تغییر جهان بهمثابة تغییر ساختار مقولهبندی پارادایمها
دوره 4، شماره 7، فروردین 1393، صفحه 139-155
رحمان شریف زاده، پروین بدزی
چکیده ادعای کوهن مبنی بر تغییر جهان به هنگام انقلابهای علمی، مسائل و ابهاماتی ایجاد میکند؛ مثلاً آیا تغییر در خود جهان رخ میدهد یا فقط در ذهن ما؟ آیا تغییر جهان با ثبات محرکهای حسی سازگار است و آیا صرف تغییر ذهن (و نه خود جهان) با قیاسناپذیری ادراکی قابل جمع است؟ کوهن با رویکردی کانتی ـ داروینی از شرایط پیشین دیدن جهان و تغییر جهان سخن میگوید. چنانکه بحث خواهیم کرد این شرایط پیشینی همان ساختار مقولهبندی دانشمندان هستند، ما در این نوشته با تحلیل مسئلة تغییر جهان بر اساس تغییر ساختار مقولهبندی، تلاش خواهیم کرد به مدعای کوهن وضوح ببخشیم و به مسائل پیرامون آن پاسخ دهیم، همچنین از این موضع دفاع خواهیم کرد که وی به معنایی متعارف میتواند از تغییر جهان سخن بگوید.
نظریه احتمال شهید صدر و پارادکسهای اصل عدم تفاوت
دوره 13، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 139-165
https://doi.org/10.30465/ps.2024.49235.1732
علیرضا کاظمی
چکیده مطابق اصل عدم تفاوت، اِسناد احتمال در حالتی که بین چند امر ممکن مردد هستیم و هیچ دلیلی برای ترجیح یکی بر دیگری نداریم، باید به صورت مساوی صورت پذیرد. اصل عدم تفاوت اصلی شهودی در فلسفه احتمال محسوب میشود و در برخی از تفاسیر احتمال نقشی محوری ایفا میکند. با این حال مجموعهای از پارادکسها علیه این اصل توسعه داده شده است که سازگار بودن آن را مورد چالش جدی قرار داده است. در این مقاله استدلال میکنم که قواعدی که در تفسیر علم اِجمالی از احتمال شهید صدر وجود دارد، بالأخص قاعده حکومت، ظرفیت ارائه یک پاسخ بدیع، منسجم و معقول را به تمام پارادکسهای اصل عدم تفاوت را فراهم میکند. این امر نه تنها میتواند اصل عدم تفاوت را از چالش ناسازگاری تبرئه کند، بلکه به طور غیرمستقیم نظریه احتمال شهید صدر را نیز تقویت میکند.
عقلانیت بهمثابة حفظ «گزارههای ثابت» و جایگزینی «گزارههای سیال»
دوره 1، شماره 2، مهر 1390، صفحه 143-161
غلامحسین مقدم حیدری، حمیدرضا آیت اللهی
چکیده یکی از نظریههای متداول دربارة عقلانیت علم، عقلانیت بهمثابة مبناگرایی است که بنابر آن، عقلانیت یک نظریة علمی و مبتنیبر دادههای حسی است که آن نظریه بر آن اساس بنا شده است. اما دادههای حسی قطعی و یقینی موضوعی است که مناقشات فراوانی را درپی داشته است. در این مقاله، با تمسک به آرای ویتگنشتاین درباب «یقین»، تلقی نوینی از یقینیات یک نظریۀ علمی ارائه میشود که، بنابر آن، هر نظریة علمی دارای دوگونه گزاره است: گزارههای ثابت و گزارههای سیال. پیرو چنین تقسیمبندی از گزارههای یک نظریة علمی، ایدة نوینی برای عقلانیت نظریههای علمی ارائه میشود. براساس این ایده، نظریهای عقلانی است که اولاً سازگار باشد، ثانیاً گزارههای ثابت جامعة علمی را حفظ و گزارههای سیال را با گزارههای مناسب دیگری جایگزین کند. مقاله سعی میکند با ارائة شواهد تاریخی، کارایی، و واقعبینانهبودن این ایده را در برابر معیارهای عقلانیت مبتنیبر بداهت شواهد حسی بیان کند.
بازتفسیر تحلیل علّیت ماکس وبر در علوم فرهنگی: نقش قواعد تجربی و شرطیهای خلافواقع در حفظ تمایز نوکانتی
دوره 14، شماره 2، بهمن 1403
https://doi.org/10.30465/ps.2025.52704.1794
علی شمسی، کیوان الستی
چکیده روششناسی ماکسوبر تحتِ تأثیر اندیشمندان مکتب نوکانتیِ بادن، به تمایز میان علومطبیعی و علومفرهنگی تأکید دارد. این رویکرد علومانسانی را با فهم معنای کنشهای انسانی، و علومطبیعی را با تبیین از طریق قانونهای علّی تشخیص میدهد.
امّا، وبر برای تحلیل خود از واژۀ «علیت» و «تحلیلهای علّی» استفاده کرده و از آنجا که تبیین (در عامیانهترین تعریف) به معنای بیانِ علّت است، این تصوّر ایجاد شده که روش وبر در علومفرهنگی به واسطۀ علاقه او به تحلیل علّی، به علومطبیعی نزدیکتر شده که این نیز معنایی ندارد به جز پذیرش نوعی از تحصلگرایی.
در این مقاله استدلال میکنیم که تحلیل علّی وبر، همچنان به تمایز میان علومفرهنگی و علومطبیعی (موردنظر نوکانتیهای بادن) متعهد باقی میماند. برای این منظور بعد از شرح روششناسی و رویکرد علّی وبر، با مقایسه شرح وبر با فلاسفه دیگری که درخصوص علیت منفرد قرائتهایی ارایه دادهاند (به طور مشخص دیوید لوئیس) نشان خواهیم داد که تحلیل علیّت منفرد، دارای ویژگیهایی است که به کار رفتن آن در دیدگاه وبر، مرز میان علومطبیعی و علومفرهنگی همچنان حفظ خواهد شد. در این مقاله، ملاکی برای تمایز میان این دو نوع علم ارایه میشود.
چرخش فرویدی: از «آگاهی» بهمثابه موضوع علم روانشناسی به «ناخودآگاه»
دوره 15، شماره 1، شهریور 1404
https://doi.org/10.30465/ps.2026.53549.1807
سیدمهدیار رحیمی، محمد حسین وفائیان
چکیده در تاریخ روانشناسی مدرن، فروید همچون متفکری ظاهر میشود که در نقطۀ گسست میان فلسفه و علم کانتی ایستاده است؛ نقطهای که در آن، سوژۀ آگاه دکارتی دیگر نمیتوانست حامل تمام حقیقت باشد. این نوشتار بر این تز تکیه دارد که چرخش فروید از آگاهی به ناخودآگاه، پیش از آنکه صرفاً انتقال کانون توجه از آگاهی به ناخودآگاه باشد، پاسخی است به بحران درونی روانشناسی آگاهی و بهویژه نقد آموزۀ اینهمانی آگاهی و امر روانی. این چرخش، پیوند عمیقی با بهرهمندی فروید از سنت آلمانی (از لایبنیتس تا نیچه) و مفاهیم فیزیولوژیک مکتب هلمهلتز دارد.
با روشی تاریخیفلسفی و بر اساس متون اصلی فروید و منابع مرتبط، نشان داده میشود که ناخودآگاه فرویدی بازگشت به «نفس» متافیزیکی یا فروکاهش روان به سازوکارهای زیستی نیست، بلکه شکافها و کژکاریهای آگاهی دانسته میشود تا بدینسان موضوع علم روانشناسی را دگرگون کند. نتیجه آن است که روانکاوی فروید باید همچون بدیلی رادیکال برای روانشناسیِ آگاهی فهمیده شود که در میانۀ فلسفه و فیزیولوژی میایستد، بر تجربۀ بالینی و تحلیل شکستهای آگاهی تکیه میکند و امکان علم ناخودآگاه را فراهم میآورد.
کاربستِ «کاربست» و حل سه مشکل در نظریة ارجاع کریپکی
دوره 4، شماره 8، مهر 1393، صفحه 107-121
حسین نصراللهی، مرتضی صداقت آهنگری حسینزاده
چکیده در نظریة ارجاع سول کریپکی حداقل سه مشکل وجود دارد؛ 1. ارجاعدهیِ متفاوت اسامی خاص در جهانهای ممکن مختلف؛ 2. تغییر مرجع؛ و 3. خطاناپذیری ارجاعی ترمهای نظری. در این مقاله ابتدا این سه مشکل را طرح میکنیم سپس بیان میکنیم که چگونه خود کریپکی با توسل به مفهوم «کاربست» مشکل اول را حل کرده است و پس از آن چگونگی حلشدن مشکل دوم و سوم را با استفاده از همین روش توضیح میدهیم. علاوه بر این در قسمتی از مقاله به تز مثلثبندی دیویدسون رجوع میکنیم و از طریق آن نشان میدهیم که وجود جامعة زبانی برای تعیّن مرجع لازم است
علی شریعتی و پوزیتیویسم
دوره 2، شماره 4، مهر 1391، صفحه 117-146
سیدجواد میری، علی علیاصغری صدری
چکیده در این نوشته ضمن معرفی اجمالی پوزیتیویسم، آرای شریعتی پیرامون مؤلفههای فکری پوزیتیویستها را شرح میدهیم؛ در بخش اول اشتراکات فکری شریعتی و پوزیتیویسم بررسی میشود که شامل روش علم، آفاقیت علوم طبیعی، دقت و اعتبار علوم طبیعی و اتکای به آن، بهکاربردن روش علوم طبیعی در علوم انسانی، و تفکیک بین مرحلة شناخت و ارزیابی است. در بخش دوم اختلافات فکری شریعتی و پوزیتیویسم شرح داده میشود که شامل تأثیر فرهنگ در علم، نقد تقوای علمی و «علم برای علم»، تأثیر فرد و جامعه در علم (انفسیگری)، تفاوت علوم طبیعی و علوم انسانی در دقت و اعتبار، نقد ساینتیسم، نیاز به فلسفه و متافیزیک (رد تجربهگرایی)، و نیاز علم به شناخت واقعی انسان است. درنهایت در سنجش ارتباط شریعتی و پوزیتیویسم، روشن خواهد شد که نگاه شریعتی به علم نه کاملاً پوزیتیویستی است و نه فارغ از این اندیشه است.
نقش قواعد مثلثاتی در عناصر معماری ایران از دیدگاه غیاثالدین جمشید کاشانی
دوره 10، شماره 20، مهر 1399، صفحه 119-141
https://doi.org/10.30465/ps.2020.5670
فاطمه فلاحی، سعید میرریاحی، حسین سلطانزاده، محمد مهدی رئیس سمیعی
چکیده کاربرد قواعد محاسباتی سهم عمدهای در هماهنگی نسبتها و عناصر معماری دارد. علم هندسه و کاربرد آن یکی از اصلیترین ویژگیهای معماری ایران است و توسعۀ آن در معماری ایران از سدههای هشتم و نهم آغاز شد و تا قرن دهم ادامه یافت. آنچه که از حیث مطالعات مثلثاتی عناصر معماری ایران در عصر تیموری مد نظر میباشد بهرهگیری از دیدگاه ریاضیدان و اندیشمند قرن نهم، غیاثالدین جمشید کاشانی1، در اندازهگیری، محاسبات و قاعدهمند کردن این عناصر است. یکی از دستاوردهای غیاثالدین تثلیث زاویه و دایره است که تکمیل کنندۀ مثلثات و مقاطع مخروطی خیام میباشد. هدف این پژوهش پاسخ به این پرسش است که: آیا محاسبات و ایدههای ریاضیدان ناموری چون کاشانی قابلیت به کار گرفته شدن در صنعت معماری را دارد؟ مبانی نظری پژوهش حاضر به دنبال پاسخ این سوال است که: آیا بین مباحث نظری و عملی هندسه و معماری ارتباط وجود دارد؟
در این پژوهش، بر اساس نسخ بهجا مانده از ریاضیدانان ایرانی، ریشۀ قواعد محاسباتی و ترسیمی برخی از عناصر معماری که از نظر پژوهشگر با قضیۀ منلائوس مرتبط است، توسط زبان برنامهنویسی پایتون در نرمافزار راینو ارزیابی میشود. نتایج نشان میدهد که محاسبات و ترسیمات کاشانی فقط تمرین عملی نظری نبوده و از قوانین مثلثاتی در ایستایی و پایداری عناصر معماری که تا قبل از آن برخی از آنها تخریب میشدند استفاده شده است.
تلقی واقع گرایانه از مکانیک کوانتومی
دوره 6، شماره 12، مهر 1395، صفحه 125-155
سعید معصومی
چکیده در این مقاله با بررسی مواضعی که در آنها به نظر می رسد مکانیک کوانتومی با آموزه واقع گرایی در تعارض باشد، نشان خواهیم داد که با اتخاذ موضع واقع گرایانه ای که اکنون بیشتر فلاسفه علم در مورد مفهوم واقع گرایی علمی دارند می توان تلقی واقع گرایانه از مکانیک کوانتومی داشت. با توجه به ادبیات علمی و فلسفی در مورد مکانیک کوانتومی می توان سه نوع واقع گرایی علمی را از هم باز شناسی کرد و بر اساس این تمایز نشان داده خواهد شد که آنچه به عنوان تعارض میان واقع گرایی و مکانیک کوانتومی شناخته می شود بر اساس تعاریف دوم و سوم واقع گرایی است.
ارزیابی فلسفی مدل خطی از تمایز علم محض- علم کاربردیمطالعهای موردی در علم نانو
دوره 8، شماره 15، شهریور 1397، صفحه 127-141
ابوتراب یغمائی
چکیده تقسیمبندی علوم به محض و کاربردی سابقهای دویست ساله دارد. در این مدت، فیلسوفان و مورخان علم و فناوری درگیر این مسأله بودهاند که چه معیاری این دو نوع علم را از یکدیگر متمایز میکند. مدل خطی یکی از قدیمیترین و رایجترین مدلهاست که مبتنی بر معیار حاصل از آن، هدف علم محض رسیدن به معرفت است، در حالیکه هدف علم کاربردی بهکار گرفتن معرفت علمی برای حل مشکلات عملی است. در این مقاله استدلال خواهد شد که مدل خطی برای تمایز علم محض– علم کاربردی در حوزهی نانو کارآمد نیست. بنابراین، اگر پیش فرض تمایز علم محض از علم کاربردی درست باشد، رسم تمایز در حوزهی مذکور نیازمند مدلی دیگر است.
علم و تکنولوژی: تفاوتها، تعاملها، و تبعات آنها
دوره 8، شماره 16، اسفند 1397، صفحه 131-158
علی پایا، علیرضا منصوری
چکیده بین علم و تکنولوژی تمایز مفهومی مهمی وجود دارد، در مقالۀ حاضر دربارۀ زمینههای فلسفی خلط علم و تکنولوژی بحث میکنیم و استدلال میکنیم که یکی دانستن آن دو، نه تنها یک خطای معرفتشناسانه محسوب میشود، بلکه نتایج و تبعات نامطلوب نظری و عملی عدیدهای نیز به بار میآورد که تأثیر خود را در کاوشهای معرفتی و نیز سیاستگذاریها در حوزه علم و تکنولوژی آشکار میسازد. به علاوه، استدلال میکنیم که آنچه از آن با عنوان ’علم کاربردی‘ یاد میشود، از نظر معرفتشناختی مفهومی زائد است و این مقوله در ذیل مقوله تکنولوژی میگنجد.
مسئلۀ اندازهگیری در مبانی فلسفی مکانیک کوانتوم
دوره 1، شماره 1، فروردین 1390، صفحه 137-160
علیرضا منصوری
چکیده اندازهگیری در مکانیک کوانتوم یکی از وجوه افتراق اساسی آن با مکانیک کلاسیک است. در این مقاله مسئلۀ اندازهگیری، بهعنوان یک مسئلۀ مهم در مکانیک کوانتوم طرح شده است و ضمن تحلیل مبانی فلسفی آن، راهحلهایی که مدلهای مختلف نظری برای آن ارائه کردهاند بهاجمال بررسی، تحلیل و مقایسه شده است تا از رهگذر آن بهترین راهحل یا راهحلهای ارائهشده انتخاب شود.
ابتنای علوم انسانی بر پزشکی بالینی: خوانشی نو از تولد کلینیک
دوره 9، شماره 17، شهریور 1398، صفحه 139-162
https://doi.org/10.30465/ps.2019.4267
علیرضا منجمی
چکیده در کتاب تولد کلینیک فوکو نشان میدهد این نه علوم طبیعی بلکه پزشکی بالینی بود که بنیان علوم انسانی را بنا نهاد. در انتهای کتاب تولد کلینیک او این مدعا را مطرح میکند که علوم انسانی بر بنیان پزشکی بالینی مدرن بنا شده است. او میگوید: اهمیت علم پزشکی در تأسیس علوم انسانی اهمیتی که صرفاً روششناختی نیست زیرا هستی انسان بهمنزلۀ ابژۀ علم پوزیتیو تعریف یا تلقی میشود.» البته فوکو بیشتر از این مدعای خود را توضیح نمیدهد و به همین میزان بسنده میکند. در این مقاله تلاش خواهم کرد نشان دهم چگونه بر مبنای صورتبندی او از پزشکی بالینی میتوان از این مدعا دفاع کرد و این مدعا چه استلزاماتی برای علوم انسانی به همراه خواهد داشت. برای فهم و دریافت این مدعا باید تمهیداتی فراهم کرد. هر دو تمهید مبتنی بر آراء فیلسوفان پزشکی است تا صورتبندی دقیق و قابلفهمی از پزشکی بالینی موردنظر فوکو به دست داده شود. بدون این تمهیدات فهم مدعای فوکو دشوار خواهد بود چون به نظر میرسد او در کتاب تولد کلینیک بسیاری از این موارد را مسکوت گذاشته یا بدیهی فرض کرده است یا نادیده گرفته است و شارحاناش هم با سنت فلسفۀ پزشکی ناآشنا بودهاند. در ابتدا تلاش میکنم نشان دهم که پزشکی نوع متفاوتی از شیوۀ تفکر در مقایسۀ با علوم طبیعی است که اگر چنین نبود مدعای فوکو به تفسیری سطحی و پیشپاافتاده خلاصه میشد: پزشکی انسان را ابژۀ علم بدل کرد و پس از آن بود که با الهام از علوم طبیعی تأسیس علوم انسانی محقق شد که باور ناروایی است. این بخش بر اساس آراء لودویگ فلک تفاوتهای جدی تفکر پزشکی و علوم طبیعی تقریر خواهد شد. ساختار پزشکی بالینی و علوم مختلفی که در این حوزه وجود دارند را تعریف و تعامل آنها را نشان میدهم. در این بخش از آراء کاظم صادقزاده وام گرفته شده است. در بخش بعدی تلاش خواهم کرد بر مبنای تمهیدات صورت گرفته نشان دهم فوکو چگونه پزشکی بالینی مدرن و سیر تطورش را چگونه در قالب فضابخشیهای سهگانه صورتبندی کرده است. در فصل پایان نشان خواهم داد چگونه صورتبندی فوکو از پزشکی بالینی میتواند بنیان علوم انسانی قرار گیرد. بدین ترتیب به نظر میرسد این نوشتار تلاشی است برای پیوند زدن فلسفۀ پزشکی و فلسفۀ علوم انسانی با خوانشی جدید از کتاب «تولد کلینیک».
نسبت علم و تکنولوژی در پساپدیدارشناسی
دوره 9، شماره 18، بهمن 1398، صفحه 139-162
https://doi.org/10.30465/ps.2020.4547
وحید طائب نیا
چکیده پسا-پدیدارشناسی را میتوان نسخۀ پراگماتیستی سنت پدیدارشناسی هوسرل و هایدگر دانست. اندیشمندان این جریان سعی خود را در جهت تطبیق روش پدیدارشناسی در قلمرو مطالعات انضمامی علم و تکنولوژی متمرکز ساختهاند تا تصویری از نحوۀ درآمیختگی انسان و جهان با علم و تکنولوژی را به نمایش گذارند. درین مسیر، نقش تکنولوژی به مثابه مصنوعات و ابزارها در شکلگیری چارچوب معرفتی انسان معاصر در قالب علم تجربی، مورد مطالعه قرار گرفته است. همچنین تقوّم علم پسا-گالیلهای به مصنوعات تکنیکی و نیز تأمین واقعگرایی آن از رهگذر حضور ابزار در متن کنش آزمایشگاهی از موضوعات مطرح شده در پساپدیدارشناسی است. از آنجا که پسا-پدیدارشناسی در عین استفاده از فلسفهورزی متقدم و متأخر هایدگر درباب نسبت علم و تکنولوژی، نقد عملگرایانۀ رویکرد متأخر وی را نیز هدف قرار داده، باید پرسید که تا چه میزان این چرخش عملگرایانه ظرفیت حل معضلات نظری و رفع مشکلات عملی علم و تکنولوژی در جهان معاصر را داراست
همه گیریهای طاعون در مدیترانه شرقی و بازتاب آن در تاریخنگاری و مباحث فکری مسلمانان در اوایل دوره اسلامی
دوره 11، شماره 21، خرداد 1400، صفحه 139-167
https://doi.org/10.30465/ps.2021.34134.1487
احمد فضلی نژاد
چکیده شیوع بیماریهای همه گیر و چگونگی رویارویی و شیوه مقابله با این بیماریها در شناخت روند تحولات تاریخ اجتماعی
دارای اهمیت بسیاری است. جوامع اسلامی در سرزمینهای مدیترانه شرقی دارای اشتراکات زیادی از نظر جغرافیایی،
تاریخی و فرهنگی بوده اند. از همان آغاز ظهور اسلام و طی فتوحات مسلمانان و سپس در سراسر دوران حکومت امویان
همواره یکی از دشواریهای جوامع اسلامی در مدیترانه شرقی شیوع نابهنگام طاعون و تلفات سنگین و پیامدهای گسترده
ناشی از آن بود. یافته های پژوهش نشان میدهد که شیوع بیماری طاعون معروف به طاعون ژوستینین در اواخر دوره
باستان در دو امپراتوری روم و ایران و انتقال آن به دوره اسلامی، مسلمانان را در سرزمینهای فتح شده با مسائل تازه ای
مواجه ساخت و پیامدهای گسترده ای بر تحولات سده های نخستین اسلامی داشت. در پژوهش حاضر به روش توصیفی-
تحلیلی چگونگی شیوع ادامه دار بیماری طاعون در بخشی از تاریخ و جغرافیای جهان اسلام و بازتاب آن در تاریخنگاری
و مباحث فکری و سیاسی مسلمانان مورد بررسی قرار گرفته است.
صوریسازی مکانیک لاگرانژی و ناوردایی معادلات لاگرانژ
دوره 5، شماره 9، فروردین 1394، صفحه 143-161
ابوتراب یغمائی
چکیده بر اساس دیدگاه تجربهگرایان منطقی، که به دیدگاه مورد قبول شهرت دارد، نظریة علمی مجموعهای از گزارههاست که در منطق مرتبة اول صورتبندی میشوند. مطابق با دیدگاه رقیب که با نام دیدگاه معنایی یا غیرگزارهای شناخته میشود، نظریة علمی مجموعهای از مدلهاست. در این مقاله سعی میشود نشان داده شود که دیدگاه مورد قبول نمیتواند الگوی قابل قبولی از تعین نیروهای تعمیمیافته در مکانیک کلاسیک ارائه کند. بر این اساس در قسمت دوم، از ناوردایی معادلات لاگرانژ و استلزامات آن بحث میشود. در آخر این بخش این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که ناوردایی معادلات لاگرانژ مستلزم این است که مقادیر فیزیکی همجنس همبُعد نباشند. در بخش سوم، آخرین نسخة دیدگاه مورد قبول معرفی میشود. سپس صوریسازی مکانیک لاگرانژی در این دیدگاه ارزیابی و مشاهده میشود که این دیدگاه نمیتواند مقادیر فیزیکی همجنس را به صورت یکسان متعین کند. در بخش آخر، دیدگاهِ معناییِ سوپیز ـ اسنید معرفی میشود و نسخة ساختاری مکانیک لاگرانژی مطرح خواهد شد. درنهایت نشان داده میشود که این دیدگاه میتواند مقادیر فیزیکی همجنس را به صورت یکسان متعین کند
ﻫﺎﺑﺮﻣﺎس و ﺑﻨﻴﺎنﻫﺎی ﺷﺒﻪاﺳﺘﻌﻼﻳﻰ ﻣﻌﺮﻓﺖ
دوره 10، شماره 19، خرداد 1399، صفحه 149-170
https://doi.org/10.30465/ps.2020.5222
اسفندیار غفاری نسب، علی اکبری، علی اصغر نظری
چکیده ﻧﻮﺷﺘﻪی ﭘﻴﺶ رو ﺷﺮح و ارزیابی ﺑﺨﺸﻰ از اﻓﻜﺎر ﻳﻮرﮔﻦ ﻫﺎﺑﺮﻣﺎس، ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎس و ﻓﻴﻠﺴﻮف آﻟﻤﺎﻧﻰ، در ﺣﻴﻄﻪی ﻣﻌﺮفتشناسی اﺳﺖ که در متون فارسی به آن کمتر توجه شده است. یکی از اهداف پروژۀ تحقیقاتی او ﻧﺰدﻳﻚﻛﺮدن داﻧﺶ ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻰ یا زﻳﺴﺖﺟﻬﺎن بوده و هدف این نوشتار نیز ارائۀ شرحی نظاممند از این کوشش هابرماس و تقابلهای فکری وی با دیگر نحلههای فلسفی-اجتماعی است. «علائق شبهاستعلایی» یکی از مفاهیم کلیدی است که در این فرایند نقشی حیاتی دارد و دانش را از ساحت سوژۀ استعلایی به ساحت فرآیند تاریخی که از نیازهای عملی برخواسته مرتبط میکند. به همین جهت، این نوشتار ﺑﻪ دﻧﺒﺎل روﺷﻦ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻣﻌﻨﺎ، کارکرد و رﻳﺸﻪﻫﺎی این مفهوم ﺑﻮده است. از این حیث، در ﺑﻴﻦ آﺛﺎر او دو ﻛﺘﺎب از ﺟﺎﻳﮕﺎه ﻣﺮﻛﺰی ﺑﺮﺧﻮردار ﻫﺴﺘﻨﺪ: داﻧﺶ و ﻋﻼﺋﻖ اﻧﺴﺎﻧﻰ و ﻧﻈﺮﻳﻪی ﻛﻨﺶ ارﺗﺒﺎﻃﻰ. یافتهها نشان میدهند که: 1-ﭘﺮﺳﺶﻫﺎﻳﻰ که ﻫﺎﺑﺮﻣﺎس در این کتاب در ﺻﺪد ﭘﺎﺳﺦﮔﻮﻳﻰ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ اﺳﺖ در واقع ﭘﺮﺳﺶﻫﺎی ﻛﺎنت ﻫﺴﺘﻨﺪ: «شرایط عام امکان شناخت». 2-علائق شبهاستعلایی ریشه در زیست انسانی دارد که تحول اساسی در نظریههای انتقادی است. 3- معرفتشناسی هابرماس درصدد احیای ارزشهای روشنگری و رهایی از سلطه است. 4- هابرماس از طریق صورتبندی علائق شناختی با سایر نحلههای فکری وارد مناظره میشود ( فرا رفتن از مکتب فرانکفورت، نقد پستمدرنیسم و دیگر نحلههای فلسفی).
چگونه بیماری مکانمند شد؟ مقومات روش بالینی-تشریحی در قرن نوزدهم
دوره 14، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 153-175
https://doi.org/10.30465/ps.2024.50347.1750
غلامحسین مقدم حیدری
چکیده در طب اخلاطی علایم و نشانه های تعداد زیادی از بیماری ها به اندام ها منتسب بودند اما بیماری مکانمند نبود یعنی بیماری در بدن جایی نداشت در قرن های هیجدهم و نوزدهم با بکار گرفتن روش بالینی-تشریحی میان تظاهرات بالینی و آسیب های بدنی پیوند برقرار شد. بدین گونه مکانمندی بیماری در بدن مهمترین کاری بود که پزشکی کلینیکی در اواخر قرن نوزدهم انجام داد. در این مقاله می کوشیم نشان دهیم که اولا کدام آموزه های فلسفی زمینه پیدایش این روش را فراهم کردند و ثانیا چگونه این آموزه ها در شکل گیری مقومات این روش تاثیر گذار بودند. از این رو در ابتدا مبانی فلسفی این روش -حس گرایی و فلسفه مشاهده- را در جو حاکم بر آن قرن ها بررسی می کنیم. سپس ویژگی های دو مقومه اصلی آن یعنی معاینه بالینی و تشریح آسیب شناختی را بیان می کنیم. بدین منظور نشان می دهیم که چگونه حس گرایی و فلسفه مشاهده سبب شد تا پزشکان به معاینه دقیق تظاهرات بالینی بیماری ها بپردازند. سپس نشان می دهیم که چگونه از قرن هیجدهم به بعد تحت تاثیر فلسفه مشاهده این آموزه شکل گرفت که بیماری با ضایعه ای در زیر اندام های بیرونی بدن متناظر است. از این رو تشریح گامی اساسی در جهت آسیب شناسی بیماری ها شد. بدین گونه داده های حاصل از معاینه دقیق بالینی و تشریح آسیب شناختی دو بخش مهم گزارش های موردی را تشکیل دادند که یکی از ارکان پژوهش و دستاوردهای جدید پزشکی بالینی است. در بخش آخر مقاله ساختار و ویژگی های این نوع گزارش ها را بررسی می کنیم.
اعتبار عقلانیت آلن فرانکلین در برساختگرایی معاصر
دوره 4، شماره 7، فروردین 1393، صفحه 157-165
محمد مهدی صدر فراتی، غلامحسین مقدم حیدری
چکیده آلن فرانکلین[i] فیزیکدان و فیلسوف معاصری است که دربارة آزمایشهای فیزیکی و برساختگرایی اجتماعی موضعهایی نسبتاً افراطی در پیش گرفته است. او با ارائة مدلی که ما آن را عقلانیت عملگرایانه میخوانیم قصد توجیه منطق علمی و امکان وقوع آزمایشهای فیصلهبخش را دارد. او میخواهد تز «احتمال وقوع» که یکی از اصول اساسی و مهم برساختگرایی اجتماعی است را زیر سؤال ببرد. گرچه او از ارائة یک عقلانیت منحصر به فرد سر باز میزند، این فقره در آثار او بهوضوح به چشم میخورد. ما در این مقاله با توضیح جایگاه سخنان او، قدرت نفوذ آن در نظریات معاصر برساختگرایی را بررسی خواهیم کرد.
.
اینشتین و اصل ماخ
دوره 13، شماره 1، تیر 1402، صفحه 159-192
https://doi.org/10.30465/ps.2023.45029.1667
سید سعید میراحمدی
چکیده نیوتن اثرات دینامیکی مشاهده شده برای اجسام شتابدار (مانند فرورفتگی سطح آب در آزمایش سطل نیوتن و غیره) را ناشی از شتاب آنها نسبت به فضای مطلق میدانست. اینشتین با دنبال کردن ایدههای ماخ به خوبی میدانست که اگر بتواند بر اساس این فکر که «حرکت» امری کاملاً نسبی است، نشان دهد که اثرات لختی، در واقع، ناشی از شتاب جسم نسبت به ماده دوردست در عالم است، نه نسبت به فضای مطلق، آنگاه توانسته است مفاهیم مطلقِ نیوتنی را به کلی کنار بگذارد. اعتقاد رایجی وجود دارد مبنی بر این که نظریه نسبیت عام، دستگاههای مختصات ارجح (چارچوبهای لخت) مربوط به فضا و زمان مطلق نیوتنی را کنار گذاشته است. در این نوشتار با بررسی سیر اندیشة اینشتین در تدوین نظریه نسبیت عام، صحت این ادعا تایید میشود که علیرغم تلاش اینشتین و برخلاف نام این نظریه، اصل ماخ به معنای «نسبی بودن حرکت» یا به این معنا: «منشأ اعمال نیروهای لختی، ماده موجود در عالم است، نه فضازمان مطلق»، نه در اصولموضوعه نظریه نسبیت عام گنجانده شده و نه از آن نتیجه میشود. بنابراین چنین میتوان گفت که عناصر مطلق مانند «حرکت و سکونِ مطلق»، «شتاب مطلق»، «نیروی لختی مطلق» و «فضازمانِ مطلق» کماکان در نظریه نسبیت عام حضور دارد. با توجه به اهمیت معرفتشناختی اصل ماخ، تلاش برای ارائه یک نظریه فیزیکی کارآمد منطبق با این اصل همچنان ادامه دارد.
بررسی نقش عناصر اربعه در زیست شناسی گیاهی دوره اسلامی و بازنمایی نقش آنها در احوال و اختلاف نباتات
دوره 12، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 161-187
https://doi.org/10.30465/ps.2023.43228.1633
امیرحسین شهگلی، فائزه اسکندری
چکیده توجه به مبانی در علوم مختلف از آن جهت مهم و قابل توجه است که این مبانی حکم مبادی تصدیقی و اصول موضوعه را در علوم دارند. هدف از مقالهی حاضر، بررسی نقش عناصر اربعه در زیستشناسی گیاهی دوره اسلامی است. فرضیهی این پژوهش بر اصلِ علت مادی بودن عناصر اربعه تاکید دارد که برای نخستین بار بدان پرداخته و استنباط شده است. روش استفاده شده در این مقاله از نوع مطالعات تاریخی با رویکرد تحلیلی است که در نوع خود بینظیر است. یافتههای بدست آمده از بررسی منابع اصیل تاریخی نشان میدهد که عناصر اربعه در دو عرصه نباتشناسی اعم از زیستشناسی نبات و احوال نباتات وجود دارد. از آنجا که چهار عنصر در یک نبات حضور دارند و هر یک از وظیفه ی خاصی برخوردار هستند، بررسی چگونگی تحلیل قوای نبات به چهار عنصر آّب، خاک، هوا و آتش که دارای کیفیت چهارگانهی تری، خشکی، گرمی و سردی هستند، امری ضروری است. همچنین علت تفاوتها و اختلافات در نباتات نیز به تفاوت ترکیب عناصر اربعه در آنها بازمی گردد و احوال و اجزای نباتات نیز بر مبنای نظام چهار عنصری تبیین میشوند.
رهیافت جامعهشناسانه به فلسفة علم
دوره 1، شماره 2، مهر 1390، صفحه 163-180
نواب مقربی
چکیده جامعهشناسی علم بهمنزلۀ حوزهای جدا، جدی، و نیرومند از شناخت بشری تا دهة 1970 حضور پررنگی در مناقشههای فیلسوفان نداشت. ولی از حدود اوایل آن دهه، بسیاری از فیلسوفان بهگونهای فزاینده به این حوزه از شناخت بشری روی آوردند. این حوزه از آن زمان تاکنون پیشرفت بزرگی کرده است و دگرگونیهای مهمی را پشت سر گذاشته است. در مقالة حاضر نیز، با تمرکز بر جامعهشناسی علم، سعی میشود مؤلفههای اصلی و عناصر سازندة آن و نمایندگان و آثار عمدة آن در سدههای اخیر بازنمایانده شود. جامعهشناسی علم حوزهای است که دادوستد استواری را با فلسفه آغاز کرده است. پارهای از مسائلی که در جامعهشناسی علم مطرح شدهاند، در تاریخ علم نیز مطرح بودهاند، ولی جامعهشناسی علم، یا بهعبارت دقیقتر جامعهشناسیِ شناخت بشری، مدعی جانشینی، یا رشتة جانشین فلسفة علم است. مدعای اصلی در مقالة حاضر این است که آنچه موجب بروز رویدادهای علمی میشود، آنچه موجب میشود مردم نظریهای را بهجای نظریهای دیگر باور کنند کنش و واکنش نیروهای اجتماعی است. علم کنشی اجتماعی است و در هیچ دورهای متکی به دستاوردهای فردی دانشمندان نبوده و نیست. دانشمندان بهشکلی جدا و منفرد کار نمیکنند که باعث پیدایش دورههای جدیدی در علم شوند، بلکه خود محصول مناقشهها، رفع اختلافها، سلسلهمراتبها، نابرابریهای قدرت، و عاملهای اجتماعی دیگرند. تردیدی نیست که تأکید بر جنبههای اجتماعی علم و نادیدهگرفتن تأثیر ساختار واقعی جهان، پیامدهای افراطی بسیاری دارد. هدف مقالة حاضر فقط تقریر مباحث عمده در جامعهشناسی علم است ولی نقد و بررسی آن، مجال دیگری میطلبد.
کانگیلم و دو سویهی موانع معرفتی
دوره 13، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 167-190
https://doi.org/10.30465/ps.2024.49248.1734
امیر احسان کرباسی زاده، ایمان فروتن
چکیده گاستون باشلار مفهوم موانع معرفتی را معرفی کرد که به اعتقاد او مانع پیشرفت علم مدرن می شود. ژرژ کانگیلم، به اقتفای او، با تأثیر منفی آنها موافق بود، اما برای این موانع ارزش معرفتی نیز قایل بود. این مقاله به بررسی این موضوع میپردازد که چرا کانگیلم این موانع را در تاریخنگاری خود گنجانده و به آنها ارزش داده است. این مقاله با تمرکز بر پزشکی و زیستشناسی نشان میدهد که کانگیلم موانع معرفتشناختی را محور معرفتشناسی خود میدانست. آنها فقط به عنوان مانع عمل نمیکنند، بلکه میتوانند با فراهم کردن شرایط برای چارچوبهای علمی جدید، پیشرفت علمی را تسهیل کنند. این مقاله استدلال میکند که این موانع نقش دوگانه ای دارند: به چالش کشیدن ذهنیتهای پیشا علمی و ادغام خلاقانه مفاهیم گذشته در علم مدرن. آنها در نتیجه داشتن این نقش دوگانه، پیشرفت مداوم علمی را تسهیل میکند.
صدقِ تبیینهای استعاری در پرتو نظریۀ استعارههای مفهومی
دوره 14، شماره 2، بهمن 1403
https://doi.org/10.30465/ps.2025.51913.1784
قاسم خبازیان، سید محمدمهدی اعتماد الاسلامی بختیاری
چکیده در مقام توصیف، استعارهها به شکل گسترده در گفتمان علمی از جمله تبیینهای علمی به کار میروند. اما این که تبیینهای استعاری، تبیینهایی موجهاند نیازمند واکاوی است. بر طبق رویکرد غالب، یک تبیین علمی موجه باید فهمافزا و صادق باشد. چالش اساسی دربارۀ صدق تبیینهای استعاری این است که گزارههای استعاری به دلیل عدم تطابق با واقعیت، کاذب تلقی میشوند؛ درحالیکه انتظار میرود تبیینهای علمی صادق باشند. در این پژوهش، ابتدا، با استفاده از نظریۀ استعارههای مفهومی لیکاف و جانسون نشان میدهیم چگونه تبیینهای استعاری فهمافزایی میکنند. سپس، استدلال خواهیم کرد چگونه میتوان مطابق با این نظریه، افزون بر فهمافزایی، صدق تبیینهای استعاری را پذیرفت. اتکای استدلال اخیر بر این است که فهم، مقدم بر صدق و غالباً در گرو استعاره است. در پایان از چهار مسیر که استدلال بر مبنای استعارههای مرده، استدلال بر مبنای مطابقت جزئی در برابر مطابقت کامل، استدلال بر مبنای هزینه معرفتی و استدلال بر مبنای برازش منحنی نامیدهایم میکوشیم تا موضع صدق تبیینهای استعاری را تدقیق و تقویت کنیم.
رویکرد تمثیلی در معرفت شناسی تکاملی: نقد و بررسی دیدگاه مایکل روس
دوره 10، شماره 20، مهر 1399، صفحه 143-172
https://doi.org/10.30465/ps.2020.5672
وحید گرامی، محسن جاهد، محمود رسولی
چکیده دو رویکرد اصلی در معرفتشناسی تکاملی وجود دارد: رویکرد تمثیلی یا اسپنسری، رویکرد تحتاللفظی یا داروینی. در رویکرد نخست تلاش برای نشان دادن این است که فرایند رشد فرهنگ و علم، شبیه به فرایند اصلی رشد جانداران در زیستشناسی و بر اساس انتخاب طبیعی است، در حالی که در رویکرد دوم تلاش برای نشان دادن این است که نه تنها رشد و تکامل فیزیکی حیوانات و انسانها، محصول و نتیجه انتخاب طبیعی است، بلکه رشد ساختارهای ذهنی آنها نیز محصولِ انتخاب طبیعی است. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که آیا مدعا و استدلال های روس در رد رویکرد تمثیلی از قوّت کافی برخوردار است یا نه. اندیشمندان زیادی از این رویکرد حمایت کردهاند، از جمله کارل پوپر، توماس کوهن، استفن تولمین، دونالد کمبل و دیوید هال. روس بر این باور است که اگرچه میان رشد موجودات زنده و رشد معرفت بشری شباهتهایی وجود دارد، لکن تفاوتهای قابل توجهی در پیشرفت و روند تصادفی میان آنها نیز وجود دارد که باعث میشود این رویکرد با شکست روبرو شود. ما در این نوشتار با مدعای روس مبنی بر ناکارآمد بودن معرفتشناسی تمثیلی موافقیم، اما بر این باوریم که استدلالهای وی در نفی دیدگاه پارهای از معتقدان به معرفتشناسی تمثیلی همچون کوهن و کمبل از قوت کافی برخوردار نیست.
