات حمایت‌های متعدد از این برهان، چالش‌های گوناگونی نیز در مورد آن از سوی منتقدین مطرح گشت. چالش اندازه یکی از برجسته‌ترینِ این چالش‌ها است که کاربست حساب احتمالات در این برهان را هدف می‌گیرد. بر اساس این چالش، حساب احتمالات توانایی تامین اصل موضوعی شمارا-جمع‌پذیری در مجموعه‌های نامتناهی را دارا نیست و از این رو حساب احتمالات به کار رفته در برهان مبتلی به مشکل هنجارناپذیری است. در مواجهه با این چالش معمولا دو راهبرد از سوی حامیان این برهان پی‌ریزی می‌شود. راهبرد اول، پذیرفتن چالش و تلاش برای دور زدن آن از طریق بهنجارسازی احتمالات است و راهبرد دوم طبیعی جلوه دادن کاربست احتمالات هنجارناپذیر در دانش‌های گوناگون از قبیل کیهان‌شناسی و میکانیک آماری است. ما در این مقاله علاوه بر بررسی چالش اندازه و نقد دو راهبرد پیش‌گفته، راهبرد سومی را که چندان توسط حامیان برهان تنظیم ظریف جدی گرفته نشده است مطرح و از آن دفاع خواهیم نمود. در این راهبرد بعد از نگاهی هستی‌شناختی به چالش اندازه نشان خواهیم داد که تامین اصل موضوعی شمارا-جمع‌پذیری لازم نیست و می‌توان به اصل شمارا‌متناهی بودن در حساب احتمالات برهان تنظیم ظریف اکتفا کرد.

پارادوکس مور و آگاهی

دوره 9، شماره 18، بهمن 1398، صفحه 181-200

https://doi.org/10.30465/ps.2020.4543

سید علی کلانتری، روح الله ابراهیم پور اصفهانی

چکیده جملات موری جملاتی مانند "P اما من باور ندارم که P" و "P اما من باور دارم که ~P" هستند که علی‌رغم ممکن الصدق بودن محتوای آنها اظهار یا باور به آنها با نوعی پوچی (absurdity) همراه است. بر اساس برخی از خوانش‌های نظریه‌های مرتبه بالاتر آگاهی مانند نظریه‌های فکر مرتبه بالاتر (HOT)، ادعا می‌شود باورآگاهانه نسبت به جملات موری ممکن نیست به این معنا که شخص با باورِ آگاهانه آن‌ها در مجموعه باورهای خود دچار عدم عقلانیت خواهد شد. در این مقاله ابتدا به معرفی نظریه‌های مرتبه بالاتر آگاهی و نحوه کاربست آن‌ها در تبیین پوچی اظهار و باور جملات موری پرداخته و سپس استدلال می‌کنیم که رویکردهای مبتنی بر نظریه‌های مرتبه بالاتر آگاهی در مورد پارادوکس مور بر مبنای چهار نقد قادر به ارائه تبیین قابل قبولی برای پوچی جملات موری نیستند.

همه گیری، قرنطینه و قدرت سیاسی پزشکی

دوره 11، شماره 21، خرداد 1400، صفحه 193-209

https://doi.org/10.30465/ps.2021.35469.1506

غلامحسین مقدم حیدری

چکیده شیوع بیماری کووید 19 در اوایل سال 2020 که بسرعت به همه گیری جهانی تبدیل شد مناسبات گوناگون بشری را بشدت تغییر داد. بکارگیری تکنیک قرنطینه برای جلوگیری از شیوع این بیماری، مناقشات فراوانی را در حوزه های بهداشت عمومی و کنترل اجتماعی مطرح کرد. لازمه وقوف بر این تغییرات گسترده و مناقشات حاصل از آن، شناخت تاریخ همه گیری و تاثیرات آن در حوزه سلامت و بهداشت عمومی و تبعات آن در تغییر الگوی سیاسی و کنترل اجتماعی است. در این مقاله می کوشیم ابتدا بطور اجمال تاریخی از تطور مفهوم همه گیری از یونان تا قرون وسطی را بیان کنیم و نشان می دهیم که شیوه غالب برای کنترل همه گیری ها تکنیک جداسازی بود. سپس نشان می دهیم که چگونه در قرن چهاردهم با گسترش همه گیری طاعون و تاثیر آن بر کاهش جمعیت و به خطر افتادن بقای حکومت های اروپایی؛ تکنیک قرنطینه برای مهار و کنترل همه گیری ها ابداع شد. نهایتا در قرن هیجدهم و نوزدهم سلامت ، بهداشت عمومی، جمعیت و کنترل آن خود ابژه جدیدی برای پیدایش دانش های جدیدی همچون آمار و کنترل اجتماعی شدند. در واقع پزشکی شهری در قرن هیجدهم ادامه و توسعه نهاد پزشکی-سیاسی قرنطینه در اواخر قرون وسطی بود که متضمن مطالعه مکان هایی بود که پدیده های همه گیری را تکثیر می کردند وگسترش می دادند. به عبارت دیگر برنامه بهداشت عمومی به عنوان رژیمی از سلامت برای جمعیت مطرح شد که مستلزم دخالت ها و کنترل های پزشکی اقتدارگرا شد.

بررسی نسبت یگانه‏انگاری راسلی با فیزیکی‏انگاری با تاکید بر استدلال زامبی

دوره 10، شماره 19، خرداد 1399، صفحه 195-213

https://doi.org/10.30465/ps.2020.5214

هادی قهار

چکیده یگانه‏انگاری راسلی، عنوان یکی از جدیدترین نظریه‏های فلسفه ذهن است. این نظریه مدعی غلبه بر مشکلات نظریه‏های فیزیکی‏انگار و دوگانه‏انگار است. به طور خاص مشکل عمده فیزیکی‏انگاری، تبیین آگاهی پدیداری است. یکی از مهم‏ترین استدلال‏های موجود علیه فیزیکی‏انگاری استدلال زامبی یا استدلال تصورپذیری است. یگانه‏انگاری راسلی بر اساس یک فهم هستی‏شناسانه متفاوت از عالم، مدعی است ویژگی‏های درونی (ذاتی) اشیاء فیزیکی که تاکنون مورد غفلت نظریه‏های فیزیکی واقع شده‏اند، منشاء ظهور آگاهی پدیداری است. بر این اساس، یگانه‏انگاری راسلی مدعی ارائه تبیینی مناسب از آگاهی پدیداری است که با عالم فیزیکی، یکپارچه است. در این مقاله، پس از تقریر دو نظریه فیزیکی‏انگاری و یگانه‏انگاری راسلی، نسبت آن دو تا‏اندازه‏ای روشن می‏شود و نشان داده می‏شود که تبیین‏های فعلی نظریه یگانه‏انگاری راسلی برای مرزبندی آن با فیزیکی‏انگاری کافی نیست. همچنین بیان خواهد شد که استدلال تصورپذیری که علیه فیزیکی‏انگاری طرح شده است علیه یگانه‏انگاری راسلی (اگر آن را فیزیکی‏انگار قلمداد کنیم) کار نمی‏کند.

بررسی و مقایسه خوانش دریفوس و کرزویل از هوش مصنوعی

دوره 14، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 197-226

https://doi.org/10.30465/ps.2025.50548.1753

نیلوفر رضایی اقچری، محمد رعایت جهرمی

چکیده پر‌‌‌‌سش درباره مسئله آگاهی رویکردی دیرینه در فلسفه دارد. امروزه با پیشرفت هوش مصنوعی پرسش‌هایی از قبیل امکان آگاه بودن هوش مصنوعی مطرح شده است. هرچند که آگاهی مسئله ای حل ناشده در علم و فلسفه است اما آینده‌ی هوش مصنوعی توسط دانشمندان و آینده پژوهان در کانون توجه است. ری کرزویل یکی از آینده پژوهانی است که پیش‌بینی می‌کند در آینده‌ای نه چندان دور هوش مصنوعی از هوش انسانی پیشی خواهد گرفت. در مقابل هوبرت دریفوس که فیلسوفی پدیدارشناس است امکان تحقق هوش مصنوعی به‌صورت موجودی با آگاهی مشابه آگاهی انسانی در آینده را رد کرده و آن را غیر قابل تحقق می داند. رویکرد کرزویل به هوش مصنوعی محاسباتی و علمی است و رویکرد دریفوس، فلسفی و پدیدارشناسانه است. هرکدام با ارجاع به دلایلی از ادعای خود دفاع می کنند. سوال اصلی این پژوهش، نقد نظرگاه فیزیکالیستی و تحویل‌گرایانه کرزویل نسبت به ذهن از منظر دریفوس از پایگاه مضامینی عموما هایدگری چون یادگیری زبان، تجربه، ناخودآگاه، درجهان بودگی و بسترهای فرهنگی است.

بازخوانیِ جدال روش‌ها: تحلیلی از اقتصاد سیاسی فردریش هایک در نسبت با اقتصاد اجتماعی ماکس وبر

دوره 13، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 211-239

https://doi.org/10.30465/ps.2024.48811.1724

سید اسماعیل مسعودی، علیرضا رعنائی، سید عقیل حسینی

چکیده جدال روش‌ها از جمله مهم‌ترین مسائل علوم انسانی در قرن نوزدهم بود که مسیر رشته‌های مختلف علوم اجتماعی و انسانی مانند جامعه‌شناسی و اقتصاد را تعیین کرد. این پژوهش سعی دارد نشان دهد که ماکس وبر با واکنش به این جدال و بنیان‌گذاری «اقتصاد اجتماعی»، سرنوشت علوم انسانی را رقم زد. نوآوری اصلی وبر، ایجاد «جامعه‌شناسی اقتصادی» به‌عنوان لایه واسط میان نظریه اقتصادی و تاریخ اقتصادی بود. پژوهش حاضر نشان می‌دهد که مکتب اتریش بیشترین تعامل را با ایده‌های وبر داشته و این تعامل تا نسل فون هایک ادامه یافته است. هدف مقاله این است که نشان دهد نظام فکری هایک متأثر از جدال روش‌ها بوده و او را می‌توان میراث‌دار نوعی اقتصاد اجتماعی اتریشی دانست که هم‌زمان پیوست و گسست‌هایی با اقتصاد اجتماعی وبر دارد. اقتصاد سیاسی هایک، نظم خودجوش بازار آزاد را به عنوان یگانه شیوه سازماندهی اجتماعی و به تبع آن سعادت‌مندی جامعه می‌پندارد، در حالی که در اقتصاد اجتماعی وبر، این نظم صرفاً یک انتخاب ارزشی است. با تکیه بر این یافته، پژوهش حاضر دلالت‌هایی را برای مسائل اقتصادی ایران ارائه می‌دهد، بدین ترتیب که اقتصاد اجتماعی وبر، به دلیل انعطاف‌پذیری در پذیرش نظم خودجوش بازار به عنوان یک انتخاب ارزشی، در طراحی نظام اقتصادی و اجتماعی مناسب برای ایران، نسبت به اقتصاد سیاسی هایک ارجحیت دارد.

ارزیابی فلسفی از مدل‌سازی‌های انتقال تکنولوژی

دوره 14، شماره 2، بهمن 1403

https://doi.org/10.30465/ps.2025.52305.1792

عماد طیبی

چکیده هرگونه مدل‌سازی از انتقال تکنولوژی، مبتنی بر تصوری از تکنولوژی است. تصوری که تکنولوژی را صرفاً ساختارهای فیزیکی مصنوعات فنی در نظر می‌گیرد، در انتقال تکنولوژی نیز به دنبال انتقال فیزیکی این مصنوعات است. در این مقاله نشان می‌دهیم که هرچند تحول مدل‌های انتقال تکنولوژی نشان از توجه آن‌ها به زمینه و برخی ابعاد فرهنگی و اجتماعی دارد اما همچنان دچار برخی انگاره‌های مبهم یا نادرست هستند. این امر ناشی از یک آشفتگی مفهومی پیرامون چیستی تکنولوژی و فقدان یک نظریه فلسفی یکپارچه است. ما برای رفع این فقدان با بهره‌گیری از ادبیات فلسفه تکنولوژی، نظریه‌ای فلسفی پیرامون تکنولوژی ارائه می‌کنیم. بر اساس این نظریه، یک تکنولوژی‌، طرح و راه‌حلی برای مسائل فنی است که توسط عامل‌های قصدمند جهت تحقق مقاصد به کار گرفته می‌شود و در آن از توان علّی واقعیت فیزیکی یا اجتماعی موجود استفاده می‌شود. از این رو انتقال تکنولوژی شامل ایجاد مقاصد مشابه، به‌کارگیری طرح مشابه، انتقال یا ایجاد مصنوع مشابه برای به‌کارگیری توان علّی آن در موقعیت مقصد است. این رویکرد توجه ما را به مقاصد، ارزش‌ها و هنجارهای جامعه مقصد، ایجاد مصنوعات اجتماعی از جمله نهادها یا قوانین متناسب، لزوم وجود تکنولوژی‌های وابسته در جامعه مقصد، لزوم بازسازی طرح تکنولوژیکی متناسب موقعیت مقصد و موارد دیگری معطوف می‌کند. این جنبه‌ها تذکری است بر اینکه پیش از تسهیل انتقال تکنولوژی باید به نقادی انتقال تکنولوژی توجه کرد.

علوم انسانی پزشکی/سلامت: تحلیل انتقادی مبانی نظری و عملی پزشکی

دوره 10، شماره 20، مهر 1399، صفحه 193-216

https://doi.org/10.30465/ps.2021.34161.1488

علیرضا منجمی، حمیدرضا نمازی

چکیده «علوم‌انسانی پزشکی» در وهلۀ اول عبارتی نامأنوس به نظر می‌رسد. اینکه چگونه دو حوزۀ مجزا و متمایزِ معرفتی، همنشین شده‌اند، به وضعیت پروبلماتیک پزشکی اشاره دارد. در بخش ابتدایی مقاله به تحلیل علوم‌انسانی پزشکی بر اساس روش مطالعات مناقشه‌های این حوزه خواهیم پرداخت و در بخش دوم،  حوزۀ انتقادی مطالعات فراپزشکی را به عنوان بدیل علوم انسانی پزشکی پیشنهاد خواهیم داد.  
جریان معاصر علوم انسانی پزشکی با نقد پزشکی مدرن از اواخر دهۀ شصت و اوایل دهۀ هفتاد میلادی آغاز شد که دغدغه اش، گسترش روزافزون علوم زیست‌پزشکی و انسان‌زدایی پزشکی بود. پیشگامان این حوزه ، راه‌حل را در این یافتند که پیوند علوم انسانی با حوزۀ پزشکی می‌تواند گره‌گشا باشد. علوم‌انسـانی پزشکی، با بازنگری در برنامه‌های آموزشی بسیاری از دانشکده‌های پزشـکی آمریکای شمالی و اروپا پا گرفت و به‌تدریج به پژوهش‌های بالینی و طبابت نیز تسری یافت.
با مرور و تحلیل دقیق پژوهش‌ها و ادبیات علوم‌انسانی پزشکی پنج مناقشه‌ اصلی شناسایی شدند: تعابیر و تعاریف گسترده و مختلف، رشته – حوزه، چندرشتگی - میان‌رشتگی، علوم انسانی پزشکی - علوم انسانی سلامت، علوم انسانی کلاسیک - علوم انسانی انتقادی و علوم انسانی پزشکی - فلسفه پزشکی. 
در تحلیل نهایی در لایه زیربنا دو عنصر را می‌توان از هم بازشناخت: یکی دوگانه‌ها و دیگری رانه‌ها یا فرآیندها. دوگانه‌ها را می‌توان ذیل چند گروه کلی‌تر دسته‌بندی کرد: روش‌شناختی، علم‌شناختی، هستی‌شناختی و پراکسیولوژیک. در مورد رانه‌ها یا فرآیندها می‌توان به طبی‌سازی، بوروکراتیزاسیون، تکنیکی‌سازی، اخلاقی‌سازی، علمی‌سازی تخصصی‌سازی و نیز فردی‌سازی اشاره کرد. اما همان طور که در تحلیل نهایی اشاره کرده‌ایم،  رویکرد انتقادی توفیق چندانی نیافته است.
در بخش دوم مقاله به دو پرسش پرداخته ایم. پرسش نخست آنکه  رویکرد انتقادی قابل دفاع در علوم‌انسانی پزشکی/سلامت چه مقوماتی دارد و پرسش دیگر اینکه مطالعات فراپزشکی که به عنوان بدیلی برای علوم‌انسانی پزشکی/سلامت پیشنهاد شده است، چه معنا و مقوماتی دارد.
پزشکی و علوم انسانی (علوم اجتماعی مدرن) از یک سنخ هستند و به همین دلیل جامعه‌شناسی، روانشناسی و انسان‌شناسی نمی‌توانند هدف علوم انسانی پزشکی یعنی انسانی کردن پزشکی را برآورده کنند. از این رو نظریۀ انتقادی‌ای‌ باید مورد توجه قرار بگیرد که همزمان علوم‌اجتماعی و پزشکی را نقد کند؛  همچون فوکو، گادامر و هابرماس . 
«مطالعات انتقادی فراپزشکی» همچون چتری فرارشته‌ای، باید متکفل توجه به پرسش‌های بنیادین پزشکی شود ، جریانی انتقادی میان رشته‌های علوم انسانی سلامت برقرار  و هم چنین مواجهه انتقادی به غایت و هدف  طبابت و پزشکی را تقویت کند

نقش قول به تاریخیت و مساله فرهنگ ( بیلدونگ) در تکوین تلقی آلمانی از علم

دوره 9، شماره 18، بهمن 1398، صفحه 201-222

https://doi.org/10.30465/ps.2020.4541

مهدی معین زاده

چکیده نیمه دوم قرن نوزدهم و دهه‌های آغازین قرن بیستم دوران شکوفائی علوم ریاضی- طبیعی در آلمان است. کیرشهف ، هلمهولتز ، ککوله ، فیشر ،هابر ، ریمان پلانک ، اینشتین ، شرودینگر و ... صرفا تعدادی از شهیر‌ترین دانشمندان این دوره در آلمان هستند. با وجود پیشتازی آلمان در این دوره از سایر کشورهای اروپائی ( خاصه انگلستان و فرانسه) در عرصه علوم ریاضی- طبیعی (Hofstetter,2001:56) ، یاسپرس در همان سالهای اوج شکوفائی فیزیک در المان اظهار می‌دارد که Wissenschaft ( معادل آلمانی واژه Science) امریست ناظر بر یک کل لایتجزا و فردی که دارای wissenschaft است در عین حال فردی فلسفی ، فرهیخته و آشنا با فرهنگ وتمدن و ارزش‌های فرهنگی نیز هست(Jaspers quoted in Ringer,1969: 10) . ویندلباند – فیلسوف شهیر نئوکانتی همین دوره – نیز ضمن اشاره به توسع مفهوم wissenshaft نسبت به science ، اعلام می‌دارد که این دو فرق فارقی با یکدیگر دارند چرا که " wissenshaftبنا بر ماهیت خود در کنش گرانش نوعی فهم ناظر بر ربط و نسبت دانشرشته تخصصی خود آنها با تمامیت بدنه معرفت و کلیت فرهنگ (Bildung= Kultur) بوجود می‌آورد. بدین ترتیب Wissenschaft بر خلاف Science متفطن تعلق خود به کلیت فرهنگ است، کلیتی که هنر، ادبیات، تاریخ، عرف، ذوق، اخلاق، دین و ... پاره های دیگر آن هستند" Windelband quoted in Ibid:103)) .
مدعای اصلی این مقاله انست که تفاوت قلمرو science , Wissenschaft در درک خاص زیست‌جهان آلمانی از مفهوم تاریخیت و مفهوم فرهنگ ( بیلدونگ) که هر دو میراث تفکر رمانتیک اواخر قرن هجده و اوائل قرن نوزده هستند، بنیاد‌دارد. این میراث البته از جهات مهمی در تغایر با سنت دکارتی – که از ان عموما بعنوان بنیاد علم بطور اخص و جهان مدرن بطور اعم یاد می‌شود- قرار می‌گیرد.

دانش ها و نهادها در ساختار همه گیری: تحلیل زیست سیاسی پاندمی کرونا

دوره 11، شماره 21، خرداد 1400، صفحه 211-232

https://doi.org/10.30465/ps.2021.37322.1539

علیرضا منجمی

چکیده ناآمادگی در مواجهه با همه گیری کرونا و نابسندگی مداخله ها و اقدامات در مهار آن، جهان را با شرایطی
بحرانی مواجه کرده است. در این مقاله برآنم تا بر مبنای تحلیل و نقد زیست سیاسی نشان دهم که چرا در
این نقطه ایستاده ایم و اینکه این ناآمادگی و نابسندگی ریشه در ساختار همه گیری (ابژه ها، دانش ها و نهادها)
دارد. در این تحلیل به ابژه ها، دانش ها و نهادهای مربتط با ساختار همه گیری خواهم پرداخت و نشان خواهم
داد ساختار همه گیری سبب رویت ناپذیری ابژه هایی همچون شهر، شهروندی و جامعه و به محاق رفتن
دانش ها و نهادهای مرتبط با آن شده است. طبی سازی امور بهداشتی و مرجعیت دانش اپیدمیولوژی حاصل
چنین فرآیند تاریخی ای است. به نظر می رسد احیای پزشکی شهری و توجه جدی به علوم انسانی سلامت به
عنوان پیوند دهندة علوم زیست پزشکی، سیاست و جامعه می تواند افق های نوی بگشاید.

شکلدهی متقابل جامعه و فناوری؛ موردکاوی تاریخی ماشین‌تحریر

دوره 10، شماره 19، خرداد 1399، صفحه 215-235

https://doi.org/10.30465/ps.2020.5140

مهدی کفائی، الهه دویران، مصطفی تقوی

چکیده جامعه خاستگاه فناوری و توسعه آن است. از سوی دیگر فناوری نیز به نوبه خود آثار اجتماعی مخصوص به خود را دارد. در حالت کلی، رابطه جامعه و فناوری دوسویه است. آگاهی از این رابطه دوسویه برای طراحی مهندسی لازم است ولی توجه لازم نسبت به این امر در متون درسی و روال های آموزشی چندان مشاهده نمی شود. در این مقاله با موردکاوی تاریخی ماشین‌تحریر، رابطه دوسویه جامعه و فناوری به صورت انضمامی ترسیم شده است. گاه یک عامل (جامعه یا فناوری) در عامل دیگر تأثیر می گذارد و آن را تغییر می دهد و سپس خود از تغییر ایجاد شده متأثر می گردد. همچنین تأثیرات، منحصر به ایجاد تغییر نیستند و یک عامل می تواند از بروز تغییرات در عامل دیگر جلوگیری به عمل آورد. بعلاوه مشاهده می شود در مسیر هم‌ساختگی عامل ها، عقلانیت تنها معیار توسعه فناوری و توجیه کننده پدیده ها نیست. به طور مثال، گاه تکنولوژی در مسیر بهینه شدن قرار می گیرد، اما عوامل اجتماعی باعث توقف یا تغییر مسیر آن می‌شوند.

پردازش پیش بینانه و ادراک حسّی بی واسطه

دوره 14، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 227-251

https://doi.org/10.30465/ps.2025.51706.1779

فراز عطار

چکیده پردازش پیش‌بینانه ادراک‌حسّی را برمحور پیش‌بینی توضیح می‌دهد. سیستم ادراکیِ سلسله‌مراتبی پیش‌بینی‌هایی را دربارۀ جهان خارج، از سطوح بالاتر سلسله‌مراتب برای سطوح پایین‌تر، می‌سازد. این رویکرد یک نظریّۀ محاسباتی قوی است که پیوندی تنگاتنگ بین ادراک‌حسّی، کنش و توجّه برقرار می‌سازد. بررسی خواهد شد که پردازش پیش‌بینانه ادراک‌حسّی را بی‌واسطه می‌داند یا خیر. ادراک‌حسّی بی‌واسطه است اگر عینِ آن مستقل از ذهن و واقع در جهان خارج باشد. دیدگاه‌های متفاوتی در خصوص رابطۀ پردازش پیش‌بینانه و بی‌واسطه‌گی مطرح شده است. در این ‌بین می‌توان سه تعبیر را از یکدیگر تمیز داد. بنا به تعبیر اول، عینِ ادراک‌حسّی بهترین پیش‌بینی است. مطابق با تعبیر دوم، ادراک‌حسّی مبتنی بر استنتاج علّی است و عینِ واقع درجهان علّت پنهان است که ممکن است در زنجیرۀ علّیِ آن خطا رخ دهد. تعبیر سوم اظهار می‌کند که ادراک‌حسّی از طریق پردازش پیش‌بینانه گشودگی جهان را برای سوژه فراهم می‌کند. استدلال خواهد شد که تعبیر اول برخطا است. تعبیر دوم نیز به ردّ بی‌واسطه‌گی نمی‌انجامد. با تأیید تعبیر سوم می‌توان پردازش پیش‌بینانه را رویکردی پنداشت که مواجهۀ گشوده با جهان را میسّر می‌کند، نه‌آن‌که خود مانعی برای آن باشد.

رابطه‌ی طبی‌سازی و تکنولوژی:تحلیل سلامت گرایی از منظر پساپدیدراشناسی

دوره 12، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 237-259

https://doi.org/10.30465/ps.2023.43161.1632

علیرضا منجمی، مصطفی شعبانی

چکیده پرسش از رابطۀ تکنولوژی و طبی سازی به ویژه در موج چهارم طبی‌سازی که به سلامت‌گرایی معروف است بسیار کلیدی است. در این موج که در مقایسه با سایر امواج طبی‌سازی غالب و پیشرونده است پژوهش‌های زیست‌پزشکی نقش بسیار حیاتی ایفا می‌کنند، تکنولوژی با آن درآمیخته است و «بیماری» که در مرکز سه موج قبلی قرار داشت در اینجا غایب است. همه اینها سبب می‌شود که نظریه‌های طبی‌سازی کلاسیک همچون نظریۀ پیتر کونراد قادر به فهم و تبیین نقش بنیادین تکنولوژی‌ها در سلامت‌گرایی نباشند. این از آن روست که تحلیل کونراد از طبی‌سازیبیماری‌محور، مبتنی بر دوگانه‌انگاری بین انسان و تکنولوژی، بی‌توجه به نقش مصنوعات تکنیکی وچگونگی عمل‌کردنشان در فرآیندهای طبی‌سازی است وصرفاً متمرکز بر فرآیندهای کلان اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است که طبی سازی را ممکن کرده اند.
مدعای این مقاله این است که پیوند فلسفۀ تکنولوژی و فلسفۀ پزشکی می‌تواند رهیافت‌هایی برای فهم و تحلیل موج چهارم طبی‌سازی ارائه کند. در این مقاله، بر اساس رویکرد پساپدیدارشناسی در فلسفۀ تکنولوژی و بر اساس تحلیل مطالعۀ موردی اپلیکیشن های خودردیابی و تاکید بر مفاهیمی مانند قصدیت تکنولوژیک ورابطۀ هرمنوتیکی به بررسی موج چهارم طبی‌سازی (سلامت‌گرایی) پرداخته می شود و استدلال می شود دیدگاه جامعه شناختی کونراد برای تبیین نقش تکنولوژی ها در فرآیندهای طبی سازی و فهم موج جدید طبی سازی نابسنده است. در این مقاله‌ کوشیده‌ایم نشان دهیم که پساپدیدارشناسی می تواند درک جدیدی از طبی‌سازی ارائه کند و وجوهی از این پدیده را در مرکز بحث در مورد طبی سازی قرار دهد که تاکنون کمتر مورد توجه بوده است؛ زیرا پساپدیدراشناسی می تواند طبی سازی را در سطح تجربۀ فردی و از زاویۀ رابطۀ انسان و واقعیت و نقش وساطت گرایانۀ تکنولوژی ها در این رابطه مورد بررسی قرار دهد.

تغییر اتیولوژی بیماری هیستری در طب پیشامدرن: از جابجایی زهدان تا حرکت ذرات روح

دوره 13، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 241-263

https://doi.org/10.30465/ps.2023.47468.1699

غلامحسین مقدم حیدری

چکیده بیماری هیستری یکی از بیماری هایی است که بیش از دو هزارسال آن را می شناختند و پژوهش درباره آن سبب پیدایش روانکاوی توسط فروید در اواخر قرن نوزدهم شد. از این رو تحقیق و بررسی سیر تاریخی این بیماری و تغییرات آن دارای اهمیت ویژه ای است. اما باید توجه کرد که این تغییرات نه در تظاهرات بالینی و نه در بیماری شناسی، بلکه در تغییر نگاه به اتیولوژی بیماری رخ داده است. سیر تحول اتیولوژی بیماری هیستری را باید در دو بخش بررسی کرد: طب پیشامدرن و پزشکی کلینیکی. در این مقاله به بررسی اتیولوژی بیماری هیستری در طب پیشامدرن می پردازیم. بدین منظور مقاله دارای سه بخش است: در بخش اول، اتیولوژی بیماری هیستری –جابجایی و خفگی زهدان- در طب اخلاطی بررسی می شود. در بخش دوم نشان می دهیم که از یک سو به دلیل همپوشانی تظاهرات این بیماری با تظاهرات بیماری مالیخولیا و مانیا ، و از سوی دیگر به سبب به محاق رفتن طب جالینوسی و غلبه یافتن الهیات مسیحی مجالی برای نگریستن به این بیماری از منظر سحر و جادو و فهم اتیولوژیک جدید مهیا شد. در بخش پایانی نیز تاثیر نگرش مکانیکی حاکم بر قرن هفدهم بر اتیولوژی بیماری هیستری بررسی می شود و نشان می دهیم که چگونه جابجایی و خفگی زهدان و و تشنج حاصل از آن بوسیله نظریه مکانیکی ذرات روح تبیین شد.

مرزهای دانش بومی و علم مدرن: تحلیل مناقشه دانشگاهی میان فارماکوگنوزی و داروسازی سنتی در ایران

دوره 14، شماره 2، بهمن 1403

https://doi.org/10.30465/ps.2025.52135.1790

نوید روان، فائزه وحیدی، حمیدرضا نمازی

چکیده داروسازی سنتی و فارماکوگنوزی دو رشته دانشگاهی مستقل و از دوره‌های تخصصی رشته داروسازی در ایران هستند. داروسازی سنتی حیطه بررسی متون سنتی داروسازی و ساخت و ارزیابی عملکرد فراورده‌های سنتی است. علم فارماکوگنوزی علم استخراج، شناسایی، بررسی اثرات درمانی ترکیبات موثره موجود در فراورده‌های طبیعی و طراحی و تولید فرمولاسیون داروهای گیاهی است. وجه شباهت دو رشته در استفاده آنها از فراورده‌های طبیعی و تمایز آنها در روش شناسی پژوهش بر روی اثرات درمانی این ترکیبات و رویکرد آنها نسبت به تولید فراورده نهایی است. به علت شباهت در موضوع مطالعه و تفاوت در روش مطالعه، دو رشته در سطح دانشگاهی مناقشات مهمی دارند که بررسی آنها ابعاد مهمی از نسبت داروسازی و فراورده‌های طبیعی را آشکار می‌کند. مطالعه حاضر با استفاده از روش تحلیل مناقشاتی به عنوان یک روش در زمینه مطالعات علم، 9 مناقشه روبنایی و 3 مناقشه زیربنایی را شناسایی و تحلیل کرده است. مناقشات روبنایی شامل شیمیایی/گیاهی، سنتزی/طبیعی، فرموله شده/ فرموله نشده، استاندارد جهانی/ استاندارد بومی، خالص‌سازی/ حفظ تمام ترکیبات، مکانیسم/ شواهد تجربی، مادی/ معنوی، رشته/ حوزه، و تخصص‌گرایی/ تخصص‌زدایی می‌باشند. مناقشات زیربنایی که ریشه در مفروضات فلسفی هر کدام از حیطه‌ها دارد شامل مناقشه مداخله در طبیعت/ بازگشت به طبیعت، تقلیل‌گرایی/ کل گرایی، و علم دانشگاهی/ دانش عمومی-تاریخی است. بررسی و تحلیل مناقشات این دو حیطه دانشگاهی موقعیت هر دو رشته را از منظر مطالعات علم ترسیم می‌کند و از خلط رسالت و حیطه فعالیت دو رشته جلوگیری می‌کند.

یادگیری عمیق ماشینی؛ چالش‌های فلسفی و رهیافت‌ها

دوره 10، شماره 20، مهر 1399، صفحه 217-233

https://doi.org/10.30465/ps.2020.5673

رضا نیرومند، حمید فدیشه ای، الهام محمدزاده

چکیده چکیده
پیشرفت شگرف بشر در تولید و ذخیره‌سازی انبوه داده‌ها و نیز استفاده از آن‌ها در ساختن ماشین استنتاج‌گر، امروزه در قالب یک فناوری پیشرفته به نام «یادگیری عمیق ماشینی» ظهور یافته است. این فناوری با الهام از اتصالات موجود در ساختار مغز جانداران طراحی شده و از شبکه‌های عصبی مصنوعی عمیق قدرت می‌گیرد. توانایی آن در استنتاج خبره‌گونه در زمینه‌های مختلف و یا تولید آثار مشابه افراد زبردست، با وجود مزایای بسیار، انسان امروز را با چالش‌های مختلفی رو در رو می‌سازد. این نوشتار تلاش می‌کند با رویکرد نظام‌مند عقلی- فلسفی به تحلیل و معرفی چالش‌های اخلاقی یادگیری عمیق ماشینی و ارائه رهیافت مناسب در قبال هر یک از این چالش‌ها بپردازد. اگرچه یادگیری عمیق ماشینی چالش‌های قابل توجهی بر سر راه انسان قرار داده، با آگاهی و چاره اندیشی نسبت به آن‌ها، می‌توان در عین بهره بردن از مزایای چشمگیر این فناوری، ارزش‌های انسانی را نیز آگاهانه محافظت نمود.
واژگان کلیدی
یادگیری ماشین، یادگیری عمیق، شبکه‌های عصبی مصنوعی، اخلاق اطلاعات، چالش فلسفی.

بررسی انتقادات به «روش انتقالی» بلور در مورد نظریۀ «معرفت عینی» پوپر

دوره 9، شماره 18، بهمن 1398، صفحه 223-243

https://doi.org/10.30465/ps.2020.4544

هادی منتظری مقدم

چکیده جامعه علمی، مانند هر اجتماع دیگری، متشکل از ساختار های اجتماعی مربوط به خود است که برای شناختن آن می بایست، به شناختن موضوعاتی مثل سیر تکامل تاریخی آن، ساختار علم و... همت گماشت. در همین رابطه، مطلبی که از اهمیت ویژه ای برخوردار است مساله هنجار ها در علم –مجموعه ای از ارزش های بنیادین حاکم بر جامعه های علمی_ است. هنجار ها در علم از آن جهت مهم هستند که به عقیده برخی ساختار رفتار در جامعه علمی را توصیف می کنند. نسبت به مساله هنجار ها در علم، رویکرد های متفاوتی وجود دارد. دو نظریۀ مهم در این بین عبارت‌اند از دو نظریه‌ای که کارل پوپر و دیوید بلور به آن‌ها پرداخته‌اند: الف) هنجارها در علم حاصل توافقی اجتماعی‌اند. (بلور، 1991) و ب) هنجارها در علم اموری انتزاعی و افلاطونی هستند. (پوپر، 1972) در این نوشتار قصد دارم علاوه‌بر شرحی کلی بر نظریات پوپر و بلور، انتقاداتی که از سوی مدافعین پوپر بر بلور وارد شده است را بررسی نمایم.

نقش تمثیل و مدل در نظریه های تکامل فرهنگی: مطالعه ی موردی میمتیک

دوره 10، شماره 19، خرداد 1399، صفحه 237-257

https://doi.org/10.30465/ps.2020.5138

هادی صمدی، احمدرضا مرادیان

چکیده در تبیین تکامل فرهنگی نظریه‌های متنوع و رقیبی ارائه شده است. میمتیک یکی از معروف ترین آنهاست. دعوی مقاله‌ی حاضر آن است که هرکدام از نظریه‌های ارائه شده مدل‌هایی هستند که درجهت بازنمایی بخش‌هایی از فرهنگ و درجهت قابل فهم کردن آن بخش‌ها با توسل به تمثیل‌هایی ارائه شده‌اند. که میمتیک یکی از آنهاست. ازآنجا که اولاً هر مدلی از جمله میمتیک با انتزاع ((abstraction و آرمانی‌سازی (idealization) ساخته می‌شود، و ثانیاً مدل ها لزوماً گزاره ای نیستند، بنابراین نباید انتظار صدق از چنین نظریه‌هایی داشت. زیرا اولاً آرمانی‌سازی با فاصله گرفتن از واقعیت همراه است و ثانیاً تنها گزاره‌ها هستند که حاملان صدق‌اند و بنا بر تعریف گزاره و صدق، مدل‌های غیرگزاره‌ای صادق نیستند. در مقاله، به عنوان مطالعه‌ی موردی، میمتیک از میان نظریه‌های تکامل فرهنگی انتخاب شده است و تلاش شده است تا ضمن معرفی نقدها و پاسخ به نقدها از جانب طرفداران میمتیک وجه تمثیلی و مدلی این نظریه برجسته شود. فرهنگ پیچیده‌تر از آن است که یک مدل تبیینی به تنهایی قادر به تبیین آن باشد اما، مشروط بر آنکه هیچ مدلی، ازجمله میمتیک، به تنهایی دعوی انحصاری در تبیین فرهنگ نداشته باشد، با در کنار هم قرار گرفتن دسته‌ای از الگوهای تبیینی راه برای فهم بهتر آن فراهم می‌شود.

از طبیعت تا معماری فناورانه؛ چارچوبی معرفت شناختی

دوره 14، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 253-286

https://doi.org/10.30465/ps.2025.51556.1775

مهدی معتمدمنش

چکیده این مقاله با بازخوانی انتقادی روند تاریخی نوآوری در معماری، روایت رایج از «معمار قهرمان» را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد که نوآوری‌های معماری و سازه‌ای مدرن، نه زاده نبوغ فردی، بلکه نتیجه تداوم سنتی معرفتی، فلسفی و تجربی در تعامل با طبیعت بوده‌اند. با تکیه بر تحلیل سه‌مرحله‌ای—از تقلید شهودی تا انتزاع تحلیلی و نهایتاً تعامل متقابل—مطالعه حاضر نشان می‌دهد که طبیعت، نه تنها الهام‌بخش زیباشناختی، بلکه شریک روشی و شناختی در فرآیند طراحی بوده است. در این چارچوب، مدل‌های فیزیکی کوچک‌مقیاس به‌عنوان ابزارهای تولید دانش و آزمایش فرم، جایگاهی کلیدی در معماری قرن بیستم یافتند. مقاله با بررسی معماری چهره‌های برجسته معماری فناورانه، روند شکل‌گیری زبان سازه‌ای مدرن را بر بستری فلسفی و میان‌رشته‌ای بازمی‌خواند و در نهایت، نوآوری را نه به‌مثابه گسستی قهرمانانه، بلکه به‌عنوان امتدادی جمعی در میراث فرهنگی معماری تبیین می‌کند.