نوع مقاله: پژوهشی

«فهم» در علوم‌انسانی و علوم‌طبیعی با نگاهی به دیدگاه استفان گریم

دوره 13، شماره 1، تیر 1402، صفحه 91-115

https://doi.org/10.30465/ps.2023.45109.1668

پریسا ساعتچی فرد، کیوان الستی

چکیده در همه‌ی ادوار تاریخ، انسان در تلاش برای «فهمیدن» بوده است. دانشمندان برای شناختِ جهانِ طبیعی به مشاهده ها و طبقه‌بندی ها‌، و نظریه پردازی ها متوسل می شوند. اما موضوع فهم اعمال دیگر انسان‎ ها، (کمی) متفاوت به نظر می رسد. حداقل در یک رویکرد برای دست‌یابی به این مهم، به دریافت قصد و نیتی که در پس اعمال انسان ها است نیاز داریم. از آنجا که قصد، ماهیتی روانشناختی دارد، همواره از سوی تجربه‌گرایان این نگرانی وجود دارد که ممکن است قابل ادراک توسط افرادِ سوم شخص نباشد. تا حدودی بسیاری از کنش های انسانی، قاب لادراک از منظر سوم شخص هستند و همین امر سبب می‌شود که موضوع بررسی های علمی (با روش های رایج علمی) باشند. با این‌حال مواردی وجود دارد که نشان می دهد، فهمِ فعالیت های انسان از زاویه‌ی سوم شخص دارای محدودیت هایی است.
استفان گریم (Stephen Grimm)، نوعی از فهم را معرفی می کند و معتقد است، با دریافت اهداف خاص شخص فهم‌شونده به عنوان عملی خواستنی، به نوعی فهم عمیق تر دست خواهیم یافت. در این مقاله، تلاش شده است تا ابتدا با طرح و تفسیر دیدگاه استفان گریم، موضوع مورد بحث روشن شود و سپس با طرح مسئله و توضیح ابهامات ایده ی گریم، به عنوان یک صورت‌بندی جایگزین، نشان خواهیم داد که تصمیم عامل، برای فهمیدن یا نفهمیدن اعمال دیگران نقش مهمی ایفا می‌کند. همدلی به عنوانِ ظرفیتی روانشناختی، شناخته می‌شود که با شبیه سازی ساختار، میتوان به نحو دیگری آن را فهمید. بررسی و نگاه عمیق‌تر به این مسئله، به ما کمک خواهد کرد، که قضاوت بهتری از آن به عنوان روش یا ایده‌ای در علوم اجتماعی و انسانی داشته باشیم.

آغازمندی طبیعت در آرای کریگ همراه با طرح و بررسی یک استدلال پیشینی و یک تأیید تجربی

دوره 1، شماره 2، مهر 1390، صفحه 97-116

روزبه زارع، سیدحسن حسینی

چکیده ویلیام لین کریگ (William Lane Craig)، فیلسوف و متأله شهیر امریکایی، به‌عنوان احیا‌کنندة نوع خاصی از براهین کیهان‌شناختی شهرت یافته؛ او این برهان را «برهان کیهان‌شناسی کلامی» (kalam cosmological argument) نامیده است. رکن اساسی این برهان، آغازمندی یا حدوث زمانی جهان است. کریگ به‌منظور اثبات این مقدمة اساسیِ برهان خود، به چهار دلیل متوسل شده که دو‌تای آن‌ها پیشینی (فلسفی) و دو‌تای دیگر پسینی (علمی) هستند. در این مقاله، پس از طرح تصویر مورد نظر کریگ از آغاز جهان، یکی از استدلال‌‌های پیشینی و یکی از تأییدات تجربی او به‌نفع آغازمندی طبیعت طرح شده و مورد ارزیابی قرار گرفته است. درنهایت چنین نتیجه‌‌گیری شده است که، به‌رغم آن‌که تصویر کریگ از آغاز عالم تصویری منسجم و سازگار است، دلایل او توانایی اثبات تحقق خارجیِ آن را ندارد.

بازآفرینی مناقشة ارادة آزاد: از قرن هجدهم تا علوم شناختی معاصر

دوره 14، شماره 2، بهمن 1403

https://doi.org/10.30465/ps.2025.52842.1798

فریده لازمی، محمد اصغری

چکیده بحث دربارۀ ارادۀ آزاد از کهن‌ترین و بنیادی‌ترین چالش‌ها در فلسفه است که اوج خود را در قرن هجدهم، به‌ویژه در آثار دیوید هیوم، یافته است. این مقاله با عنوان «بازآفرینی مناقشة ارادة آزاد: از قرن هجدهم تا علوم شناختی معاصر» می‌کوشد این تقابل کلاسیک میان آزادی و ضرورت را در پرتو داده‌ها و مباحث جدید در علوم شناختی و عصب‌پژوهی بازخوانی کند. پرسش اصلی این است که آیا یافته‌های تجربی اخیر ـ­همچون پژوهش‌ها دربارۀ فرایند تصمیم‌گیری، پیش‌بینی کنش‌ها و علیت ذهنی­ـ می‌توانند امکان «آزادی اراده» را تأیید یا به چالش بکشند؟
فرضیة مرکزی مقاله این است که چارچوب همخوان­گرایانۀ هیوم، که بر هماهنگی میان ضرورت علّی و توانایی انسان برای عمل بر اساس دلایل تأکید دارد، همچنان منبعی مهم برای فهم و هدایت مناقشات علمی امروز فراهم می‌آورد. روش تحقیق، تحلیلی­ـ­تطبیقی است: از یک سو مفاهیم و استدلال‌های هیوم و دیگر متفکران قرن هجدهم بررسی می‌شوند، و از سوی دیگر، این مفاهیم در پرتو یافته‌های علوم شناختی و عصب‌پژوهی بازخوانی می‌گردند.
نتایج نشان می‌دهد که خوانش همخوان­گرایانه از آزادی اراده نه‌تنها در برابر چالش‌های علوم شناختی مقاوم است، بلکه می‌تواند در بازتعریف مفاهیمی چون ضرورت، کنترل و مسئولیت اخلاقی در گفت‌وگوی میان فلسفه و علم نقش‌آفرین باشد. ازاین‌رو، مناقشۀ دیرپای آزادی و ضرورت پایان نمی‌یابد، بلکه در بستر علوم معاصر افق‌های تازه‌ای می‌یابد.

فلسفه تکنولوژِّی

بدن خوانشگر: تأملاتی دربارة بدنمندی فرآیندها و فناوری های خواندن دیجیتال

دوره 15، شماره 1، شهریور 1404

https://doi.org/10.30465/ps.2025.52063.1786

هما یزدانی، امین متولیان

چکیده تحول ابزارهای خواندن و محمل‌های متن از کتاب‌های چاپی و کاغذی به خوانشگرهای الکترونیکی و نمایشگرهای دیجیتال، تنها یک تغییر فناوری نیست؛ بلکه تغییر عمیقی را در تجربة ادراکی و شناختی انسان خوانشگر رقم می‌زند. این مقاله با تکیه بر رویکردهای پدیدارشناختی معاصر در علوم شناختی، به معرفی و تحلیل مفهوم "بدنمندی خواندن" می‌پردازد؛ مفهومی که نشان می‌دهد چگونه فرآیند خواندن در بسترهای مادی مختلف، ذهن و بدن خواننده را به اشکال متفاوتی درگیر می‌کند و بر تجربة معنایی او اثر می‌گذارد. در خواندن سنتی، نه فقط حس بینایی بلکه تمامی حواس انسان برای مواجهه با کتاب فعال شده و به عنوان لنگرهای مادی در به‌یادسپاری اطلاعات و رمزگشایی از آنها ایفای نقش میکنند. درواقع این درگیری حسی با کتاب، نوعی حضور فضامند و زمان‌مند برای متن ایجاد می‌کند که حکم داربستی برای تجسم و تخیل را دارد. زبان نیز مشحون از استعاره‌های جهتمند و جای‌مند است. ما از خلال کنش بدنمند خود در جهان است که زبان را می‌آموزیم و می‌فهمیم و از خلال تداعی نسبت‌های بدن با محیط است که تجربه‌های ادراکی و عاطفی خود را بازمی‌شناسیم. درمقابل متون دیجیتال با کاهش مادیت و انضمامیت، این تعامل حسی را تضعیف کرده و ساختارهای شناختی و حافظه‌ای وابسته به آن را با چالش مواجه می‌سازد. علاوه بر این، با تضعیف تمامیت و یکپارچگی کتاب به عنوان یک کل واحد و منسجم، حس اُنس و تسلط خوانندگان نیز مخدوش می-شود. بنابراین فناوری‌های مختلف خواندن و رسانه‌های مختلف عرضة متن، صرفاً انتقال‌دهندة اطلاعات نیستند، بلکه اقتضائات متفاوتی برای نحوة مطالعه و تجربة کاربری متفاوتی را برای خوانندگان به همراه دارند.

پروژة منطق‌گرایی در ریاضیات: از بولتزانو تا راسل

دوره 3، شماره 5، فروردین 1392، صفحه 73-97

غلامحسین مقدم حیدری

چکیده آموزة منطق‌گرایی عبارت است از فروکاستن مفاهیم و قضایای ریاضی به مفاهیم و قضایای منطقی. این آموزه که یکی از مکاتب مهم فلسفة ریاضی است، را نخستین بار برنارد بولتزانو صورت‌بندی کرد و سپس گوتلپ فرگه سعی کرد با ارائة نسخة جدیدی از منطق آن را ادامه دهد. درنهایت این آموزه را به صورت پروژه‌ای، برتراند راسل و آلفرد نورث وایتهد عملی کردند. در این مقاله نخست تلاش خواهم کرد چگونگی تحول و تکوین این پروژه را از بولتزانو تا راسل بررسی کنم. سپس با بررسی ضعف‌ها و قوت‌های آن، سعی خواهم کرد به این پرسش پاسخ دهم که آیا برنامة منطق‌گرایی رضایت‌بخش بود؟

چند‌جهانی و آزمون‌پذیری

دوره 3، شماره 6، مهر 1392، صفحه 73-98

سعید معصومی، مهدی گلشنی، محمدمهدی شیخ جباری

چکیده چندجهانی و استناد به اصل یا استدلال آنتروپیک اخیراً در برخی زمینه‌های فیزیک مطرح شده است. در این مقاله بحث می‌کنیم که سه نوع چندجهانی در صورت‌بندی لاگرانژی سیستم‌های فیزیکی قابل تمیز است و استدلال می‌کنیم که چندجهانی می‌تواند ناشی از اثری کلاسیک باشد؛ چنان‌که در مناظر نظریة ریسمان بروز می‌یابد یا اثری کوانتومی مانند آن‌چه در مدل تورم آشوبناک دیده می‌شود. سپس با ارائة دو استدلال له چند‌جهانی، مروری انتقادی بر نظراتی خواهیم داشت که در آن‌ها حکم به ترک معیار آزمون‌پذیری تجربی شده است. نظر ما این است که چنین کاری نوعی نقض غرض است، زیرا فرق فارق علوم تجربی و دیگر معارف بشری، تجربی‌بودن آن است. بنابراین نظریة چند‌جهانی باید مکانیزمی آزمون‌پذیر ارائه دهد تا جزو قلمرو علم تجربی تلقی گردد. در این مقاله ما معیاری نیز برای آزمون‌پذیری ارائه می‌دهیم.

بررسی شواهد تاریخی و فلسفی حاکی از تأثیر مایکل پولانی بر تامس کوهن

دوره 2، شماره 4، مهر 1391، صفحه 75-96

مرتضی صداقت آهنگری حسین‌زاده، مریم سادات جوادیون اصفهانی

چکیده کتاب ساختار انقلاب‌های علمی کوهن را معمولاً نقطة عطفی در فلسفة علم به‌شمار می‌آورند. با این حال، به جز کوهن، فلاسفة دیگری نیز در روشن‌تر‌شدن نقاط ضعف فلسفه‌های تجربه‌گرایانه مؤثر بوده‌اند و درصدد ارائة راهکارهایی بدیل نیز برآمده‌اند. مایکل پولانی از همین فلاسفه‌ای است که اندکی پیش از انتشار کتاب ساختار در مکتوبات فلسفی‌اش، به‌ویژه در کتاب معرفت شخصی، ایده‌هایی بسیار شبیه به ایده‌های کوهن در ساختار را مطرح کرد. این شباهت چنان زیاد است که بعضی کوهن را متهم به سرقت از آرای پولانی کرده‌اند. بنابراین می‌توان، با بررسی شواهد تاریخی حاکی از این تأثیر، بررسی متن اصلی کتاب‌های آن دو، و نیز توصیفاتی که دیگران دربارة نسبت بین آن‌ها بیان کرده‌اند، به روشن‌ترشدن این موضوع کمک فراوانی کرد. افزون بر این، می‌توان با بعضی از اندیشه‌های پولانی که جهان‌بینی بسیار متفاوتی با کوهن دارد نیز آشنا شد.

تأثیر قواعد فلسفی بر طب سینوی

دوره 4، شماره 8، مهر 1393، صفحه 75-91

احسان کردی

چکیده در علم‌شناسی سینوی، طب به عنوان یکی از شاخه‌های فرعی حکمت طبیعی مطرح بوده است. طب سینوی عمیقاً متأثر از فلسفة ابن‌سیناست. وی به عنوان طبیبی فیلسوف، در سراسر کتب طبی‌اش از یافته‌های فلسفی خود استفاده کرده است. همچنین در مواضع متعددی از کتاب قانون، طبیب را از ورود به مباحث و مسائل فلسفی برحذر داشته و جایگاه اثبات آن‌ها را در فلسفه می‌داند. این نشان‌دهندة آن است که او ضمن توجه به جدایی مسائل فلسفی و طبی، طب را هرگز از مبانی فلسفی بی‌نیاز نمی‌دانسته است و آن را به مثابة علم جزئی تحت سیطرۀ علم کلی به نام فلسفه قلمداد کرده است. در این مقاله سعی شده است ضمن بررسی جایگاه علم طب در علم‌شناسی ابن‌سینا و تبیین نیازمندی طب به فلسفه، به تعدادی از قواعد فلسفی که در طب سینوی استفاده شده‌اند اشاره شود.

روش علمی نیوتن در قول و فعل

دوره 10، شماره 20، مهر 1399، صفحه 79-98

https://doi.org/10.30465/ps.2020.5668

سعید زیباکلام

چکیده در این مقاله میخواهم سازگاری میان اقوال و اعمال روش‌شناختی نیوتن را مورد کاوش قرار دهم. اهمیت موضوع بدین علت است که ما علم‌شناسان هنوز نمی‌توانیم حدودا هم ادعا کنیم که روش علمی بزرگترین دانشمند همة اعصار را می‌شناسیم. این وضعیت ناگوار، برغم اینست که توجه به روش علمی هیچ دانشمندی باندازة عُشر توجهی که روش‌شناسان علم به روش علمی نیوتن بذل کرده‌اند نمی‌شود. بدلائل روشنی، هم نیوتن و هم اندیشه و بویژه روش علمی‌اش یکی از کانون‌های بزرگ توجه ویژه علم‌شناسان در قرن بیستم بوده است. می‌خواهیم به این سوال پاسخ دهیم که آیا امکان دارد مهمترین مانع شناخت مجمع علیهِ روش علمی نیوتن اینست که میان قواعد روش‌شناختی اعلام‌شدة نیوتن با قواعد اعمال‌شدة وی چندان سازگاری وجود ندارد که بیشتر. در برخی مواضع این دو تعارض دارند. برای این امر، دو اثر ماندگار نیوتن در حوزة فلسفة طبیعی و برخی نامه‌های معروف وی را مورد کاوش قرار می‌دهیم.

تبیین به‌منزلة فرایندی وحدت‏بخش

دوره 5، شماره 10، مهر 1394، صفحه 81-96

مریم قاسمی نراقی

چکیده رایج‏ترین نظریه‏ای که آغازگر بحث تبیین در قرن بیستم است، نظریة قانون فراگیر تبیین، شامل دو الگوی قیاسی ـ قانونی و استقرایی ـ آماری است. کارل همپل بیان دقیقی از ایدة تبیین علمی را، که توسط هیوم و میل صورت‌بندی مبهمی داشت، به تصویر می‏کشد. نقدهای جدی که در نیمة دوم قرن بیستم در خصوص این نظریه مطرح شد راه را برای نظریه‏های دیگر گشود. الگوی وحدت‏بخشی تبیین که طرح اولیة آن از سوی مایکل فریدمن مطرح شد و به دست فیلیپ کیچر بسط یافت، از مهم‏ترین این الگوهاست. بنا بر رویکرد کیچر، علم فهم ما نسبت به جهان را به کمک وحدت‏ بخشیدن پدیده‏های گوناگون افزایش می‏دهد. وحدت‏بخشی در چهارچوب معرفت علمی، با به حداقل رساندن شمار الگوهای استنتاج و به حداکثر رساندن شمار نتایج تولیدشده به‏دست می‏آید. در این جستار با شرح و بازسازی الگوی وحدت‏بخشی تبیین، نشان خواهیم داد این الگو برخی از مشکلات سنتی مدل قانون فراگیر را حل می‏کند.

 
 

حیث وجودشناسانۀ ابژکتیویته از منظر گادامر

دوره 8، شماره 15، شهریور 1397، صفحه 81-108

سیداسماعیل مسعودی، سیدسعید زاهد زاهدانی

چکیده ابژکتیویته به عنوان ایدئال علوم - به­خصوص علوم انسانی - مورد نقد گادامر است چون تجربه­ای از­خودبیگانه در انسان شکل داده  و سبب انسداد وجودشناسانه می شود. این ایدئال ناشی از تفوق نقد عقل محض کانت بر علم جدید و همچنین غفلت سنت فلسفۀ غربی از زبان است. هر چند دیلتای تلاش کرد با استفاده از سنت زبانی و هرمنوتیکی جایگاهی مختص علوم انسانی فراهم آورد، اما، به دلیل بنیان دکارتی­اش و نیز تلقی ابزارگرایانه­اش از زبان و آگاهی تاریخی، دچار سوبژکتیویسم شده و علوم انسانی را همچون حکمِ زیباشناسانۀ کانتی، عاری از حقیقتِ موضوع کرد. گادامر با بازخوانی تجربۀ هنری و تجربۀ تاریخی در کانت و دیلتای و همچنین استفاده از فلسفۀ هایدگر و هگل،به همراه توجۀ انتولوژیک به زبان، تجربۀ هرمنوتیکی را سامان داد تا ایدئال آن، نه فرایند ابژکتیوسازی، بلکه ظهور خودِ موضوع در زبان باشد و این همان زاخلیخکایت(Sachlichkeit)بوده که آشکارگی موضوعیّتِ موضوع یا شیئیّتِ شیء است.

بازنمایی مدل‌های آماری؛ دو رویکرد نگاشتی و استنباطی

دوره 6، شماره 12، مهر 1395، صفحه 83-101

مهدی عاشوری، سید محمود طاهری

چکیده بسیاری از پژوهشهای علمی به معرفی و کاربست مدل­ها به ویژه مدل­های آماری اختصاص یافته است. بنابر رویکرد دلالت­شناسانه، مدل­ها چیزی را در مورد واقعیت «بازنمایی» می­کنند. در اصطلاح، «مدل» یا «منبع بازنمایی» بازنمایی­کننده امری است که «هدف بازنمایی» نامیده می­شود. بنابر رویکرد «استنباطی»، در رابطه بازنمایی علاوه بر «مدل» و «هدف» طرف سومی نیز مقوم رابطه است که وابسته به «عامل شناسا» می­باشد. در این مقاله با بررسی «پارادایم­های استنباط آماری» دو مؤلفه «تعبیر» و «قصد» شناسایی می­شود که توسط «آماردان» در مدل­سازی لحاظ می­گردد. نشان داده می­شود که مدل آماری و سیستم هدف آن، به «تعبیر»ی که «کاربر» روش­های استنباط آماری از «متغیر تصادفی» دارد و «قصد» او از انجام استنباط آماری حساس است. ولی آیا می­توان «تعبیر» یا «قصد» را عنصر مقوم رابطه بازنمایی در مدل­های آماری دانست و مدل­های آماری را شاهدی به نفع رویکرد «استنباطی» در نظر گرفت، یا آنکه این تمایزهای پارادایمی در مدل گنجانده شده و مؤلفه جداگانه­ای نیستند و رابطه بازنمایی فقط میان منبع و هدف برقرار است. در این مقاله، دو فرض بر اساس شقوق ممکن بررسی می­گردد.

بررسی مفهوم «صورت» نزد ابن‌باجه و تاثیر آن بر حرکت طبیعی اجسام

دوره 9، شماره 17، شهریور 1398، صفحه 83-111

https://doi.org/10.30465/ps.2019.4160

غلامحسین مقدم حیدری، فائزه اسکندری

چکیده چکیده:حرکت، مبدا اساسیِ طبیعیات ابن­باجه(1098-1138) است که بر تمامی دیدگاه­های طبیعی وی خصوصا ترکیب موجودات از ماده و صورت و علل چهارگانه تاثیر گذاشته است. این امر سبب شده تا شناسایی عوامل موثر در حرکت اجسام طبیعی در مکانیک ابن­باجه­ای نقش برجسته­ای ایفا کند. مهم­ترین عامل حرکت از نظر او متمرکز بر «صورت» و تغییر آن در هنگام جابجایی است. در مقاله­ی حاضر مفهوم صورت نزد ابن­باجه و تاثیر آن بر حرکت طبیعی اجسام بررسی خواهد شد. استدلال­های ابن­باجه در مبحث «صورت» و مفاهیم مرتبط با آن علاوه بر تاثیر از آرای ارسطو، به واسطه­ی عقل­گرا بودن وی همواره از اندیشه­های افلاطون و فارابی نیز بهره گرفته است. وی به تاثیر از فارابی، نقش صورتی معقول و مجرد از ماده(عقل فعال) را در عالم مافوق قمر و حرکت اجرام سماوی و به تبع آن در حرکت اجسام زمینی موثر دانسته است. این دیدگاه در استدلال او پیرامون تمایز محرک از متحرک در حرکت خودبه خودیِ اجسام طبیعی نیز تاثیرگذار بوده است.

نقد هریچ بر تعبیر کریپکی از مفهوم پیروی از قاعده

دوره 8، شماره 16، اسفند 1397، صفحه 85-106

رضا مثمر

چکیده پل هریچ (Paul Horwich) در کتابها و مقالاتی مختلف به نقد برهان ویتگنشتاینِ کریپکی (1982) پرداخته است. در این مقاله به یکی از پاسخ­های وی به یکی از برهان­های ویتگنشتاینِ کریپکی پرداخته، استدلال می­کنم که دلایل او برای رد برهان ویتگنشتاینِ کریپکی کفایت نمی­کنند. در بخش 2 به توضیح آرای ویتگنشتاینِ کریپکی و شکاکیت معنایی (Meaning Scepticism) خواهم پرداخت. در بخش 3 به توضیح صورتبندی هریچ از استدلال هنجارمندی ویتگنشتاینِ کریپکی، که خود آن را «استدلال راهنمایی عقلانی» (The Rational Guidance Argument) نام می­دهد، خواهم پرداخت. در بخش 4 نقد هریچ بر این استدلال را بررسی خواهم کرد. چنان که خواهد آمد هریچ با پیشنهاد نسخه­ای از نظریۀ آمایشی (Dispositional)که بر معرفی «آمایش برای تصحیح خویش» (Self-correction disposition) مبتنی است می­کوشد به استدلال راهنمایی عقلانی ویتگنشتاینِ کریپکی پاسخ دهد. با بخش 5و استدلال علیه کارآمد بودن این پیشنهاد در پاسخ به ایراد هنجارمندی، مقاله را به پایان خواهم برد.

« مشاهده » کلینیکی به مثابه عملی سیاسی

دوره 7، شماره 13، مرداد 1396، صفحه 87-104

غلامحسین مقدم حیدری

چکیده یکی از مباحث مهم و مناقشه برانگیز در فلسفه علم عمل «مشاهده» است. فیلسوفان تحلیلی علم از منظرهای گوناگون این موضوع را مورد بررسی قرار داده اند. آنان نشان داده اند آنچه که در امور طبیعی مشاهده می شود متاثر از اهداف و تجربه های پیشین مشاهده گر می باشد از این رو مشاهده متاثر از عوامل معرفت شناختی، معناشناختی، روانشناختی یا جامعه شناختی است. اما مشاهده تنها مورد توجه فیلسوفات تحلیلی نبوده است بلکه فیلسوفان قاره ای نیز بدان پرداخته اند. یکی از این فیلسوفان میشل فوکو می باشد که در کتاب تولد کلینیک به چگونگی اُبژه مشاهده شدن بدن انسان در پزشکی می پردازد. او نشان می دهد که علاوه بر عوامل تاثیر گذار بر مشاهده که توسط فیلسوفان تحلیلی بیان شده اند باید به این نکته توجه کرد که مشاهده اساسا فعلی سیاسی است. هدف این مقاله نشان دادن این وجه سیاسی برای مشاهده است. بدین منظور از آرای فوکو در این باره استفاده می کنیم. گرچه فوکو در آثار گوناگون خود به این موضوع اشاره کرده است اما می توان گفت که مشاهده موضوع محوری در کتاب تولد کلینیک است. از این رو با بررسی این مورد می کوشیم تا نشان دهیم که منظور از سیاسی بودن عمل مشاهده چیست. بدین گونه سعی می کنیم تا نشان دهیم که فیلسوفان علم در بررسی های خود درباره مشاهده باید وجه سیاسی آن را نیز در نظر بگیرند.

نگاهی به دو مقوله‌ی تقلیل و برآیش در شیمی: بررسی و نقدِ آرای آلکس مانافو

دوره 9، شماره 18، بهمن 1398، صفحه 87-113

https://doi.org/10.30465/ps.2020.4548

مرتضی شریفی

چکیده اخیراً در مطبوعاتِ فلسفه‌ی علم موضوعی تحت عنوان «فلسفه‌ی شیمی» به چشم می‌خورد. یکی از مسائلی که تحت این مقوله درباره‌ی آن صحبت می‌شود موضوع برآیش و اهمیت علم شیمی و جایگاه آن در روشن‌سازی این موضوع است. علاوه بر موضوع برآیش ، مسئله‌ی تقلیل هم در شیمی محل بحث است. اهمیت این دو مسئله در شاخه‌های مختلف علوم ، ازجمله شیمی، ازآنجاست که استقلال (نسبی) این علوم، با این دو مفهوم گره‌خورده است. در این مقاله بعد ارائه‌ی یک چهارچوبِ مفهومی، به‌نقد و بررسی آرای آلکس مانافو در مورد اهمیت علمِ شیمی در مطالعه موضوعِ تقلیل و برآیش در شیمی می‌پردازیم. مانافو با استدلالی قصد دارد نقش ویژه‌ای به علم شیمی در رابطه بامطالعه‌ی موضوع برآیش و تقلیل ببخشد. در ضمنِ نقد محتوی این استدلال، تمایزی بینِ مفهوم «پیچیده گی وجودشناسانه» و «پیچیده گی هستی شناسانه» ارائه می دهیم. سپس نشان می دهیم خلط بین این دو مفهوم، موجباتِ شکل گیری مغالطه‌ای شده که دامنگیرِ مانافو در روند استدلالش شده است

دیدگاه راسل دربارۀ استقرا

دوره 2، شماره 3، فروردین 1391، صفحه 93-114

فاطمه فرهانیان، محمدعلی عبداللهی

چکیده معضل استقرا از مهم‌ترین و دشوارترین مسائل فلسفی است که با حل آن بسیاری از معضلات فلسفی حل می‌شوند و استنتاج‌های علمی توجیه‌پذیر می‌شوند. برتراند راسل، یکی از فیلسوفان بزرگ تحلیلی قرن بیستم، تلاش کرده است معضل استقرا را حل کند. از نظر راسل معضل استقرا پرسش از چگونگی توجیه احکام کلی، قوانین علّی، و معرفت غیر مستقیم است. او توسل به اصل یک‌نواختی طبیعت را برای حل این معضل کافی نمی‌داند؛ از نظر او چارۀ کار پذیرش اصل استقراست. بنابر اصل استقرا، هرچه تعداد موارد اقتران الف با ب بیش‌تر باشد احتمال اقتران همیشگی الف با ب بیش‌تر خواهد بود و هرگاه تعداد موارد اقتران به اندازۀ کافی باشد احتمال اقتران همیشگی الف با ب قریب به یقین می‌شود. به اعتقاد راسل، اصل استقرا نه قابل اثبات تجربی است و نه قابل اثبات عقلی، بلکه این اصل را باید به استناد بداهت ذاتی‌اش و درنهایت به‌دلیل نتایج آن پذیرفت. بنابه نظر راسل اصول فرامنطقی یا اصول موضوعۀ پنج‌گانه‌ باعث می‌شوند احتمالِ تعمیم به یقین نزدیک شود. سرانجام راسل خاطرنشان می‌کند هرچند استقرا به ما یقین نظری (منطقی و ریاضی) نمی‌دهد، اما احتمال قریب به یقین ناشی از آن بیش‌تر از یقین ناشی از جزم مابعدالطبیعی است.

نقش میکروبیوم در سلامت جسمی، ذهنی، و روابط اجتماعی انسان و اثرات همه‌گیری کووید19بر آن

دوره 11، شماره 21، خرداد 1400، صفحه 95-118

https://doi.org/10.30465/ps.2021.35898.1514

هادی صمدی

چکیده از افزودن داده‌های علمی جزئی‌نگر در کنار هم می‌توان تصاویری عام‌تر ترسیم کرد. این تصاویر عام‌تر خود مدل‌هایی خطاپذیرند که البته می‌توانند بهتر از حدس‌های تصادفی تصویری از آینده را بنمایانند. در مقاله‌ی حاضر دسته‌ای از یافته‌های تجربی در کنار یکدیگر در دفاع از این دعوی قرار گرفته‌اند که «همه‌گیری کووید19 با تسریع تغییراتی که در میکروبیوم انسان در حال رخ دادن است تأثیرات شگرفی بر سلامت جسمی و روانی، هیجانات و شناخت، و روابط اجتماعی انسان‌ها دارد». استدلال اصلی مقاله در دفاع از این دعوی چنین است. ترکیب میکروبیوم بر سلامت جسمی و روانی، هیجانات و شناخت، و روابط اجتماعی انسان تأثیر دارد و بنابراین تغییر در میکروبیوم به تغییر در این جنبه‌ها می‌انجامد. طی تاریخ تکاملی انسان میکروبیوم تغییر کرده است. در دو سده‌ی گذشته این روند تغییرات شتاب گرفته است و همه‌گیری کووید19 می‌تواند تغییرات بیشتری در میکروبیوم انسان‌ها ایجاد کند. در حمایت از مقدمات استدلال، از میان انبوه داده‌ها برخی گزینش و عرضه شده‌اند.

بازخوانی گفتمان علمی دوره نوزایی تمدن اسلامی با تاکید بر مقایسه روش شناسی علمی زکریای رازی و ابونصرفارابی

دوره 6، شماره 11، فروردین 1395، صفحه 99-122

مسعود مطهری نسب، محمد بید هندی، علیرضا آقا حسینی

چکیده بازخوانی گفتمان علمی و روش شناسی حاکم بر تمدن اسلامی در دوره های گذشته،به ویژه دوره نوزایی،در ارتباط با شناخت تمدن اسلامی دارای اهمیت راهبردی است.به طور کلی دوره نوزایی تمدن اسلامی به دلیل مواجهه با اندیشه یونانی و کتب ترجمه شده از سایر تمدن ها از لحاظ فکری و علمی دارای ساختاری مجموعه ای است.بر همین اساس در این پژوهش سعی گردیده با مقایسه روش شناسی زکریای رازی و ابونصرفارابی به عنوان دو نمونه بارز دوران نوزایی،مختصات گفتمان علمی دوره نوزایی تمدن اسلامی(قرون سوم و چهارم) مورد بازشناسی قرار گیرد.یافته های این پژوهش حاکی از آنست که زکریای رازی دارای معرفت شناسی واقع گرا و روش شناسی تجربه گرایانه ی محض به سبک اثبات گرایان فعلی است و فارابی دارای معرفت شناسی آرمان گرایانه با تاکید بر عقلانیت استعلایی و دارای روش شناسی ترکیبی و عقلانیت همراه با تجربه است.در نهایت بر اساس یافته های این پژوهش می توان این طور نتیجه گیری نمود که روش شناسی متکثری بر گفتمان علمی دوره نوزایی تمدن اسلامی- ایرانی حاکم بوده است.

ایدئالیسم استعلایی کانت به مثابه ی شرط امکان علم اجتماعی پوزیتیویستی دورکیم

دوره 14، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 99-124

https://doi.org/10.30465/ps.2024.48584.1720

سید سعید موسوی اصل، سید حمید طالب زاده

چکیده جامعه شناسی پوزیتیویستی امیل دورکیم در بستر ایدئالیسم استعلایی کانت امکان ظهور پیدا می کند، در حالی که در جامعه ی علمی ما به طور متداول و به اشتباه پوزیتیویسم دورکیم را امتداد آمپریسیسم تلقی می نمایند. از یک طرف دورکیم منتقد آمپریسیسم و یا روایت های پوزیتیویسم انگلیسی است و از طرف دیگر در پوزیتیویسم دورکیم موضوع علم جامعه شناسی که همان واقعیت اجتماعی است ذیل مفهوم «بازنمایی جمعی» صورت بندی می گردد. مفهوم «بازنمایی»صرفا در پرتو انقلاب کوپرنیکی و در بستر ایدئالیسم استعلایی کانت امکان طرح می یابد و دورکیم متاثر از فیلسوف نوکانتی قرن نوزدهم فرانسه یعنی «رنوویه» مفهوم بازنمایی را بنیاد معرفت جامعه شناختی تلقی می کند. بنابراین پوزیتیویسم دورکیم تاکید صرف بر رویکرد تجربی نیست، بلکه تاکید بر تجربه در بستر فرآیند وضع (position) در معنای کانتی است و ابژه ی جامعه شناسی دورکیم در فرآیند وضع به معنای کانتی عینیت پیدا می کند.

نقد و بررسی چالش‌های علم مدرن از دیدگاه دکتر سید حسین نصر

دوره 5، شماره 9، فروردین 1394، صفحه 101-112

رشید قانعی، سید حسن حسینی

چکیده این مقاله ضمن واکاوی ابعاد گوناگون چالش‌های نظام معرفتی علم مدرن و تأثیر آن بر حیات فعلی بشر، به بررسی دقیق‌تر این مسئله از نگاه سید حسین نصر می‌پردازد. در نگاه نصر، علم مدرن برخلاف نظر بسیاری از دانش‌مندان علوم تجربی، فارغ از ارزش و بی‌طرف نیست، بلکه دارای نظام ارزشی خاص خود است که جلوات این نظام ارزشی را در تکنولوژی مدرن می‌توان دید که آثار آن از بین ‌رفتن روح تقدس در بشر و ملال‌آور ‌شدن زندگی روزمره است. وی معتقد است بر‌خلاف علم مدرن، در علم سنتی دوران تمدن اسلامی، بسیاری از این مشکلات وجود نداشت. او پیشنهاد می‌کند، در مواجهه با علم و تکنولوژی مدرن ابتدا بایستی به صورت عمیق فلسفه و مبانی علم مدرن را درک کرد و سپس با استفاده از مبانی اسلامی خویش، به تولید دستگاهی جدید برای علم‌ورزی و ساخت تکنولوژی روی آورد

بررسی مفاهیم، اصول و روش دکارت در بنیان‌گذاری علم جدید

دوره 1، شماره 1، فروردین 1390، صفحه 105-122

غلامحسین مقدم حیدری

چکیده معمولاً دکارت را یکی از بنیان‌گذاران علم جدید می‌دانند. او با ابداع هندسة تحلیلی ماده را ممتد گرفت و با طرد تبیین غایت‌گرایانة ارسطویی تبیین مکانیکی را جایگزین آن کرد. دکارت با الهام از ریاضیات روشی را بنا کرد که بر طبق آن هر مسئلة علمی بر‌حسب اعداد و اشکال هندسی صورت‌بندی گردد. او معتقد بود که کلیة واقعیات جهان مادی در چهارچوبی هندسی قابل بیان است و اختلاف اشیا در چنین جهانی تنها به سبب حرکت آن‌هاست. در این مقاله سعی شده است برخی از مقومات نظریة دکارت همچون ممتدبودن ماده و جسم، قوانین حرکت و روش پژوهش علمی او را بررسی شود.

پوزیتیویسم و روی گردانی بعضی از فیزیک دانان برجستۀ قرن بیستم از آن

دوره 7، شماره 14، اسفند 1396، صفحه 105-132

مهدی گلشنی، مرتضی خطیری یانه سری

چکیده بینش اکثر دانشمندان نیمة اول قرن بیستم بر مدار تجربه گرایی بود. آن ها برای تجربه ها و پدیده های مشاهده پذیر اهمیت بسیاری قائل بودند و تنها معیار معتبر برای آنها مشاهده پذیری کمیات بود. اگر چه این نگاه موجب پیشرفت هایی در قرن بیستم شد، اما اشکالات و ایرادات آن باعث شد که برخی از طرفداران این مکتب نیز به نقد آن بپردازند و از آن روی گردان شوند. در این مقاله دیدگاه های بعضی از فیزیکدانان برجستة معاصر، که خود روزی از طرفداران این مکتب بودند و سپس از آن روی گردان شدند، بررسی می­شود. همچنین نظرات برخی از فیزیک دانان بزرگی را که در همان ایام پرشور رشد این مکتب، نکات مهم نقدآمیزی را در ارتباط با آن گوشزد نمودند، متذکر شده ایم،و دلایل تغییر نگاه فیزیکدانان موافق پوزیتیویسم را بر اساس معیارهای متقن منطقی و استدلال های فلسفی بیان کرده ایم. در انتها به نظرات بعضی از فیزیکدانان برجستۀ اخیر که با پوزیتیویسم مخالفت کرده اند و یا به خاطر پرهیز از خداباوری سراغ پوزیتیویسم رفته اند، می پردازیم.

مسئله تقلیل تابع موج کوانتمی توسط ذهن آگاه در پرتو نظریه های ذهن-بدن

دوره 10، شماره 19، خرداد 1399، صفحه 105-125

https://doi.org/10.30465/ps.2020.5142

سید هدایت سجادی

چکیده هدف از این نوشتار، ارائه تحلیلی فلسفی بر مسئله تقلیل تابع موج توسط ذهن، مبتنی بر نظریه‌های حوزۀ فلسفه ذهن است. با توجه به این رویکردها درباره رابطۀ ذهن-بدن و ماهیت ذهن، هم در چارچوب دوگانه انگاری مادی_نفسانی، و هم ویژگی های ذهنی نوخاسته و فراپدیدارگرایانه، به بررسی معضلات مفهومی این مسئله پرداخته می شود. تلقی مادی و سخت افزارانه از ذهن، معضلات مربوط به دستگاههای اندازه گیری در مکانیک کوانتمی را با خود دارد؛ تلقی نفسانی و همچنین دیگر تلقی های غیرمادی،علاوه بر معضلات رابطه ذهن بدن، معضل تبیین سازوکار برهمکنش ذهن یا ویژگیهای ذهنی با سیستم مادی مورد مشاهده جهان خارجی را نیز دارند. همچنین با طرح یک آزمایش فکری و نیز تحلیل مبتنی بر مشابه انگاشتن فرآیند"تقلیل تابع موج" و فرآیند"تصمیم گیری" در انسان، به مثابه یک راه حل احتمالی،تبعات مفهومی آنها برای مکانیک کوانتمی بررسی می‌شود. در نهایت، نشان داده می شود که هر جنبه از مسئله تقلیل تابع موج توسط ذهن، معضلات مفهومی خاص خود را دارد و این مسئله در ذیل برهمکنش ذهن-ماده همچنان باز خواهد ماند.

مواجهه با نظریه تکامل داروین در ایران: روایت مارکسیست ها در عصر پهلوی

دوره 12، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 105-133

https://doi.org/10.30465/ps.2023.44461.1656

سجاد سربلوکی

چکیده نظریۀ تکامل داروین و نظریۀ تکامل اجتماعی مارکس هر دو ریشه در مدرنیته غربی داشتند. بار اصلی ترویج اندیشۀ داروین در ایران نیز در عصر پهلوی یکم بر عهده مارکسیست‌ها بود. رویکرد مارکسیست‌ها به نظریۀ تکامل داروین در این دوره ضمن شباهت‌هایی که با مواجهه اندیشمندان ایرانی دوره‌ی قاجار با نظریه تکامل داشت، اما روایت زیست‌شناختی دقیق‌تری را از نظریۀ تکاملی داروین ارائه می‌داد، به همین دلیل در طول چند دهه روایت‌های داروینی مارکسیستی بر جامعه فکری ایران غالب شد. با بررسی آرای تکاملیِ متفکران شاخصِ مارکسیست ایرانی ضمن اینکه در می یابیم چگونه و چرا یک نظریه‌ علمی زیست شناسی موردتوجه احزاب مارکسیستی قرار گرفت، روندصعود و افول سیطره اندیشه های تکاملی مارکسیستی را بر جامعه علمی ایرانی نظاره خواهیم می نماییم.