نوع مقاله: پژوهشی

تک‌جهانی یا چندجهانی از نظر برخی اندیشمندان مسلمان متقدم

دوره 4، شماره 7، فروردین 1393، صفحه 109-137

علیرضا سبحانی، مهدی گلشنی

چکیده کیهان‌شناسی در آغاز کار خود پایة مشترک فلسفه، دین، و علم بوده است. در فرهنگ اسلامی، کیهان‌شناسی یا بر محوریت خلق از عدم (دیدگاه متکلمین) استوار شده بوده، یا مبتنی بر جهانی قدیم بوده است (دیدگاه فلاسفه)، و از مسئلة چندجهانی غالباً ذکری به میان نیامده است. در اوایل دهة 1970، پس از ارائة آن‌چه «اصل انسان‌محوری» نامیده می‌شود، ایدة چندجهانی وارد حوزة کیهان‌شناسی شد. در میان متفکران مسلمان متقدم دو نگرش، دربارة خلق عالم، وجود داشت؛ متکلمین معتقد به حدوث زمانی، و فلاسفه غالباً معتقد به قدم زمانی بودند.
در خصوص یگانه‌بودن یا چندگانه‌بودن جهان خلق‌شده، دیدگاه‌های متفاوتی بین دانشمندان، فلاسفه، و علمای دینی مسلمان وجود داشته است. ما در این‌جا دیدگاه‌های متفاوت برخی از متفکران مشهور مسلمان را، در مورد تعدد جهان‌ها بیان می‌کنیم.
.

تفسیر دریدا از مفهوم «نسبت» در رساله «مقدمه بر منشأ هندسه» هوسرل

دوره 13، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 111-137

https://doi.org/10.30465/ps.2024.48678.1722

علی فتحی

چکیده دریدا مقدمة مبسوط و مفصلی را بر رسالة «منشأ هندسة» هوسرل نوشته و ضمن تفسیر این رساله به اجمال همة مفاهیم کلیدی اندیشة خود را در آن شرح داده است. این مقدمة مهم، از دید برخی شارحان دریدا دور مانده و به همین جهت، به خوانش او از هوسرل اتهام‌هایی وارد ساخته‌اند. این مقاله با تأکید بر مفهوم «نسبت» (که از جمله کلیدی‌ترین مفاهیم فلسفة هوسرل به نحو خاص و پدیدارشناسی به نحو عام است) کوشیده است به گرانیگاه فلسفة دریدا و نقطة ثقل اندیشة او راه پیدا کند. او همراه با هوسرل در پرسش از «منشأ هندسه» و از طریق تمایز میان «من تجربی» و «من استعلایی» و نیز «تضاد و تنش استلزام‌آور میان ساختار و تکوین» و «واقعیت تجربی» و «اعیان هندسی» به مثابه «امر ایده‌آل» کوشیده است به «نسبت» یا همان «حد فاصلی» بیندیشد که هیچگاه پر نشده و فیصله پیدا نمی‌کند و آن چه مهم است درک و دریافت این وضعیتِ دشوارِ به شدت متناقض‌نمایِ پرتنشی است که دریدا در بیانِ دیگری از آن ذیل عنوان «حضورِ غریب» یاد کرده است.

فیزیک و فیزیکالیسم

دوره 1، شماره 2، مهر 1390، صفحه 117-142

مهدی غیاثوند

چکیده مقالة حاضر به‌طور ‌کلی، تأملی است درباب نقش و جایگاه علم فیزیک در فیزیکالیسم. در فضای فلسفی معاصر غرب، در اغلب موارد، تعبیر «فیزیکی» جانشین تعبیر دیرآشنای «مادی» شده و بیشتر از «فیزیکالیسم» صحبت به‌میان می‌آید تا «مادی‌انگاری». بدین‌معنا که دیگر بر خواصی چون صلابت و نفوذناپذیری، امکان فرض ابعاد سه‌گانه، و از این دست در تعیین محتوای مفهومی تعبیر «مادی» تکیه نمی‌شود، بلکه چنین امری با ارجاع به علم فیزیک محقق می‌شود. اما نکته این‌جاست که این ارجاع از همان ابتدا، به‌رغم فراگیربودن و مزایای مفهومی انکارناپذیر آن، به‌لحاظ برخی لوازم و توابعی که دربرداشته، با مشکلاتی مواجه بوده است. تا جایی که بحث به تعیین ارزش صدق فیزیکالیسم هم کشیده شده است و از مشکلات مذبور در قالب برهان دوحدی همپل به‌عنوان استدلالی علیه فیزیکالیسم بحث می‌شود. در مقالة حاضر، به تحلیل و ارزیابی دو مورد از تقریرات متأخر این ارجاع خواهیم پرداخت که درپی مرتفع‌ساختن موارد مطرح در این برهان‌اند. نگارنده از این ارزیابی نتایجی را پیرامون اصل ایدة فیزیکالیسم استنتاج خواهد کرد و درنهایت به طرح پاره‌ای ملاحظات انتقادی درباب فیزیکالیسم خواهد پرداخت.

نقش فرضیه در علم دکارتی

دوره 13، شماره 1، تیر 1402، صفحه 117-134

https://doi.org/10.30465/ps.2023.45649.1677

سیدمصطفی شهرآیینی، مجتبی جلیلی

چکیده به نظر می‌رسد در علم دکارتی که با شالوده‌ای عقلی و وجودی در پی تصرف و تسخیر عالم است مجالی برای فرضیه نباشد زیرا آن‌چه در پیشگاه عقل پدیدار می‌شود کاملا روشن است و جایی برای فرض باقی نمی‌گذارد. این از جهتی درست است و از جهتی نادرست؛ توضیح اینکه درخت دانش دکارتی سه بخش دارد: ریشه یعنی مابعدالطبیعه، تنه یعنی طبیعیات و سرشاخه‌ها شامل طب و مکانیک و اخلاق است، که در دو بخش نخست، جایی برای فرضیه نیست و تنها با عقل سروکار داریم. نقش اصلی فرضیه در فراهم‌کردن امکان باروری و میوه‌دهی درخت دانش در سرشاخه‌های سه‌گانه است. علم دکارتی در مقام تجربه که مقام به‌بارنشستن و میوه‌دادن است نیاز مبرمی به فرضیه دارد و در همین جاست که به گفتة دکارت «ما را مالک و ارباب طبیعت می‌کند». فرضیه در مقام حلقه‌ی اتصال میان تجربه و عقل، نقشی چنان بدیع دارد که علم دکارتی بی آن، از مرتبة عقل به مرتبة حس و خیال و تجربه نمی‌رسد و گذار از «فلسفه‌ی نظری» مدرسیان به «فلسفه‌ی عملی» مدنظر دکارت فراهم نمی‌آید.

از متافیزیک تا مکانیک: خوانش تطبیقی مفهوم زمان در دیدگاه فلسفی غربی، اسلامی و فیزیک نیوتنی

دوره 14، شماره 2، بهمن 1403

https://doi.org/10.30465/ps.2025.51619.1777

فائزه اسکندری، رضیه برجیان

چکیده مفهوم «زمان» همواره به عنوان یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم هستی‌شناختی، در گذر تاریخ اندیشه، مورد تامل فلسفی، دینی و علمی قرار گرفته است. «زمان» در هر سنت فکری روایتی منحصر به فرد دارد؛ اما اگر «زمان» نه به عنوان یک مفهوم انتزاعی، بلکه به عنوان پدیده‌ای چند بُعدی مورد بررسی قرار بگیرد، ردپای آن هم در اندیشه‌های فلسفی غرب، هم در متون حکمت اسلامی و هم در قوانین فیزیک کلاسیک قابل مشاهده است. در این مقاله‌ تلاش شده تا با تکیه بر روش توصیفی – تحلیلی مفهوم و ویژگی‌های زمان از منظر فلاسفه‌ی غربی (افلاطون، ارسطو)، دیدگاه فلاسفه‌ی اسلامی (ابن‌باجه، ابن‌رشد) و در نهایت فیزیک نیوتنی برای اولین بار مورد بررسی قرار بگیرد تا وجوه تشابه و تمایز آنها را واکاوی نماید. بررسی تطبیقی «زمان» در سه منظومه‌ی فکری فلسفه غربی، حکمت اسلامی و فیزیک نیوتنی، وجوه اشتراک و افتراقی را آشکار می‌سازد که درک عمیق‌تری از ماهیت پیچیده‌ی زمان را ارائه می‌دهد. از این رو، مقاله‌ی حاضر به دنبال یافتن پاسخی بر این سوال است که «چگونه آنچه در فلسفه در تعریف زمان و مشتق از آن مطرح می‌شده، در اندیشه‌ی نیوتنی، مقدمات انتخاب‌های ریاضی برای توصیف زمان را فراهم آورده است؟». یافته‌های به دست آمده در این پژوهش منجر به یک خوانش تطبیقی برای مقایسه‌ی آرای فیلسوفان نامبرده و نیوتن و تاثیرگذاری مستقیم و غیرمستقیم اندیشه‌های ایشان بر فیزیک نیوتنی شده است.

فلسفه علم

پارادوکس‌های اثبات: واکاوی استدلال تامسون و ردیه ردماین بر آن

دوره 15، شماره 1، شهریور 1404

https://doi.org/10.30465/ps.2026.52906.1800

محمدرضا هزاره، محمد مهدی اعتمادالاسلامی بختیاری

چکیده پارادوکس‌های اثبات بر وضعیت‌هایی اطلاق می‌شود که شواهد آماری صرف به سود محکومیت خوانده یا متهم‌اند اما محکومیت او صرفاً بر اساس این شواهد، برخلاف شهود به نظر می‌رسد. رویکرد غالب در مواجهه با پارادوکس‌های اثبات، تلاش برای بازشناساییِ شواهد آماریِ صِرف از سایر ادله‌ی اثباتِ محکومیت است. در این چارچوب، تامسون(1986) وجود رابطه‌ی علّی بین شاهد و منشأ ایجاد آن را به‌عنوان ملاکی برای تمایز یادشده پیشنهاد می‌کند. در سوی دیگر ردماین(2008) استدلال می‌کند پیشنهاد تامسون راهگشا نیست چراکه در شواهد آماری صرف نیز می‌توان رابطه‌ی علّی را مطابق با تلقی تامسون برقرار دانست. در این پژوهش می‌کوشیم تا نشان دهیم به پشتوانه‌ی آموزه‌ی احتمال قانونی پولاک و الگوی علّی وودوارد می‌توان ملاک پیشنهادیِ تامسون را به‌گونه‌ای تدقیق نمود که از نقدهای رِدماین مصون بماند.

پیوند فلسفه و فیزیک در اندیشة کمپبل

دوره 4، شماره 8، مهر 1393، صفحه 93-106

رضا ماحوزی

چکیده کیت کمپبل از زمرة فیلسوفان ساختارگرا و پدیدارگرایی است که ساختار هستی‌شناختی اعیان خارجی را صرفاً بر مبنای اوصاف تبیین کرده است. از آن‌جا که اوصاف مورد نظر کمپبل، هستنده‌هایی جزئی، منفرد و غیر قابل مشارکت در اعیان کثیر هستند و از سوی دیگر، به‌ مثابة آجرهای اولیة جهان خارج معرفی شده‌اند، دیدگاه‌های وی از سوی برخی از فیزیک‌دانان معاصر حمایت شده است. این نوشتار درصدد است پس از معرفی مفهوم اعراض فردی و نظریة کلاف اعراض فردی، قرابت و تفاوت این اندیشه با دیدگاه فیزیک‌دانان معاصر در خصوص زیراتمی‌ها و میدان‌ها را ذکر کرده و نادرستی این نظریه در کیفیت خواندن زیراتمی‌ها و میدان‌ها و تبیین ساختار اعیان خارجی بر حسب صرف اوصاف را متذکر شود

پیش‌بینی‌‌ناپذیری سرنوشت جهان تندشونده

دوره 2، شماره 4، مهر 1391، صفحه 97-116

محمود مختاری، مهدی گلشنی، صمد خاکشورنیا

چکیده شتاب مثبت انبساط جهان، که در 1998 کشف شد، منجر به یک محدودیت یا افق مشاهدتی موسوم به افق رویداد کیهان‌شناختی ‌می‌شود. به طوری که، مشاهده‌پذیرهای کیهانی در حال خروج تدریجی از افق علّی ما هستند. لارنس کراس، کیهان‌شناس امریکایی، پیش‌بینی می‌کند که کیهان‌شناسان در آیندة دور، بر اساس شواهد آن زمان، معتقد به نظریة جهان استاتیک خواهند شد. در این مقاله با بررسی پیش‌فرض‌های کراس نشان داده می‌شود که پیش‌بینی وی عدم قطعیت بالایی دارد، ضمن این‌که مردود یا مقبول‌بودن یک نظریة علمی در هر زمان، بر اساس شواهد تجربی در دسترس در همان زمان قابل بررسی است و لذا ادعای کراس، قابل مناقشه است. همچنین در این مقاله از این ادعا دفاع می‌شود که جهانِ تندشونده، در عین این‌که تحولی موجبیتی دارد، در چهارچوب کیهان‌شناسی مدرن سرنوشتی پیش‌بینی‌ناپذیر دارد، زیرا انرژی تاریک، که عمدتاً مسئول تندشوندگی جهان درنظر گرفته می‌شود، ماهیتی نامعلوم دارد و توصیف آن صرفاً بر اساس یک رابطة پدیدارشناختی موقتی صورت می‌گیرد.

بررسی امکان مفهوم ماند در فیزیک ارسطویی

دوره 5، شماره 10، مهر 1394، صفحه 97-111

فرزانه قدمیاری، حسین کلباسی اشتری

چکیده واکاوی مفهوم ماند به‌عنوان قانون اول حرکت در فیزیک کلاسیک که تبیین حرکت بر اساس آن استوارشده و هم‌چنین دو بستر فیزیک ارسطویی و فیزیک کلاسیک به‌‌عنوان دو جریان فکری مهم که صدها سال نظریات غالب بوده‌اند، اهمیت ویژه‌ای به‌عنوان این مقاله می‌دهد. در این مقاله امکان طرح و بررسی مفهوم ماند در فیزیک ارسطویی مورد پرسش و تحلیل قرار گرفته است. نویسندگان پس از تعریف مفهوم ماند در فیزیک کلاسیک و استخراج کلیدواژه‌های نزدیک به مفهوم ماند در فیزیک ارسطویی، مؤلفه‌های این مفهوم در هر دو بستر را تفکیک و به‌‌صورت تطبیقی در کنار یک‌دیگر تحلیل و بررسی کرده‌اند. ذکر این نکته لازم است که همواره امکان نسبت دادن و تطبیق مؤلفه‌های دو بستر به یک‌دیگر مورد توجه بوده است. یافته‌های این تحقیق حاکی از آن است که ارسطو در ذیل مفاهیمی مانند حرکت طبیعی، حرکت قسری و ... به‌‌طور ضمنی به مفهوم ماند توجه داشته است.

بیزگرایی و چالش‌های نظریة تأیید

دوره 3، شماره 5، فروردین 1392، صفحه 99-118

لطف‌اله نبوی، نیما احمدی، سید محمدعلی حجتی

چکیده بیزگرایان بر این باورند که راه‌حلی برای مسئلة تعیین منطق حاکم بر شواهد در اختیار دارند؛ این مسئله از اهمیت ویژه‌ای در فلسفة علم برخوردار است، چراکه درنهایت آن‌چه موجب تمایز افسانه و علم از هم می‌شود این است که ما گواه خوبی برای محتوا و مضمون علم داریم. ایدۀ اصلی مشترک در نسخه‌های گوناگون نظریة تأیید بیزی، این است که باور‌ها با اندازه‌ا‌ی از احتمال تأیید می‌شوند و الحاق شاهد جدید، به‌وسیلة شرطی‌سازی و با استفاده از قاعدة بیز صورت می‌پذیرد. بیز‌گرایان همگی بر این باورند که رویکرد‌های کیفی در مورد نظریة تأیید، ناامیدکننده‌اند و یک رویکرد مناسب در روشی که شاهد از فرضیه‌ها و نظریه‌ها پشتیبانی می‌کند، باید کمّی باشد؛ که رویکرد کمّی، مستلزم استفاده از اصول حساب احتمالات است. هدف از این مقاله، بررسی چالش‌های نظریة تأیید به‌وسیلة رویکرد استاندارد بیزی است.

طبی‌سازی به مثابة تکنولوژی تبیین و نقد با توجه به آرای هایدگر، برگمان، و فینبرگ در باب فلسفۀ تکنولوژی

دوره 3، شماره 6، مهر 1392، صفحه 99-118

علیرضا منجّمی، حمیدرضا آیت‌اللهی، مهدی معین زاده

چکیده طبی‌سازی فرایندی است که در آن پزشکی به قلمروهایی مانند زایمان و تولد، اعتیاد، چاقی، زیبایی، جوان‌شدن، تنهایی و انزوا، که اساساً پزشکی نیستند، وارد می‌شود و تدابیری پزشکی برای اصلاح یا درمان آن‌ها ارائه می‌کند. دو تبیین‌ اصلی برای طبی‌سازی ارائه شده است که می‌توان آن‌ها را به اختصار تبیین مارکسیستی و تبیین کنترل اجتماعی نامید. این مقاله تلاش می‌کند تا طبی‌سازی را از منظری جدید مورد مداقه قرار دهد. مدعای این مقاله آن است که طبی‌سازی به مثابة تکنولوژی تبیین جامع‌تری از این پدیده ارائه می‌کند. در این راستا آرای سه فیلسوف مهم تکنولوژی، هایدگر، برگمان، و فینبرگ در تبیین طبی‌سازی به مثابة تکنولوژی مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت.

رده بندی پژوهش‌های تکاملی درباره‌ی ادبیات و معرفی رویکردی تکاملی- شناختی به آن

دوره 10، شماره 20، مهر 1399، صفحه 99-117

https://doi.org/10.30465/ps.2020.5669

غزاله عزیزی، هادی صمدی

چکیده چکیده
در دهه‌های اخیر علوم زیستی در قالب دو جریان به جهان روایت‌ها و ادبیات پای نهاده‌اند: رویکرد تکاملی به ادبیات و رویکرد شناختی. مقاله‌ی حاضر، با ذکر اشاره‌هایی به رویکرد دوم، عمدتا به رویکرد نخست اختصاص دارد. نظریه‌های طرح شده در ادبیات تکاملی عمدتاً گرایش انسان به ادبیات را با در نظر گرفتن فرآیند تکامل انسان، سازگاری درنظر می‌گیرند؛ سازگاری‌هایی در سطوح مختلف فردی، گروهی و فرهنگی که در مقاله‌ی حاضر، ابتدا به نقد و بررسی این نظریه‌ها می‌پردازیم. نظریه‌ی ذهن گسترش‌یافته رابطه‌ی میان ذهن، بدن، جهان پیرامون را وثیق می‌داند. دعوی دیگر مقاله آن است که نظریه‌ی ذهن امتداد ‌یافته قابلیت ویژه‌ای برای تبیین ادبیات دارد. همچنین به عنوان دعوی آخر مقاله سراغ زیست‌شناسی تکا-تکو می‌رود و از قابلیت‌های تبیینی آن برای تبیین نقش ادبیات در زندگی و تکامل انسان بهره می‌گیرد.

آیا مدل تکیونیتبیین خوبی برای پدیدۀ ناموضعیت کوانتومی است؟

دوره 6، شماره 12، مهر 1395، صفحه 103-123

سجاد مال‌میر، علیرضا منصوری

چکیده پدیدۀ ناموضعیت کوانتومی به معنای وجود ارتباطات علّی فوق نوری بین ذرات کوانتومی در‌هم‌تنیده است. یکی از راه‌های تبیین چنین پدیده‌ای ارائۀ مدلی تکیونی است.در اینرویکرد ذرات فوق ‌نوری (تکیون‌ها) واسطۀ ارتباط علّی میان نقاط دارای جدایی فضاگون می‌شوند. وجود تکیون‌ها ظاهراً با ساختار فضا-زمانی نسبیت خاص سازگار است و شواهد خوبی برای این ادعا وجود دارد.اما مسأله اینجا است که هر مدل تکیونی‌ای نمی‌تواند پدیدۀ ناموضعیت را تبیین کند. مدل [1]تکیونی‌ای که بخواهد تبیین درستی از ناموضعیت کوانتومی ارائه دهد به دلیل تبصره‌ای بودن و داشتن تعهدات متافیزیکی خارج از عرف هنوز تبیین خوبی نیست اما وجود یک برنامۀ پژوهشی برای کار‌های فیزیکی آیندهاز ویژگی‌های مثبت آن است.



[1]
دانشجوی دکتری فلسفۀ علم پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی sajad.malmir@gmail.com
 
استادیار وعضو هیأت علمی گروه فلسفۀ علم پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی a_mansourius@yahoo.com
تاریخ دریافت:11/4/1395 تاریخ پذیرش:8/7/1395

آنارشیزم معرفت شناختی یا بازسازی عقلانیتی جدید تأملی انتقادی در باب آرای پاول فایرابند

دوره 7، شماره 13، مرداد 1396، صفحه 105-114

عزیز نجف پور آقابیگلو، فاطمه گیتی پسند

چکیده فایرابند در راستای دغدغه های فرهنگی و صیانت از سنت های مختلف اجتماعی، بر
عقلانیت علم جدید م یشورد و ضمن نقد آن بر اصل "همه چیز ممکن است " تاکید
می کند و آزادی فردی را مقدم بر حقیقت می شمارد. فایرابند با انکار جایگاه مطلق
حقیقت، می کوشد راهی برای تکثرگرایی فرهنگی بیابد و علم را از تنها مرجع تعیین
صحت و سقم پدیده ها خارج کند. در این مقاله کوشش م ی شود نشان داده شود که
فایرابند بعد از نقد عقلانیت علمی، بر خلاف ادعای خود، عملا عقلانیت جدیدی را بنیان
می نهد که هدف آن آزادی بوده و همچنین روش و سنت خاص خود را دارد و البته در
عین اینکه در رویکرد خود واجد تعارضات و ابهاماتی است، دلیلی در باب رجحان
عقلانیت خود بر سایر عقلانیت های موجود ارایه نم یدهد. نوآوری مقاله در این است که
فایرابند عملا آنارشیست معرف ت شناختی نیست بلکه واجد عقلانیت خاص
خودشمی باشد.

هم‌وردایی عام، دیدگاه‌های فریدمن و ارمن

دوره 8، شماره 16، اسفند 1397، صفحه 107-130

سعید معصومی

چکیده مفهوم هم وردایی عام یکی از مفاهیم مهم در نظریه نسبیت عام است که در فهم چیستی آن مشکلات و ابهامات زیادی بروز کرده است. در این مقاله،ضمن توضیح در مورد چیستی مفهوم هم وردایی عام،دیدگاه اندرسون – فریدمن در مورد مفهوم شیء مطلق بیان می شود. شیء مطلق، در این دیدگاه، متمایز کننده نسبیت عام از نظریه های دیگر است. همچنین دو تعریف از مفهوم هم وردایی عام را، یعنی، هم وردایی عام صوری را وهم وردایی عام جوهری را که ارمن ارئه داده است بیان می کنیم. ارمن با بیان اینکه نسبیت عام نظریه ای است که هم وردایی عام جوهری را متحقق می سازد، آن را از دیگر نظریه های فضا – زمانی متمایز می کند. ما در این مقاله،دو دیدگاه فوق را بررسی می کنیم و تمایز آنها را مشخص می سازیم.

جستجوی معقولیت حاکم بر آرائ "ریچارد فولی (Richard Foley, (1947-

دوره 8، شماره 15، شهریور 1397، صفحه 109-126

مهدی معین زاده

چکیده ریچارد فولی در زمره نظریه‌پردازان مشهور در باب معرفت‌شناسی و معقولیت محسوبست.  نظریه مختار او در معرفت‌شناسی، "مبناگرائی انفسی"( Subjective foundationalism) است. با مطالعه آثار وی البته مشخص می‌شود که اتخاذ چنین موضعی در معرفت‌شناسی‌ بدلیل پروردن نظریه معقولیت سازگار با آن بوده‌است."مبناگرائی" وجه ممیزه نظریه معرفت فولی, از دیدگاههائی همچون انسجام‌گرائی(coherentism) است."انفسی بودن" نیز در تقابل با آفاقی بودن نحله‌هائی مثل اعتمادگرائی(reliablism) قرار می‌گیرد. فولی بر اساس این موضع معرفت‌شناختی، نظریه‌ای بدیع در باب معقولیت ارائه می‌دهد  که معرفتی(اپیستمیک) بودن و مهمتر از آن معطوف به هدف بودن(Goal oriented) از خصائص آنست.وی همچنین عقیده مقبول(Reasonable beliefe) را جایگزین عقیده معقول(Rational beliefe)در نظریه معقولیت می‌کند. نظریه معقولیت فولی, بدلیل احتواء بر مفاهیمی چون منظر(perspective) ، استدلال مناقشه‌ناپذیر(Uncontraversial argument)، تامل عمیق(Deep reflection)، عمیق‌ترین ملاکهای معرفتی(Deepest epistemic standards) و ... نوعی ذهنی‌گرائی و نسبی‌گرائی را متداعی می‌کند که البته از آن مبرّاست. در این مقاله تلاش می شود ضمن بررسی و بازسازی نظریه معقولیت فولی، معقولیت حاکم بر خود این نظریه نیز از طریق پیگیری استلزامات آن کشف گردد. این تلاش از طریق احاله هر یک از عناصر مقوم نظریه معقولیت فولی به بنیاد وجودی آن صورت می بندد. مدعای مقاله در خصوص معقولیت حاکم بر نظریه معقولیت فولی آن است که این معقولیت نه به اعتبار ملاک های منطقی بلکه مبتنی بر احوال و عناصر اگزیستانسیال آدمی است که تامین می گردد.

چیستی نظریه‌های علمی: رویکردهای نحوی و معناشناختی

دوره 5، شماره 9، فروردین 1394، صفحه 113-143

سعید معصومی

چکیده در این مقاله دو دیدگاه عمده که فلاسفة علم از قرن بیستم تاکنون در مورد نظریه‌های علمی داشته‌اند معرفی خواهد شد. این دو دیدگاه یکی «دیدگاه متداول» یا رویکرد نحوی به علم است، و دیگری دیدگاه معناشناختی به نظریه‌های علمی است. با این حال عمدة تمرکز این مقاله در معرفی دیدگاه معناشناختی به علم خواهد بود. رویکرد اول اکنون چندان طرف‌داری در میان فلاسفة علم ندارد و عمدتاً متعلق به پوزیتیویست‌های منطقی بوده است. دو اشکال عمدة این دیدگاه، یکی غیرعملی بودن صورت‌بندی نظریه‌های علمی در زبان منطق مرتبة اول است و دیگری ارائة تبیینی نامناسب از مفهوم مدل و کاربرد آن در علم است. ملاحظه خواهد شد که با معرفی مفهوم ساختار و نسخه‌ای از دیدگاه معناشناختی که داکوستا و فرنچ ارائه می‌دهند، که در آن از مفهوم صدق جزئی استفاده می‌کنند، بسیاری از مشکلات دیدگاه متداول از جمله دو اشکال فوق برطرف خواهد شد.

بازنمایی علمی

دوره 2، شماره 3، فروردین 1391، صفحه 115-135

ابوتراب یغمایی، حسین شیخ‌رضایی

چکیده «بازنمایی علمی» بخش زیادی از ادبیات فلسفة علم را در دهة اخیر به خود اختصاص داده است. در این مقاله، دو رهیافت اصلی به بازنمایی علمی، رهیافت‌های غیر شناختی و شناختی، بررسی خواهند شد. در بخش اول، بازنمایی علمی و عناصر دخیل در آن، بدون توجه به دو رهیافت مذکور، معرفی می‌شوند. بخش دوم به نظریه‌های غیر شناختی بازنمایی می‌پردازد؛ نظریه‌هایی که «شباهت» را مبنای تعریف بازنمایی قرار می‌دهند. در ادامة این بخش به سه صورت‌بندی از مفهوم شباهت (این‌همانی جزئی، یک‌ریختی، و یک‌ریختی جزئی)، که بازنمایی بر اساس آن‌ها قابل تعریف است، می‌پردازیم. بخش سوم به انتقادهای وارد بر رویکرد غیر شناختی اختصاص دارد. بر اساس این انتقادها، شباهت نه شرط لازم بازنمایی است و نه شرط کافی آن. در پایان این بخش تعریفی شناختی از رابطة بازنمایی ارائه می‌شود. سرانجام در بخش چهارم به نظریة ترکیبی گی‌یری می‌پردازیم که سعی دارد هم شباهت و هم جنبه‌های شناختی را در خود جای دهد. استدلال خواهیم کرد که تعریف وی از بازنمایی دوری است.

فمینیسم و جایگاه ارزش‌ها در علم: بررسی دیدگاه هِلِن لانجینو

دوره 9، شماره 18، بهمن 1398، صفحه 115-138

https://doi.org/10.30465/ps.2020.4551

حسین شیخ رضایی، حامد بیکران بهشت

چکیده بررسی جایگاه و نقش ارزش‌ها در علم و فعالیت علمی موضوعی است که در چند سال اخیر بحث‌های زیادی را برانگیخته است و پژوهشگران مطالعات علم از زوایای مختلفی به آن نگریسته‌اند. طرفداران فمینیسم در علم و معرفت‌شناسی نیز از کسانی بوده‌اند که در این موضوع بسیار بحث کرده‌اند. برخی از آن‌ها بر این باورند که ارزش‌ها در محصول کار علمی مدخلیت تام دارند، و در علم کنونی، نقش برجسته‌ی ارزش‌های مردانه مشهود است. برخی از فمینیست‌ها تلاش می‌کنند نشان دهند که در علم، ارزش‌های زنانه بر ارزش‌های مردانه برتری دارند و باید به تدریج جایگزین ارزش‌های مردانه شوند. اما برخی دیگر از فمینیست‌ها این تلقی را رد می‌کنند. هِلِن لانجینو یکی از این فمینیست‌ها است. او در عین تأیید نفوذ ارزش‌های مردانه در علم کنونی، تلاش می‌کند دیدگاه خاصی را در مورد نقش ارزش‌ها در علم و تبعات آن مطرح کند. دراین مقاله، به بررسی و ارزیابی دیدگاه لانجینو پرداخته‌ایم، و تلاش کرده‌ایم تا نشان دهیم دیدگاه لانجینو به طور کلی قابل دفاع است، هرچند در دو مورد نیز دیدگاه او را نقد کرده‌ایم.

چالش فلاسفه علم در شناخت زبانِ علم: موردکاوی مفهوم «هم ساخت»

دوره 11، شماره 21، خرداد 1400، صفحه 119-138

https://doi.org/10.30465/ps.2021.35265.1504

محمد مهدی صدرفراتی

چکیده حدود پنجاه سال پیش ارنست مایر (Ernst Mayr) زیست شناس و فیلسوف علم آلمانی در حالی اهمیت زیست شناسی را به فلاسفه علم گوشزد کرد که فلسفه علم به شدت تحت تاثیر فیزیک بود. فیلسوفان علم اندک اندک و با چند دهه تاخیر متوجه این غفلت شدند، اما هنوز اقدامی جدی و همه جانبه برای تجدید نظر در مبانی خود انجام نداده اند. تمرکز این مقاله بر روی مشکلاتی است که مثال های علوم زیستی برای درک رایج فیلسوفان علم از زبان دانشمندان ایجاد می کند. تغییرات مفهومِ «هم ساخت» به عنوان یک موردکاوی مورد بررسی قرار خواهد گرفت و نشان داده خواهد شد که حداقل در مورد این مفهوم باور رایج مبنی بر وابستگی مفاهیم علمی به نظریات و یا امکان تعیین مرجع یک مفهوم با مولفه های توصیفی و علّی به شدت مورد تردید است. این مشکلات می‌طلبد که فلاسفه علم درباره آنچه تاکنون بدان توجه نکرده اند، یا به صورت موضعی سعی در حل و فصل آن کرده اند، تجدید نظر کلی کنند. در این مقاله نشان خواهیم داد که ریشه تمایز زیست‌شناسی از دیگر علوم، تاریخمندی موضوع مورد مطالعه آن است.

پزشکی به‌مثابة یک پارادایم؟

دوره 1، شماره 1، فروردین 1390، صفحه 123-136

علیرضا منجمی

چکیده یکی از تلاش‌هایی که در حوزۀ فلسفۀ طب صورت گرفت، تعمیم آموزه‌های فلسفۀ علم به حوزۀ پزشکی بود. در این زمینه آثار توماس کوهن بیشتر از سایر فلاسفۀ علم مورد عنایت قرار گرفت و تلاش شد براساس مفاهیم پارادیم، بحران پارادایمی، انقلاب پارادایمی، و وضعیت پزشکی در جهان امروز فهم شود. پزشکی امروز (بخوانیم مدرن) یک پارادایم است و این پارادایم اکنون دچار بحران شده است. دو نشانۀ اصلی ِاین بحران یکم، اقبال بیماران به طب مکمل، و دوم درگرفتن بحث‌های فلسفی و اخلاقی در جامعۀ پزشکی هستند. به این ترتیب در این گفتار تلاش شده است با پاسخ‌گفتن به چهار پرسش اساسی وضعیت طب مدرن فهم شود. پرسش اول در مورد ماهیت خود طب است. اینکه در این عالم مدرن، طب دقیقاً چه تعریفی دارد، نقطۀ ورود به بحث است. پرسش دوم آن است که آیا پزشکی اساساً یک پارادایم است یا به‌طور بنیادین با معنایی که از پارادایم مراد می‌شود، ناسازگار است. به این ترتیب نشان داده می‌شود که طبابت پارادایم نیست و زیست ـ پزشکی به مفهوم پارادایم نزدیک‌تر است و زیست ـ پزشکی هم به مثابة پارادایم در بحران نیست.

جایگاه کارآزمایی‌های کنترل‌شده‌ی تصادفی در پزشکی شواهدمحور در پرتو بحران تکرارپذیری: نقش اجماع

دوره 14، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 125-151

https://doi.org/10.30465/ps.2024.50202.1746

هادی صمدی، عطااله سلمان نوری

چکیده پزشکی شواهدمحور، به عنوان خوانشی نو از پزشکی رایج، آخرین شواهد منتشرشده در نشریه‌های معتبر پزشکی را مبنای مداخلات پزشکی درنظر می‌گیرد. در این میان، مقالاتی که نتایج کارآزمایی‌های کنترل‌شده‌ی تصادفی (آرسی‌تی) را گزارش می‌کنند، جایگاه ویژه‌ای دارند. اما در سال‌های اخیر مشخص شده است که نتایج بسیاری از آرسی‌تی‌ها در بازآزمایی بر روی گروه‌های جدید و یا حتی قبلی، تکرار نمی‌شود. این پدیده که به بحران تکرارپذیری موسوم است، معضلی برای پزشکی شواهدمحور ایجاد کرده است. در مقاله‌ی پیشِ ‌رو دلایلی عرضه می‌شود که اجماع جامعه‌ی پزشکی در دو فرایند، از این تعارض می‌کاهد تا جاییکه کماکان باید پذیرفت که پزشکی شواهدمحور نسبت به رقبای خود، جایگاه بالاتری دارد. فرایند نخستی که اجماع متخصصین در آن نقش دارد، فرایند انجام آرسی‌تی‌ها، چاپ آنها و به کارگیری آنها در فرایند مداخلات پزشکی است. ازجمله به این نکته اشاره می‌شود که در مواردی که میان آر‌سی‌تی‌ها تعارض‌های کلی‌تری وجود دارد، فراتحلیل نمی‌تواند راهکاری عملی در اختیار گذارد و برای گزینش میان آر‌سی‌تی‌های متعارض، راهی جز توسل به اجماع جامعه‌ی پزشکی نیست. فرایند دوم، که فرایند مقایسه میان پزشکی شواهدمحور و رقبای آن است، در سطحی بالاتر شامل مسائل حقوقی نیز می‌شود که در بخش جمع‌بندی صرفا در قالب یک موقعیت فرضی به آن اشاره شده است.

آیا با تلسکوپ می‌بینیم اما با میکروسکوپ نمی‌بینیم

دوره 6، شماره 11، فروردین 1395، صفحه 127-148

میر سعید موسوی کریمی، جهانگیر موذن زاده

چکیده ون فراسن به عنوان یک تجربه‌گرا معتقد است "مشاهده" ادراکِ چیزی بدون استفاده از ابزار است. از سویی، به‌عنوان یک تجربه‌گرای برساختی (constructive empiricist)، این شرط را اضافه می‌کند که اگر هویتی را مشاهده‌پذیر می‌نامیم به طور خودکار به این معنا نیست که در حال حاضر شرایط برای مشاهده آن هویت مهیا باشد. در این راستا وی اقمار سیاره مشتری را هویاتی مشاهده‌پذیر و الکترون را هویتی مشاهده‌ناپذیر دانسته و معتقد است با میکروسکوپ، هویتی به نام "الکترون" را که نظریه اتمی به ما معرفی کرده، نمی‌بینیم. منتقدین واقع‌گرای ون فراسن بدون توجه به شرط اخیر با تکیه بر دلائل متعدد و متنوعی، مثالهای فراوانی از جمله سیارات خارج از منظومه شمسی را ذکر می‌کنند تا ادعا کنند اگر این مثالها را نمونه‌هایی از هویات مشاهده‌پذیر بدانیم که ون فراسن هم می‌داند، پس باید الکترون را نیز هویتی مشاهده‌پذیر دانست. در این مقاله، با تکیه بر معیار وجود یا عدم وجود مرجع قابل مشاهده توسط چشم نامسلح در شرایط مناسب، که در باب تمامی مثالهایی که از سوی منتقدین ارائه شده وجود دارد اما در باب الکترون وجود ندارد، نشان می‌دهیم همانطور که ون فراسن معتقد است باید الکترون را هویتی مشاهده‌ناپذیر دانست.

فرا استقرای بدبینانه و واقع گرایی ساختاری

دوره 7، شماره 14، اسفند 1396، صفحه 133-156

سعید معصومی

چکیده فرا استقرای بدبینانه مهمترین استدلال علیه واقع گرایی علمی  است، به همین دلیل از وظایف اصلی واقع گرایان( احتمالا مهمترین وظیفه آنها ) پاسخ دادن به این برهان است. در این مقاله صورت بندی ای از این برهان ارائه می گردد و پاسخ های مختلف واقع گرایان در مورد آن اجمالاً بیان می شود. در میان این پاسخ ها پاسخ واقع گرایان ساختاری به عنوان پاسخ قابل قبول تر پذیرفته می شود. نکته مهم در مورد پاسخ واقع گرایان به استدلال فرا استقرای بدبینانه این است که واقع گرایان ساختاری باید با مطالعه مورد به مورد نظریه های علمی نشان دهند که ادعای آنها مبنی بر حفظ ساختارها محقق شده است.  

فراجهان به مثابه زیست جهان: نگاهی پدیدارشناختی به «متاورس»

دوره 12، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 135-159

https://doi.org/10.30465/ps.2023.43552.1640

محمد امین شفیع خانی، حسین مطلبی کربکندی

چکیده «متاورس» پدیدار فناورانه‌ای است که به تازگی مورد توجه ویژه‌ی عموم و خصوص جامعه قرار گرفته است. این پدیدار نوظهور که بر پایه‌ی چند فناوری پیشرو در حوزه‌ی اطلاعات و ارتباطات ایجاد می‌شود و بیشتر به مرحله‌ی ایده نزدیک است تا به مرحله‌ی اجرا، پرسش‌های بسیاری را برانگیخته است؛ از پرسش‌هایی در خصوص چیستی و چگونگی این پدیدار تا پرسش‌هایی از کارکردهای متنوع و آثار مختلف آن. در مقام پاسخ به پرسش از چیستی متاورس، پاسخ‌های متنوعی داده شده که البته عمده‌ی این پاسخ‌ها از منظری فنی مطرح گردیده‌اند. ما در این نوشتار با استفاده از مفهوم فلسفی «زیست‌جهان» و تحلیل پدیدارشناسانه‌ی ادموند هوسرل، فیلسوف برجستۀ آلمانی، به دنبال تعمیق پاسخ به پرسش از چیستی متاورس هستیم و با مدد از نگرشی فلسفی به این پرسش راهبردی، تلاش کرده‌ایم برداشتی از سرشت متاورس ارائه نماییم که با صرف پاسخ‌های فنی و رایج، حاصل نخواهد شد. در این مقاله، پس از یک توضیح فنی درباره متاورس و مروری بر ادبیات پدیدارشناسی آن، نوآوری نظری خود را توضیح داده و با معرفی متاورس به عنوان «زیست‌جهان مصنوعی»، تقابل آن با «زیست‌جهان سنتی-طبیعی» را تبیین می‌کنیم. در پایان، به نتایج این نگاه پدیدارشناختی به متاورس و اثر سیاستگذارانه آن اشاره می‌نماییم.