علی پایا؛ علیرضا منصوری
دوره 8، شماره 16 ، پاییز و زمستان 1397، ، صفحه 131-158
چکیده
بین علم و تکنولوژی تمایز مفهومی مهمی وجود دارد، همچنین آنچهاز آن با عنوان ’علم کاربردی‘یاد میشود، از نظر معرفتشناختی مفهومی زائد است؛ این مقوله در ذیل مقوله تکنولوژی میگنجد. در مقالۀ حاضر دربارۀ زمینههای فلسفی خلط علم و تکنولوژی بحث میکنیم و توضیح میدهیم که یکی دانستن آن دو، نه تنها یک خطای معرفتشناسانه محسوب میشود، ...
بیشتر
بین علم و تکنولوژی تمایز مفهومی مهمی وجود دارد، همچنین آنچهاز آن با عنوان ’علم کاربردی‘یاد میشود، از نظر معرفتشناختی مفهومی زائد است؛ این مقوله در ذیل مقوله تکنولوژی میگنجد. در مقالۀ حاضر دربارۀ زمینههای فلسفی خلط علم و تکنولوژی بحث میکنیم و توضیح میدهیم که یکی دانستن آن دو، نه تنها یک خطای معرفتشناسانه محسوب میشود، بلکه نتایج و تبعات نامطلوب نظری و عملیعدیدهای نیز به بار میآورد که تأثیر خود را در کاوشهای معرفتی و نیز سیاستگذاریها در حوزه علم و تکنولوژی آشکار میسازد.
علیرضا منصوری
دوره 1، شماره 1 ، بهار و تابستان 1390، ، صفحه 137-160
چکیده
اندازهگیری در مکانیک کوانتوم یکی از وجوه افتراق اساسی آن با مکانیک کلاسیک است. در این مقاله مسئلۀ اندازهگیری، بهعنوان یک مسئلۀ مهم در مکانیک کوانتوم طرح شده است و ضمن تحلیل مبانی فلسفی آن، راهحلهایی که مدلهای مختلف نظری برای آن ارائه کردهاند بهاجمال بررسی، تحلیل و مقایسه شده است تا از رهگذر آن بهترین راهحل یا راهحلهای ...
بیشتر
اندازهگیری در مکانیک کوانتوم یکی از وجوه افتراق اساسی آن با مکانیک کلاسیک است. در این مقاله مسئلۀ اندازهگیری، بهعنوان یک مسئلۀ مهم در مکانیک کوانتوم طرح شده است و ضمن تحلیل مبانی فلسفی آن، راهحلهایی که مدلهای مختلف نظری برای آن ارائه کردهاند بهاجمال بررسی، تحلیل و مقایسه شده است تا از رهگذر آن بهترین راهحل یا راهحلهای ارائهشده انتخاب شود.
علیرضا منجمی
چکیده
در کتاب تولد کلینیک فوکو نشان میدهد این نه علوم طبیعی بلکه پزشکی بالینی بود که بنیان علوم انسانی را بنا نهاد. در انتهای کتاب تولد کلینیک او این مدعا را مطرح میکند که علوم انسانی بر بنیان پزشکی بالینی مدرن بنا شده است. او میگوید: اهمیت علم پزشکی در تأسیس علوم انسانی اهمیتی که صرفاً روششناختی نیست زیرا هستی انسان بهمنزلۀ ابژۀ ...
بیشتر
در کتاب تولد کلینیک فوکو نشان میدهد این نه علوم طبیعی بلکه پزشکی بالینی بود که بنیان علوم انسانی را بنا نهاد. در انتهای کتاب تولد کلینیک او این مدعا را مطرح میکند که علوم انسانی بر بنیان پزشکی بالینی مدرن بنا شده است. او میگوید: اهمیت علم پزشکی در تأسیس علوم انسانی اهمیتی که صرفاً روششناختی نیست زیرا هستی انسان بهمنزلۀ ابژۀ علم پوزیتیو تعریف یا تلقی میشود.» البته فوکو بیشتر از این مدعای خود را توضیح نمیدهد و به همین میزان بسنده میکند. در این مقاله تلاش خواهم کرد نشان دهم چگونه بر مبنای صورتبندی او از پزشکی بالینی میتوان از این مدعا دفاع کرد و این مدعا چه استلزاماتی برای علوم انسانی به همراه خواهد داشت. برای فهم و دریافت این مدعا باید تمهیداتی فراهم کرد. هر دو تمهید مبتنی بر آراء فیلسوفان پزشکی است تا صورتبندی دقیق و قابلفهمی از پزشکی بالینی موردنظر فوکو به دست داده شود. بدون این تمهیدات فهم مدعای فوکو دشوار خواهد بود چون به نظر میرسد او در کتاب تولد کلینیک بسیاری از این موارد را مسکوت گذاشته یا بدیهی فرض کرده است یا نادیده گرفته است و شارحاناش هم با سنت فلسفۀ پزشکی ناآشنا بودهاند. در ابتدا تلاش میکنم نشان دهم که پزشکی نوع متفاوتی از شیوۀ تفکر در مقایسۀ با علوم طبیعی است که اگر چنین نبود مدعای فوکو به تفسیری سطحی و پیشپاافتاده خلاصه میشد: پزشکی انسان را ابژۀ علم بدل کرد و پس از آن بود که با الهام از علوم طبیعی تأسیس علوم انسانی محقق شد که باور ناروایی است. این بخش بر اساس آراء لودویگ فلک تفاوتهای جدی تفکر پزشکی و علوم طبیعی تقریر خواهد شد. ساختار پزشکی بالینی و علوم مختلفی که در این حوزه وجود دارند را تعریف و تعامل آنها را نشان میدهم. در این بخش از آراء کاظم صادقزاده وام گرفته شده است. در بخش بعدی تلاش خواهم کرد بر مبنای تمهیدات صورت گرفته نشان دهم فوکو چگونه پزشکی بالینی مدرن و سیر تطورش را چگونه در قالب فضابخشیهای سهگانه صورتبندی کرده است. در فصل پایان نشان خواهم داد چگونه صورتبندی فوکو از پزشکی بالینی میتواند بنیان علوم انسانی قرار گیرد. بدین ترتیب به نظر میرسد این نوشتار تلاشی است برای پیوند زدن فلسفۀ پزشکی و فلسفۀ علوم انسانی با خوانشی جدید از کتاب «تولد کلینیک».
ابوتراب یغمائی
دوره 5، شماره 9 ، بهار و تابستان 1394، ، صفحه 143-161
چکیده
بر اساس دیدگاه تجربهگرایان منطقی، که به دیدگاه مورد قبول شهرت دارد، نظریة علمی مجموعهای از گزارههاست که در منطق مرتبة اول صورتبندی میشوند. مطابق با دیدگاه رقیب که با نام دیدگاه معنایی یا غیرگزارهای شناخته میشود، نظریة علمی مجموعهای از مدلهاست. در این مقاله سعی میشود نشان داده شود که دیدگاه مورد قبول نمیتواند الگوی ...
بیشتر
بر اساس دیدگاه تجربهگرایان منطقی، که به دیدگاه مورد قبول شهرت دارد، نظریة علمی مجموعهای از گزارههاست که در منطق مرتبة اول صورتبندی میشوند. مطابق با دیدگاه رقیب که با نام دیدگاه معنایی یا غیرگزارهای شناخته میشود، نظریة علمی مجموعهای از مدلهاست. در این مقاله سعی میشود نشان داده شود که دیدگاه مورد قبول نمیتواند الگوی قابل قبولی از تعین نیروهای تعمیمیافته در مکانیک کلاسیک ارائه کند. بر این اساس در قسمت دوم، از ناوردایی معادلات لاگرانژ و استلزامات آن بحث میشود. در آخر این بخش این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که ناوردایی معادلات لاگرانژ مستلزم این است که مقادیر فیزیکی همجنس همبُعد نباشند. در بخش سوم، آخرین نسخة دیدگاه مورد قبول معرفی میشود. سپس صوریسازی مکانیک لاگرانژی در این دیدگاه ارزیابی و مشاهده میشود که این دیدگاه نمیتواند مقادیر فیزیکی همجنس را به صورت یکسان متعین کند. در بخش آخر، دیدگاهِ معناییِ سوپیز ـ اسنید معرفی میشود و نسخة ساختاری مکانیک لاگرانژی مطرح خواهد شد. درنهایت نشان داده میشود که این دیدگاه میتواند مقادیر فیزیکی همجنس را به صورت یکسان متعین کند
فرزانه عامری
چکیده
جالینوس پزشک، فیلسوف و منطقدان یونانی از اثرگذارترین افراد در پزشکی یونان باستان بود و آثار او همچنین در جهان اسلام و اروپا، اساس آموزش و عمل پزشکی بود. جالینوس از آنجا که به پزشکی بقراط تسلط داشت و دارای روش در پزشکی بود، موردتوجه بود. آنچه جالینوس را از دیگر پزشکان متمایز مینمود تاکید بر روشمند بودن او است. در زمان او سه مکتب ...
بیشتر
جالینوس پزشک، فیلسوف و منطقدان یونانی از اثرگذارترین افراد در پزشکی یونان باستان بود و آثار او همچنین در جهان اسلام و اروپا، اساس آموزش و عمل پزشکی بود. جالینوس از آنجا که به پزشکی بقراط تسلط داشت و دارای روش در پزشکی بود، موردتوجه بود. آنچه جالینوس را از دیگر پزشکان متمایز مینمود تاکید بر روشمند بودن او است. در زمان او سه مکتب پزشکی مهم به امر طبابت مشغول بودند: اصحاب تجربه، قیاس و حیل. این سه گروه در کسب دانش پزشکی، تعلیم آن و تشخیص بیماری و درمان، اختلافنظرهایی با هم داشتند.مساله پژوهش حاضر شناخت مکتبهای پزشکی زمان جالینوس و پاسخگویی به این پرسش که تعامل جالینوس با این مکتبها چگونه بود و مکتب پزشکی جالینوس چه بود؟جالینوس از روش تلفیقی مبتنی بر عقل و تجربه برای کسب دانش طب و درمان استفاده مینمود. او معتقد بود برای شناخت دقیق حقایق میبایست از روشهای گوناگونی اعم از تجربه، آزمایش و تعقل و استدلال در کنار هم استفاده نمود.
اسفندیار غفاری نسب؛ علی اکبری؛ علی اصغر نظری
چکیده
ﻧﻮﺷﺘﻪی ﭘﻴﺶ رو ﺷﺮح و ارزیابی ﺑﺨﺸﻰ از اﻓﻜﺎر ﻳﻮرﮔﻦ ﻫﺎﺑﺮﻣﺎس، ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎس و ﻓﻴﻠﺴﻮف آﻟﻤﺎﻧﻰ، در ﺣﻴﻄﻪی ﻣﻌﺮفتشناسی اﺳﺖ که در متون فارسی به آن کمتر توجه شده است. یکی از اهداف پروژۀ تحقیقاتی او ﻧﺰدﻳﻚﻛﺮدن داﻧﺶ ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻰ یا زﻳﺴﺖﺟﻬﺎن بوده و هدف این نوشتار نیز ارائۀ شرحی نظاممند از این کوشش هابرماس و تقابلهای ...
بیشتر
ﻧﻮﺷﺘﻪی ﭘﻴﺶ رو ﺷﺮح و ارزیابی ﺑﺨﺸﻰ از اﻓﻜﺎر ﻳﻮرﮔﻦ ﻫﺎﺑﺮﻣﺎس، ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎس و ﻓﻴﻠﺴﻮف آﻟﻤﺎﻧﻰ، در ﺣﻴﻄﻪی ﻣﻌﺮفتشناسی اﺳﺖ که در متون فارسی به آن کمتر توجه شده است. یکی از اهداف پروژۀ تحقیقاتی او ﻧﺰدﻳﻚﻛﺮدن داﻧﺶ ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻰ یا زﻳﺴﺖﺟﻬﺎن بوده و هدف این نوشتار نیز ارائۀ شرحی نظاممند از این کوشش هابرماس و تقابلهای فکری وی با دیگر نحلههای فلسفی-اجتماعی است. «علائق شبهاستعلایی» یکی از مفاهیم کلیدی است که در این فرایند نقشی حیاتی دارد و دانش را از ساحت سوژۀ استعلایی به ساحت فرآیند تاریخی که از نیازهای عملی برخواسته مرتبط میکند. به همین جهت، این نوشتار ﺑﻪ دﻧﺒﺎل روﺷﻦ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻣﻌﻨﺎ، کارکرد و رﻳﺸﻪﻫﺎی این مفهوم ﺑﻮده است. از این حیث، در ﺑﻴﻦ آﺛﺎر او دو ﻛﺘﺎب از ﺟﺎﻳﮕﺎه ﻣﺮﻛﺰی ﺑﺮﺧﻮردار ﻫﺴﺘﻨﺪ: داﻧﺶ و ﻋﻼﺋﻖ اﻧﺴﺎﻧﻰ و ﻧﻈﺮﻳﻪی ﻛﻨﺶ ارﺗﺒﺎﻃﻰ. یافتهها نشان میدهند که: 1-ﭘﺮﺳﺶﻫﺎﻳﻰ که ﻫﺎﺑﺮﻣﺎس در این کتاب در ﺻﺪد ﭘﺎﺳﺦﮔﻮﻳﻰ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ اﺳﺖ در واقع ﭘﺮﺳﺶﻫﺎی ﻛﺎنت ﻫﺴﺘﻨﺪ: «شرایط عام امکان شناخت». 2-علائق شبهاستعلایی ریشه در زیست انسانی دارد که تحول اساسی در نظریههای انتقادی است. 3- معرفتشناسی هابرماس درصدد احیای ارزشهای روشنگری و رهایی از سلطه است. 4- هابرماس از طریق صورتبندی علائق شناختی با سایر نحلههای فکری وارد مناظره میشود ( فرا رفتن از مکتب فرانکفورت، نقد پستمدرنیسم و دیگر نحلههای فلسفی).
محمد مهدی صدر فراتی؛ غلامحسین مقدم حیدری
دوره 4، شماره 7 ، بهار و تابستان 1393، ، صفحه 157-165
چکیده
آلن فرانکلین[i] فیزیکدان و فیلسوف معاصری است که دربارة آزمایشهای فیزیکی و برساختگرایی اجتماعی موضعهایی نسبتاً افراطی در پیش گرفته است. او با ارائة مدلی که ما آن را عقلانیت عملگرایانه میخوانیم قصد توجیه منطق علمی و امکان وقوع آزمایشهای فیصلهبخش را دارد. او میخواهد تز «احتمال وقوع» که یکی از اصول اساسی و مهم برساختگرایی ...
بیشتر
آلن فرانکلین[i] فیزیکدان و فیلسوف معاصری است که دربارة آزمایشهای فیزیکی و برساختگرایی اجتماعی موضعهایی نسبتاً افراطی در پیش گرفته است. او با ارائة مدلی که ما آن را عقلانیت عملگرایانه میخوانیم قصد توجیه منطق علمی و امکان وقوع آزمایشهای فیصلهبخش را دارد. او میخواهد تز «احتمال وقوع» که یکی از اصول اساسی و مهم برساختگرایی اجتماعی است را زیر سؤال ببرد. گرچه او از ارائة یک عقلانیت منحصر به فرد سر باز میزند، این فقره در آثار او بهوضوح به چشم میخورد. ما در این مقاله با توضیح جایگاه سخنان او، قدرت نفوذ آن در نظریات معاصر برساختگرایی را بررسی خواهیم کرد. .
نواب مقربی
دوره 1، شماره 2 ، پاییز و زمستان 1390، ، صفحه 163-180
چکیده
جامعهشناسی علم بهمنزلۀ حوزهای جدا، جدی، و نیرومند از شناخت بشری تا دهة 1970 حضور پررنگی در مناقشههای فیلسوفان نداشت. ولی از حدود اوایل آن دهه، بسیاری از فیلسوفان بهگونهای فزاینده به این حوزه از شناخت بشری روی آوردند. این حوزه از آن زمان تاکنون پیشرفت بزرگی کرده است و دگرگونیهای مهمی را پشت ...
بیشتر
جامعهشناسی علم بهمنزلۀ حوزهای جدا، جدی، و نیرومند از شناخت بشری تا دهة 1970 حضور پررنگی در مناقشههای فیلسوفان نداشت. ولی از حدود اوایل آن دهه، بسیاری از فیلسوفان بهگونهای فزاینده به این حوزه از شناخت بشری روی آوردند. این حوزه از آن زمان تاکنون پیشرفت بزرگی کرده است و دگرگونیهای مهمی را پشت سر گذاشته است. در مقالة حاضر نیز، با تمرکز بر جامعهشناسی علم، سعی میشود مؤلفههای اصلی و عناصر سازندة آن و نمایندگان و آثار عمدة آن در سدههای اخیر بازنمایانده شود. جامعهشناسی علم حوزهای است که دادوستد استواری را با فلسفه آغاز کرده است. پارهای از مسائلی که در جامعهشناسی علم مطرح شدهاند، در تاریخ علم نیز مطرح بودهاند، ولی جامعهشناسی علم، یا بهعبارت دقیقتر جامعهشناسیِ شناخت بشری، مدعی جانشینی، یا رشتة جانشین فلسفة علم است. مدعای اصلی در مقالة حاضر این است که آنچه موجب بروز رویدادهای علمی میشود، آنچه موجب میشود مردم نظریهای را بهجای نظریهای دیگر باور کنند کنش و واکنش نیروهای اجتماعی است. علم کنشی اجتماعی است و در هیچ دورهای متکی به دستاوردهای فردی دانشمندان نبوده و نیست. دانشمندان بهشکلی جدا و منفرد کار نمیکنند که باعث پیدایش دورههای جدیدی در علم شوند، بلکه خود محصول مناقشهها، رفع اختلافها، سلسلهمراتبها، نابرابریهای قدرت، و عاملهای اجتماعی دیگرند. تردیدی نیست که تأکید بر جنبههای اجتماعی علم و نادیدهگرفتن تأثیر ساختار واقعی جهان، پیامدهای افراطی بسیاری دارد. هدف مقالة حاضر فقط تقریر مباحث عمده در جامعهشناسی علم است ولی نقد و بررسی آن، مجال دیگری میطلبد.
وحید گرامی؛ محسن جاهد؛ محمود رسولی
چکیده
دو رویکرد اصلی در معرفتشناسی تکاملی وجود دارد: رویکرد تمثیلی یا اسپنسری، رویکرد تحتاللفظی یا داروینی. در رویکرد نخست تلاش برای نشان دادن این است که فرایند رشد فرهنگ و علم، شبیه به فرایند اصلی رشد جانداران در زیستشناسی و بر اساس انتخاب طبیعی است، در حالی که در رویکرد دوم تلاش برای نشان دادن این است که نه تنها رشد و تکامل فیزیکی ...
بیشتر
دو رویکرد اصلی در معرفتشناسی تکاملی وجود دارد: رویکرد تمثیلی یا اسپنسری، رویکرد تحتاللفظی یا داروینی. در رویکرد نخست تلاش برای نشان دادن این است که فرایند رشد فرهنگ و علم، شبیه به فرایند اصلی رشد جانداران در زیستشناسی و بر اساس انتخاب طبیعی است، در حالی که در رویکرد دوم تلاش برای نشان دادن این است که نه تنها رشد و تکامل فیزیکی حیوانات و انسانها، محصول و نتیجه انتخاب طبیعی است، بلکه رشد ساختارهای ذهنی آنها نیز محصولِ انتخاب طبیعی است. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که آیا مدعا و استدلال های روس در رد رویکرد تمثیلی از قوّت کافی برخوردار است یا نه. اندیشمندان زیادی از این رویکرد حمایت کردهاند، از جمله کارل پوپر، توماس کوهن، استفن تولمین، دونالد کمبل و دیوید هال. روس بر این باور است که اگرچه میان رشد موجودات زنده و رشد معرفت بشری شباهتهایی وجود دارد، لکن تفاوتهای قابل توجهی در پیشرفت و روند تصادفی میان آنها نیز وجود دارد که باعث میشود این رویکرد با شکست روبرو شود. ما در این نوشتار با مدعای روس مبنی بر ناکارآمد بودن معرفتشناسی تمثیلی موافقیم، اما بر این باوریم که استدلالهای وی در نفی دیدگاه پارهای از معتقدان به معرفتشناسی تمثیلی همچون کوهن و کمبل از قوت کافی برخوردار نیست.
مهدی همازاده ابیانه
دوره 8، شماره 16 ، پاییز و زمستان 1397، ، صفحه 159-173
چکیده
این مقاله به بررسی کارآمدی تئوری بازنمودگرایانه مایکل تای در پاسخ به یکی از مهمترین اشکالات میپردازد: آزمون فکری زمین معکوس که نظریه تای در باب تجربه پدیداری را به چالش میکشد. او اما دو پاسخ در برابر این اشکال مطرح کرده که مقاله پیش رو، هر دو پاسخ را به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار داده است.بنا به استدلالات نویسنده مقاله، پاسخ ...
بیشتر
این مقاله به بررسی کارآمدی تئوری بازنمودگرایانه مایکل تای در پاسخ به یکی از مهمترین اشکالات میپردازد: آزمون فکری زمین معکوس که نظریه تای در باب تجربه پدیداری را به چالش میکشد. او اما دو پاسخ در برابر این اشکال مطرح کرده که مقاله پیش رو، هر دو پاسخ را به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار داده است.بنا به استدلالات نویسنده مقاله، پاسخ اوّلیه تای به آزمون زمین معکوس– با وجود توانمندی در برابر برخی اعتراضات و صرفنظر از برخی لازمههای عجیبی که دارد – اما با اشکالی مهم مواجه است که در نهایت، خود تای نیز آن را میپذیرد. همچنین پاسخ دوم و نهایی تای با یک مثال خلاف واقع در باب طیف معکوس (که نویسنده مقاله مطرح میکند)، به چالش کشیده و نقد میشود.در نهایت مقاله به این جمعبندی میرسد که تلاش مایکل تای برای نجات تئوری بازنمودگرایانه برونگرا در برابر اشکال زمین معکوس، نتیجه نداده و به نظر میرسد این نظریه همچنان باید در پی پاسخی برای رهایی از اشکال مذکور باشد.
سید علی کلانتری؛ روح الله ابراهیم پور اصفهانی
چکیده
جملات موری جملاتی مانند "P اما من باور ندارم که P" و "P اما من باور دارم که ~P" هستند که علیرغم ممکن الصدق بودن محتوای آنها اظهار یا باور به آنها با نوعی پوچی (absurdity) همراه است. بر اساس برخی از خوانشهای نظریههای مرتبه بالاتر آگاهی مانند نظریههای فکر مرتبه بالاتر (HOT)، ادعا میشود باورآگاهانه نسبت به جملات موری ممکن نیست به این معنا که ...
بیشتر
جملات موری جملاتی مانند "P اما من باور ندارم که P" و "P اما من باور دارم که ~P" هستند که علیرغم ممکن الصدق بودن محتوای آنها اظهار یا باور به آنها با نوعی پوچی (absurdity) همراه است. بر اساس برخی از خوانشهای نظریههای مرتبه بالاتر آگاهی مانند نظریههای فکر مرتبه بالاتر (HOT)، ادعا میشود باورآگاهانه نسبت به جملات موری ممکن نیست به این معنا که شخص با باورِ آگاهانه آنها در مجموعه باورهای خود دچار عدم عقلانیت خواهد شد. در این مقاله ابتدا به معرفی نظریههای مرتبه بالاتر آگاهی و نحوه کاربست آنها در تبیین پوچی اظهار و باور جملات موری پرداخته و سپس استدلال میکنیم که رویکردهای مبتنی بر نظریههای مرتبه بالاتر آگاهی در مورد پارادوکس مور بر مبنای چهار نقد قادر به ارائه تبیین قابل قبولی برای پوچی جملات موری نیستند.
نرجس فتحعلیان؛ علیرضا منصوری
چکیده
بر اساس تجربه ی روزمره و فهم متعارف به نظر میرسد تفاوتی بین گذشته و آینده وجود دارد که آن را «پیکان زمان» مینامیم. تبیینهای متفاوتی برای پیکان زمان ارایه شده که یکی از آن ها پیکان ترمودینامیکی است. اما قوانین بنیادی فیزیک، به ویژه قوانین نیوتن و مکانیک آماری–که انتظار می رود تبیین گر قوانین پدیدارشناختیِ ترمودینامیک باشند- ...
بیشتر
بر اساس تجربه ی روزمره و فهم متعارف به نظر میرسد تفاوتی بین گذشته و آینده وجود دارد که آن را «پیکان زمان» مینامیم. تبیینهای متفاوتی برای پیکان زمان ارایه شده که یکی از آن ها پیکان ترمودینامیکی است. اما قوانین بنیادی فیزیک، به ویژه قوانین نیوتن و مکانیک آماری–که انتظار می رود تبیین گر قوانین پدیدارشناختیِ ترمودینامیک باشند- عدم تقارنی را نشان نمیدهند. بولتزمن کوشید عدم تقارن ترمودینامیکی را با پیشنهاد «فرضیهی گذشته» برای کیهان اولیه توضیح دهد. طبق این فرضیه کیهان اولیه در شرایط اولیه ی بسیار خاصی بوده است. اما این پیشنهاد با نقدهای بسیاری روبرو شد. در مقاله ی حاضر ضمن بیان ابعاد فلسفی و بنیادی مساله ی «پیکان زمان» در ارتباط با نظریۀ «فرضیۀ گذشته» استدلال میکنیم با فرض بنیادی بودن «پیکان زمان»، فرضیه ی گذشته به تنهایی برای تبیین آن کفایت نمیکند و نیاز به تبیین بنیادیتری وجود داردکه ممکن است نگرش ما را نسبت به ساختار فضا-زمان عوض کند.
مهدی معین زاده
چکیده
نیمه دوم قرن نوزدهم و دهههای آغازین قرن بیستم دوران شکوفائی علوم ریاضی- طبیعی در آلمان است. کیرشهف ، هلمهولتز ، ککوله ، فیشر ،هابر ، ریمان پلانک ، اینشتین ، شرودینگر و ... صرفا تعدادی از شهیرترین دانشمندان این دوره در آلمان هستند. با وجود پیشتازی آلمان در این دوره از سایر کشورهای اروپائی ( خاصه انگلستان و فرانسه) در عرصه علوم ریاضی- ...
بیشتر
نیمه دوم قرن نوزدهم و دهههای آغازین قرن بیستم دوران شکوفائی علوم ریاضی- طبیعی در آلمان است. کیرشهف ، هلمهولتز ، ککوله ، فیشر ،هابر ، ریمان پلانک ، اینشتین ، شرودینگر و ... صرفا تعدادی از شهیرترین دانشمندان این دوره در آلمان هستند. با وجود پیشتازی آلمان در این دوره از سایر کشورهای اروپائی ( خاصه انگلستان و فرانسه) در عرصه علوم ریاضی- طبیعی (Hofstetter,2001:56) ، یاسپرس در همان سالهای اوج شکوفائی فیزیک در المان اظهار میدارد که Wissenschaft ( معادل آلمانی واژه Science) امریست ناظر بر یک کل لایتجزا و فردی که دارای wissenschaft است در عین حال فردی فلسفی ، فرهیخته و آشنا با فرهنگ وتمدن و ارزشهای فرهنگی نیز هست(Jaspers quoted in Ringer,1969: 10) . ویندلباند – فیلسوف شهیر نئوکانتی همین دوره – نیز ضمن اشاره به توسع مفهوم wissenshaft نسبت به science ، اعلام میدارد که این دو فرق فارقی با یکدیگر دارند چرا که " wissenshaftبنا بر ماهیت خود در کنش گرانش نوعی فهم ناظر بر ربط و نسبت دانشرشته تخصصی خود آنها با تمامیت بدنه معرفت و کلیت فرهنگ (Bildung= Kultur) بوجود میآورد. بدین ترتیب Wissenschaft بر خلاف Science متفطن تعلق خود به کلیت فرهنگ است، کلیتی که هنر، ادبیات، تاریخ، عرف، ذوق، اخلاق، دین و ... پاره های دیگر آن هستند" Windelband quoted in Ibid:103)) .مدعای اصلی این مقاله انست که تفاوت قلمرو science , Wissenschaft در درک خاص زیستجهان آلمانی از مفهوم تاریخیت و مفهوم فرهنگ ( بیلدونگ) که هر دو میراث تفکر رمانتیک اواخر قرن هجده و اوائل قرن نوزده هستند، بنیاددارد. این میراث البته از جهات مهمی در تغایر با سنت دکارتی – که از ان عموما بعنوان بنیاد علم بطور اخص و جهان مدرن بطور اعم یاد میشود- قرار میگیرد.
رضا نیرومند؛ حمید فدیشه ای؛ الهام محمدزاده
چکیده
چکیده پیشرفت شگرف بشر در تولید و ذخیرهسازی انبوه دادهها و نیز استفاده از آنها در ساختن ماشین استنتاجگر، امروزه در قالب یک فناوری پیشرفته به نام «یادگیری عمیق ماشینی» ظهور یافته است. این فناوری با الهام از اتصالات موجود در ساختار مغز جانداران طراحی شده و از شبکههای عصبی مصنوعی عمیق قدرت میگیرد. توانایی آن در استنتاج ...
بیشتر
چکیده پیشرفت شگرف بشر در تولید و ذخیرهسازی انبوه دادهها و نیز استفاده از آنها در ساختن ماشین استنتاجگر، امروزه در قالب یک فناوری پیشرفته به نام «یادگیری عمیق ماشینی» ظهور یافته است. این فناوری با الهام از اتصالات موجود در ساختار مغز جانداران طراحی شده و از شبکههای عصبی مصنوعی عمیق قدرت میگیرد. توانایی آن در استنتاج خبرهگونه در زمینههای مختلف و یا تولید آثار مشابه افراد زبردست، با وجود مزایای بسیار، انسان امروز را با چالشهای مختلفی رو در رو میسازد. این نوشتار تلاش میکند با رویکرد نظاممند عقلی- فلسفی به تحلیل و معرفی چالشهای اخلاقی یادگیری عمیق ماشینی و ارائه رهیافت مناسب در قبال هر یک از این چالشها بپردازد. اگرچه یادگیری عمیق ماشینی چالشهای قابل توجهی بر سر راه انسان قرار داده، با آگاهی و چاره اندیشی نسبت به آنها، میتوان در عین بهره بردن از مزایای چشمگیر این فناوری، ارزشهای انسانی را نیز آگاهانه محافظت نمود. واژگان کلیدی یادگیری ماشین، یادگیری عمیق، شبکههای عصبی مصنوعی، اخلاق اطلاعات، چالش فلسفی.
هادی قهار
چکیده
یگانهانگاری راسلی، عنوان یکی از جدیدترین نظریههای فلسفه ذهن است. این نظریه مدعی غلبه بر مشکلات نظریههای فیزیکیانگار و دوگانهانگار است. به طور خاص مشکل عمده فیزیکیانگاری، تبیین آگاهی پدیداری است. یکی از مهمترین استدلالهای موجود علیه فیزیکیانگاری استدلال زامبی یا استدلال تصورپذیری است. یگانهانگاری راسلی ...
بیشتر
یگانهانگاری راسلی، عنوان یکی از جدیدترین نظریههای فلسفه ذهن است. این نظریه مدعی غلبه بر مشکلات نظریههای فیزیکیانگار و دوگانهانگار است. به طور خاص مشکل عمده فیزیکیانگاری، تبیین آگاهی پدیداری است. یکی از مهمترین استدلالهای موجود علیه فیزیکیانگاری استدلال زامبی یا استدلال تصورپذیری است. یگانهانگاری راسلی بر اساس یک فهم هستیشناسانه متفاوت از عالم، مدعی است ویژگیهای درونی (ذاتی) اشیاء فیزیکی که تاکنون مورد غفلت نظریههای فیزیکی واقع شدهاند، منشاء ظهور آگاهی پدیداری است. بر این اساس، یگانهانگاری راسلی مدعی ارائه تبیینی مناسب از آگاهی پدیداری است که با عالم فیزیکی، یکپارچه است. در این مقاله، پس از تقریر دو نظریه فیزیکیانگاری و یگانهانگاری راسلی، نسبت آن دو تااندازهای روشن میشود و نشان داده میشود که تبیینهای فعلی نظریه یگانهانگاری راسلی برای مرزبندی آن با فیزیکیانگاری کافی نیست. همچنین بیان خواهد شد که استدلال تصورپذیری که علیه فیزیکیانگاری طرح شده است علیه یگانهانگاری راسلی (اگر آن را فیزیکیانگار قلمداد کنیم) کار نمیکند.
هما یزدانی؛ علی پایا؛ لطف الله نبوی
چکیده
چکیده در مقالۀ حاضر با اتخاذ سنت کالونیسم و معرفتشناسی اصلاحشده، ادعای مانعیت گناهان انسانی از فعلیت صحیح عقل و عاملیت فیض الهی در تقویت قوای شناختی را بررسی میکنیم. شاید پیش از این و ذیل بحثِ نقش عوامل غیرمعرفتی در شکلگیری معرفت، به تأثیر شناختی گناه نیز پرداخته شده باشد. اما اختصاص این موضوع به رشد معرفت علمی، تا آنجا که ...
بیشتر
چکیده در مقالۀ حاضر با اتخاذ سنت کالونیسم و معرفتشناسی اصلاحشده، ادعای مانعیت گناهان انسانی از فعلیت صحیح عقل و عاملیت فیض الهی در تقویت قوای شناختی را بررسی میکنیم. شاید پیش از این و ذیل بحثِ نقش عوامل غیرمعرفتی در شکلگیری معرفت، به تأثیر شناختی گناه نیز پرداخته شده باشد. اما اختصاص این موضوع به رشد معرفت علمی، تا آنجا که مورد اطلاع است، تازگی دارد. این بررسی در بستر پروژۀ استفان مورونی، دینپژوه معاصر آمریکایی، پیش خواهد رفت. او میکوشد با مرور نقادانۀ آراء متألهان برجستۀ مسیحی، مدلی را برای این تأثیر ترسیم کند. در نهایت نشان خواهیم داد که از منظر عقلانیت نقاد، محصول مورونی با کوشش او برای تبیین اثر گناه بر علوم طبیعی همخوانی ندارد. زیرا آنچه به عنوان معرفت علمی مسیحی معرفی کرده غالباً از جنس آگاهی فناورانه است نه علم، و این عالِم است که تحتتأثیر گناه قرار میگیرد نه مدعای علمی او.
هادی منتظری مقدم
چکیده
جامعه علمی، مانند هر اجتماع دیگری، متشکل از ساختار های اجتماعی مربوط به خود است که برای شناختن آن می بایست، به شناختن موضوعاتی مثل سیر تکامل تاریخی آن، ساختار علم و... همت گماشت. در همین رابطه، مطلبی که از اهمیت ویژه ای برخوردار است مساله هنجار ها در علم –مجموعه ای از ارزش های بنیادین حاکم بر جامعه های علمی_ است. هنجار ها در علم از آن ...
بیشتر
جامعه علمی، مانند هر اجتماع دیگری، متشکل از ساختار های اجتماعی مربوط به خود است که برای شناختن آن می بایست، به شناختن موضوعاتی مثل سیر تکامل تاریخی آن، ساختار علم و... همت گماشت. در همین رابطه، مطلبی که از اهمیت ویژه ای برخوردار است مساله هنجار ها در علم –مجموعه ای از ارزش های بنیادین حاکم بر جامعه های علمی_ است. هنجار ها در علم از آن جهت مهم هستند که به عقیده برخی ساختار رفتار در جامعه علمی را توصیف می کنند. نسبت به مساله هنجار ها در علم، رویکرد های متفاوتی وجود دارد. دو نظریۀ مهم در این بین عبارتاند از دو نظریهای که کارل پوپر و دیوید بلور به آنها پرداختهاند: الف) هنجارها در علم حاصل توافقی اجتماعیاند. (بلور، 1991) و ب) هنجارها در علم اموری انتزاعی و افلاطونی هستند. (پوپر، 1972) در این نوشتار قصد دارم علاوهبر شرحی کلی بر نظریات پوپر و بلور، انتقاداتی که از سوی مدافعین پوپر بر بلور وارد شده است را بررسی نمایم.
مهدی کفائی؛ الهه دویران؛ مصطفی تقوی
چکیده
جامعه خاستگاه فناوری و توسعه آن است. از سوی دیگر فناوری نیز به نوبه خود آثار اجتماعی مخصوص به خود را دارد. در حالت کلی، رابطه جامعه و فناوری دوسویه است. آگاهی از این رابطه دوسویه برای طراحی مهندسی لازم است ولی توجه لازم نسبت به این امر در متون درسی و روال های آموزشی چندان مشاهده نمی شود. در این مقاله با موردکاوی تاریخی ماشینتحریر، رابطه ...
بیشتر
جامعه خاستگاه فناوری و توسعه آن است. از سوی دیگر فناوری نیز به نوبه خود آثار اجتماعی مخصوص به خود را دارد. در حالت کلی، رابطه جامعه و فناوری دوسویه است. آگاهی از این رابطه دوسویه برای طراحی مهندسی لازم است ولی توجه لازم نسبت به این امر در متون درسی و روال های آموزشی چندان مشاهده نمی شود. در این مقاله با موردکاوی تاریخی ماشینتحریر، رابطه دوسویه جامعه و فناوری به صورت انضمامی ترسیم شده است. گاه یک عامل (جامعه یا فناوری) در عامل دیگر تأثیر می گذارد و آن را تغییر می دهد و سپس خود از تغییر ایجاد شده متأثر می گردد. همچنین تأثیرات، منحصر به ایجاد تغییر نیستند و یک عامل می تواند از بروز تغییرات در عامل دیگر جلوگیری به عمل آورد. بعلاوه مشاهده می شود در مسیر همساختگی عامل ها، عقلانیت تنها معیار توسعه فناوری و توجیه کننده پدیده ها نیست. به طور مثال، گاه تکنولوژی در مسیر بهینه شدن قرار می گیرد، اما عوامل اجتماعی باعث توقف یا تغییر مسیر آن میشوند.
علیرضا منجمی؛ حمیدرضا نمازی
چکیده
«علومانسانی پزشکی» در وهلۀ اول عبارتی نامأنوس به نظر میرسد. اینکه چگونه دو حوزۀ مجزا و متمایزِ معرفتی، همنشین شدهاند، به وضعیت پروبلماتیک پزشکی اشاره دارد. در بخش ابتدایی مقاله به تحلیل علومانسانی پزشکی بر اساس روش مطالعات مناقشههای این حوزه خواهیم پرداخت و در بخش دوم، حوزۀ انتقادی مطالعات فراپزشکی را به عنوان بدیل ...
بیشتر
«علومانسانی پزشکی» در وهلۀ اول عبارتی نامأنوس به نظر میرسد. اینکه چگونه دو حوزۀ مجزا و متمایزِ معرفتی، همنشین شدهاند، به وضعیت پروبلماتیک پزشکی اشاره دارد. در بخش ابتدایی مقاله به تحلیل علومانسانی پزشکی بر اساس روش مطالعات مناقشههای این حوزه خواهیم پرداخت و در بخش دوم، حوزۀ انتقادی مطالعات فراپزشکی را به عنوان بدیل علوم انسانی پزشکی پیشنهاد خواهیم داد. جریان معاصر علوم انسانی پزشکی با نقد پزشکی مدرن از اواخر دهۀ شصت و اوایل دهۀ هفتاد میلادی آغاز شد که دغدغه اش، گسترش روزافزون علوم زیستپزشکی و انسانزدایی پزشکی بود. پیشگامان این حوزه ، راهحل را در این یافتند که پیوند علوم انسانی با حوزۀ پزشکی میتواند گرهگشا باشد. علومانسـانی پزشکی، با بازنگری در برنامههای آموزشی بسیاری از دانشکدههای پزشـکی آمریکای شمالی و اروپا پا گرفت و بهتدریج به پژوهشهای بالینی و طبابت نیز تسری یافت. با مرور و تحلیل دقیق پژوهشها و ادبیات علومانسانی پزشکی پنج مناقشه اصلی شناسایی شدند: تعابیر و تعاریف گسترده و مختلف، رشته – حوزه، چندرشتگی - میانرشتگی، علوم انسانی پزشکی - علوم انسانی سلامت، علوم انسانی کلاسیک - علوم انسانی انتقادی و علوم انسانی پزشکی - فلسفه پزشکی. در تحلیل نهایی در لایه زیربنا دو عنصر را میتوان از هم بازشناخت: یکی دوگانهها و دیگری رانهها یا فرآیندها. دوگانهها را میتوان ذیل چند گروه کلیتر دستهبندی کرد: روششناختی، علمشناختی، هستیشناختی و پراکسیولوژیک. در مورد رانهها یا فرآیندها میتوان به طبیسازی، بوروکراتیزاسیون، تکنیکیسازی، اخلاقیسازی، علمیسازی تخصصیسازی و نیز فردیسازی اشاره کرد. اما همان طور که در تحلیل نهایی اشاره کردهایم، رویکرد انتقادی توفیق چندانی نیافته است. در بخش دوم مقاله به دو پرسش پرداخته ایم. پرسش نخست آنکه رویکرد انتقادی قابل دفاع در علومانسانی پزشکی/سلامت چه مقوماتی دارد و پرسش دیگر اینکه مطالعات فراپزشکی که به عنوان بدیلی برای علومانسانی پزشکی/سلامت پیشنهاد شده است، چه معنا و مقوماتی دارد. پزشکی و علوم انسانی (علوم اجتماعی مدرن) از یک سنخ هستند و به همین دلیل جامعهشناسی، روانشناسی و انسانشناسی نمیتوانند هدف علوم انسانی پزشکی یعنی انسانی کردن پزشکی را برآورده کنند. از این رو نظریۀ انتقادیای باید مورد توجه قرار بگیرد که همزمان علوماجتماعی و پزشکی را نقد کند؛ همچون فوکو، گادامر و هابرماس . «مطالعات انتقادی فراپزشکی» همچون چتری فرارشتهای، باید متکفل توجه به پرسشهای بنیادین پزشکی شود ، جریانی انتقادی میان رشتههای علوم انسانی سلامت برقرار و هم چنین مواجهه انتقادی به غایت و هدف طبابت و پزشکی را تقویت کند
محمود مژده خشکنودهانی؛ رضا ندرلو؛ رضا عزیزی نژاد
چکیده
تلفیق تکاملی گسترشیافته نظریهای است که پیشنهاد میدهد برای ارائهی تبیین در مورد یافتههای جدید در زیستشناسی تکاملی و نیز افزایش قدرت تبیینی برای یافتههای موجود، چارچوبهای مفهومی تلفیق تکاملی نیاز به بازنگری دارند. این بازنگری، گسترش در چارچوبهای مفهومی تلفیق تکاملی را به دنبال داشته و چارچوب مفهومی مبتنی بر تکامل ژنمحوری ...
بیشتر
تلفیق تکاملی گسترشیافته نظریهای است که پیشنهاد میدهد برای ارائهی تبیین در مورد یافتههای جدید در زیستشناسی تکاملی و نیز افزایش قدرت تبیینی برای یافتههای موجود، چارچوبهای مفهومی تلفیق تکاملی نیاز به بازنگری دارند. این بازنگری، گسترش در چارچوبهای مفهومی تلفیق تکاملی را به دنبال داشته و چارچوب مفهومی مبتنی بر تکامل ژنمحوری بایستی به چارچوبی تکوینمحور گسترش یابد؛ اما حامیان تلفیق تکاملی دهههای 30 و 40 این نظریه را بینیاز از هرگونه بازنگری دانسته و درخواست برای هرگونه گسترشی در چارچوبهای مفهومی آن را رد میکنند. هر دو نظریهی تلفیقی فعلی و گسترشیافته از استعارههایی برای بیان منظور خود بهره میبرند ازجمله استعارههای موسیقی حیات و ژن خودخواه که به ترتیب دو چارچوب مفهومی گسترشیافته و تلفیق فعلی را نمایندگی میکنند. از سویی دیگر خوانش بدنمند از استعاره استعمال استعارهها را در نظریات علمی به حوزهی اندیشهی دانشمند و چارچوب مفهومی حاکم بر ذهن او مربوط میداند. بر این اساس میتوان استدلالی به سود طرفداران گسترش در تلفیق تکاملی اقامه کرد.
هادی صمدی؛ احمدرضا مرادیان
چکیده
در تبیین تکامل فرهنگی نظریههای متنوع و رقیبی ارائه شده است. میمتیک یکی از معروف ترین آنهاست. دعوی مقالهی حاضر آن است که هرکدام از نظریههای ارائه شده مدلهایی هستند که درجهت بازنمایی بخشهایی از فرهنگ و درجهت قابل فهم کردن آن بخشها با توسل به تمثیلهایی ارائه شدهاند. که میمتیک یکی از آنهاست. ازآنجا که اولاً هر مدلی از جمله ...
بیشتر
در تبیین تکامل فرهنگی نظریههای متنوع و رقیبی ارائه شده است. میمتیک یکی از معروف ترین آنهاست. دعوی مقالهی حاضر آن است که هرکدام از نظریههای ارائه شده مدلهایی هستند که درجهت بازنمایی بخشهایی از فرهنگ و درجهت قابل فهم کردن آن بخشها با توسل به تمثیلهایی ارائه شدهاند. که میمتیک یکی از آنهاست. ازآنجا که اولاً هر مدلی از جمله میمتیک با انتزاع ((abstraction و آرمانیسازی (idealization) ساخته میشود، و ثانیاً مدل ها لزوماً گزاره ای نیستند، بنابراین نباید انتظار صدق از چنین نظریههایی داشت. زیرا اولاً آرمانیسازی با فاصله گرفتن از واقعیت همراه است و ثانیاً تنها گزارهها هستند که حاملان صدقاند و بنا بر تعریف گزاره و صدق، مدلهای غیرگزارهای صادق نیستند. در مقاله، به عنوان مطالعهی موردی، میمتیک از میان نظریههای تکامل فرهنگی انتخاب شده است و تلاش شده است تا ضمن معرفی نقدها و پاسخ به نقدها از جانب طرفداران میمتیک وجه تمثیلی و مدلی این نظریه برجسته شود. فرهنگ پیچیدهتر از آن است که یک مدل تبیینی به تنهایی قادر به تبیین آن باشد اما، مشروط بر آنکه هیچ مدلی، ازجمله میمتیک، به تنهایی دعوی انحصاری در تبیین فرهنگ نداشته باشد، با در کنار هم قرار گرفتن دستهای از الگوهای تبیینی راه برای فهم بهتر آن فراهم میشود.
حسین شیخ رضایی؛ حامد بیکران بهشت
چکیده
بررسی جایگاه و نقش ارزشها در علم و فعالیت علمی موضوعی است که در چند سال اخیر بحثهای زیادی را برانگیخته است و پژوهشگران مطالعات علم از زوایای مختلفی به آن نگریستهاند. طرفداران فمینیسم در علم و معرفتشناسی نیز از کسانی بودهاند که در این موضوع بسیار بحث کردهاند. برخی از آنها بر این باورند که ارزشها در محصول کار علمی مدخلیت ...
بیشتر
بررسی جایگاه و نقش ارزشها در علم و فعالیت علمی موضوعی است که در چند سال اخیر بحثهای زیادی را برانگیخته است و پژوهشگران مطالعات علم از زوایای مختلفی به آن نگریستهاند. طرفداران فمینیسم در علم و معرفتشناسی نیز از کسانی بودهاند که در این موضوع بسیار بحث کردهاند. برخی از آنها بر این باورند که ارزشها در محصول کار علمی مدخلیت تام دارند، و در علم کنونی، نقش برجستهی ارزشهای مردانه مشهود است. برخی از فمینیستها تلاش میکنند نشان دهند که در علم، ارزشهای زنانه بر ارزشهای مردانه برتری دارند و باید به تدریج جایگزین ارزشهای مردانه شوند. اما برخی دیگر از فمینیستها این تلقی را رد میکنند. هِلِن لانجینو یکی از این فمینیستها است. او در عین تأیید نفوذ ارزشهای مردانه در علم کنونی، تلاش میکند دیدگاه خاصی را در مورد نقش ارزشها در علم و تبعات آن مطرح کند. دراین مقاله، به بررسی و ارزیابی دیدگاه لانجینو پرداختهایم، و تلاش کردهایم تا نشان دهیم دیدگاه لانجینو به طور کلی قابل دفاع است، هرچند در دو مورد نیز دیدگاه او را نقد کردهایم.
قاسم محمدی؛ فرح رامین
چکیده
با پیشرفت شگرف فیزیک و زیررشتههای آن از قبیل کیهانشناسی و فیزیک کوانتوم، براهین غایت شناختی دربارهی وجود خدا به ویژه برهان تنظیم ظریف کیهانی در صدر مباحث الهیاتی قرار گرفت. به موازات حمایتهای متعدد از این برهان، چالشهای گوناگونی نیز در مورد آن از سوی منتقدین مطرح گشت. چالش اندازه یکی از برجستهترینِ این چالشها است که کاربست ...
بیشتر
با پیشرفت شگرف فیزیک و زیررشتههای آن از قبیل کیهانشناسی و فیزیک کوانتوم، براهین غایت شناختی دربارهی وجود خدا به ویژه برهان تنظیم ظریف کیهانی در صدر مباحث الهیاتی قرار گرفت. به موازات حمایتهای متعدد از این برهان، چالشهای گوناگونی نیز در مورد آن از سوی منتقدین مطرح گشت. چالش اندازه یکی از برجستهترینِ این چالشها است که کاربست حساب احتمالات در این برهان را هدف میگیرد. بر اساس این چالش، حساب احتمالات توانایی تامین اصل موضوعی شمارا-جمعپذیری در مجموعههای نامتناهی را دارا نیست و از این رو حساب احتمالات به کار رفته در برهان مبتلی به مشکل هنجارناپذیری است. در مواجهه با این چالش معمولا دو راهبرد از سوی حامیان این برهان پیریزی میشود. راهبرد اول، پذیرفتن چالش و تلاش برای دور زدن آن از طریق بهنجارسازی احتمالات است و راهبرد دوم طبیعی جلوه دادن کاربست احتمالات هنجارناپذیر در دانشهای گوناگون از قبیل کیهانشناسی و میکانیک آماری است. ما در این مقاله علاوه بر بررسی چالش اندازه و نقد دو راهبرد پیشگفته، راهبرد سومی را که چندان توسط حامیان برهان تنظیم ظریف جدی گرفته نشده است مطرح و از آن دفاع خواهیم نمود. در این راهبرد بعد از نگاهی هستیشناختی به چالش اندازه نشان خواهیم داد که تامین اصل موضوعی شمارا-جمعپذیری لازم نیست و میتوان به اصل شمارامتناهی بودن در حساب احتمالات برهان تنظیم ظریف اکتفا کرد.
مجیدرضا مقنی پور
چکیده
«علیّت» از جمله مفاهیمی است که پیشینهای طولانی در فلسفه و شناخت انسانی دارد. انسان از همان آغاز حیات، خواهان کشفِ چرایی و علت پدیدهها بود؛ این مفهوم در تاریخ اندیشههای فلسفی، فراز و نشیبهای زیادی را پیموده است، زیرا پاسخهای ارائه شده برای علتِ پدیدهها، به طور کامل متاثر از نوع آگاهی و شناخت انسان در گسترههای تاریخی ...
بیشتر
«علیّت» از جمله مفاهیمی است که پیشینهای طولانی در فلسفه و شناخت انسانی دارد. انسان از همان آغاز حیات، خواهان کشفِ چرایی و علت پدیدهها بود؛ این مفهوم در تاریخ اندیشههای فلسفی، فراز و نشیبهای زیادی را پیموده است، زیرا پاسخهای ارائه شده برای علتِ پدیدهها، به طور کامل متاثر از نوع آگاهی و شناخت انسان در گسترههای تاریخی و جغرافیایی مختلف بوده است؛ آگاهیها و شناختهایی که اندیشمندانی مانند ارنست کاسیرر معتقد بودند که پیوسته الگویی عقلانی نداشته است. به زعم کاسیرر الگوهای غیرعقلانی نیز در شکلبخشی صورتهای شناختی انسان دخیل بودهاند؛ شناختی که وی از آن با عنوان «آگاهی اسطورهای» یاد میکند. هدف از نگارش این مقاله، معرفی انواع روابط علیّتی در این غیرتعقلیترین فرمِ شناختی انسان است که برایناساس با استناد به مبانی، قوانین بنیادین و دیگر آبشخورهای آگاهیدهنده در این آگاهی، به بازکاوی، توصیف و تحلیل انواع روابط عِلّی در این فرم شناختی پرداخته شده است.
صادق حجتی؛ علیرضا منصوری؛ مهدی محقق
چکیده
نظریۀ عناصر چهارگانه به همراه نظام طبایعی از ارکان طبیعیات فلسفه یونانی خصوصاً از ارسطو به بعد است. با ترجمه و انتقال علوم یونانی، این نظریه به جهان اسلام راه یافت و مبنای نظری غالب علوم دوره اسلامی را تشکیل داد. از آن میان در حوزه علوم کشاورزی دوره اسلامی نیز به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته است. در مقالۀ حاضر میکوشیم تأثیر ...
بیشتر
نظریۀ عناصر چهارگانه به همراه نظام طبایعی از ارکان طبیعیات فلسفه یونانی خصوصاً از ارسطو به بعد است. با ترجمه و انتقال علوم یونانی، این نظریه به جهان اسلام راه یافت و مبنای نظری غالب علوم دوره اسلامی را تشکیل داد. از آن میان در حوزه علوم کشاورزی دوره اسلامی نیز به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته است. در مقالۀ حاضر میکوشیم تأثیر این نظریه را در دو قسمت علمی و تکنولوژیکی نشان دهیم. قسمتی که میتوان توسعۀ طبیعیات ارسطویی بر مبنای نظام طبایعی دانست، و بخشی که در زمرۀ فن و تکنولوژی است و نظام طبایعی نقش الهامبخشی برای آن دارد.