تاثیر مردمشناسی بر هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی فایرابند
دوره 6، شماره 11، فروردین 1395، صفحه 37-52
محسن دنیوی، غلامحسین مقدم حیدری
چکیده فایرابند در آثار خود، ارجاعاتی به آثار مردمشناسان شهیر داشته است. بررسی این ارجاعات نشان از تاثیر تعیینکننده یافتههای مردمشناختی بر فلسفه فایرابند دارد. این تاثیر به حدی است که فایرابند، روش مردمشناسی را به عنوان روش ایجابی مناسب برای مطالعه علم پیشنهاد میکند. توصیه این روش به معنای پذیرش ضمنی مقومات آن مانند تکثر، نسبیت، تفاوت در ذهنیتها، قیاسناپذیری فرهنگها و سنتها و ...است.
در این مقاله ضمن بررسی ارجاعات فایرابند به مطالعات مردمشناختی، نشان خواهیم داد که فایرابند در چه موضوعاتی متاثر از یافتههای مردمشناسی بوده است و چگونه این یافتهها را در فلسفه علم بازسازی نموده است. تلاش خواهیم کرد تا تاثیر مردمشناسی بر هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی فایرابند را با تکیه بر مفاهیم واقعیت، ذهنیت، زبان، مشاهده مشارکتی و ...نشان دهیم.
دیدگاه دکارت در باب کیفیات اولیه و کیفیات ثانویه: واقعگرایی یا ضد- واقعگرایی
دوره 14، شماره 2، بهمن 1403
https://doi.org/10.30465/ps.2025.52866.1799
سعیده شاه میر، عبدالله نصری
چکیده در این مقاله تلاش بر آن است تا ابتدا تصویری روشن از مبحث کیفیات اولیه و ثانویه در اندیشة دکارت ارائه شود. دکارت، در کنار سایر دعاوی متافیزیکی خود، ضمن قبول سه جوهر نفس، خدا و ماده، در باب جوهر مادی مدعی است که این جوهر، تنها دارای یک صفت ذاتی است و آن صفت امتداد است. به اعتقاد او، تمام آنچه هست ذرات ماده است، که این ذرات دارای ویژگیهای هندسی خاصی از جمله اندازه، حرکت و شکل هستند. این ویژگیها را دکارت «کیفیات واقعی» ماده نام مینهد. اگرچه اندیشة دکارت در باب «کیفیات اولیه یا واقعی» از وضوح بیشتری برخوردار است، اما این وضوح گفتار و اندیشه در آراء او، ناظر به کیفیات ثانویه موجود نیست. از همین روست که برخی شارحین دکارت، او را یک ضد- واقعگرا در باب کیفیات ثانویه بشمار میآورند. در این مقاله نیز تلاش میشود، تا ضمن ارائة دیدگاه دکارت در باب کیفیات و تقابل او با فلسفة مدرسی، تفاسیر مختلفی که از دیدگاه او ناظر به کیفیات ثانویه به عمل آمده، از تفاسیر میانه و ضد- واقعگرایانه، شرح داده شود، و نهایتاً از او، با نظر به رهیافت لاکی در باب کیفیات، در مقام یک واقعگرا دفاع شود.
اخلاق فناوری و یادگیری سیاستی در توسعه فناوری اصلاح ژنتیکی در ایران
دوره 15، شماره 1، شهریور 1404
https://doi.org/10.30465/ps.2025.52815.1797
نرگس قدمگاهی، محمود مختاری
چکیده در تولید و توسعه فناوریهای مخاطرهآمیز، همچون فناوری اصلاح ژنتیکی، مسئله این است که از نظر اخلاقی نمیتوان از ارزش ایمنی چشمپوشی کرد و کاربران/مصرفکنندگان مصنوعات فناورانه مخاطرهآمیز را در معرض ریسک بیشتر از یک حد مجاز قرار داد. اما از سوی دیگر، سیاستگذاران فناوری عموماً ملاحظات اخلاقی را ادعاهایی انتزاعی و همچنین بهمثابه مانعی در مقابل رشد اقتصادی و فناورانه تلقی میکنند. توجه همزمان به ملاحظات اخلاقی و نیز دیدگاههای تمام ذینفعان در سیاستگذاری فناوریهای مخاطرهآمیز، بدون اینکه منجر به توقف این پروژهها شود، مستلزم رویکردی متوازن، چندجانبه و چندلایه است. بدین منظور در مقاله حاضر، یک رویکرد سیاستی متناظر با نظریه فلسفی جان رالز مطرح میشود و در نهایت نیز در همین چارچوب، روند توسعه فناوری اصلاح ژنتیکی در ایران و چالشهای آن مورد بررسی واقع میشود.
مراحل پنجگانة شکلگیری فلسفة علم در قرن بیستم
دوره 3، شماره 5، فروردین 1392، صفحه 35-56
محمدرضا عبدالله نژاد
چکیده فعالیتهای اصلی فلسفة علم، به مثابة یکی از شاخههای فلسفه، از 1890 در پی تلاش برخی دانشمندان علوم تجربی برای تأسیس مبانی جدید غیر متافیزیکی برای علوم تجربی استقرایی، آغاز شد. نکتة قابل توجه این است که ماهیت اصلی فلسفة علم، در پنج مرحله شکل گرفته است. هدف اصلی این مقاله این است که با توصیف مراحل پنجگانة مذکور، نحوة شکلگیری و تکمیل ماهیت اصلی فلسفة علم را به تصویر بکشد و نتایجی را از آن به دست آورد. این مراحل عبارتاند از: 1. مرحلة بالندگی (1890-1918) که در آن فیزیک نیوتن به وسیلة فیلسوفانی همچون ماخ، پوانکاره، و دوئم چنان بازسازی میشود که امکان مداخلة هرگونه نگاه متافیزیکی در آن را منتفی میکند؛ 2. مرحلة بسط (1918-1935) که در آن پوزیتیویستهای منطقی با تکیهبر سه اصل اساسی خودشان زمینه را برای بازسازی منطقی علم مهیا میکنند؛ 3. مرحلة کلاسیک (1935-1970) که در آن کار بازسازی منطقی علم، از طریق تجدید نظر پوپر و برخی پوزیتیویستهای منطقی در سه اصل اساسی مرحلة قبلی، تثبیت و تکمیل میشود؛ 4. مرحلة تاریخگرایی (1960-1985) که در آن، تحت تأثیر آرای فایرابند و کوهن، به جای «منطق علم»، «بعد تاریخی علم» مورد توجه قرار میگیرد؛ 5. مرحلة مدلسازی (1970-2000) که در آن، با افزایش تمایلات سمانتیکی و پراگماتیکی در علم، عبارت «مدل»، جانشین عبارت «نظریه» میشود.
تأملی بر «واقعگرایی واقعبینانة» پیتر کوزو
دوره 2، شماره 4، مهر 1391، صفحه 37-50
روزبه زارع
چکیده بحث از واقعگرایی و پاد واقعگرایی از مباحث مهم فلسفی است که در طی تاریخ تفکر بشر، اهمیت خود را حفظ کرده است. بحث از این مسئله با پیدایش شاخههای جدید فلسفه، و بهویژه فلسفههای مضاف، اَشکال متفاوت و بدیعی به خود گرفته است. در حوزة فلسفة علم، بحث از واقعگرایی به سبک خاصی مطرح شده و مباحث گوناگونی را درپی داشته است. در این مقاله، نظریة ابتکاری پیتر کوزو با عنوان «واقعگرایی واقعبینانه» ابتدا با استناد به کتاب او طرح و در ادامه بررسی میشود.
فیزیک کوانتومی و امکان «شعورمندی» ذرات فیزیکی
دوره 3، شماره 6، مهر 1392، صفحه 37-46
حبیبالله رزمی، احمد بیگدلی، عسگر دیرباز
چکیده از قرنها پیش، اندیشمندان و حکمای مسلمان با الهام از آیات نورانی قرآن کریم و با براهین متقن عقلی به اثبات سریانداشتن علم و آگاهی در میان اشیای مادی پرداخته بودند. دانشمندان علوم تجربی به امکان وجود نوعی شعور و آگاهی در برخی مواد و اشیای ظاهراً بیجان اشاره داشتهاند. گستردگی «علم» در سراسر هستی حتی در ذرات مادی، فیزیک را نیز در این بحث سهیم میکند. در نظریة کوانتوم، بعضی پدیدهها از جمله آزمایش انتخاب تأخیری ذرات مطرح میشود و چنین مینماید که ذرات از موقعیت پیرامون خود آگاهی دارند و رفتار مناسب با آن را انتخاب میکنند؛ همچنین، در بعضی از مدلهای بدیل و رقیب نظریة رایج کوانتوم (مدل بوهم ـ دوبروی)، موج راهنما یا میدان اطلاعات مطرح است که اینها اشارهای بر امکان شعورمندی ذرات فیزیکی دارند.
فلسفة نانوتکنولوژی
دوره 4، شماره 8، مهر 1393، صفحه 37-57
سید هدایت سجادی
چکیده این مقاله که در جستوجوی یک فلسفة نانوتکنولوژی است، به تعاریف، زمینههای تاریخی، کاربردها و پیامدهای نانوتکنولوژی، و نیز به بررسی ارتباط آن با فلسفه، پرداخته است. هدف از این نوشتار برشمردن مسائل، موضوعات، و جایگاه فلسفی نانوتکنولوژی به مثابة شاخهای از تکنولوژی است، که از سه منظر متافیزیکی (هستیشناختی)، معرفتشناختی (و روششناختی)، و ارزششناختی به آن نگریسته شده است. فلسفة نانوتکنولوژی حاوی برخی ورودیها (مبانی) و برخی خروجیها (پیامدهای) فلسفی است که هم فلسفة تکنولوژی به معنای عام را دربر دارد و هم به سبب ارتباط تنگاتنگ با علم نوین، برخی از آموزههای فلسفة علم و فلسفة علوم خاص، بهویژه فلسفة فیزیک، را هم دربر گرفته است.
هیدگرجوان و بحران علوم نظری
دوره 6، شماره 12، مهر 1395، صفحه 37-59
عطا حشمتی، میثم سفید خوش
چکیده هیدگر پساز جنگ جهانی اول متوجه بحرانی در علم شد که آن را ناشی از غلبة رویکرد نظری برخاسته از علوم تجربی و تسرییافتن این رویکرد به سایر بخشهای علوم میدانست. چیستی این بحران و راه چیرگی بر آن پرسشی است که بهزعم این نوشته، یکی از دغدغههای اصلی هیدگر، پیش از تألیف هستی و زمان بوده است. پرسش اصلی ما در این مقاله شناسایی رویکرد هیدگر به این بحران در دورهای است که کمتر مورد توجه قرار میگیرد،یعنی هیدگر جوان پیش از تألیف کتاب هستیوزمان. در همین راستا بیان میشود که چگونه یک نظریه از طریق زندگیزدایی و صوریسازیِ موقعیتهای زنده حاصل میشود. این موضوع با تمرکز عمده بر درسگفتارهای سال 1919 فرایبورگ تحقیق شده است. در نگاه هیدگر جوان علم، کنشی زنده،و مواجههای اگزیستانسیال با جهان است. مادرآغازههای پژوهشهای علمیمان پدیدهها را در زیستـ بافتِ روزمره مان معنادارمیکنیم؛اما به تدریج با محوِ این موقعیتهای تاریخی و زیستی پدیدهها را به شکلی منتزع از بافتِ معنا بخششان درمیآوریم و آنها را به مثابة چیزهایی نظری درنظرمیگیریم. به نظر هیدگر رویکرد نظری،که غالبترین رویکرد در علم جدید است، از مواجههای پیشاـ نظری و اصیل نشئت گرفته است. در پایان با ارائة تفسیری شماتیک نشان میدهیم مراحل تبدیلشدن امر موقعیتمند به ابژة نظری چه مراحلی است.
نظریۀ بازیهای تکاملی و ارزیابی مجدد از ایدۀ«پیشرفت در نظریۀ بازیها»؛ بررسی از منظر روششناسی علم اقتصاد
دوره 5، شماره 10، مهر 1394، صفحه 39-63
چکیده بهنظر میرسد پیدایش نظریة بازیهای تکاملی و گسترش بهرهگیری از آن بیانکنندة گونهای تغییر در ابزارهای مورد استفادة متخصصان نظریة بازیها و اقتصاددانان باشد؛ چه آنکه برخی به این نظریه در برابر نظریة بازیهای کلاسیک بهعنوان نوعی پیشرفت مینگرند. این مقاله در پی آن است که نخست تفاوتهای مبنایی مطرح میان نظریة بازیهای کلاسیک و نظریة بازیهای تکاملی را به تصویر بکشاند و دوم اینکه به این پرسش پاسخ دهد که «آیا نظریة بازیهای تکاملی را میتوان نوعی پیشرفت در برابر با نظریة بازیهای کلاسیک تلقی کرد؟» این پژوهش بر پایة رویکرد نظری و با تمرکز بر برخی آثار موجود در حوزة فلسفة علم اقتصاد، روششناسیِ علمِ اقتصاد، تاریخ نظریة بازیها و فلسفة علم صورت گرفته است. نتیجة مقاله قابل تفکیک به دو ایدة به هم مرتبط است؛ نخست آنکه پیدایش نظریة بازیهای تکاملی و تداوم بهرهگیری از آن در پژوهشهای اقتصادی، در چهارچوب رویکردهای خوشتعریف فلسفة علم قابل تحلیل نیست؛ ثانیاً، بهنظر میآید تبیینهای فایرابند و مکلاسکی در این موضوع از «روایی» بهتری برخوردار باشد.
رئالیسم عرفی و عقلگرایی پراگماتیک؛ (تبیینی در ماهیت رایزنانهی عقلانیت)
دوره 8، شماره 16، اسفند 1397، صفحه 43-63
محسن عباس زاده مرزبالی
چکیده یکی از عمدهترین پیامدهای چالش پسااثباتگرایی در معرفتشناسی، حاکمشدنِ دوگانههای تقلیلگرایانه حول تقابلهای مفهومیای چون واقعگرایی و سازهانگاری یا عقلگرایی و نسبیگرایی بوده است. پرسش اصلی شکلدهنده به مقاله حاضر این بوده است که در مواجهه با چالشِ ضدمبناگرایی، چگونه میتوان همچنان تبیینی از «عقلانیت» بهمثابه «امکان ارزشیابیِ عینیِ معقولیتِ یک گزاره یا موضع» ارائه داد؟ در پاسخ، فرضیهی این مقاله بر این است که این تبیین را میتوان برمبنای روایت خاصی از پراگماتیسم ارائه کرد که بر دریافتی عرفی (عقلسلیمی) از واقعیت و درکی عملی از امر معقول پایهریزی میشود. محور این تبیین، تاکید بر «کیفیتی» در «فرایند عقلانیِ ارزیابیِ گزارههای علمی یا مواضع هنجاری» است که اصل صدق/ اعتبار را میتوان بر آن استوار کرد: «رایزنانه بودن» یا گشودگی به روی سنجش؛ در این راستا، مقالهی پیشِرو به برجسته ساختنِ این مشخصهی مشترک در میان طیفی از نظریهپردازانِ فلسفهی علم و معرفتشناسیِ علوم اجتماعی میپردازد. از آنجا که روایت مورد نظر حول مباحثی چون ماهیت واقعیت و شرایط شناختِ امر معقول سامان مییابد، این مقاله بر چارچوبی فرا-نظریهای بنا میشود، چارچوبی که مفهوم «فرونسیس» ارسطو انسجامبخش آن است.
بازخوانیدیدگاه دیویی دربارهی واقعگرایی در علم (برمبنای بخشهایی از کتاب هنر بهمنزلهی تجربه)
دوره 9، شماره 17، شهریور 1398، صفحه 43-59
https://doi.org/10.30465/ps.2019.4161
مریم شفیعی، هادی صمدی
چکیده جان دیویی در کتاب هنر بهمنزلهی تجربه نظریهای بدیع دربارهی زیبایی و هنر ارائه میدهد که ریشههای آن را میتوان در نگاه تکاملی و هگلی وی جست. کتاب ضمن معرفی نگاهی نو به هنر، به نحوی حاشیهای به مقایسهی علم و هنر میپردازد تا خواننده را در رسیدن به آراء نویسنده در فلسفهی هنر راهنمایی کند. مقالهی حاضر به بازنویسی دیدگاهدیویی دربارهی واقعگرایی علمیمیپردازد.در این بازنویسی دعوی بر آن است که میتوان با مقایسههایی که دیویی میان هنر و علم در هنگام نگارش کتابهنر بهمنزلهی تجربه انجام داده است، به درک بهتری از دعوای کنونی فلسفه علم میان واقعگرایان علمی و ساختگرایان اجتماعی رسیددرواقعدیویی تصویری از اندرکنش مداوم انسان و جهان پیرامون ارائه میدهد که نه با خوانشهای متعارف واقعگرایی در فلسفهی علم سازگار است و نه با برداشتهای رایج ساختگرایی اجتماعی میخواند.
هویت انسان؛ مبنای عینیت در علوم انسانی هرمنوتیکی
دوره 10، شماره 20، مهر 1399، صفحه 43-62
https://doi.org/10.30465/ps.2020.5744
سیدحمیدرضا حسنی، عسگر دیرباز، هادی موسوی، مالک شجاعی جشوقانی
چکیده مبانی روششناختی پارادایمهای عمده علوم انسانی و قضاوت در مورد اعتبار یا عدم اعتبار آنها متکی بر مبانی معرفتشناختی، وجودشناختی و انسانشناختی آن پارادایم است. آشنایی با مباحث انسانشناختی از دیدگاه دیلتای هم برای آشنایی با پارادایم تفسیرگرایی و هم برای شناخت پارادایم هرمنوتیکی مهم است. شناخت هویت دوگانه انسان یکی از اساسیترین عناصر این پارادایم را پیش روی ما قرار میدهد. ارائه تصویر درستی از طبیعت انسانی و چگونگی توسعه بخشیدن به دقت ابزار عملی جریانات علمی یکی از دغدغههای اصلی دیلتای بود. از جمله کارهای بدیع او برقراری تعامل میان دو عنصر «طبیعت انسانی» و «تاریخی بودن» بود که تا زمان او گمان بر تعارض میان آنها میرفت و دیلتای آنها را در خدمت روششناسی علوم انسانی درآورد. او با تبیین مبانی انسانشناختی، معارف به دست آمده از علوم انسانی را معتبرتر از یافتههای علوم طبیعی میدانست و تلاش کرد بواسطه ثبات هویت انسانی در عین تاریخی بودن آن، اعتبار علوم انسانی را نشان دهد. این مقاله بر آن است تا به روشی تحلیلی عناصر اصلی اندیشه دیلتای به دست آید و سپس بر اساس ترکیب این عناصر نشان داده شود که چگونه عینیت علوم انسانی بر این مبنا تأمین میشود.
شی ء طبیعی و مصنوعات تکنولوژیک: از دوگانه انگاری تا این همانی (بررسی و نقد چند دیدگاه)
دوره 7، شماره 13، مرداد 1396، صفحه 45-71
هاله عسگری نیا، سعیده بابایی، مسلم صلحی راد، محمد نمازی، سیدحسن حسینی
چکیده آیا می توان تمایزی میان امور طبیعی و مصنوعات قائل شد؟ و یا فارغ از دوگانة مصنوع
طبیعی باید به جهان هستی نگریست؟ پاسخ به این سؤالات، جایگاه فلیسوف تکنولوژی را
در مواجهه با مصنوع تکنیکی مشخص می کند و مسائل چال شبرانگیزی را با خود به همراه
می آورد. در این مقاله تلاش م یشود تا به این سؤال ها از منظرهای مختلف پاسخ داده
شود.ابتدا، دیدگاه فلاسفة معاصر در رابطه با تمایز میان امر مصنوع و طبیعی ارائه
می شودکه تا حدی به نظر می آید مرز میان این دوجهان از نظر این فلاسفه لغزان است و
این » نمی توان با قطعیت امور را در ذیل این دو دسته قرار داد؛ اکثر این فلاسفه در ذیل
قرار م یگیرند. در بخش دوم این مقاله، با بررسی امر طبیعی و مصنوع در سنت « همانی
حکمت اسلامی تا حدی سعی در ترسیم مرزی قطعی میان این دو جهان داریم. در این
جهت تمایز میان امور طبیعی و مصنوعات استفاده م یشود « صورت نوعیه » سنت از مفهوم
هستند. در پایان نیز به نقد « دوگانه انگاری » و م یتوان گفت فلاسفة اسلامی قائل به تمایز و
برخی دیدگاه های مذکور خواهیم پرداخت
رهیافت وحدتگرایانه و مکانیک کوانتوم استاندارد
دوره 2، شماره 3، فروردین 1391، صفحه 47-68
سیدهدایت سجادی، مهدی گلشنی، امیراحسان کرباسیزاده
چکیده هدف از این پژوهش صورتبندی رهیافت وحدتگرایانه در سیر تحول مکانیک کوانتوم استاندارد در خلال سالهای 1913 - 1927، با تمرکز بر دو فیزیکدان بنیانگذار این نظریه، بور و هایزنبرگ، است. به این منظور پس از ارائة تقریری از رهیافت وحدتگرایانه و برشمردن انواع آن، به صورتبندی این رهیافت در سیر تحول مکانیک کوانتوم استاندارد که مشتمل بر ریشهها، روشها، و محتوای فیزیکی و پیامدهای آن در این دوره است میپردازیم.
تبیین افزایش شیوع اختلالات طیف اُتیسم بر مبنای نظریه تغییر مفهومی تاگارد
دوره 11، شماره 21، خرداد 1400، صفحه 47-62
آزاده دوست الهی، مصطفی تقوی، سیدعلی صمدی
چکیده چکیده
در این مقاله با استفاده از نظریهی درخت تغییر مفهومی تاگارد در پیِ تبیین افزایش تعداد افرادِ دارای «اختلالات طیف اُتیسم» هستیم. در نگاه اول تبیین افزایش تعداد موردهای این اختلال میتواند ناشی از زیاد شدن واقعی تعداد افراد، بنا به دلایلی که هنوز مشحص نشدهاند، باشد،ِ یا اینکه متخصصان علوم پزشکی به ابزارهای دقیقتری برای شناسایی و غربالگری دست پیدا کردهاند. اما این تبیین اولیهی افزایشِ تعدادِ افراد میتواند تبیینهای مکمل هم داشته باشد مانند طبیسازی و تغییر مفهومی. در این مقاله به تبیین تغییر مفهومی میپردازیم؛ به این صورت که افزایش تعداد موارد در اثر تغییرات در مفهوم این اختلال باشد که نتیجه آن شمول افراد جدیدی است که سابقاً در این طیف قرار نمیگرفتند. همچنین به نظریهی درخت تغییر مفهومی پاول تاگارد که وی در آن بر روی تغییر مفهومیِ سلسلهمراتبیِ بیماری سل تحقیق کرده است به عنوان تبیین جایگزین ارجاع داده شده است و با کاربست نظریهی او نشان میدهیم که افزایش تعدادِ مواردِ اختلالات طیف اُتیسم میتواند علاوه بر محتمل بودن افزایش تعداد افراد و دقیقتر شدن ابزارهای پزشکی، ناشی از تغییر مفهومی اُتیسم باشد.
دیدگاه فلاسفۀ اسلامی در مورد تولد خود به خودی موجودات زنده
دوره 12، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 47-76
https://doi.org/10.30465/ps.2023.44710.1666
سعید انواری
چکیده در طب و طبیعیات قدیم این دیدگاه پذیرفته شده بود که موجودات زنده میتوانند بدون زاد و ولد، مستقیما از طریق امتزاج عناصر چهارگانه و دریافت صورت از مبادی خود پدید بیایند. بر این اساس معتقد بودند که برخی از حیوانات میتوانند از جمادات و یا از بدن انواع دیگری از موجودات زنده پدید بیایند که از نظر نوع با آنها متفاوت هستند. به عنوان مثال از گِل و لای، موش و از یونجه، عقرب و از گوشت فاسد شده، مگس پدید میآید. این نوع پدید آمدن جانداران را «تولد» نامیدهاند که در مقابل «توالد» قرار دارد که ناشی از فعالیت قوة مولدة موجودات زنده است. این دیدگاه که در آثار ارسطو نیز مطرح شده است، مورد پذیرش ابنسینا بوده و پس از وی نیز در میان فلاسفة اسلامی رواج داشته است. این دیدگاه کاربردهای مختلفی در فلسفة اسلامی داشته است که عبارتند از: 1. تخیلی نبودن داستانهای سلامان و ابسال و حی بن یقظان؛ 2. تبیین نحوة پدید آمدن موالید ثلاث (جماد، نبات و حیوان) بر روی کرة زمین؛ 3. دیدگاه مکمل بر نظریة دور و کور؛ 4. تبیین نحوة حفظ انواع؛ 5. مثالی از امور اتفاقی؛ 6. دلیلی بر وجود عقل مفارق؛ 7. شاهدی بر قابل تحقق بودن برخی از وقایع نادر دینی؛ 8. شاهدی بر امکان معاد. دیدگاه تولد خود به خودی موجودات نهایتا در زیستشناسی جدید در قرن نوزدهم توسط آزمایشهای لویی پاستور ابطال گردید. در این مقاله با تجزیه و تحلیل مبانی و دلایل پذیرش این نظریه، کاربردهای آن در فلسفة اسلامی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
مفهوم «واقعیت» نزد موریس شلیک
دوره 8، شماره 15، شهریور 1397، صفحه 49-63
محسن دنیوی
چکیده آنچه همیشه درباره پوزیتیویستهای منطقی مورد توجه بوده است، وجوه معرفتشناختی و روششناختی آنها بوده است. حال قصد داریم با توجه به چالش موریس شلیک و حلقه وین با متافیزیک، وجه هستیشناختی اندیشه او را بازسازی کنیم.شلیک شناخت ما از «واقعیت»، و همچنین «جهان خارج مستقل از ما» را به دو قلمرو شناخت عرفی یا شناخت مورد نیاز در زندگی روزمره و شناخت علمی تفکیک میکند. او با تکیه بر این تفکیک نشان میدهد که چگونه مکتب پوزیتیویسم منطقی در هیچیک از این دو قلمروی شناختی، نیازمند مواجهه متافیزیکی با واقعیت و جهان خارج نیست. در این مقاله اولا به این مساله خواهیم پرداخت که تصور او از واقعیت و جهان مستقل از ما به عنوان مقولاتی هستیشناختی چه بوده است؟ ثانیا، این تلقی از واقعیت بر روششناسی و معرفتشناسی پوزیتیویسممنطقی چه تاثیری داشته است؟
تبیین نقش معناشناختی دو بعدی در استدلال تصورپذیری زامبی
دوره 9، شماره 18، بهمن 1398، صفحه 49-68
https://doi.org/10.30465/ps.2020.4626
یاسر دلفانی، احمدرضا همتی مقدم
چکیده فیزیکالیزم دیدگاهی است که معتقد است هر چیزی فیزیکی است لذا آگاهی پدیداری را یک پدیده فیزیکی می داند. استدلال تصورپذیری زامبی که توسط دیوید چالمرز مطرح شده است نشان می دهد که آگاهی پدیداری نمی تواند فیزیکی باشد لذا مدعای فیزیکالیزم کاذب است. یکی از مؤلفه های سازنده این استدلالْ معناشناختی دو بعدی است. این مؤلفه در ساخت مقدمه اول و دوم این استدلال نقش بسیار مهمی را ایفاء می کند به طوری که بدون آنْ استدلال مذکور شکل نخواهد گرفت. آن در مقدمه اولْ تصورپذیری اولیه را تأسیس می کند و در مقدمه دوم با تأسیس امکان پذیری اولیه و ثانویه، استنتاج امکان پذیری ثانویه را فراهم می کند. هدف ما در این مقاله این است که معناشناختی دو بعدی را توضیح داده و نقش آن را در این استدلال تبیین نمائیم.
درآمدی بر تحول پارادایمی معرفت و تکوین انگارة پلورالیسم
دوره 4، شماره 7، فروردین 1393، صفحه 53-85
مجید توسلی رکنآبادی، محمد شاد
چکیده انگارة پلورالیسم، در فرایند تحول پارادایمی معرفت مدرن، نضج و گسترش یافته است. تغییر در عناصر پارادایمی، موجب جابهجاییهای پارادایمی شده است و در رهگذر این جابهجاییها، از پارادایمهای عینیگرا به پارادایمهای نسبیگرا، انتقادی و ترکیبی، انگارة پلورالیسم تکوین یافته و در خوانشهای متفاوت هر یک از مقولة کثرت، صورتبندی مختص به خود را پیدا کرده است. در دورة اثباتگرایی، مقدمات رویش پلورالیسم به نحو سلبی فراهم آمده است، در دورة پسااثباتگرایی نهال آن در بستر مدرنیته نهاده شده، در دورة خردگرایی انتقادی رشد و نمو یافته و در دورة تسلط پارادایمهای نسبیگرا به درختی تنومند تبدیل میشود.
با بررسی سیر تاریخ تحول پارادایمی معرفت در پهنة مغرب زمین، میتوان به این نتیجه رسید که به هر میزان، گرایش به هستیشناسی رئالیستی، معرفتشناسی عینی یا مطلقگرا و روششناسی کمیتباور شدت میگیرد، عباراتی نظیر «مرکزیتباوری»، «کلیتنگری»، «بنیادگرایی»، «وحدتباوری»، «اصولگرایی»، «قطعیتگرایی» و «جزمیت معرفتی» نیز غلظت یافته و میزان انقیاد به انگارة پلورالیسم مدرن کاهش مییابد؛ و متقابلاً به هر میزان، تمایلات به هستیشناسی ایدئالیستی، معرفتشناسی ذهنی یا نسبیگرا و روششناسی کیفی ـ ترکیبی، شدت مییابد؛ عبارتهایی نظیر «مرکزیتگریزی»، «جزئینگری»، «ساختارزدایی»، «کثرتباوری»، «تصلبگریزی»، «نسبیتگرایی» و «شکاکیت معرفتی» نیز پررنگتر شده و میزان تقید به انگارة پلورالیسم مدرن افزایش مییابد.
نقد کوهن بر تجربهگرایی
دوره 5، شماره 9، فروردین 1394، صفحه 53-77
رضا صادقی
چکیده فلسفة علم کوهن را آغاز دورة پساپوزیتیویستی دانستهاند. در این نوشتار با مرور نقدهای کوهن بر تجربهگرایی خواهیم دید او در این نقدها با تضعیف نقش معرفتی و توجیهی تجربه باعث تقویت نسبیگرایی و بسط آن به حوزة علوم طبیعی میشود. با اینکه کوهن نقدهایی جدی بر حلقة وین دارد، اما همزمان برخی از اصول پوزیتیویستی آنها را حفظ میکند؛ لذا برخی از مفسران کوهن نسبیگرایی را نتیجة منطقی اصول پوزیتیویستی میدانند و بر این اساس دیدگاه کوهن را تداوم پوزیتیویسم معرفی میکنند. از نظر آنها کوهن با مبانی اندیشة حلقة وین موافق است و صرفاً برای حل پارهای از ناسازگاریها آن را بازسازی میکند. شواهد این ادعا را در پایان این نوشتار بررسی خواهیم کرد.
نقدهای نیچه به علم جدید
دوره 6، شماره 11، فروردین 1395، صفحه 53-79
روحالله کریمی
چکیده زمانی که سوت قطارها، زنگ تلفنها و روشنایی لامپها مجالی برای مردم قرن نوزدهم برای شک دربارۀ علم جدید و فواید فناورانه آن باقی نگذاشته بود، نیچه آن را به چالش کشید. او با نقد این تصور که جهان طبیعت بهگونهای تنظیم شده است که با «قواعد» یا «قوانین» علمی ما مطابقت داشته باشد، اصلیترین بنیان علم جدید را زیر سؤال برد. او همچنین با نقد اصل علیّت که برای فهم علمی جهان بسیار ضروری است، نقد خود را عمق بخشید. البته تفاوتهای مهم و ظریفی میان نقد وی از مفاهیم «قانون» و «علیت» در آثار دورۀ اولیه و میانی نیچه و آثار دورۀ نهاییاش وجود دارد. نیچه در لایههای ژرفتری از نقد خود تلاش میکند با کشف پیوندی عمیق میان علم و مابعدالطبیعه، افسانه از کار درآمدنِ «جهان حقیقی» را بیبنیان شدن کل بنای علم جدید جلوه دهد. از این رو، نیچه علم را نیهلیستی میداند و با مقایسۀ علم و الهیات، علم را والاترین صورتِ آرمان زهد و بهترین همدست آن معرفی میکند. البته باید توجه داشت که هدف نیچه نهایتاً نه کنارگذاشتنِ علم و خواستِ حقیقت بهعنوان رانۀ اصلی آن، بلکه تجدید بنای آن بر ستونِ ارزشهای نویی است که به زندگی آری گویند.
فلسفه مالی
دوره 10، شماره 19، خرداد 1399، صفحه 55-77
https://doi.org/10.30465/ps.2020.5215
مسلم پیمانی
چکیده در این مقاله، طرحی کلی از فلسفه مالی جستجو شده و به عنوان یکی از موضوعات قابل بحث در فلسفه علم مطرح و اهمیت آن تحلیل شد. در این راستا، برخی از مسائل قابل طرح در مالی از سه جنبه هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی بررسی شد که بر اساس آن، اولاً هم مالی و هم مقولات مطرح در آن، علیرغم ادعای واقعگرایی، با دو مسئله عینیت و تعمیم مواجه بوده و ثانیاً نظریات مالی رویکرد عمدتاً اثباتگرایانه و دارای روششناسی عموماً کارکردگرا هستند که این دو، محدودیتهای شناختی برای این شاخه علمی به همراه داشته است. همچنین اگرچه با ظهور مالی رفتاری، شواهدی از تغییر پارادایم و یک انقلاب علمی کوهنی در مالی دیده میشود ولی به دلیل عمر کوتاه آن، شاید تایید چنین امری کمی عجولانه باشد ولی روند توسعه نظریات مالی با دیدگاه برنامههای پژوهشی لاکاتوش همخوانی دارد. در نهایت به نقش اخلاق در مالی پرداخته شد که بر اساس آن توجه بیشتر به غایات در مالی ضروری است.
هوسرل و مسألهی هویات مشاهدهناپذیر در فیزیک
دوره 13، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 57-83
https://doi.org/10.30465/ps.2024.48181.1709
مصباح خندان، مرتضی نوری
چکیده هوسرل در بند ۴۰ تا ۵۲ رسالهی ایدههای۱ با اتّکا بر مبانی ایدهی پدیدهشناسی استعلایی، طرحوارهای از فلسفهی فیزیک خود ارائه میکند. رکن اصلی نظریهی او، بحث از چیستی و هستی هویات مشاهدهناپذیر و نظری در فیزیکِ ریاضیاتی است. او رأی خود را ضمن رد و نقض دو نظریهی کیفیات اولیه ـ ثانویه و رئالیسم انتقادی بسط میدهد و تلاش میکند الگویی جایگزین پیشنهاد دهد. در این مقاله، ابتدا با استناد بر متن ایدههای۱ به بازخوانی وجه آشکار و صریح نظریهی هوسرل دربارهی هویات مشاهدهناپذیر میپردازیم، سپس با پیشنهاد چارچوبی معرفتشناختی مبتنی بر پدیدهشناسی استعلایی، تلاش خواهیم کرد وجوه مبهم و مناقشهبرانگیز نظریهی هوسرل را تکمیل و بازسازی کنیم. در این راستا، استدلال خواهیم کرد که هویات نظری در فیزیک، شأنی «کلّی» دارند و به همین جهت ضرورت دارد بحث از ماهیت آنها با بهرهگیری از آموزهی «شهود مقولهای» انجام شود. در ادامه، ضمن توجه به دو نحوه تحقق کلّیها در نظر هوسرل (افلاطونی و کانتی)، با تأکید بر نقش یک دادگی خیالی اولیه در تکوین کلیها، هویات نظری را کلّی در معنای کانتی قلمداد خواهیم کرد و مزایا و محدودیتهای این تفسیر را مورد ارزیابی قرار خواهیم داد.
تصور، امکان مفهومی و معرفت وجهی؛ نقدی به مدل ایچیکاوا و جارویس برای کسب معرفت وجهی
دوره 7، شماره 14، اسفند 1396، صفحه 59-83
مسعود ضیاء علی نسب پور
چکیده در این مقاله مدل پیشنهادی ایچیکاوا و جارویس (2011) برای تبیین کسب معرفت وجهی (یا امکان کسب چنین معرفتی) با استفاده از تصور را بررسی کردهام. ایچیکاوا و جارویس پس از تعریفِ مفهوم «تصور منسجم» ادعا میکنند که با تصور منسجم، گرچه به امکان متافیزیکی نمیرسیم اما به نوع دیگری از امکان، یعنی امکان مفهومی دست مییابیم. ایشان در توضیح اینکه چه گزارهای ممکن مفهومی است از انگاره «استلزام مفهومی» استفاده میکنند: گزارهای ممکن مفهومی است که به لحاظِ مفهومی مستلزم یک گزاره نامعقول نباشد. نویسندگان نشان میدهند که امکان مفهومی با تصور منسجم هممصداق است -و بنابراین هرگاه بتوانیم تصور منسجم از گزارهای داشته باشیم، آن گزاره از نظر مفهومی ممکن است. ایچیکاوا و جارویس در مرحله بعد مدلی برای رابطه امور وجهی مفهومی و متافیزیکی پیشنهاد میکنند: اگر گزارة P به لحاظ مفهومی مستلزم صدق گزارهای در جهان واقع باشد که در واقع برقرار نیست، آنگاه گزارة P غیرممکن متافیزیکی است. در این مقاله پس از گزارش مدل پیشنهادی ایچیکاوا و جارویس نشان دادهام که مدلی که ایشان برای رابطة تصورپذیری و معرفت وجهی ارائه میکنند، در تبیین کسب معرفت وجهی (یا امکان کسب چنین معرفتی) با استفاده از تصور ناتوان است.
واقعیت فیزیکی در نظریة الکترومغناطیس کلاسیک
دوره 1، شماره 1، فروردین 1390، صفحه 61-74
محمود مختاری
چکیده در خصوص مفهوم میدان در نظریة الکترومغناطیس ـ همچون دیگر مفاهیم فیزیک ـ رویکردهای مختلفی وجود دارد که عملیاتگرایی و واقعگرایی از مطرحترین آنها هستند. در این مقاله ابتدا دیدگاههای تجربهگرایانة کارنپ و بریجمن مطرح میشود و سپس نگاه واقعگرایانة مارک لنگ براساس کتاب مقدمهای بر فلسفة فیزیک
(Lange, 2002) وی مورد بررسی قرار میگیرد. مارک لنگ در این کتاب به دو مسئلة اساسی میپردازد: «چرا کنش از راه دور یک مسئله است» و «چه دلایلی برای واقعی دانستن میدانها داریم؟» استدلال اصلی لنگ برای هردو مسئله، مبتنی بر فرض شهود موضعیت و ارضای این شهود است. وی فیزیک کلاسیک را در حل مسائل مربوط به وضعیت هستیشناختی انرژی، واقعیت میدان و موضعیت فضا ـ زمانی ناتوان میداند و معتقد است که همانا نظریة نسبیت اینشتین است که از عهدة این مسائل برمیآید.
در این مقاله از این ادعا دفاع میشود که مفهوم واقعیت میدان در حوزة کلاسیکی صرفاً مبتنی بر یک پسزمینه و باور متافیزیکی و هستیشناسانه است، بنابراین با دیدگاه عملیاتگرایی تعدیلشده در خصوص شناخت میدان قابل جمع است.
