تجارت الکترونیک از دیدگاه فلسفة تکنولوژی
دوره 1، شماره 2، مهر 1390، صفحه 65-95
سیدمحمدرضا امیری طهرانی
چکیده در آغاز، با اشاره به تعاریف وتحلیلهایی که فیلسوفان تکنولوژی، همچون مارتین هایدگر، ماریو بونگ، و استفان کلاین از مفهوم فنّاوری بهدست دادهاند، نحوة انطباق این تعریفها بر مفهوم تجارت الکترونیک تحلیل میشود. سپس، با مرور آرای مارتین هایدگر، کارل مارکس، ژاک الول، دونالد مککنزی، هانس یوناس، و اندروفینبرگ که دربارة الزامات تمدن تکنولوژیک در فلسفة تکنولوژی مطرح است، محدودیتهایی را که تجارت الکترونیک بر افراد و جامعه تحمیل میکند، تجزیه و تحلیل میشود. این الزامات، بهطور طبیعی، مسئلة رابطة اخلاق و تکنولوژی را پیش میکشد. در این نوشتار، نسبت اخلاق و تکنولوژی از سه جهت بررسی میشود؛ هدفگذاری، راهها و وسایل رسیدن به هدف، و عوارض تکنولوژی. سپس ویژگی مجازی و فراواقعیت تکنولوژی پستمدرن بررسی و از این منظر عوارض و پیامدهای تجارت الکترونیک برای هویت افراد و سنتهای جامعه واکاوی میشود.
تحلیل معرفت شناختی چالش ناکارآمدی علوم اجتماعی در ایران
دوره 13، شماره 1، تیر 1402، صفحه 67-90
https://doi.org/10.30465/ps.2023.45467.1675
محمدرضا امیری طهرانی
چکیده با توجه به چالشهایی که فراروی علوم انسانی و اجتماعی در ایران، هم چون برچسب ناکارآمدی و نامتناسب بودن مطرح است، تحلیل و شناخت آنها مستلزم مسئله شناسی این علوم است. خوشبختانه بررسیها و پژوهشهای متنوعی درباره عوامل و دلایل وضعیت کنونی علوم اجتماعی در دانشگاهها و مسائل آموزش عالی در ایران انجام شده است. نظر به اهمیت چالش فراروی علوم اجتماعی این مقاله سعی دارد به روش توصیفی- تحلیلی و با رویکرد معرفت شناختی، چارچوبی نظری برای چالش ناکارآمدی علوم اجتماعی در ایران ارائه کند. با بررسی عمدهترین چالشهای این علوم از دیدگاه مردم، دانشگاهیان و مدیران و استخراج مضمونهای اصلی، سه فرضیه به عنوان دلایل این چالشها بررسی و تحلیل میشود. فرضیه نخست بر کاربست نادرست نظریههای و آموزههای علوم انسانی و اجتماعی از سوی نخبگان دلالت دارد. فرضیه دوم از انتخاب و اقتباس نامتناسب مکاتب علمی از جهان غرب حکایت می کند. و فرضیه سوم بر تفاوت اساسی متافیزیک و پیشفرضهای علوم جدید -که خاستگاه آن تمدن غربی است- با فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی تأکید دارد. این فرضیهها تحلیلی معرفت شناختی برای چالش ناکارآمدی علوم اجتماعی در ایران فراهم میآورد.
علل روانشناختی مخالفتهای عمومی با محصولات تغییریافته ژنتیکی به رغم موافقت نسبی دانشمندان مبنی بر بیخطر بودن GMO
دوره 14، شماره 2، بهمن 1403
https://doi.org/10.30465/ps.2025.51927.1785
نصراله کشاورز، هادی صمدی
چکیده چکیده:
این مقاله به بررسی فاصله میان «درک علمی» و «پذیرش عمومی» محصولات تغییریافته ژنتیکی میپردازد تا مشخص شود چرا با وجود تأیید بیخطر بودن این محصولات توسط دانشمندان و مراکز علمی معتبر، اکثریت مردم نسبت به مصرف آنها تمایلی نشان نمیدهند. مقاله ضمن بررسی اختلاف میان «یافتههای علمی» و «باورهای ذهنی»، با مرور اجماع نسبی بر بیضرر بودن محصولات تغییریافته ژنتیکی و نبود شواهد تجربی مبنی بر آسیبهای آنها به سلامت انسان و محیطزیست، دیدگاههای عمومی درباره این محصولات را بر اساس معیارهایی مانند جنسیت، میزان تحصیلات، گروههای سنی، باورهای ایدئولوژیک و حتی وابستگیهای سیاسی تحلیل میکند. ابتداییترین فرضیه ناظر بر عدم پذیرش این محصولات، ممکن است «عدم اعتماد به علم» به نظر برسد. اما آنچه از نظرات مردم برجسته میشود نشان میدهد که میزان موافقت یا مخالفت آنان با موضوعات علمی مختلف به طرز معناداری بر حسب زمینه تغییر میکند. با در نظر گرفتن سوگیریهای شناختی، از جمله «سوگیری تأیید»، فرضیه عدم اعتماد به علم بهعنوان توضیحی کامل رد میشود. در ادامه مقاله، تلاش میشود با بررسی نقش «تفکر سریع» در فرایند تصمیمگیری و ترجیح «درک شهودی» بر «درک علمی»، ضمن تبیین مفهوم عقلانیت محدود، پاسخی مناسب برای این مسئله ارائه شود.
نقش حساسیت اخلاقی در تحلیل رابطه میان نظریه اجتماعی و عمل در نگاه آدورنو: نقد بازسازی فرینهگن از آدورنو
دوره 15، شماره 1، شهریور 1404
https://doi.org/10.30465/ps.2025.51740.1782
بهراد موسوی رمضان زاده
چکیده این مقاله به تبیین نقش مفهوم حساسیت اخلاقی (Moral Sensibility) در رابطه میان ذهن و واقعیت در چارچوب ایده رهایی (Liberation) که توسط تئودور آدورنو (Theodor W. Adorno) بیان شده است، میپردازد. این تبیین در پیوند با این پرسش قرار میگیرد که چگونه میتوان نظریهای فلسفی در باب اخلاق داشت که بتواند خود را بدل به نیروی مادی در جامعه کند، بدین معنا که این نیرو صرفا هدایتکننده کنش عاملها در سطح معرفتی نباشد و بلکه به لحاظ مادی نیز محرک آنها در سطح اراده باشد؟ این مقاله امر مطلق (Categorical Imperative) کانت را که بر جهانشمولی و غیرمشروط بودن تعهدات اخلاقی تأکید میکند، با دیدگاههای فلسفی جایگزینی که مدعی ماهیت مشروط اخلاق هستند و بر ریشه داشتن اخلاق در خواستهها و احساسات انسانی تأکید دارند، مقایسه میکند. از طریق این مقایسه، بر اهمیت صورتبندی پرسش از لوازم اخلاقی از جمله حساسیت اخلاقی در قالب «مساله هنجارمندی» (Problem of Normativity) تاکید میکند و رهایی را به عنوان یک عنصر اساسی زندگی اخلاقی در جامعه مدرن قرار میدهد. این مقاله، با استفاده از تز «ارسطوییگرایی منفی» (Negative Aristotelianism) فابیان فرینهیگن (Fabian Freyenhagen)، بر ضرورت تشخیص «بد» به عنوان نقطه شروع نقد اخلاقی تأکید کرده و در عین حال کوشش میگردد با نقد خوانش فرینهگن از آدورنو محدودیتهای چارچوبهای بیش از حد سادهای را که صرفاً بر نیازهای اساسی انسانی متمرکز هستند، به چالش کشیده شود. با دخیل کردن برخی بصیرتها در مورد ناخودآگاه و زمینه اجتماعی-تاریخی، نشان داده میشود که چگونه حساسیت اخلاقی نه تنها توسط تأمل عقلانی، بلکه توسط نیروهای عمیقتر روانی و اجتماعی شکل میگیرد. در نهایت، این استدلال از فهمی از عاملیت اخلاقی که ظرایف بیشتری دارد، حمایت میکند که بر ارتباط متقابل بین تجربیات فردی و ساختارهای اجتماعی تأکید میکند در نتیجه توصیفی از حساسیت اخلاقی ارائه میشود که نه تنها شرایط امکان سوبژکتیو اخلاق را به رسمیت میشناسد، بلکه شرایط امکان واقعی اخلاق را نیز در نظر میگیرد.
اصول طبیعتشناسی ابنسینا
دوره 3، شماره 6، مهر 1392، صفحه 47-71
محمد سعیدیمهر، سکینه کریمی
چکیده با تحلیل تعریف ابنسینا از طبیعت میتوان اصول کلی طبیعتشناسی سینوی را استنباط کرد. این اصول چهارگانه عبارتاند از: عاملیت طبیعت، مباشرت طبیعت، شیء طبیعی، و بالذاتبودن تأثیرات طبیعت. این اصول هرچند در آثار ابنسینا، دارای توالی منظمی نیست، از ارکان تعریف طبیعت و تفسیر ابنسینا بر آن ارکان، قابل استنباط است. از مهمترین رهاوردهای پذیرش این اصول آن است که طبیعت عامل مباشر حرکت، سکون و تعادل اشیا است و مبدئیت آن برای حرکت اشیا در همة حرکات طبعی، قسری، و حتی ارادی جاری است. همچنین بر پایة این اصول آشکار میشود که اشیای طبیعی استحقاق ذاتی دارند که واجد ویژگیهای طبیعی باشند. از این رو، ابنسینا ویژگیهای طبیعی را همسنگ ویژگیهای ذاتی میداند که از ذات اشیا برخاستهاند و اشیا به صورت ضروری واجد آنها هستند.
چالش نظریهپردازی و علمافزایی در تولیدات علمی ایران
دوره 2، شماره 4، مهر 1391، صفحه 51-73
فؤاد صادقی، مریم جمشیدی، سیدعمار کلانتری
چکیده هم اکنون سالانه دهها هزار مقالة علمی به فارسی و انگلیسی در کشور تولید میشود و در مقایسه با دهة گذشته، میزان نشریات و مقالات علمی ـ پژوهشی چندین برابر شده است، اما آیا با همین نسبت میزان تولید واقعی علم در کشور رشد کرده است؟ در این مقاله با واکاویدن معیارهای رایج دربارة تولید علم مانند ISI و داوری در مجلات علمی ـ پژوهشی و نیز بررسی ایدهپردازیهای فاقد روش علمی، دربارة معیارهای واقعی علمیبودن یک مقاله بحث خواهیم کرد. درنهایت، دو معیار روشمند، قابلیت تکرار پژوهش و راستیآزمایی، برای دیگر محققان را در کنار ویژگی علمافزایی و دارابودن ایدة نوین، به منزلة معیارهای اصلی علمیبودن یک مقاله، معرفی خواهیم کرد و سرانجام رویهای برای تولید مقالات علمی ارائه خواهیم داد.
بررسی تطبیقی جامعهشناسی علم بوردیو و رویکرد کنشگر ـ شبکه
دوره 3، شماره 5، فروردین 1392، صفحه 57-71
مهناز فرهمند
چکیده مقالة حاضر به بررسی مفاهیم کلیدی جامعهشناسی علم پیر بوردیو و رویکرد کنشگر - شبکه اختصاص دارد. بوردیو با رویآوردن به مفاهیم میدان، سرمایه، و سرمایة نمادین به اوضاع و احوال تولید علم توجه دارد که از استدلال اولیة وی دربارة حامیان و مدعیان علم در رقابت بر سر سرمایه به وجود آمده است. وی در فعالیتهای علمی خود، با نقد رویکرد شبکه- کنشگر که بر بطلان تمایز بین کنشگران انسانی و غیر انسانی تأکید دارد، تصویری گسترده از ناهنجاریهای جامعهشناسی جدید علم ارائه میکند، ضمن اینکه، نظریة کنشگر - شبکه نیز بوردیو را به کاستیهای جامعهشناسی کلاسیک علم متهم میکند. در این مقالة بر آنایم تا با بررسی تطبیقی ابعاد نظری هر دو رویکرد از زوایای متعدد، تمایزات مفهومی و مبنایی آن دو را مشخص کنیم.
نقد علمشناسی کوهن از منظر فایرابند1
دوره 4، شماره 8، مهر 1393، صفحه 59-74
علی عزیزی، مصطفی تقوی
چکیده کوهن و فایرابند از فیلسوفان علمی هستند که در بسیاری از جهات، دیدگاههای نزدیک و بعضاً مشترکی دارند. این دو فیلسوف به عقلانیتی آفاقی و جهانشمول باور ندارند؛ از این رو در عرف ادبیات فلسفی، دیدگاههای آنان را نسبیگرایانه تلقی میکنند. هر دو، از فیلسوفان نیمة دوم قرن بیستم هستند و واکنشی به جریانهای پوزیتیویستی و نگتیویستی محسوب میشوند. این اندازه، شباهت و نزدیکی، این پرسش را در ذهن برمیانگیزد که اختلاف نظر و تفاوت آرای این دو، در کجاست. در این مقاله میکوشیم تا با مروری گذرا بر دیدگاههای آنان، انتقاداتی را که فایرابند به علمشناسیِ کوهن دانسته است، بررسی کنیم. ازجملة این نقدها، میتوان به موارد زیر اشاره کرد: نقد بر رویکرد ایدئولوژیک کوهن نسبت به تاریخ؛ گسترة قیاسناپذیریِ او؛ ابهام در توصیفی یا تجویزی بودن دیدگاههایش؛ گذر ناموجه از پایداری به کثرت؛ ناکامی در تمایز حیطة علم و غیر علم با جعل هویات نظری مانند پارادایم و علم عادی؛ و درنهایت، ذبح انسان آزاد در خفقان علم عادی
چالش های روش شناختی تعمیم رویکرد علوم طبیعی به انسان و علوم انسانی در مقایسه با امکان های اندیشۀ فطرت گرا
دوره 6، شماره 12، مهر 1395، صفحه 61-82
مجتبی زارعی
چکیده بشر در دوران مدرن، شاهد تحولات بعمدهای از جمله گسست بوده است. قطع همبستگی میان علوم طبیعی و علوم انسانی از جملهی این تغییرات بهشمار میرود. در این دوره، علوم طبیعی با محوریت رشتههایی همچون ریاضی، فیزیک، شیمی و ... مبدل به ملکهی معارف بشری شد. بهرهای که علوم مذکور در راستای متمتعشدن انسان از طبیعت توانسته بودند به او برسانند موجب شیوع این پندار گشته بود که آنها در سایر حوزههای معرفتی از قبیل دانشهای مرتبط با انسان نیز میتوانند کاربست داشته باشند بههمینخاطر آنچهکه امروزه آن را وحدت روششناختی مینامند در همین دوره بروز پیدا کرد. تنها مرجع صدقی که علوم طبیعی بهرسمیت میشناسد تجربهی حسّی است و این تجربه، مصدر حقیقت است. تجربهی حسّی در اندیشههای مبتنیبر طبیعتگرایی، پدیدهای خاص است و بههمینخاطر نتایج حاصله از آنرا نمیتوان بهدیگر رویدادهای آینده، تسرّی و تعمیم داد. ازسوی دیگر عدمباورمندی به تعمیمپذیری، شرایط وجودی قانون در اندیشههای مذکور را مخدوش خواهد کرد. اندیشهی فطرتگرا امّا با به دستدادن تلقی منحصربهفردی که از زمان و رابطهاش با انسان بهدست میدهد و همچنین با باورمندیاش بهیک سری از اصول عام و همهشمول که در فطرت انسان به ودیعه گذاشته شدهاند، تناقضات بنیادی و فراروایتهای فلسفههای برآمده از علوم طبیعی را مرتفع خواهد کرد.
آیا میتوان قانون میزان جابری را قانونی ذاتیگرا دانست؟
دوره 9، شماره 17، شهریور 1398، صفحه 61-82
https://doi.org/10.30465/ps.2019.4163
امین متولیان
چکیده ارتباط میان قوانین طبیعت و ویژگیهای انواع طبیعی، مسالهای مهم و البته اختلافبرانگیزاست. طرفداران وجود این ارتباط به دودسته تقسیم میشوند، آنهایی کهاین ارتباط را ارتباطی ضعیف دانسته و قوانین طبیعت را قوانینی امکانی میدانند و کسانی کهباور دارند قوانین، برآمده از ویژگیهای انواع طبیعیاند. ذاتیگرایان از دسته دوماند که براساس ادعایشان، قوانین طبیعت را، قوانینی ضروری میدانند. ارجاع به تاریخ علم، برای یافتن این نسبت میان قوانین و انواع طبیعی از روشهای رایج ذاتیگرایان است که در این نوشتار نیز با تبیین قانون میزان که در میان کیمیاگران اسلامی از جمله جابربن حیان، از قوانین اصلی حاکم بر فرآیندهای کیمیایی و تبدل اجسام و اجساد به هم است، نسبت آن را با قوانین ذاتیگرا بررسی میکنیم.
نقد و تحلیل پدیدارشناختی مفهوم همدلی در پزشکی
دوره 10، شماره 20، مهر 1399، صفحه 63-78
https://doi.org/10.30465/ps.2020.5671
آرین کاوش، فراز گل افشان، نازنین سلیمانی، سیده پرنیان حسینی کازرونی
چکیده در این مقاله ابتدا تلاش میکنیم با مروری بر سیر تاریخی پزشکی، دلیل مطرحشدن و کاربرد مفهوم همدلی بالینی در پزشکی را یافته و سپس ایرادات نظری این مفهوم که مانع رسیدن به بیناذهنیت و درک صحیح شدهاند را ذکرکنیم؛ این ایرادات موارد پیشرو را شامل میشوند: عدم توجه به ذهنیتهای پزشک و بیمار، عدم توجه به پویایی مفهوم همدلی و عدم توجه به وابستگی مفهوم همدلی به بافتار. سپس پیامدهای بالقوه نامطلوب کاربرد آن، یعنی کمک به تقویت قیممآبی، اثرات نامطلوب برای طبابت و ابزاری جایگزین برای کمبود بودجه و حفظ قدرت سیاسی دولتها را مطرح خواهیمکرد. بعد از آن با بهرهگیری از نظرات فیلسوفان (به خصوص متفکران سنت پدیدارشناختی) و سیر علوم انسانی پزشکی، با استفاده از رویکردی بینارشتهای استدلال خواهیمکرد که چرا مفهوم همدلی در پزشکی نیازمند بازنگری است و لازم است همراستا با موج دوم علوم انسانی پزشکی حرکت کند و با محور قراردادن فلسفه موجب گردد تا درک صحیح از بیمار بار دیگر در مفهوم پزشکی تنیده شود.
کیهانشناسی قوشچی؛ نجات پدیدارها بهجای نظریهپردازی در مورد حرکات اجرام آسمانی
دوره 11، شماره 21، خرداد 1400، صفحه 63-93
https://doi.org/10.30465/ps.2021.33783.1476
صادق شهریار، ایرج نیک سرشت
چکیده ستارهشناسان در دورههای متأخر نجوم اسلامی بیشتر تحت تأثیر فلسفه طبیعی ابنسینا قرار داشند. بنابراین بر روی استفاده از مبانی فلسفه طبیعی در تئوریهای نجومی متمرکز شدند و همین موضوع باعث نقد به مسأله معدلالمسیر بطلمیوس و ابداع مدلهای جایگزین شد. ریشه ابداع این مدلها را باید در علاقه مسلمانان به قائلشدن طبیعت مادی برای افلاک و در نتیجه جستوجوی علل پدیدهها در مبانی فلسفی دید. این درحالی است که بطلمیوس از مدلهای خود تنها برای تبیین جهان بهره میبرد و ظاهراَ حداقل در مجسطی بهدنبال یافتن علل حرکات نبود. اعتقادات فلسفی ستارهشناسان درخصوص حرکت افلاک را در مباحث دیگری چون جنس افلاک، بساطت آنها و نوع حرکات آنها میتوان ملاحظه کرد که همگی ریشه درتلاش برای یافتن علل حرکات سیارات و افلاک دارد. علاءالدین علی قوشچی دانشمندی است که در انتهای دوره درخشش نجوم اسلامی سعی در نوعی بازگشت به تبیین پدیدارها بهجای جستوجو در علل مبتنی بر فلسفه طبیعی دارد. دلیل این موضوع را باید در بیاعتمادی به مبانی فلسفی دانست که خود ریشه در تجربیات و نگرشهای خاص قوشچی دارد که در این مقاله به آنها پرداخته خواهد شد.
از رئالیسم علمی لاتور تا رئالیسم انتقادی باسکار
دوره 5، شماره 10، مهر 1394، صفحه 65-80
مهناز فرهمند
چکیده رئالیسم از مفاهیم مناقشهبرانگیزی است که همواره از دغدغههای صاحبنظران حوزة فلسفة علم و همینطور جامعهشناسان معرفت علمی است. هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی مفهوم رئالیسم انتقادی باسکار و واقعگرایی لاتور از دو رویکرد متفاوت است. باسکار معتقد است که بیشتر «آنچه که هست» وجود دارد تا «آنچه که شناخته میشود»، بیشتر نیرو وجود دارد تا کاربرد و استعمال نیرو. در مقابل، لاتور با روی آوردن به برساختگرایی، به ساخت واقعیت در فرایند فعالیت علمی تأکید میورزد. در این مقاله، ادعای اصلی لاتور و باسکار بهتفصیل بیان خواهد شد و ضمن بررسی تطبیقی افکار آن دو، وجوه اتفاق نظر و اختلاف آنها تشریح خواهد شد.
سیر تحول از علوم رشته ای تا علوم میان رشته ای و علوم یکپارچه
دوره 8، شماره 15، شهریور 1397، صفحه 65-80
مهدی گلشنی
چکیده از نظرارسطو و فلاسفۀ اسلامی و فلاسفۀ قرون وسطی همۀ علوم زیر چتر فلسفه قرار می گرفت و فلسفه عمدتاً به فلسفۀ نظری و فلسفۀ عملی تقسیم می شد ، که فلسفۀ نظری شامل متافیزیک ، ریاضیات و طبیعیات بود. قبل از تکون علم جدید، دانشمندان درپی آن بودند که تصویر یکسانی از کل جهان بهدست آورند. تمام بخشهای دانش، بایستی در یک چارچوب کلنگرانۀ فلسفی قرار میگرفت. پس از تکون علم جدید کمکم فلسفه های تجربهگرا ، که فقط به تجارب حسی توجه داشتند، نضج گرفت و این منجر به کنار گذاشتن فلسفه ، علیالخصوص متافیزیک ، شد، و عالمان دیدگاه کلنگر را کنار گذاشتند. در نیمۀ دوم قرن بیستم ، با ظهور چند مکتب در فلسفۀ علم و روشنگری درمورد فارغ نبودن علوم از متافیزیک و چند بعدی بودن بعض از مسائل علمی ، چند جریان زیر براه افتاد:
(1) عده ای از بزرگان علم ، قادر نبودن علم تجربی به پاسخگوئی به همۀ سؤالات انسانی را دلیل بر این دانستهاند که علم باید در یک چهار چوب جامعتر ( یک متافیزیک) قرار گیرد.
(2) مطالعات میانرشتهای براه افتاده ، که به تاسیس گروههای پژوهشی میان رشتهای و براه افتادن دوره های آموزشی میان رشتهای منجر شده و باعث توجه به فلسفه در علوم گشته است .
(3) پوزیتیویستهای منطقی دنبال این بودند که همۀ علوم را به یک علم، مثلاً فیزیک ، برگردانند. اما این جریان در دهه های اخیر تضعیف گشته ، گرچه در خود فیزیک عدهای دنبال " نظریۀ همه چیز" بودهاند .
(4) بعضی از دانشمندان تاکید کردهاند که تخصصها باید در پرتو یک دیدگاه کلنگر دنبال شود ، ولذا حاکمیت یک جهانبینی جامعنگر را بر همۀ علوم توصیه کردهاند.
بهطور خلاصه میتوان گفت که در دهههای اخیر در راستای کلنگری توجه به فلسفه در علوم به نحو محسوسی درغرب بیشتر شده است.
بررسی نظریۀ هنجارمندیِ منطق با تکیه بر انتقاداتِ هارمن و ارائۀ تبیینی از این نظریه
دوره 8، شماره 16، اسفند 1397، صفحه 65-84
سیدعلی کلانتری
چکیده چنانکه اصول اخلاقی افعالِ ما را هنجارگذاری نموده، آنها را به درست(correct)و نادرست(incorrect)تقسیم مینمایند، اصول و قوانینِ منطق نیز بر اساسِ نظریۀ هنجارمندیِ منطق (normativity of logic)تفکر و استدلالاتِ معمول در زبانِ روزمره را هنجارگذاری مینمایند. صورتبندیهای گوناگونی از این نظریه در متون فلسفی وجود دارد که محل بحث و منازعاتِ گستردهای در متون فلسفی از چند دهۀ گذشته تا حال حاظر بودهاند. در مقاله پیش رو صورتبندیهای مذکور را با تکیه بر انتقاداتِ مشهورِ گیلبرت هارمنعلیهِ تز هنجارمندی منطق، به بحث و بررسی خواهیم گذاشت. راهبردِ کلیِ هارمن برای نقدِ هنجارمندیِ منطق، تلاش برایِ توجیه این مدعاست که هیچ صورتبندیِ معقولی از هنجارمندیِ منطق نمیتوان ارائه نمود. ما نیز پس از بررسی استدلالاتِ هارمن، استدلال خواهیم نمود که میتوان صورتبندی قابل قبولی از این تز ارائه داد به طوری که نقدهایِ هارمن بر آن کارگر نیفتد. در گام آخر نیز تبیینی از چرایی هنجارمندیِ منطق بر اساسِ معنا و مفهومِ باور ارائه خواهیم نمود. بدین منظور ابتدا نظریۀ مهمی در موردِ مفهومِ باور که در متون فلسفی به نظریۀ هنجارمندی باور (normativity of belief) مشهور است را تشریح و سپس استدلال میکنیم که نظریه مذکور مستلزمِ هنجارمندیِ منطق است.
قیاسناپذیری و مسئلة تعارض پارادایمهای علمی؛ پیشنهاد یک نظریة سمانتیکی
دوره 2، شماره 3، فروردین 1391، صفحه 69-91
رحمان شریفزاده
چکیده کوهن مدعی است پارادایمهای علمی رقیب در عین اینکه قیاسناپذیرند، با هم ناسازگارند. این مدعا این مسئله را ایجاد میکند که قیاسناپذیری چگونه با تعارض جمع میشود؟ قیاسناپذیری لازم میآورد که دو نظریة رقیب دارای شبکة معنایی و ساختار مقولهبندی متفاوتی باشند این راه را بر ناسازگاری و تعارض گزارهها میبندد. در این نوشته با ارائة یک نظریة سمانتیکی و متمایزکردن دو نوع تعارض، تعارض گزارهای و تعارض مقولهبندی، خواهیم کوشید در عین پذیرش قیاسناپذیری و لوازم آن از تعارض پارادایمهای رقیب دفاع کنیم.
آیا مصنوعات اخلاق دارند؟ برونو لاتور و اخلاق تکنولوژی
دوره 9، شماره 18، بهمن 1398، صفحه 69-86
https://doi.org/10.30465/ps.2020.4546
رحمان شریف زاده
چکیده
چکیده
در این مقاله بر اساس سه معنای وساطت تکنولوژی نزد برونو لاتور، یعنی وساطت ترکیب، ترجمه و واگذاری، از سه معنای اخلاقی بودن تکنولوژی سخن خواهیم گفت. تکنولوژی بخشی از کنشهای اخلاقی ماست، ما برخی از کنشهای اخلاقی را به تکنولوژی واگذار میکنیم، و نیز تکنولوژی میتواند قصدها و انگیزهای اخلاقاً مهمی را در کاربر ایجاد کند. سپس بحثی را راجع به مسئولیت اخلاقی مطرح خواهیم کرد و با تفکیک مسئولیت از تقصیر نشان خواهیم داد که کنشهای شبکهای مستلزم سلب مسئولیت انسان یا اعطای مسئولیت به تکنولوژی نیستند و با این حال میتوان به شکل معناداری از «مجازات تکنولوژی» نیز سخن گفت
بررسیِ شاهدی علیه نظریۀ توصیفات راسل « مسئلۀ ناهم خوانی »
دوره 7، شماره 13، مرداد 1396، صفحه 73-85
سیدعلی کلانتری
چکیده بنابر نظریه توصیفات راسل ( 1905 ) محتوایِ جمله ای مثلِ "پادشاه فعلی فرانسه طاس
است" توسط فُرم منطقی آن جمله یعنی اینکه "منحصراً یک چیز وجود دارد که پادشاه
فعلی فرانسه است و آن چیز طاس است" قابل بیان است. این مقاله هدفی محدودرا برای
طرح و بررسیِ شاهدی خاص علیه نظریۀ توصیفات راسل دنبال می کند. برای به چالش
کشیدن این نظریۀ راسل، ابتدا استدلال خواهیم کرد که وقتی در زمانِ حالِ حاضر که
فرانسه اصولا پادشاهی ندارد شخصی یکبار جملۀ "پادشاه فعلی فرانسه طاس است " را و
بار دیگر فُرم منطقیِ آن را بیان کند قضاوت ما در باب ارزش صدق آنها متفاوت خواهد
بود (به این مساله "مسالۀ ناهمخوانی" خواهیم گفت). سپس این سوال را بررسی خواهیم
کرد که آیا مدافعین نظریۀ راسل قادر به تبیین مسالۀ ناهمخوانی هستند یا خیر؟ بدین
منظور بر مبنای تمایزی که گرایس ( 1970 ) میان معنای جمله و معنایِ متکلّم
می گذارد،پاسخی را از جانب مدافعین نظریۀ توصیفات راسل به مسالۀ ناهمخوانی طرح و
سپس بررسی و نقد خواهیم نمود. استدلالِ ما، نظریۀ توصیفات راسلرا در برابر مس ئلۀ
ناهمخوانی در موضع ضعف قرار می دهد؛ بدین معنا که نشان می دهد، دفاع گرایسی در
برابر مسئلۀ ناهمخوانی دفاع قابل قبولی نیست.
فرانکنشتاین یا پرومته: تحقیق در باب ذاتگرایی در تکنولوژی پزشکی
دوره 1، شماره 1، فروردین 1390، صفحه 75-103
مهدی معینزاده
چکیده قول به ماهیتی مستقل از ارادۀ آدمیان برای تکنولوژیِ، از سوی هر اندیشمندی که ارائه شود، تأثیرات درازدامنی بر کل منظومۀ تأملات او دربارۀ تکنولوژی بر جای مینهد. هایدگر را در زمرۀ قائلین به ماهیت مستقل برای تکنولوژی (ذاتگرایان یا essentialists) آوردهاند. رأی هایدگر به این ماهیت، مؤکد و سازگار با سایر پارههای تفکر او در باب تکنولوژی است. این قول حتی تا نهایت فلسفهورزی او دربارۀ تکنولوژی یعنی آنجا که راهی بهسوی رهایی از گشتل تکنولوژی میجوید، جاری است. مقالۀ حاضر سعی بر آن دارد که ادله و شواهد عرضهشده دربارۀ این موضوع از سوی هایدگر را بر تکنولوژی پزشکی جاری سازد. آنگاه به نقدهایی که ممکن است بر این ادله و شواهد وارد شوند، میپردازد. جستن بنیادهای آرای هایدگر در باب تکنولوژی در نخستین اثر کلاسیک وی ـ هستی و زمان ـ مطمح نظر مقاله بوده است.
تحلیلی بر کاربرد مفهوم پارادایم در جامعهشناسی
دوره 12، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 77-103
https://doi.org/10.30465/ps.2023.43941.1643
مجتبی جهانگردی
چکیده موضوع مقاله حاضر بررسی و تحلیل چگونگی کاربرد مفهوم پارادایم در جامعهشناسی است. بنابراین مقاله هدف خود را نه در
نقد نظریه پارادایمی کوهن بلکه در نقد چگونگی کاربرد مفهوم پارادایم در جامعهشناسی جستجو میکند. برای رسیدن به این
هدف سعی شده است تا با استفاده از روش اسنادی و بهرهگیری از منابع و پژوهشهای معتبر، چند موضوع مورد بررسی
قرار گیرد: اول؛ بیان طرحی کلی از نظریه انقلاب علمی تامس کوهن و جایگاه مفهوم پارادایم در این نظریه برای مقایسه آن با
کاربردش در جامعهشناسی، دوم؛ بررسی مفهومی واژه پارادایم و شباهتها و تفاوتهای آن با سایر واژههای مصطلح در
علوم اجتماعی، سوم؛ مشخصنمودن بعضی کاربردهای صورتگرفته از مفهوم پارادایم در جامعهشناسی و نقد آنها. مطابق
یافتههای پژوهش میتوان گفت نه خود مفهوم پارادایم، بلکه دو ویژگی که کوهن برای آن قائل است، یعنی نسبیگرایی معرفتی
و قیاسناپذیری پارادایمها با موضوع جامعهشناسی یعنی، تعیّن اجتماعی معرفت، دارای سنخیت هستند. به عبارتی از نظرگاه
جامعهشناسی معرفت مفهوم پارادایم از حیث خصلتهای نسبیگرایی و قیاسناپذیری با جامعهشناسی دارای سنخیت است، اما
از حیث ویژگی تحول پارادایمی، که مبتنی بر انقلاب علمی است، سنخیتی با جامعهشناسی ندارد و کاربرد آن نه تنها با مشکل
روبرو است، بلکه به واسطه ایجاد ذهنیت پارادایم یافته به محدود شدن بینش انتقادی محققان جامعهشناسی منجر
میگردد. بنابراین از دید پژوهش حاضر بهتر است در علومی مانند جامعهشناسی به جای مفهوم پارادایم از مفاهیم رایج این
علوم استفاده نمود، مفاهیمی مانند «گفتمان».
تحلیل رئالیسم معرفتی از دیدگاه لری لائودن آیا رئالیسم معرفتی تبیین صحیحی از پیشرفت علم ارائه میدهد؟
دوره 5، شماره 9، فروردین 1394، صفحه 79-100
زهره عبدخدایی، قاسم پور حسن، علی اکبر احمدی افرمجانی، حسین کلباسی اشتری
چکیده در دهة 1970 میلادی میان رئالیستها و پسارئالیستها مناقشهای حول محور دو پرسش مطرح بود؛ هدف معرفتی علم چیست و چگونه میتوان پیشرفت یا توفیق علم را به بهترین نحو تبیین کرد؟ یکی از مهمترین رویکردها نگرش رئالیسم متکی به صدق نظریهها بود؛ پاسخ رئالیستها بر مبنای رویکرد مطابقت با واقع تبیین میشد و تاریخ پیشرفت علم را دلیل این امر میدانستند. در مقابل، برخی نظیر لائودن دو مفهوم توفیق در علم و صدق را از یکدیگر متمایز میکردند؛ لائودن با بهرهگیری از تاریخ فلسفة علم رئالیسم معرفتی را از دو نقطه آماج حمله قرار داد؛ اولاً از نظر او مفهوم صدق تقریبی یک نظریه یا پیشروی به سمت صدق دارای تعریفی روشن از جانب رئالیستها نبود، ثانیاً ارتباط میان صدق تقریبی نظریه و پیشرفت علم بهصراحت تبیین نشده است. در این نوشتار دو نقد بنیادین لائودن بر رئالیسم معرفتی تبیین و بررسی خواهد شد.
بازسازی اندیشه ی مارتین هایدگر پیرامون مفهوم گشتل
دوره 10، شماره 19، خرداد 1399، صفحه 79-103
https://doi.org/10.30465/ps.2020.5212
محمدعلی روزبهانی، مهدی معین زاده
چکیده اندیشه ی مارتین هایدگر یک کل به هم پیوسته و یکپارچه است و کلیت آن را می توان به مثابه یک «فلسفه ی تکنولوژی» در نظر گرفت. مفهوم مرکزی فلسفه ی هایدگر، «وجود» و «پوشیدگی» و «ناپوشیدگی» آن است. سیر اندیشه ی او با نقد متافیزیک از افلاطون تا نیچه آغاز می شود و با تلاش برای پدیدآوردن نحوی دیگر از فلسفه ادامه می یابد و سپس، با عبور از متافیزیک، به «گشتل» می رسد. «گشتل» مطلق سازی یک افق ناپوشیدگی از وجود، ذات تکنولوژی مدرن است که در معنای کمال و پایان متافیزیک، با آن ترادف معنایی دارد. جستار حاضر اندیشه ی هایدگر را پیرامون مفهوم «گشتل» بازسازی خواهد کرد و نشان خواهد داد چگونه می jوان کلیت اندیشه ی او را به سان یک فلسفه ی تکنولوژی منسجم و یکپارچه در نظر آورد و هرگونه تفسیر ناحیه ای از نظرات خاص او درباره ی تکنولوژی، مستلزم در نظرآوردن کلیت اندیشه ی او خواهد بود.
تحلیل خطای علمی در چارچوب معرفتشناسی اعتمادگرا (با تأکید بر دیدگاه سوسا
دوره 6، شماره 11، فروردین 1395، صفحه 81-98
محمود مختاری
چکیده تحلیل معرفتشناختی خطا اصولاً میتواند بر اساس تحلیل خطای ناشی از نقص خودِ باور، خطای حاصل از کذب باور یا خطای در توجیه صورت گیرد. اما به نظر میرسد خطای قابل انتساب به فاعل شناسا، داشتن باور معیوب، یا عدم دستیابی وی به صدق نیست بلکه خطای وی در توجیه است. این مقاله، در چارچوب نظریههای توجیه اعتمادگرا به تحلیل خطای علمی میپردازد. در این راستا با برررسی دیدگاههای اعتمادگرایانه آلوین گلدمن (اعتمادگرایی مبتنی بر فرایند) و رابرت نوزیک (ردیابی صدق) محدودیتهای آنها نشان داده میشود و سپس دیدگاه منظرگرایی فضیلتی سوسا ارائه میشود. ادعای مقاله این است که اصل ایمنی باور که توسط سوسا بهعنوان شرط لازم معرفت ارائه شده است، میتواند نقطه اتکای قابل دفاعی برای تحلیل خطای معرفتی باشد.
تبیین هستیشناسانه عالم اوسط در اندیشة کیمیایی حسن بن زاهد کرمانی
دوره 7، شماره 14، اسفند 1396، صفحه 85-104
علی کاوسی رحیم، رضا کوهکن
چکیده تاریخ علم نگرش حالمحور به فلسفة علم، آن را صرفا ناظر بر علوم جدید مانند فیزیک و زیستشناسی میپندارد و بخش بزرگی از معرفت بشری مانند کیمیا را که در علم کنونی جایی ندارند، نادیده میگیرد. این مقاله تلاش دارد با پرهیز از چنین نگرشی، به بررسی هستیشناسانه ماهیت علم کیمیا نزد حسن بن زاهد کرمانی، کیمیاگر ایرانی سدة هشتم هجری بپردازد. آثار حسن بن زاهد، حاوی ساختاری قوی و اندیشهای منسجم در باب کیمیاست. تعریف کیمیا به عنوان عالم اوسط در اندیشة او نقش محوری دارد و مهمتر آنکه کاربست این مفهوم که کیمیا عالم اوسط است شالودة نظام کیمیایی وی قرار گرفته است. ما در این نوشتار، ابتدا با بهره جستن از شواهدی از حکمت اسلامی، خارج از اندیشة حسن بن زاهد، در چند و چون عالم اوسط بودن کیمیا تأمل نمودهایم و آنگاه با رویکرد هرمنوتیکی به متن آثار حسن بن زاهد، چهار دلیلی را که وی خود بر عالم اوسط بودن کیمیا اقامه کرده است، تشریح کردهایم. همچنین در این مقاله نشان دادهایم که وجه وساطت کیمیا به عنوان عالم اوسط، تشابه و تناظر بین عوالم سهگانه است و این تشابه و تناظر بر محمل عناصر چهارگانه و خواص آنها استوار شده است.
تحلیلی بر تبیین علمی از دیدگاه وسلی سمن
دوره 4، شماره 7، فروردین 1393، صفحه 87-107
خدیجه بیگ زاده، سیدحسن حسینی
چکیده سمن ادعا میکند که تبیین یک امر عینی، چیزی بیش از یک معرفت توصیفی است که در مورد دنیا کسب میشود. شاخصی که سمن برای تبیین علّی بهعنوان تبیین علمی به دست میدهد بر دو اصل بنیادین استوار است: 1. نسبت آماری؛ 2. روابط علّی. چیزی که خود سمن مدعی است اگر بهخوبی تکمیل شود کلید فهم ما از دنیا خواهد بود. در این نوشته نخست استدلال میکنیم که تبیین از نظر ذهنی و عینی امری ذومراتب است و دانشمندان در فعالیتهای خود از «استنتاج به بهترین تبیین» استفاده میکنند. دوم بیان خواهیم کرد که علیت امری عقلانی و فلسفی است که ضرورت رابطة علّی از نتایج آن محسوب میشود، لذا رویکرد احتمالاتی از علیت شأن وجودی ندارد.
